en
Feedback
مَه‌تاب :)

مَه‌تاب :)

Open in Telegram
437
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
ما زورمون به زندگی نمیرسه منتظریم پاییز :’))))

اگه این پاییز و زمستونم مثل پارسال سوخت بشه واقعا ناراحت میشم💔

هنوز پاییز نیومده من ورشکست شدم-

تا الان پنج دست لباس به مناسبت تولدم خریدم( یکیشو دوستم خرید!)🦦

هر لباس پاییزی تو اکسپلورم میبینم میگم برای کادو تولدم برای خودم بخرم :)))

Baby, let me be the lighter-

If you gonna set fire to the night Baby, let me be the lighter If you're already high and you wanna fly I'll be the hit that takes you higher If you wanna love when you touch the sky You can be my midnight rider If there's nowhere to go when you wanna go wild I wanna be the driver…

Repost from RegaPlus

sticker.webp0.24 KB

همین دیگه من میرم تو جعبه م تا از دستم فرار نکردید 🐈‍⬛

توی این کتاب بارها اسم ناستنکا معشوقه راوی میاد ولی اسم خودش هیچوقت گفته نمیشه:(

یه راجبش توییت دیدم نوشته بود
من انقدر دوست داشتم که میتونستم یه کتاب بنویسم که ۱۲۸ بار اسم تو رو توش بگم و خودم حتی اسم نداشته باشم ولی تو انقدر نرد نیستی که بفهمی:))

من عاشق این کتابم و واقعا با کارکتر اصلیش همذات پنداری میکنم چون میدونم خیال باف بودن چقدر دردناکه وقتی تو زندگی واقعیت خیال هات اتفاق نمیوفته و پیوسته منتظر کسی هستی که دنیای درونیتو بهش نشون بدی ولی آدما اصلا به نظر عمیق نمیان که بتونی باهاشون حرف بزنی…

ناستنكا، نمى دانيد چقدر دوستتان داشتم. و رنجم چه جانشكاف بود كه مى ديدم با اين عشقم نمى توانم دردتان را تخفيف دهم و دلم خون بود…
شب‌های روشن

چرا حتی بهترین آدم‌ها همیشه چیزی را پنهان میکنند؟ چرا حرف چیزی که در دل دارند باهم نمی زنند؟ جایی که میدانند حرف هایشان با باد هوا هدر نمی‌رود چرا چیز‌هایی را که در دل دارند بر زبان نمی‌آورند؟ چرا ظاهر همه طورى است كه انكارى تلخ انديش تر از آنند که به راستى هستند، طورى كه انگاری مى ترسند اگر آنچه درا دل دارند به صراحت بگویند احساسات خود را لگدمال كرده باشند…
شب‌های روشن

Repost from N/a
چرا حتی بهترین آدم‌ها همیشه چیزی را پنهان میکنند؟ چرا حرف چیزی که در دل دارند باهم نمی زنند؟ جایی که میدانند حرف هایشان با باد هوا هدر نمی‌رود چرا چیز‌هایی را که در دل دارند بر زبان نمی‌آورند؟ چرا ظاهر همه طورى است كه انكارى تلخ انديش تر از آنند که به راستى هستند، طورى كه انگاری مى ترسند اگر آنچه درا دل دارند به صراحت بگویند احساسات خود را لگدمال كرده باشند…
شب‌های روشن

می دانيد كه الان چه فكرى در سرم بود؟ شما دو نفر را باهم مقايسه مى كردم. چرا شما جاى او نيستيد؟ چرا او به خوبى شما نيست؟ درست است كه من او را بيش تر دوست دارم، اما شما از او خيلى بهتريد!
شب‌های روشن

واى كه آدم هاى خوشبخت گاهی چه غير قابل تحمل اند.
شب‌های روشن

محزون است كه حتى كارى نكرده باشى كه افسوسش را بخوری…
شب‌های روشن

حالاكه كنار شما نشسته ام و با شما حرف مى زنم و به آينده فكر مى كنم مى ترسم، زيرا در آينده باز تنها مى شوم. باز همان حرمان است وهمان زندان و همان زندگی بى حاصل، و ‌جايى كه من در بيدارى در كنار شما اين قدر شيرين كام بوده ام دیگر به چه رؤيايى مى توانم دل خوش كنم؟
شب‌های روشن