@LutfullahShaydaQatee
Open in Telegram
347
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+1230 days
Posts Archive
عشق تنها نقطهی پیوندِ من با زندگیست
آه، گرچه عشق نامِ دیگرش بازندگیست
مرگ تا مرگست، مرگِ من جدایی از تو است
مرگِ هرکس فرق دارد، زندگی تا زندگیست
زندهبودن بیتو ممکن نیست، مردن همچنان
زندگی چیزی ندارد بیتو؛ تنها زندگیست!
کولهبارِ زندگی را میبری بر دوش خود
هرکجا باشی تو، بیتردید آنجا زندگیست
عمر من _گر در غمِ عشقِ تو سر گردد_ خوش است
ماهیان در تُنگ میفهمند دریا زندگیست
گاه تنها راه آسایش همین مرگ است و بس
ما برایش «مرگ» میگوییم، اما «زندگی»ست.
***
اینقدر از درد نالیدن هم اینجا خوب نیست
پیش میآید غم و اندوه حالا، زندگیست...
مجید "خاکسار"
زندڪَانی بـی ٺو بر ما
یـار جانی خوب نیسٺ
بی ٺو مُردن بهٺر اسٺ
و زندڪَانی خوب نیسٺ...
عقل من در سـر، خودم
راضی به آنچه ڪَفٺه ام
دوسٺ میدارم ٺو را و،
بد ڪَمانی خوب نیسٺ...
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
و هر حیوان کهدیدم بچه ای همنوعِ خوددارد
فقط اولادِ آدم ، گاه گاهی گرگ می زاید !
#احمد_جم
Der Kreis klein.
Das Leben privat.
Die Seele zufrieden
این جمله آلمانی
به معنای زیر است:
"دایره کوچک، زندگی خصوصی و روح راضی."
مفهوم جمله هم واضح است و میتوان به این اشاره کرد،
وقتی دایره اجتماعی کوچکتر و زندگی خصوصیتر باشد، میتواند به آرامش و رضایت روحی منجر شود. نوعی تشویق به سادگی و حفظ حریم شخصی در زندگی است.
این جمله مفهوم آرامش، رضایت درونی و اهمیت سادگی و حفظ حریم شخصی را بیان میکند.
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
#ای_نور
ای فروغ تابندهی هستی،
که از روزنهها به دلها جاری میشوی،
یاد تو همیشه در روانم زنده است.
صبحت بخیر،
ای نور خدا در دل شیدا!
برخیز و پرده از چهرهی روشنت برگیر،
که جهان در انتظار جلوهات بیتاب است.
ای که پلک زدنت سامانبخش کائنات است،
دیدگانت را بگشا،
با عشقی بیپایان به روی هستی بنگر،
تا تخم وفا در دلها بروید و سبز گردد.
بی تو، من در غبار سرد ناامیدی گمگشتهام،
دستم را بگیر و رهایم مکن،
مبادا قهر زمین، آشیانم را برباید.
مبادا سپیدهی صبح، از خشم تو رنگ گیرد،
که تلخی بر کام جهان سایه افکند و دلها بینصیب بمانند.
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
#ای_نور
ای فروغ تابندهی هستی،
که از روزنهها به دلها جاری میشوی،
یاد تو همیشه در روانم زنده است.
صبحت بخیر،
ای نور خدا در دل شیدا!
برخیز و پرده از چهرهی روشنت برگیر،
که جهان در انتظار جلوهات بیتاب است.
ای که پلک زدنت سامانبخش کائنات است،
دیدگانت را بگشا،
با عشقی بیپایان به روی هستی بنگر،
تا تخم وفا در دلها بروید و سبز گردد.
بی تو، من در غبار سرد ناامیدی گمگشتهام،
دستم را بگیر و رهایم مکن،
مبادا قهر زمین، آشیانم را برباید.
مبادا سپیدهی صبح، از خشم تو رنگ گیرد،
که تلخی بر کام جهان سایه افکند و دلها بینصیب بمانند.
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
نگران چی هستی؟
اندکی باور داشته باش!
کسیکه دانههای انار را
با این دقت چیده است،
قادر است زندگی شما را سامان دهـد.
#الحمدالله_علی_کل_حال
🙋🏽♂️: #لطف_الله_شیدا_قاطع
کوهِ سکوت آب شود در مقابلت
نبض غزل مجاب شود در مقابلت
باید به پاس چشم تو، هرجا که چشمه است
دریایی از شراب شود در مقابلت
باید تمام پنجرهها عاشقات شوند
آیینه، آفتاب شود در مقابلت
آنقدر بیقرار تو هستم که سینهام
یک دشت اضطراب شود در مقابلت
احساس نانوشتهی چشمان عاشقم
یک سرزمین کتاب شود در مقابلت
«دستان تو که ساقهی سبز نوازشاند»
دور تنم طناب شود در مقابلت
آتش بریزد از دهنم جای شعر تر
یعنی دلم کباب شود در مقابلت
پاینده باد شورش توفان بوسهات
در سینه انقلاب شود در مقابلت
#لیلی_غزل
#از_مجموعهی_دستنبو
ای ربوده
دِلِ شیدای مرا
من که تو را
هنوز از نزدیک ندیده ام
مگر در رویا...
#لطف_الله_شیدا_قاطع
غزل
نام تورا نوشتم و در رود ریختم
مرغابیان پیر همه نوجوان شدند
یک گلّه ماه، از دل موجی برون جهید
آنگاه ماهیان همه پروانهگان شدند
تو کیستی، زن غزلیات منزوی؟
شمس ِجوان در همه ابیات مولوی؟
یا حیرتی میانهی دیوان دهلوی؟
ای زن که بوسههای تو یک بوستان شدند
با من شروع کن غزل تازهای برقص
ای آبشاردختر بیعیب و ریب و نقص
دست مرا بگیر که دل تنگ دست توست
انگشت های ما و تو، باهم کلان شدند
بگذار دست های تو دیوانهگی کند
در کفشهام پای تو پروانهگی کند
بلخ تن تو، کاش بدخشانهگی کند
وقتی لبان تشنهی مان همزبان شدند
من بی تو رودخانهی آتش گرفتهام
که ماهیام به دامن ساحل پناه برد
گردشگران من که پریدند بین رود
یک یک بدل به گونهی از ماهیان شدند
ای ماه لخت شورشیی سرزمین باد
دیوانهدختر هیجانهای هرچه باد...
تا از سفینهی سٌفها رفتهای برون
ملّافههای ابر، تورا بادبان شدند
شب تاسحر دویده مگر خستهتر شوند
یا ابرها، پرندهی بیبال و پر شوند
باشد که بیستاره شود آسمان پیات
شاید ستارهها همه بیآسمان شدند
یک سرزمین ستاره برایت کشیدهام
با چشمهام در پی پایت دویدهام
بادی شده به شوق صدایت وزیدهام
هرچند خنده های تو نامهربان شدند...
از توته توتهی بدنم، دانهای بساز
از دستهام دستهی پروانهای بساز
از بازویم برای خودت خانهای بساز
دیدی که بند بند من افغانسِتان شدند
ای کاش دختری بنویسم برای شعر
یا شعرهای تازه برای تو که زنی
از تو چهگونه عذر نخواهم که شاهدم
این شعرها برای تو هم داستان شدند
#احسان_بدخشانی
باز میپرسی چه شد كه عاشق جبرت شدم
در دل توفان كه باشی بادبان بیفایده است
بال وقتی بشكند از كوچ هم باید گذشت
دست و پا وقتی نباشد نردبان بیفایده است
تا تو بوی زلفها را میفرستی با نسیم
سعی من در سر به زیری بیگمان بیفایده است
تیر از جایی كه فكرش را نمیكردم رسید
دوری از آن دلبر ابروكمان بیفایده است
در منِ عاشق توانِ ذرهای پرهیز نیست
پرت كن ما را به دوزخ، امتحان بیفایده است
از نصیحت كردنم پیغمبرانت خستهاند
حرف موسی را نمیفهمد شبان، بیفایده است
من به دنبال خدایی كه بسوزاند مرا
همچنان میگردم اما همچنان بیفایده است
#کاظم_بهمنی
شعر خوب بخوانیم…
آنچنان که جغد پیر از لانه لذت میبرد
با تو این دیوانه در ویرانه لذت میبرد
گاه باید سوخت پایِ دوست تا آخر؛ ببین!
شمع میسوزد ولی پروانه لذت میبرد
در میان جام در دست تو میرقصد شراب
در میانِ دستِ تو پیمانه لذت میبرد
رود در پهلوی خانه، رودخانه میشود
رود از بودن کنارِ خانه لذت میبرد
از تو لذت میبرم اندازۀ زیباییات
از تو زیبایی به این پیمانه لذت میبرد؟
قصهها میگوید از گرمی آغوشم به خلق
بس که در آغوش من افسانه لذت میبرد
سر به رویش هر قدر سنگین شود، غمگین شود
لیک اگر باشی سبکسر، شانه لذت میبرد
از غزلهایم نمیآید خوشِ هیچ عاقلی
از غزلهایم فقط دیوانه لذت میبرد
#هارون_بهیار
نم نم باران چو یادت کرد، یادت میکنم
برگ گل چون بوی تو آورد، یادت میکنم
درد عشقت مرد بود و قسمتم نامرد بود
من به قصد قسمت نامرد، یادت میکنم
عشق تو در صورت اشعار دردآلود من
مصرعی گر، در دلی پرورد، یادت میکنم
من اگر نازکپرستم از نزاکتهای توست
بر سر گل چون نشیند گرد، یادت میکنم
گرمی و سردی دنیا را ز عشقت دیدهام
زیر اینگردون گرم و سرد، یادت میکنم
هر کجایی هم که باشی، دور از من نیستی
با الم، با داغ دل، با درد، یادت میکنم
#لايق_شيرعلی
درختی که میان سنگها رشد میکند، سختی را میشناسد و ریشههایش با هر مانع قویتر میشوند. اما درختی که در خاک نرم رشد کند، با نخستین طوفان فرو میریزد. قدرت واقعی در دل سختیها شکل میگیرد.
انسان نیز مانند درخت است؛ کسی که در سختیها رشد میکند، قویتر و استوارتر میشود. اما آنکه همواره در آسایش بوده، با نخستین طوفان زندگی فرو میریزد. قدرت و عظمت انسان در نبرد با مشکلات نمایان میشود.
به قول شاملو:
کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود
انسان با نخستین درد!
#قوی_بمانید❤️💪🏼
کنم نام تو را صدا مادرم
بیا و به ما کن وفا مادرم
گرفتار اخم تو گردیده ام
نگاهی به ما کن بیا مادرم
کنار تو باشم منم جاودان
ندارم بی تو من بقا مادرم
بجز از نگاهت ندارد جهان
به درد دل من دوا مادرم
قدم رنجه فرما به کاشانه ام
برای رضای خدا مادرم
وفا میکنم تا دم مرگ خود
و هم بر وفایت گدا مادرم
فقط خواهشم از تو باشد همین
مرا یاری کن با دعا مادرم
فقط تویی بعد خداوند ما
سزاوار حمد و ثنا مادرم
بجز تو ندارم نیازی به کس
خدا کم نسازد ترا مادرم
مکن در میان غم و غصه ها
تو شیدای خود را رها مادرم
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
شدم بی تو دردا کسل ای پدر
شفا ده به من با بغل ای پدر
چه زیبا و شیرین سخن میزنی
تو شیرین تری از عسل ای پدر
نشسته نویسم به نامت مدام
دوبیتی، رباعی، غزل ای پدر
بهار از وجودت شکوفا شود
تویی باغ و برگ حمل ای پدر
عدو شاد گردد بیفتد اگر
میان من و تو جدل ای پدر
بنام تو نامم گره خورده است
هویداست این از ازل ای پدر
نگاه تو باشد یقیناً همیش ــــ
به هر مشکلام راه حل ای پدر
نسازم من آن گرد پای تو را
به عالم، به آدم بدل ای پدر
بیا تا که شیدا نگردد بیتو
میان همه مبتذل ای پدر
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
درگیرِ رؤیا بودنش را دوست دارم
تنهاست، تنها بودنش را دوست دارم
زیباست، او اصلن به چیزی متکی نیست
فارغ ز دنیا بودنش را دوست دارم
میخواهمش، اما نمیخواهم بیافتد_
در برکه، بالا بودنش را دوست دارم
در بینِ گلها میکشم نقاشی اش را
در بینِ گلها بودنش را دوست دارم
پیشِ من است، اما دلش در پیشِ من نیست
میدانم، اما بودنش را دوست دارم
موجم مرا هی پرت میسازد به ساحل
خیرست، دریا بودنش را دوست دارم.
#مجید_خاکسار
توانم نیست از تو بگذرم، احساس دارم من
به تو ای آبروی رفته...عشق خاص دارم من
نگو زخم نبودم از تن تو پاک خواهد شد
که رنج دوریات را قول دادم پاس دارم من
درختیام که قبل از تو تنم نقشی پر از خون بود
نشان تو همین کافیست عطر یاس دارم من
تو دریا باش، ماهی میشوم غرق تو میمانم
درونم یک بیابان صوفیِ غواص دارم من
شراب رنجتان را با خودم در گور خواهم بُرد
به هرچی از تو میماند به من، اخلاص دارم من
چه گفتی؟ گفته بودی؟ یا نگفتی؟ من چه میگویم
چقدر اینروزها آشفتهام، وسواس دارم من
دلم میگیرد از دوریِ تو، خوشبیختیِ خود را
برایم قصه کن ای عشق، حقالناس دارم من!
#هدایت_حاذق
