en
Feedback
@LutfullahShaydaQatee

@LutfullahShaydaQatee

Open in Telegram

به شیدایی کسی شیدا تر از شیدا نیست شیدا ..!!!

Show more
347
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+1230 days
Posts Archive
تعریف تو از عقل همان بود که باید عقلی که نمی خواست سر عقل بیاید یک عمر کشیدی نفس اما نکشیدی آهی که از آیینه غباری بزداید از گریه ی بر خویشتن و خنده ی دشمن جانکاه تر،آهی ست که از دوست برآید کوری که زمین خورد و منش دست گرفتم در فکر چراغی ست که از من برباید با آن که مرا از دل خود راند،بگویید ملکی که در آن ظلم شود، دیر نپاید #فاضل_نظری

ای رفته کم کم از دل و جان! ناگهان بیا مثل خدا به یاد ستمدیدگان بیا قصد من از حیات، تماشای چشم توست از چشم زخم بدنظران در امان بیا جام شراب نیست که در کف گرفته است خون می خورد ز دست غمت ارغوان بیا ای لحظه ای که در سر هر شاخه فکر توست ای نوبهار تا به ابد جاودان بیا این صید را به معجزهء عشق زنده کن عیسای من به دیدن این نیمه جان بیا یک عمر آمدم به در خانه ات، تو نیز یکدم به خانه‌ی من بی خانمان بیا #فاضل_نظری

اگر قرار باشد از زمین به سیاره دگری سفر کنم می‌خواهم به سوی چشمان تو سفر کنم چشمان تو زیباترین سیاره هستی, در جهان است! ✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع

ای سینه کمی بخواب و آرام بگیر ای آه دلم مسیر فرجام بگیر بدنام شدی برای کی سیفیا؟ رسوا بنمایش و از او نام بگیر آورده اگر زمانه در دام تورا هرگز نزدم شراب من کام تورا بدنام توام اگرچه معشوقه‌ی‌ من اما نکنم قسم که بدنام تورا سرمایه ما فراق یار است بس است گر حالت ما همیشه خار است بس است در پهلوی ما اگرچه نیست معشوقه‌ی ما اما چو گلم در این دیار است بس است! #توفیق_سیفی

به هر سو میروم دل بیقرار است غبار غم به سر هر دم سوار است بسان دشت خشک کربلا ام درونم آتش و خون جویبار است بسی ژولیده سر تا پا تن من که جسم خسته پر گرد و غبار است به دنیای که میجنبد دل من مرا غمها فقط در کار و بار است میان بزم یاران و رفیقم لقا با رنگ حسرت زرد و زار است ندیدم یک دم شادی درین دون قدم با آه و درد بیشمار است نمیداند کسی اهل کجا ام کدامین خویش و قوم و هم تبار است غریب و بی نوا و لامکانم کجا شیدا ترا شهر و دیار است؟ ✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع

دلم تنگ است ازین دنیا و از دلتنگی بیزارم دلم تنگ است ازین غوغا و من افتاده بیمارم لبم چون جام می پر خنده و باطن پر از درد است دلم تنگ است ازین دعوا و گیر افتاده افگارم مرا بفروختند چون یوسف و من بیخبر از خود دلم تنگ است ازین انحا چیشد بانوی دربارم چسانی کم بها دیدند به دینار و به پول خود دلم تنگ است ازین سودا که شاید بیشتر دارم صدایم را کسی نشنید و زرد و زار و نتوانم دلم تنگ است ازین آوا که من آواره و خوارم گذشت عمرم به درد و غم سیاه شد روز گار من دلم تنگ است ازین رویا که حالا من سزاوارم طبیبا چیست درد من که تب در تن نمیبینم؟ دلم تنگ است ازین افزا مکن با دارو اقرارم توان و طاقت من رفت کنونم واله و شیدا دلم تنگ است ازین دنیا و از دلتنگی بیزارم ✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع

می‌دانی کار من چیست؟ دوست داشتن تو! من دوستت می‌دارم... و اين تنها کاریست که شنبه و جمعه هفته‌ و ماه و سال نمی‌شناسد... ✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع

هر شاعری به وصفت، حتما دو سه مثَل داشت اما نه مثل من که، پشتِ غزل، غزل داشت بی گفتن از تو شعرم، طعمی نداشت اصلا وقتی که از تو‌ می گفت، شیرنیِ عسل داشت چشم تو واژ‌‌ه ای خاص، در واژه یاب من بود هم معنی حیات و هم معنی اجل داشت مجنونیِ مرا کَی، دیوانگان کایل لیلاییِ تو را کَی، هر دختر محل داشت؟! از یاد برده ای که یک وقت این خزان هم تقویمی از بهار و شادابیِ حمل داشت : محکم بغل گرفتم، امصبح باد را چون… از شهر تو می آورد عطری که در بغل داشت #خدا_بخش_رسولی

هر شاعری به وصفت، حتما دو سه مثَل داشت اما نه مثل من که، پشتِ غزل، غزل داشت بی گفتن از تو شعرم، طعمی نداشت اصلا وقتی که از تو‌ می گفت، شیرنیِ عسل داشت چشم تو واژ‌‌ه ای خاص، در واژه یاب من بود هم معنی حیات و هم معنی اجل داشت مجنونیِ مرا کَی، دیوانگان کایل لیلاییِ تو را کَی، هر دختر محل داشت؟! از یاد برده ای که یک وقت این خزان هم تقویمی از بهار و شادابیِ حمل داشت : محکم بغل گرفتم، امصبح باد را چون… از شهر تو می آورد عطری که در بغل داشت #خدا_بخش_رسولی

قهرمان‌های زندگی همیشه شِنل رنگی یا زره‌ براق و لباس مخصوص ندارند! قهرمانم پــــدر ساده من است❤️ خدا برای پدران سلامتی و آرام
قهرمان‌های زندگی همیشه شِنل رنگی یا زره‌ براق و لباس مخصوص ندارند! قهرمانم پــــدر ساده من است❤️ خدا برای پدران سلامتی و آرامش مداوم عنایت فرماید

ماه خندید به کوتاهی شور و شعفم دست بردم به تمنا و نیامد به کفم کشش ساحل اگر هست چرا کوشش موج؟ جذبه ی دیدن تو می کشد از هر طرفم راه تردید، مسیر گذر عاشق نیست! چه کنم با چه کنم های دل بی هدفم؟ پدرانم همه سرگشته ی حیرت بودند من اگر راه به جایی ببرم، نا خلفم! زخم بیهوده مزن، سینه ام از قلب تهی است بهتر آن است که سربسته بماند صدفم! #شاعر؟

#مریم_جان! تو را به دوستی مان قسم که مریم گونه بیاندیش، به جان مریم های عالم قسم وحشی وار می پرستمت و دیوانه وار دوستت می دارم و پریشان حال به دنبالت می دوم و درصدای بی صدایی سکوت فریاد سر می دهم که دوستت می دارم، زیرا که سالها بدنبال مریم ها و شقایق ها و نیلوفرها دویدم با پای برهنه در کوهسارها و جنگلها و دریاها و میان تمام تعلقات زمین و اینک شقایقم پرپر شد و سیلابی از هجران نیلوفرم را با خود به اعماق دریاها برد ولی همچنان با پای برهنه در جنگلها می دویدم که خاری از گل مریم به پایم فرو رفت ولی من این خار را، این زخم راهم دوست می دارم, چون تو را دوست می دارم #لطف_الله_شیدا_قاطع

با آنکه بی‌دلیل رها می‌کنی مرا آنقدر عاشقم که نمی‌پرسمت چرا؟ در پیچ‌وتاب عشق، به معنای هجر نیست رودی ز رود دیگر اگر می‌شود جدا خون می‌خوریم در غم و حرفی نمی‌زنیم ما عاشق توایم همین است ماجرا خوش باد روح آنکه به ما با کنایه گفت گاهی به قدر صبر بلا می‌دهد خدا حق با تو بود هرچه بکوشد نمی‌رسد شیر نفس بریده به آهوی تیزپا ای عشق! ای حقیقت باورنکردنی! افسانه‌ای بساز خود از داستان ما #فاضل_نظری

نوشته بود که "به کسی عاشق شوید که بوی خدا دهد" من که بی دلیل عاشق‌ات نشدم...! ✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع

چه چالش های برف دارد جشنِ بلبل را به چالش می‌کشد باد دارد سایۀ گل را به چالش می‌کشد سیل دارد رود را پر می‌کند از ظرفیت رود دارد شانۀ پل را به چالش می‌کشد کم کمک حس می‌کنم آرام در آغوش من جای خالی‌اش تحمل را به چالش می‌کشد جز کسی که دوستش دارم، حضورِ هر کسی در غزل‌هایم تغزل را به چالش می‌کشد من چسان طاقت بیارم؟ چشم‌هایش را ببین! خویشتن داری الکل را به چالش می‌کشد بس که نوشیدم کنارِ من، میانِ کوچه‌یی سایه‌یی دارد تعادل را به چالش می‌کشد برق‌واری می‌روم از خویش، می‌گوید کسی رفتنت ای دوست کابل را به چالش می‌کشد #هارون_بهیار

مسلمانانم از بی‌مایگی کافر می‌انگارند خدا ناباورانم پورِ پیغمبر می‌انگارند به رفع تشنگی لب می گذارم بر لبی گاهی یکی صهبای کوثر وان یکی ساغر می‌انگارند اگر در می گشایم فرقه ای دیوار می‌بینند وگر دیوار بگذارم گروهی در می‌انگارند به مستان می‌رسم با خویش می گویند: شیخ آمد! به مسجد می روم آتش زنِ منبر می‌انگارند اگر گل بشکفم نمرود در آبم می اندازد وگر آتش در آرم، شاخ نیلوفر می‌انگارند الفبای عصا افکنده ام در کار و می بینم که این ناباورانم راست جادوگر می‌انگارند چه در آیینه ی شعر است؟ جبراییل یا شیطان؟! چه باک از دیگران؟ چون تا ابد دیگر می‌انگارند کلیمی در گریبان کرده ام پنهان و خاموشم دهان های وقاحت گرچه صد دفتر می انگارند #حسین_جنتی

میخواستم خانه‌ات باشم زندگی کنی در من هرشب به گلهای آغوشم برسی و با نوازشِ آشتی زنده نِگهم داری به عشق هرسال رنگ بزنی به دیوارِ دلم وَ هر عصر... بعد از یک روزِ خسته‌یِ کاری با لیوانی چای رو به پنجره‌یِ چشمم در کنی هرچه خستگی که بود و گه‌گاه حواست باشد به من که آبادی ات بودم میخواستم زندگی کنی در من میخواستم زندگی کنم با تو... ❤️

خواب رفتن دیده ام...

#نیایش ای خدای خوب و مهربان! کمکم کن تا به هر کجا که می روم، رایحه ی تو را به آن جا ببرم. سرشارم کن از روح و لطف و توان. و مر
#نیایش ای خدای خوب و مهربان! کمکم کن تا به هر کجا که می روم، رایحه ی تو را به آن جا ببرم. سرشارم کن از روح و لطف و توان. و مرا از عشق خود لبریز کن، چنان که دوست بدارم بی چشمداشت چنان بتاب بر من، که خورشید می تابد بر ماه. دوست دارم وجودم انعکاس نور تو باشد. خدایا! چراغ دلم را روشن کن تا آن را بگیرم فرا راهِ مردمانت. روشنی از توست، ای خدا. بی تو، ما سرد و سخت و خاموشیم. ای خوبِ مهربان! توانم ببخش تا تو را چنان که شایسته ای, پرستش کنم... #الهی_آمین

هوا ابری‌ست و آهسته و آرام باران هم.... دلم گرم است بی اندازه با تو در زمستان هم ولی کابل دلم را گاه گاهی تنگ می‌سازد پیاده می‌روم از خاطر تو تا کُهستان هم تن تو می‌درخشد از میان هر چه پیراهن تن تو می‌درخشد، می‌کنی هرقدر پنهان هم تو را آزاد می‌بینم، دلم آزاد می‌گردد به آزادی قسم! آزاد خواهد شد خراسان هم صداقت نیست در دنیا، وگر نه می‌تواند که زمین را از عدالت پر کند یک مرد چوپان هم دلم می‌گیرد از دیدار پرواز کبوتر ها خدایا کاش می‌دادی پر و بالی به انسان هم پس از تو هیچ کس حرف مرا باور نخواهد کرد اگر صد بار دستم را بمانم روی قرآن هم به حق تو دعای خیر خواهم کرد بعد از این اجابت می‌شود گاهی دعای نامسلمان هم #بهرام_هیمه