@LutfullahShaydaQatee
Open in Telegram
347
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+1230 days
Posts Archive
مزن بر جان من با دوریت نیش
به فردایِ وصالِ دل بیندیش
محبت با همه دارم به یکسان
ولیکن با تو باشد اندکی بیش
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
#ساعتهایی که
#در_کنار_مادرم میخندم،
لحظههایی که با خندههای او
آذین میشوند،
چون قطعاتی از بهشتاند که بر روزهای زمین جاری میشوند،
زیباتر از هر طلوعیاند؛
گویی دنیا در آن ثانیهها تمام شکوه خود را به نمایش میگذارد.
_مادر، بخند تا دنیایم را آذین ببندی، به آن نور ببخشی و آرامش جاری کنی.
#الحمدالله_علی_کل_حال 🧡
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
ساعتهایی که
در کنار مادرم میخندم،
لحظههایی که با خندههای او
آذین میشوند،
چون قطعاتی از بهشتاند که بر روزهای زمین جاری میشوند،
زیباتر از هر طلوعیاند؛
گویی دنیا در آن ثانیهها تمام شکوه خود را به نمایش میگذارد.
مادر، بخند تا دنیایم را آذین ببندی، به آن نور ببخشی و آرامش جاری کنی.
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
يا گرمى يك بوسه به پيشانى من باش
يا علت يك عمر پريشانى من باش
با فاصلهاى امن كه آسيب نبينى
بنشين و فقط شاهد ويرانى من باش
هر بار كه عاقل شدهام خير نديدم
يكبار بيا و تو به نادانى من باش
من جاى تو با لحن و لبت شعر بخوانم
تو جاى من و محو غزلخوانى من باش
ناچار به مرگم ته اين قصه بيا و
يك معجزه در قسمت پايانى من باش
#سیدتقی_سیدی
شب یلدای تان مبارک
اگر شعر و غزل بودی، چه میشد؟
تو بیت، بی مَثَل بودی، چه میشد؟
شب یلدا کنارم، دست در دست،
نشسته در بغل بودی، چه میشد؟
درون جسم و جان بودی، چه میشد؟
نوای بینشان بودی، چه میشد؟
شب یلدا کنارم، تکیهگاهی،
پناهِ این جهان بودی، چه میشد؟
تو یار و همسفر بودی، چه میشد؟
نه داغی بر جگر بودی، چه میشد؟
تمامِ عمر از من دور ماندی،
شبِ یلدا به بَر بودی، چه میشد؟
بی تو زیب و فر دنیا نباشد
امید زندگی فردا نباشد
من و تو تا کنار هم نباشیم
شب چله، شب یلدا نباشد
نشان از تو اگر پیدا نباشد
به شعر و واژهام معنا نباشد
جهان افتد سراسر پیش پایت
به عشقت، کس چو من شیدا نباشد
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
با تمام وجود سپاسگزارم از دوست نازنین و هنرمندم که با صدای گرم و گیرای خود به سرودهام جان تازهای بخشید و آن را از میان واژهها به گوش و دل مخاطبان رساند.
بیگمان، هنر تو، همان پلی بود که احساسات خاموش این کلمات را زنده کرد و در مسیر دلها جاری ساخت. تو با دکلمهات، نه تنها شعر را خواندی، بلکه آن را زندگی کردی و شور و لطافت آن را به زیبایی به نمایش گذاشتی.
از تو ممنونم که به شعر من این افتخار را دادی تا با هنر بیهمتای تو همراه شود. حضورت، صدایت و محبتت، برای من هدیهای گرانبها و الهامبخش است.
باشد که این همراهی هنری همیشه پایدار و درخشان بماند.
زندگانی بـی تو بر ما یـار جانی خوب نیست
بی تو مُردن بهتر است و زندگانی خوب نیست
...
...
...
زخم و درد و بغض و غم دارد سراپا جسم من
نازنینـا بـی تو حالـم یک زمانی خوب نیست
...
...
...
بر امـید رو ز وصــلات زندگـانی میکـنـم
ور نه بی معشوق عاشق را، جهانی خوب نیست
...
...
...
توشه ی فردا بساز و غفلت از خود دور کـن
بگذرد این عمر ''شیدا '' سرگرانی خوب نیست
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
بی گلِ روی تو ذراتِ جهان در خوابند
رخ برافروز و جهان را به سرِ کار بیار
#صائب_تبریزی
این روزها
تمام مرا تسخیر کردهای.
تو جا خوش کردهای
در ذهنم،
در خیالم،
در تمام لحظههایم.
گویی قلبم با آوای نامت میتپد،
با نظمی که الفبای تو به زندگیام بخشیده است.
نمیدانم دقیقاً تو چه هستی؟
روحی در بدنم؟
خونی در رگهایم؟
یا شاید پلکی که دیدگان خستهام را آرامش میبخشد؟
اما این را میدانم:
تو در من جاری هستی،
مثل جویباری که به دریا نمیرسد
اما تمام مسیرش را با شوق تو طی میکند.
تو بر رویاهایم فرمان میرانی،
روزهایم بی یاد تو نمیگذرد،
و شبهایم بی زمزمه نامت خواب ندارد.
هر چه در آن فکر میکنم،
سرانجامش به تو ختم میشود.
تو آغاز و پایان تمام خیالات منی.
در بستر خواب،
کنار من هستی.
پشت سرم خوابیدهای و صدایم میزنی.
هر بار که میچرخم و میخواهم در آغوشت بگیرم،
باز تو از پشت مرا در آغوش گرفتهای.
انگار سهم من از آغوش، نه تو،
که خودم در میان بازوان تو بودن است.
تو همچون زنی که سالهاست با من زندگی میکند،
در من زندگی میکنی.
این روزها صبحها میآیی،
با حضورت بیدارم میکنی،
اما همین که چشم باز میکنم،
تا اولین نگاه صبحگاهم به روی تو باشد،
ناگهان ناپدید میشوی.
دلخوشیام به آهی جانسوز بدل میشود
و خانهام، ماتمسرای مردی میشود
که عزیزترینش را از دست داده است.
تو در سلول سلول تنم جاری شدهای،
هیچ چیز،
هیچکس،
حتی مرگ،
نمیتواند ما را از هم جدا کند.
اما زخمی در جانم میسوزد،
اینکه با تمام حضورت در من،
دستهایم از لمس تو تهی است.
حق ندارم تو را داشته باشم،
نمیتوانم تو را لمس کنم.
این، اوج فاجعهایست که مرا در هم میشکند.
اینکه با تمام وجودم تو را دارم،
اما از داشتنت محرومم.
چرا در من اینگونه جاری هستی
اگر داشتن تو سهم من نیست؟
بیا،
مواظب من باش،
مواظب دیوانهای که تمامش تو شدهای،
که بیتو چیزی از او باقی نمیماند.
✍🏼: #لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
تابکی در پای زنجیر اسارت داشتن
زندگي شرم آور و خو بر حقارت داشتن
ظلم بر مظلوم ها گردد نظارت داشتن
دست های زورمندان را زيارت داشتن
از بهاي خون اين ملت تجارت داشتن
خون مردم در قبال قدرت خود ریختید
خیلی ها را با تفنگ و خیلی را آویختید
بر خلاف اقوام را کردید و بر انگیختید
در سیاهی ظلم ظالم مانده و بگریختید
آفرین بر غیرت و بر این مهارت داشتن
در وطن خورشید آسایش دگر تابنده نیست
آدمی نبود اگر وجدان هرکس زنده نیست
گر بسوزد خاک ما بیگانه جز بیننده نیست
انتقاد از دور در این مملکت سازنده نیست
گویی چون برپا نماز بی طهارت داشتن
نعرهء الله اكبر را به سنگر سر كنيد
پاك از دشمن شكوه خاك اين كشور كنيد
مي شويد آزاد اي آزادگان باور كنيد
فرصت عمر هجوم ظالمان آخر كنيد
مرگ بهتر از وطن دور و عمارت داشتن
با شعار و شعر من آباد کی کشور شود
وضع ناهنجار این ملت کجا بهتر شود
شارح تاریخ عصر و درج در دفتر شود
کاش دردی را دوا مملوک غم پرور شود
ننگ باشد سر به تعظیم امارت داشتن
✍🏽: #سید_نصیر_مملوک_فاریابی
یک روز دلتنگ تو بودم، لیک حالا نه
در گیر فرهنگ تو بودم، لیک حالا نه
هرجا که میرفتم، تو بودی در نگاه من
همراه و دمسنگ تو بودم، لیک حالا نه
آزاد از بند جهان، در گوشهای تنها
پیوسته در چنگ تو بودم، لیک حالا نه
مردم اگر با فکر بد سوی تو میدیدند
من نیز در جنگ تو بودم، لیک حالا نه
در لحظهی شادی فرا میخواندیام هر دم
من مست از زنگ تو بودم، لیک حالا نه
تنها میان این همه مخلوق بیپروا
دلبستهی تنگ تو بودم، لیک حالا نه
یادم نمیآید که دل از من تو میبردی
افسوس! همرنگ تو بودم، لیک حالا نه
در هر سرود و نغمهی دنیا به یاد تو
همساز و آهنگ تو بودم، لیک حالا نه
وقتی که پیش خلق زار و کمرمق بودی
من مهر اورنگ تو بودم، لیک حالا نه
یک عمر دردا باورت کردم و فهمیدم
در بند نیرنگ تو بودم، لیک حالا نه
هر لحظه در پیچ و خم خوف زمانهها
"شیدا" شباهنگ تو بودم، لیک حالا نه
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
یک روز دلتنگ تو بودم، لیک حالا نه
شیدای فرهنگ تو بودم، لیک حالا نه
هرجا که میرفتم، تو بودی در نگاه من
من مست از شنگ تو بودم، لیک حالا نه
آزاد از بندِ جهان، در گوشهای تنها
هر بار در چنگ تو بودم، لیک حالا نه
در لحظهی شادی فرا میخواندیَم هرجا
دل شاد از زنگ تو بودم، لیک حالا نه
تنها میان این همه مخلوق، سرگردان
دلبستهی رنگ تو بودم، لیک حالا نه
یادم نمیآید که دل از من تو میبردی
همراه و دمسنگ تو بودم، لیک حالا نه
مردم اگر با فکر بد سوی تو میدیدند
من نیز در جنگ تو بودم، لیک حالا نه
وقتی که پیش خلق زار و تا توان بودی
من تاج و اورنگ تو بودم، لیک حالا نه
در هر سرود و ساز دنیا همنوا هردم
همساز و آهنگ تو بودم، لیک حالا نه
یک عمر دردا باورت کردم نفهمیده
بیجا هماهنگ تو بودم، لیک حالا نه
هر لحظه "زیر دلهره" های زمانه من
"شیدا" شباهنگ تو بودم لیک حالا نه
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
قلم هم یاش توکر
قیلور من ناله لر مین نی کبی ای یار ایلکینگدن
بولیبدیر کوز لریم هم شمع دیک خونبار ایلکینگدن
قراشینگ بیرله ألدینگ طاقت وصبریم نی ایلکیم دن
بول یارقین کونلریم هم کیچه دیک دیر تار ایلكینگ دن
اریشتردینگ اوشل ایلنمه زلفه رنگین ایلکینگ نی
ئیلاندیک تولغانر من کیچه لر ای یار ایلکینگ دن
کوریب یوزینگنی جانیمگه توشیب ایستمه کویدیردی
نی ایلای طاقتیم دیر طاق پریرخسار ایلکینک دن
کوریب مرأته یوزینگ نی قویاشین، جانیم اوت ألدی
بولر أیینه غرق حیرت سر شار ایلکینگدن
اوشل کوز وقاشینگ صیاد یوره ک لر صید ایتماقده
توشیب دیر قنچه لر بول دامه ای دلدار ایلکینگ دن
گداز درد بیرله یازدیم هجران و اوزاقلیک دن
قلم هم یاش توکرکورمی اوشل دیدار، ایلکینگدن
#دوکتور_محمد_اسلم_گداز
بگذار آینهای باشم،
ساده و خالص،
آرام و بی صدا، چسبیده به دیوار اتاقت،
همیشه همانجا، در نزدیکترین فاصله با تو.
هر صبح که از خواب شیرینت بیدار میشوی،
اولین نگاهی که از چشمانت جاری میشود،
روی من بنشیند.
اولین گامهایت، انعکاس حضور تو باشد در وجودم.
بگذار هر بار که به من نگاه میکنی،
چشمانم لبریز شود از تصویر تو.
در من خودت را ببین،
و هر بار که زل میزنی،
بدانی که من فقط برای تماشای تو هستم.
بگذار همهی خستگیهایت،
لبخندهایت،
نگرانیها و امیدهایت،
در آینهی من جا بگیرد.
من برای تو، همیشه، صبور خواهم ماند...
هر بار که زل میزنی،
زمان متوقف میشود،
و تنها من و تو میمانیم،
در این قاب ساده اما سرشار از عشق.
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
اگر چشمها پنجرههای روح باشند، گوشها دریچهای مستقیم به قلباند. شنیدن صدای دلنشین و پر از محبت عزیزانمان نه تنها روح را نوازش میدهد، بلکه قلب را نیز آرام میکند.
اما گاه، نشنیدن این صداهای آشنا و پرمهر میتواند زنگ خطری برای سلامتی ما باشد.
علم به ما میگوید که نادیده گرفتن چنین نشانههایی، مانند پژمرده شدن گلی زیبا در باغی سبز، میتواند به مشکلات جدی، از جمله نشانههای اولیه یک حمله قلبی، اشاره کند.
بیایید پیش از آنکه دیر شود، با محبت و عشقی که در قلبهایمان نسبت به هم داریم، یکدیگر را دریابیم.
نگذاریم لحظهای برای ابراز علاقه و قدردانی از همدیگر از دست برود، تا بعدها حسرت و پشیمانی در قلبهایمان جا خوش نکند.
هر صدای محبتآمیز، هر کلامی از عشق، میتواند باغچهای از شادی در دلهای ما بکارد.
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
#ای_نور
ای فروغ تابندهی هستی،
که از روزنهها به دلها جاری میشوی،
یاد تو همیشه در روانم زنده است.
ای نور خدا در دل شیدا!
برخیز و پرده از چهرهی روشنت برگیر،
که جهان در انتظار جلوهات بیتاب است.
ای که پلک زدنت سامانبخش کائنات است،
دیدگانت را بگشا،
با عشقی بیپایان به روی هستی بنگر،
تا تخم وفا در دلها بروید و سبز گردد.
بی تو، من در غبار سرد ناامیدی گمگشتهام،
دستم را بگیر و رهایم مکن،
مبادا قهر زمین، آشیانم را برباید.
مبادا سپیدهی صبح، از خشم تو رنگ گیرد،
که تلخی بر کام جهان سایه افکند و دلها بینصیب بمانند.
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
ما تنها ملتی هستیم که نفر اول حکومت ما، هرگز در بین مردم خود ظاهر نمیشود.
تنها در مملکت ماست که وزیر تحصیلات عالی و وزیر معارف آن، هرروز در پی مسدودکردن نهادهای تحصیلی و آموزشی هستند.
وزیر اطلاعات و فرهنگ ما، چیزی از فرهنگ نمیداند و مسئول حفظ آبدات تاریخی کشور ما، با افتخار از انهدام مجسمه های بودا دفاع میکند.
وزیر مبارزه با مواد مخدر ما، خود قاچاقچی مواد مخدر است و مسئولان امر به معروف کشور ما، دست شان به خون هزاران جوان این سرزمین آغشتهست.
ریاست اداره های تخنیکی و مسلکی را، ملا ها به دوش دارند و هرکس در بیست سال گذشته بیشتر جنایت کرده باشد، شایسته مقام بالاتر در دستگاه دولت است.
تنها در کشور ماست که برای گرفتن وظیفه دولتی، اندازه ریش متقاضی مهم است نه مدرک تحصیلی.
ما تنها ملتی هستیم که نسبت به خاک و وطن و سرنوشت خویش، اینقدر بی تفاوت و بی عرضه هستیم.
برخیز پیش از آن که جگر گوشه های ما
بر خاک گور ما بنویسند: بیبخار
#فضل_الله_زرکوب
«روزگار غریبیست نازنین»
هشدار می دهم ! بخدا قهر میکنم !
با حرف ، با غزل و صدا قهر میکنم
با من بمان وگرنه از این لحظه تا ابد
با تیک تاکِ ثانیه ها قهر میکنم
با ماه و آفتاب و شب و روز و آب و خواب
با هر چه در زمین و هوا ، قهر میکنم
این تو بمیری از ... نه زبانم بریده باد !
اما فقط بدان ، که چرا قهر میکنم ...
در ضمن : پای قهرِ خدا را نکِش وسط !
من با همه به غیرِ خدا قهر میکنم
این بار هم دوباره به دستت میآورم
با نقطه ضعفِ خوبِ تو ، با : " قهر میکنم "
#عفت_کاظمی
جز درد، بگو از تو من ای عشق چه دارم؟
کم باشد اگر در همه عمر، اشک ببارم.
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
خوب میرقصند مانندِ چکاوَکهای خوب
قصدِ خندانیدنت دارند دلقکهای خوب
امتحان شرط است، در دستِ تو آسان میشوند-
بینخ و بیتار بالا، بادبادکهای خوب
غصّه را چیزی شبیهِ سکّه میریزی به من
من هم اینجا ساکتم مانند قلّکهای خوب
اوجِ تنهاییست حسّم، یک کمی خوشحال کن-
دربِ احساس مرا باری به تکتکهای خوب
تو اگر گنجشک باشی در فضایِ مزرعه
مینمایندت پذیرایی مترسکهای خوب
تو اگر استاد باشی، صنفِ کودکهای بد
زود میگردد بدل به صنفِ کودکهای خوب
هست عادی، روستایِ عشق میبالد به ما
افتخارِ رود میباشند اُردَکهای خوب
عینکِ مشکی به چشمت خوب میگوید ولی
چشمها را گم نمیسازند عینکهای خوب
من شبیهِ جوجهماهی ها طوافت میکنم
پس تو هم لطفا نبلعم مثلِ لکلکهای خوب
خیر اگر ماهیّام و ماهیست روزیِ شما
بگذر از جانم شبیهِ بچّهخرسک های خوب!
#مختار_احمد_حاتمی
