en
Feedback
کانال از نسل کوروش بزرگ

کانال از نسل کوروش بزرگ

Open in Telegram
753
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-230 days
Posts Archive
#بهزاد_دماوند تصادفی داستانِ ضحاک را می‌خواندم… نه برای سیاست، نَه برای امروز، نه حتی با نیتِ مقایسه. فقط یک ورق از شاهنامه، برای دل خودم. اما هرچه جلوتر رفتم، حس عجیبی افتاد به جانم؛ انگار این قصه را نَه هزار سال پیش، که همین دیروز نوشته‌اند. ضحاک، پادشاهی است بیگانه؛ نه از تبار این خاک، نه از جنس این فرهنگ. می‌گویند عرب است و پایتختش بیت‌المقدس؛ شهری که خودش در طول تاریخ، همیشه بوی نزاع و سلطه و خون داده. او با شمشیر نمی‌آید، با فریب می‌آید. با «ترفند». و عجبا که ایرانِ اسطوره‌ای، دقیقاً از همین‌جا زمین می‌خورد. ضحاک در آغاز، پرهیزگار است. نمازخوان است. زاهد است. اما درست همان‌جا که باید، شیطان وارد می‌شود؛ نه با شاخ و دم، بلکه در هیأت یک آشپز خوش‌ذوق. برای اولین بار، گوشت را وارد سفره‌ی شاه می‌کند. پرندگان بریان، خوش‌بو و وسوسه‌انگیز. و ضحاک، طعم را که می‌چشد، دیگر همان آدم سابق نیست. قدرت هم همین‌طور است؛ اول فقط «طعمش» را می‌چشانی، بعد دیگر نمی‌شود نگهش داشت. ضحاک ذوق‌زده، آشپز را صدا می‌زند: «چه می‌خواهی در برابر این هنر؟ زر؟ مقام؟» و آشپز—که حالا می‌دانیم شیطان است—لبخند می‌زند و می‌گوید: «فقط اجازه بده شانه‌هایت را ببوسم.» چه پاداش ارزانی… و چه بهای گرانی. فردای آن روز، شانه‌ها زخم می‌شوند. زخم‌ها دهان باز می‌کنند و از دلِ بدنِ شاه، دو مار سیاه بیرون می‌خزند. تاریک، گرسنه، بی‌رحم. نماد ارتجاع، ظلم، و سیری‌ناپذیری. مارها آرام نمی‌گیرند. میل دارند به مغز. نه هر گوشتی؛ مغز. جای فکر. جای فهم. جای اعتراض. باز هم شیطان می‌آید، این‌بار در لباس «حکیم»: «نگران نباش شاه! راهش ساده است. هر روز، دو جوان ایرانی. مغزشان را بده به مارها، تا مغز خودت سالم بماند.» و از همان روز، عدالتِ ضحاک برقرار می‌شود: قرعه می‌کشند. بی‌طرفانه. منصفانه. امروز نوبتِ کیست؟ هر خانواده خوشحال است که «فعلاً» نوبتِ ما نشد. همه می‌گویند: «از این ستون به آن ستون فرج است…» اما ستون‌ها زیاد نیستند. و زمان، بی‌رحمانه سریع می‌گذرد. سالانه بیش از هفتصد مغز جوان خرجِ حفظِ مغز شاه می‌شود. در آشپزخانه‌ی دربار، دو نفر به نام ارمایل و گرمایل وجدان‌شان قلقلک می‌گیرد. نه آن‌قدر که همه‌چیز را به‌هم بزنند، نه آن‌قدر که ساکت بمانند. تصمیمی «میان‌دارانه» می‌گیرند: هر روز، فقط یک جوان قربانی شود. مغزش را با مغز گوسفند قاطی کنند. مارها متوجه نشوند. و سالی ۳۶۵ جوان نجات پیدا کنند. اصلاحات موفق است! مارها راضی‌اند. آشپزها خوشحال‌اند. و کسی نمی‌پرسد آن ۳۶۵ نفر دیگر چه شدند… جوان‌های نجات‌یافته را شبانه روانه‌ی بیابان می‌کنند: «فرار کن. برنگرد. آفتابی نشو.» و این‌گونه است که فرارِ مغزها در شاهنامه ثبت می‌شود. تا اینکه نوبت می‌رسد به کاوه. کاوه آهنگر. مردی که هفده پسرش خوراکِ همان مارها شده‌اند. دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. ضحاک تصمیم می‌گیرد از مردم امضا بگیرد که «من پادشاهی دادگرم». صف‌ها تشکیل می‌شود. امضا پشت امضا. سال‌ها تکرار. اما کاوه نه صف می‌ایستد نه امضا می‌کند. طومار را پاره می‌کند. فریاد می‌زند: «تو بیدادگری!» و همین فریاد، حکومت را می‌لرزاند. کاوه پیشبند چرمی‌اش را بر سر نیزه می‌کند. درفشی از دل کار و رنج. درفش کاویانی. جوان‌ها یکی‌یکی می‌پیوندند. قیام آغاز می‌شود. و من، کتاب را می‌بندم و با خودم می‌گویم: فردوسی فقط شاعر نبود. او حافظه‌ی تاریخی ما بود. و اسطوره، وقتی زنده است که هنوز «جواب بدهد»: نداریم چاره مگر کاوگی نخواهیم جان جز به آزادگی👌✌️

زمانیکه رضا شاه به مکر و حیله جماعت آخوند پی میبرد امروز دیگر ذات و ریشهٔ آخوند هرچه بود هم اکنون برای ملت ایران آشکار است و دیگر کسی نمانده که به پلیدی و سرسپردگی این عنصر قدرت طلب پی نبرده باشد و افرادی که به دور این اراذل و اوباش دروغپرداز هم جمع شده اند همان مگسان دور پلیدیها هستند که بموقع پراکنده خواهند شد 💚رضا شاه روانت شاد ❤️

▪️روزی یک شیخی از کودکی خردسال پرسید: فرزندم مسجد این محل کجاست؟ کودک گفت: آخر همین خیابان، به طرف چپ بپیچید،آن جا گنبد مسجد
▪️روزی یک شیخی از کودکی خردسال پرسید: فرزندم مسجد این محل کجاست؟ کودک گفت: آخر همین خیابان، به طرف چپ بپیچید،آن جا گنبد مسجد را خواهی دید. شیخ گفت: آفرین فرزند!من هم اکنون در آنجا سخنرانی دارم، تو میخواهی به سخنانم گوش دهی؟ کودک پرسید: درباره چه چیزی صحبت میکنی حاج آقا!؟ شیخ گفت: می خواهم راه بهشت را به مردم نشان دهم! کودک خندید و گفت: تو راه مسجد را بلد نیستی، می خواهی راه بهشت را به مردم نشان دهی...!!!

سوم اسفند سالروز به قدرت رسیدن #رضا_شاه بزرگ و بنیانگذار ایران نوین ۱۰۲ سال پیش در چنین روزی ۳ اسفند ۱۲۹۹، نیروهای قزاق به فر
سوم اسفند سالروز به قدرت رسیدن #رضا_شاه بزرگ و بنیانگذار ایران نوین ۱۰۲ سال پیش در چنین روزی ۳ اسفند ۱۲۹۹، نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان تهران را اشغال کردند. رضاخان تمامی ناآرامی‌ها و راهزن ها و تجزیه‌طلبان را از بین برد و کشور گسسته و از هم‌پاشیده ایران را منسجم و استوار کرد... 💚رضا شاه روانت شاد ❤️

VID-20260223-WA0002.mp420.41 MB

VID-20260223-WA0037.mp45.66 KB

VID-20260223-WA0034.mp47.43 KB

VID-20260223-WA0032.mp43.26 MB

VID-20260223-WA0020 (1).mp42.86 MB

VID-20260223-WA0018.mp41.02 MB

VID-20260223-WA0006.mp41.10 MB

چرا در کشورِ شما هیچ آدمی نمی‌خندد؟ دوستِ صمیمی‌ام که تراژدی و اندوه و غربت را درچشمانت می‌خوانم ما مردمی هستیم که شادی را نمی‌دانیم! بچه‌های ما تاکنون رنگین کمان ندیده‌اند. اینجا کشوری است که درهای خود را بسته است و اندیشیدن و احساس را لغو کرده است! کشوری که به کبوتر شلّیک می‌کند، و به ابرها و ناقوس‌ها. اینجا پرنده پروایِ پریدن ندارد و شاعر هراس از شعر خواندن! #نزار_قبانی چون ملت گرفتار دیو شدن نه راهی پس دارن نه راهی پیش

🔥بازگشت ققنوس🔥 #دو_قرن_سکوت راوی جنایات وحشتناکی در ایران ! که در کتابها نمی نویسند ... در این ویدیو به تاریکترین و پنهانترین دالان‌های تاریخ ایران سفر میکنیم .. بر اساس کتاب جنجالی و ماندگار  «دو قرن سکوت» نوشته‌ی دکتر عبدالحسین زرینکوب پرونده ای 1400 ساله 2 قرن سکوت به این معنی نیست که ایرانیان با حمله سپاه اسلام، 200 سال روزهء سکوت گرفتند، بلکه عمق فاجعه بقدری بالا بود،که در بهت و شوک فرو رفتند و جرات لب گشودن نداشتند ! مردان ایرانی گردن زده میشدند .. و بدتر از آن, زنان و دخترانشان به‌عنوان کنیز و برده جنسی برای اعراب در مدینه و سایر شهرها فرستاده میشد !! ☀️ ♥️

‌#هنر_رقص_فرهنگ_آزادی 🕊 فریاد کن نام آزادی را .. و صادقانه دیوانگی کن ..! که اکنون سکوت مردابیست .. از سکوت و سکون ....‌ تو دیوانه باش ! و رقص آزادی کن ..... ‎ #مایا_کوفسکی #پیروز_آزاد_وسربلند_باشید✌️🏻 #پاینده_ایران❤️🤍💚 ☀️ ♥️

ما دوام آوردیم ..! عجیب دوام آوردیم ..! اما .. فرق بود میان دوام اوردن ما .. و دوام اوردن آدم های دیگر ... فرق بود میان رسیدن
ما دوام آوردیم ..! عجیب دوام آوردیم ..! اما .. فرق بود میان دوام اوردن ما .. و دوام اوردن آدم های دیگر ... فرق بود میان رسیدن ما .. و رسیدن آدم‌های دیگر ... که جایی که ان‌ها راه می‌رفتند .. ما می‌دویدیم ! آنان برای رشد و رفاه می‌جنگیدند ‌.. و ما برای بقا ..... تمام مردم جهان زندگی می‌کردند .. و ما فقط داشتیم زنده می‌ماندیم ... ✍🏼#عباس_معروفی 📓#سمفونی_مردگان ☀️

#تلنگر 🔴ﺻﺎﺩﻕ هدایت در کتاب بوف کور از سیزده درد مشترک ایرانیان چنین مینویسد: ١ - ﺍﮐﺜﺮ ﻣﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺗﺨﯿﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻔﮑﺮ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ
#تلنگر 🔴ﺻﺎﺩﻕ هدایت در کتاب بوف کور از سیزده درد مشترک ایرانیان چنین مینویسد: ١ - ﺍﮐﺜﺮ ﻣﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺗﺨﯿﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻔﮑﺮ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ. ٢ - ﺩﺭ ﻫﺮ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺷﺨﺼﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻣﻠﯽ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ. ٣ - ﺑﺎ ﻃﻨﺎﺏ ﻣﻔﺖ ﺣﺎﺿﺮﯾﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺍﺭ ﺑﺰﻧﯿﻢ. ٤ - ﺑﻪ ﺑﺪﺑﯿﻨﯽ ، ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺵ ﺑﯿﻨﯽ ﺗﻤﺎﯾﻞ ﺩﺍﺭﯾﻢ. ٥ - ﻧﻮﺍﻗﺺ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ، ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺭﻓﻊ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻗﺪﺍﻣﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﻢ. ٦ - ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﻓﻀﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦ ‏« ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ‏» ﺷﺮﻡ ﺩﺍﺭﯾﻢ. ٧ - ﮐﻠﻤﻪ ﯼ ‏«ﻣﻦ ‏» ﺭﺍ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ‏« ﻣﺎ ‏» ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﻢ. ٨ - ﻏﺎﻟﺒﺎً ﻣﻬﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ. ٩ - ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﻢ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ. ١٠ - ﺍﺯ ﺩﻭﺭﺍﻧﺪﯾﺸﯽ ﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﯾﺰﯼ ﻋﺎﺟﺰﯾﻢ ﻭ ﺩﭼﺎﺭ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ. ١١- ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﮔﯽ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺗﻮﻃﺌﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﯾﻢ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻗﺪﻣﯽ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ. ١٢ - ﺩﺍﺋﻤﺎً ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ، ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﻢ. ١٣ - ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻗﯿﻘﻪ  آخر ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﻢ.

VID-20260222-WA0032.mp43.23 MB