en
Feedback
پاندایی که دوست داشت تک‌شاخ باشه

پاندایی که دوست داشت تک‌شاخ باشه

Open in Telegram

#پادکست #سریال #کتاب #فیلم #نامه‌ای_به_خود لینک ناشناس: https://telegram.me/BChatBot?start=sc-336975-dJV3M95

Show more
2 045
Subscribers
No data24 hours
-147 days
-7730 days
Posts Archive
یه نوع مرخصی هم هست، که نه چیزی شده نه کار خاصی داری، نه قراره جایی بری. فقط احساس می‌کنی به یه روز استراحت بیشتر نیاز داری؛ برای خودت و سلامت جسم و روانت. پس زنده باد موهای گوجه‌ای، دیوارهای خونه و لباس‌های گشاد و راحت.

گوش دادن به این دو اپیزود #پادکست جافکری هم برای گرفتن ایده و بدست آوردن یه چشم انداز کلی برای شروع خوب بود. من اپیزود پس اند
+1
گوش دادن به این دو اپیزود #پادکست جافکری هم برای گرفتن ایده و بدست آوردن یه چشم انداز کلی برای شروع خوب بود. من اپیزود پس انداز رو بیشتر دوست داشتم.

از تصمیماتی که برای خودم گرفتم ساختن عادت ضروری و مهم پس‌اندازه. خودم قدم‌های اول رو با استفاده از سه حساب بانکی جدا برداشتم. اولی حساب حقوقمه، که بهش پول واریز می‌شه و قبلا از همین مستقیما خرج می‌کردم که باعث می‌شد گاها بی‌رویه هزینه کنم. الان دو حساب دیگه اضافه کردم که یکی برای پس اندازه و حساب دیگه که کارتش دستمه و هر ماه بخشی از حقوق رو داخلش میریزم و اینطوری مبلغ محدودی رو با آگاهی بیشتری خرج می‌کنم و به کل حقوق دسترسی ندارم. دومین قدمم نوشتن ریز هزینه‌هام توی یه دفترچه‌ست که کمک می‌کنه نسبت به هزینه‌هام آگاهی بیشتری داشته باشم و برنامه‌‌ریزی برای ماه‌های بعدی به واقعیت نزدیک‌تر باشه. تا اینجا که از این روند و تغییراتش راضیم و همین که روند مورچه‌ای افزایش پس انذازت رو دنبال کنی خودش برای مغزمون شبیه یه پاداش می‌مونه و باهاش احساس لذتی رو تجربه می‌کنم، که قبلا با خرید کردن داشتم.

صحبت‌های نامزدها دم انتخابات از تبلیغات شورای دانش‌آموزی که قرار بود تعطیلات تابستون رو به شش ماه برسونن و هر هفته اردو ببرن تخیلی‌تره. :))

اگه همه رفتن هم من می‌مونم تا بند کفشت رو ببندی.

اولین روز تابستون🤍
اولین روز تابستون🤍

فردا اولین سالگرد ازدواجمونه. اگه برای شب عروسی بخوام یه تجربه بگم، اینه که هرجوری شد خوش بگذرون و نذار هیچ اتفاق یهویی و غیر قابل پیش‌بینی شادیت رو مکدر کنه. وقتی به فیلم عروسیم نگاه می‌کنم می‌بینم به قول خسرو شکیبایی ، لحظه لحظه‌شو زندگی کردم، بالا پایین پریدم، با همه رقصیدم و خندیدم و توی قشنگ‌ترین شب زندگیم، خوشحال‌ترین بودم. با وجود همه اتفاقایی که افتاد و حالا تموم چیزی که ازش می‌مونه توی ذهنت همینه! «چقدر خوش بودی؟» و اگر برای زندگی مشترک بخوام چیزی بگم، می‌گم ازدواجِ خوب خیلی خوبه! ‌ با کسی ازدواج کن که تبدیل به بهترین دوستت شده. عشق باید باشه، ولی کافی نیست، مینیمومه! احترام، آرامش، درک و حمایت و بلوغ عاطفی چیزهای مهمی هستن که بدون اونا ادامه راه شدنی نیست، اگه هم بشه کیفیتی نداره. و نهایتا با شریک زندگیت همون‌طوری باش که سعدی می‌گه: «جان عزیز و یار محترم».

سپیده با بودنش به قشنگی‌های دنیا اضافه کرده! تولدت مبارک دختر زیبا!🥂🤍🎂

باور کردنی نیست ولی فردا هم خرداده!

از هفته‌های که چندتا جمعه دارن خوشم میاد. Good Morning🤍☕️🍳
از هفته‌های که چندتا جمعه دارن خوشم میاد. Good Morning🤍☕️🍳

نوشته بود خبرهای خوب رو برای مادرت تعریف کن و با اون جشن بگیر. بقیه اونقدرا هم خوشحال نمی‌شن.

داره سی سالم می‌شه و هنوز وقتی متوجه بدگویی و بدخواهی از کسی می‌شم تعجب می‌کنم و برام هضم این موضوع زمان‌ بره که چرا آدم‌ها بدون اینکه دلیلی برای دشمنی داشته باشن، روی تاریکِ خودشون رو نشون می‌دن؟!

منتظر اون روزم که صبح خروس‌خون پاشیم، بزنیم به جاده. سر راه بربری داغِ داغ بگیریم، با پنیر. وقتی مردم کم کم از خواب بیدار می‌شن، ما وسطای راه باشیم. بریم رشت، بریم بازارش، میدون شهرداری، دوباره کنار فواره‌اش وایسم و مثل هربار بگم کاش اینجا زندگی می‌کردیم. رشته خوشکار بخوریم و چای تو استکانای کمرباریک، ماهی بخوریم و سیر ترشی و معین گوش بدیم. شب توی خونه‌های قدیمی‌ بخوابیم و صبح بریم دریا، آب خزر برسه به پاهامون، ریه‌هامون پر شه از عطر شرجی شمال و بعد برگردیم. منتظر اون روزم.

جوان ایرانی صبح بخیر، قهوه‌ات رو بنوش، دووم بیار و نذار خورشیدمون بمیره.
جوان ایرانی صبح بخیر، قهوه‌ات رو بنوش، دووم بیار و نذار خورشیدمون بمیره.

اگه می‌خواید بدونین آدما چرا عاشق فوتبالن، بازی‌های شخمی ایران رو بذارین کنار. امشب با شروع یورو فرصت خوبیه که از تماشای فوتبال واقعی لذت ببرید. شور و هیجان و عشق خالص. به به. تا یک ماه آدم خوشحال‌تریم. امشب- افتتاحیه - آلمان/اسکاتلند

صبح جمعه، خونه‌ی مامان بابا، صبحونه‌ی دورهمی. عطر قرمه سبزی و هیچ کاری نکردن و پادشاه زمان بودن، لم دادن، کتاب خواندن، معاشرت کردن. تمام چیزی که نیاز داشتم.

وقتی کسی دوستت دارد، چیزهای ترسناک کمتر ترسناکند. مثلا زندگی.
حمید سلیمی

خوب است که بر این سیّاره همیشه کسی هست که به کس دیگری فکر می‌کند. شک نکنید، فکر بکنید همین حسِ آرامِ خوشایند است که قدم های آدمی را در امتدادِ صبح استوار می کند.
- سیدعلی صالحی

احساس می‌کنم بعد از فوت همکارم به تراپی نیاز دارم. مرگ، حتی الان که به روی خودمون نمیاریمش، اونجاست. توی کشوی خالیش، روی میزش که چند ماه قبل با مسخرگی برچسب فروزن روش چسبونده بودم و خندیده بودیم و حالا بهم پوزخند می‌زنه و سعی می‌کنم نگاهم رو از اون سمت بدزدم و اسمش که ناگهان روی زبون میاد. انگار یا باید ما بریم، یا کسی بیاد، تازه نفس؛ با گلدون‌های جدید، عادت‌ها و تکه کلام‌های جدید و پشت اون میز بشینه و کشو رو از وسایلش پر کنه و بعد کم کم فراموشی، مثل همیشه به دادمون برسه.