en
Feedback
معجزات و کرامات امام رضا

معجزات و کرامات امام رضا

Open in Telegram
398
Subscribers
No data24 hours
+87 days
+2430 days
Posts Archive
Repost from N/a
۱۷۵.عنایت امام رضا به اقای قرائتی در جوانی

با عرض سلام و وقت بخیر خدمت همه اعضای محترم کانال....دوستان یه نفر خانم تنها می خوان برن مشهد که گویا هتل ها با توجه به حدقل دو تخته بودن اتاق ها هزینه دو نفر می خوان و ایشون توان پرداخت ندارن....از دوستانی که ساکن مشهد هست و خودشون یا اشنایانشون دارای مهمان سرا یا اقامتگاه برای زائرین هستن یا جایی با قیمت مناسب سراغ دارن لطفا به ایدی زیر پیام بدن تا اگر بشه به این بنده خدا کمک کنیم به امید باز شدن گره هاشون به زیارت امام رضا برن....ممنون از همگی @rahimi_isan

۱۷۵.شفای بیماری سخت

با عرض سلام و وقت بخیر خدمت همه اعضای محترم کانال....دوستان یه نفر خانم تنها می خوان برن مشهد که گویا هتل ها با توجه به حدقل دو تخته بودن اتاق ها هزینه دو نفر می خوان و ایشون توان پرداخت ندارن....از دوستانی که ساکن مشهد هست و خودشون یا اشنایانشون دارای مهمان سرا یا اقامتگاه برای زائرین هستن یا جایی با قیمت مناسب سراغ دارن لطفا به ایدی زیر پیام بدن تا اگر بشه به این بنده خدا کمک کنیم به امید باز شدن گره هاشون به زیارت امام رضا برن....ممنون از همگی @rahimi_isan

۱۷۲.عنایت امام رضا به جوان مجروح

با عرض سلام و وقت بخیر خدمت همه اعضای محترم کانال....دوستان یه نفر خانم تنها می خوان برن مشهد که گویا هتل ها با توجه به حدقل دو تخته بودن اتاق ها هزینه دو نفر می خوان و ایشون توان پرداخت ندارن....از دوستانی که ساکن مشهد هست و خودشون یا اشنایانشون دارای مهمان سرا یا اقامتگاه برای زائرین هستن یا جایی با قیمت مناسب سراغ دارن لطفا به ایدی زیر پیام بدن تا اگر بشه به این بنده خدا کمک کنیم به امید باز شدن گره هاشون به زیارت امام رضا برن....ممنون از همگی @rahimi_isan

۱۷۳. شفای چشم جوان قربانی اسیدپاشی

۱۷۲.شفای بیمار اوتیسم

شفای بیمار اوتیسم توسط امام رضا علیه السلام

۱۷۲.شفای بیمار اوتیسم

۱۷۱.عنایت امام رضا به خانم مسیحی

مردی که پشت خط بود با صدای ارام و مطمئنی پاسخ داد:نگران نباشید خیر است. فقط همانجا که هستید بمانید تا دوباره با شماتماس بگیریم. طولی نکشید که تلفن دوباره زنگ خورد. اینبار همسرم بود که از پشت تلفن ماجرا را برایم تعریف کرد. هنگامی که از ما جدا شده بودند، همسرم مباره که را کنار پنجره فولاد گذاشته و خود مشغول زیارت شده بود و وقتی برگشته بود مبارکه را در حالتی دیده بود که روی دوپای خود ایستاده و راه می رود. من با شنیدن این خبر به شدت شوکه شده بودم و مدام خدا را شکر می کردم. بعد از قطع تماس فورا خودم را به همسرم و مبارکه رساندم و به دفتر ثبت معجزات حرم رفتم و ماجرا را توضیح دادم. چند روز بعد پزشکان مبارکه را معاینه کردند و عکس مدارک پزشکی را که توسط اقوام از ایلام برایمان ارسال شد بررسی نمودند. بعد از این ماجرا مبارکه بدون هیچ دارویی زندگی عادی خود رادارد و به لطف خدا هیچ مشکلی ندارد. چند بار از مبارکه راجع به لحظه وقوع معجزه پرسیده ایم. او می گوید لحظه ای که از جایش بلند شده خورشیدی بزرگ را دیده که به او نزدیک می شده است و به خاطر نزدیک شدن این نور با عظمت احساس کرده که باید از جای خود بلند شود.مبارکه می گوید آن خورشید بزرگ امام رضا بوده است. تا قبل از این ماجرا مبارکه فقط من و مادرش را می شناخت.اما اکنون اکثر اقوام که به خانه ما می آیند را می شناسد واسم انها را می داند.

۱۷۰.ماجرای شفای دختر ایلامی نام: مبارکه ملک زاده از ایلام پدر این دختر بچه ایلامی تعریف می کند که: مبارکه هنگامی که به دنیا آمد سالم بود. اما در سن ۵ سالگی بر اثر یک تشنج جزئی، تحت درمان قرار گرفت و پس از آن داروهایی را برای کنترل این بیماری مصرف می کرد. این روند تا سال ۹۷ ادامه داشت و او هیچ مشکلی در انجام کارهای روزانه نداشت و حتی در رشته ژیمناستیک هم مشغول فعالیت بود. قسمت سخت ماجرا از سال ۹۷ و از یک گردن درد ساده شروع شد. گردن دردی که گاهی مشکلاتی در تنفس را هم برای مبارکه ایجاد می کرد. تا اینکه یک روز به دلیل تب شدید مبارکه را به بیمارستان منتقل کردیم و پس از انجام اقدامات درمانی مبارکه به کما رفت. آن روزها پزشکان علل گوناگونی را برای وضعیت مبارکه بیان می کردند. مثلا ایست تنفسی، سکته مغزی، از کار افتادگی دائمی کانون تنفس مغز و... . تا اینکه در نهایت گفتند در هیچ کشوری راه درمانی برای او نیست. مبارکه بیش از ۶ ماه هم در تهران بستری بود که به دلیل طولانی شدن دوره درمان برای جلوگیری از الوده شدنش به ویروس بیمارستانی پزشکان پیشنهاد دادند اورا به منزل منقل کنیم. بنابراین پس از خرید تجهیزات مورد نیاز، در حقیقت اورا به ICU خانگی منتقل کردیم. در تمام این مدت او در حقیقت تنها یک زندگی نباتی داشت و به وسیله سرنگ به او غذا می دادیم. از نظر حرکتی هم حتی دستهایش را تکان نمی داد. این روند تا سال ۹۸ ادامه داشت. تا اینکه از طریق دستگاههای مراقبتی ، متوجه شدیم علائم حیاتی مبارکه یک بار دیگر وضعیت بحرانی پیدا کرده و بعد از تماس با اورژانس ۱۱۵به توصیه ی نیروهای فوریتی پزشکی او را به نزدیک ترین بیمارستان منتقل کردیم. در آنجا هم بعد از انجام عملیات احیا دخترمان بار دیگر به کما رفت و چندین ماه بستری بود. این روند تا نخستین روزهای شیوع کرونا ادامه داشت. از این رو بار دیگر به توصیه پزشکان با توجه به شرایط ویژه کرونایی اورا به منزل منتقل کردیم. نمی تونستیم هیچ شانسی را برای زندگی از مبارکه دریغ کنیم. در سالهای قبل چندین بار پزشکان تهران به طور شفاهی موضوع اهدای عضورا با ما مطرح کردند اما نتوانستیم قبول کنیم. با توجه به تهدید کرونا در بیمارستان ماجرای مراقبت خانگی از مبارکه تا دهه کرامت ۱۴۰۰ ادامه داشت. این ایام مبارک که میلاد حضرت معصومه و حضرت رضا می باشد از اواخر خرداد تا اوایل تیر ادامه داشت. در خردادماه ۱۴۰۰ که به مناسبت دهه کرامت پرچم متبرک امام رضا را به مصلی ایلام اورده بودند، با هماهنگی خادمین استان قدس رضوی ، پرچم را به منزل ما اوردند که پرچم با سر مبارکه تماس پیدا کرد و دخترمان چشمهایش را باز کرد و انگار جان دوباره ای گرفت. از ان به بعد حال مبارکه روز به روز بهتر می شد. تا جایی که پس از گذشت حدود یک هفته از آن ماجرا از روی بستر بلند شد و نشست و می توانست بدون استفاده از دستگاهها به طور عادی نفس بکشد. پس از این بهبودی در وضعیت مبارکه تصمیم گرفتیم اورا به پابوس امام رضا ببریم. از این رو در ایام عید غدیر مبارکه را به وسیله هواپیما به مشهد بردیم.روند بهبود همچنان ادامه داشت و مبارکه پس از بازگشت می توانست روی ویلچر هم بنشیند.تا اینکه چند شب قبل از اربعین مبارکه از ماخواست که اورا به کربلا ببریم.اما به دلیل شرایط خاص کرونایی به او گفتیم که امکان رفتن به کربلا وجود ندارد و او با زبان اشاره از ما خواست که یک بار دیگر اورا به پابوس امام رضا ببریم. این بار در سفر به مشهد شب اولی که به حرم رسیدیم، در ورودی حرم چرخ هر دو ویلچر مبارکه شکستند. اما به هر نحوی که بود زیارت کردیم و به محل اقامت برگشتیم. طی مسیر برگشت راننده تاکسی کمی با پیچ های ویلچر ور رفت و در نهایت آن را به طور موقت تعمیر کرد. پس از ان شب یک بار دیگر مبارکه از من خواست که هر طور شده اورا دوباره به زیارت امام رضا ببریم. اما اینبار دیگر حرفش را با اشاره نگفت و درست در شب اربعین حسینی به یکباره قدرت تکلمش را به دست اورد و حرفش را زد. اگرچه صدایش خیلی بلند نبود، اما راحت تر می توانست با ما حرف بزند. بنابراین شب اربعین به همراه همسر و پسرم مبارکه را به زیارت امام رضا بردیم. اما به خاطر مسئله کرونا من و پسرم به قسمت خلوتی از صحن انقلاب رفتیم و مبارکه به همراه همسرم برای زیارت از ما جدا شدند. چند ساعت گذشت و خبری از انها نشد. از طرفی چون همسرم گوشی همراهش را با خود نبرده بود نگران پیدا کردن انها در ازدحام جمعیت شدم. ناگهان یک شماره تلفن ناشناس که پیش شماره مشهد داشت با من تماس گرفت و پرسید: شما پدر مبارکه ملک زاده هستید؟ من نیز با دلشوره پرسیدم چه اتفاقی افتاده است؟!

۱۶۹.شفای حس بویایی با عطر تبرکی

۱۶۸.شفای دست قطع شده پسر یهودی

۱۶۷.شفای بانوی فلج

۱۶۶. کرامت امام رضا در حق جوان بی پناه ایام کرونا بود. بهشت در آنجا با آن سوی دیوارها، زمین تا آسمان فرق داشت. برای دقایقی در گوشه ای از ورودی یکی از صحن ها، ضمن تماشای عظمت بارگاه امام رضا برای ثبت این بخش از سفر مستقر شدیم. نسیم خنکی در حال وزیدن است. مردی تغریبا جوان با موهایی روشن و کم پشت و پوستی سفید توجهمان را جلب میکند. بنابرین جلوتر رفته و ضمن توضیح درباره موضوع گزارشمان سر صحبت را با او باز می کنیم. زیرا اشک های آرام آرام و بدون وقفه اش و همچنین خیره شدن های طولانی به گنبد غرق در نور و تشکرهای پی در پی از خدا و امام رضا، حکایت از درونی منقلب شده دارد. چشمانش متورم است اما برق عجیبی دارد. بدون آنکه سوالمان را بشنود،بریده بریده شروع به بیان اتفاقات اخیر زندگیش که شامل طلاق ناگهانی همسرش تا آواره خانه خواهر و فامیل شدن است، می کند. سجاده اش را جمع می کند و پتوی مسافرتی رنگ و رو رفته را دور خودش می پیچد و تعریف می کند: خانمم حدود یک و سال و اندی پیش، بدون هیچ مقدمه ای تقاضای طلاق داد ومعلوم نیست چگونه با اینکه من در همان آپارتمان و کنار خودش زندگی می کردم ،غیابی متارکه کرد. از آنجایی که در طول زندگی مشترک ریز و درشت اموال و داراییم را به نامش زده بودم، پس از جدایی حتی جای خواب هم نداشتم . بخشی از حقوقم به عنوان نفقه به حسابش واریز می شود و مابقی هم برای اقساط کسر می گردد. همه ی این مدت یا منزل خواهرم سکونت داشتم یابا قرض و وام اتاقی را برای چند ماه اجاره کرده ام. درد این همه جفا به یک طرف، غم جدایی و از دست دادن همسرم که عاشقانه انتخابش کرده بودم و با هرسازش رقصیده بودم بیشتر از همه مرا سوزانده است.هر راهی را که گفتند برای بازگرداندنش انجام دادم، اما نشد که نشد. از همه جا و همه کس ناامید شدم. افسردگی شدید و افکار خودکشی رهایم نمی کرد. تا اینکه جرقه ای برای زیارت امام رضا در ذهنم زده شد. گفتم می روم و شکایتم را برای اقا می برم. اقا غریب نواز است. از همان مقدار اندک حقوقی که برایم باقی مانده توانستم پول بلیط سفر به مشهد را فراهم کنم. امروز صبح رسیده ام و مستقیم به حرم آمده ام. حتی جای خواب هم ندارم.یعنی پولی ندارم که بروم مسافر خوانه یا هتل. امیدوارم زائرسرایی ، جایی گیر بیاورم. صحبت های مرد جوان که به اینجا رسید با تبسم معناداری گفت: دو سه ساعتی می شود که حضرت کرامتش را نشانم داده ، دیگر به غریب نوازی اقا شک ندارم. سپس چشمان نمدارش را پاک کرده و می گوید: صبح که آمدم حرم به حضرت گفتم: حال و روزم را می بینی؟ میبینی چطور از عرش به زمینم کوفتند؟ میبینی چطور همه درها را با فریبکاری به رویم بستند؟ هیچ راهی به جایی ندارم. خودت از همه چیز آگاهی. شما دیگر دست رد به سینه ام نزن. بعد هم با ناامیدی فراوان گوشه ای نشستم و به حال آوارگی ام گریه کردم وسبک شدم. شاید چیزی شبیه معجزه است که چند ساعت بعد از گلایه و درد دلهایم با امام رضا ، پیامکی از همسرم دریافت کردم که نوشته بود: دیشب خواب عجیب وغریبی دیدم که باید حضوری برایت تعریف کنم . فقط همین اندازه بگویم که شدیدا پشیمانم و می خواهم برگردم. ولی نمیدانم هنوز فرصت برگشت دارم یا نه. من هم که خواسته ای جز این نداشتم ، فورا جواب مثبت دادم. مرد جوان همچنین به ماجرای رفع گرسنگی اش در این چند ساعت گذشته نیز اشاره میکند و توضیح می دهد: حقیقتش پولی هم برای تهیه غذا نداشتم. چون باید هزینه بلیط برگشتم را حفظ می کردم. هنگام ناهار همانطور که در غصه هایم غرق شده بودم و با اقا حرف می زدم، نوجوانی ظرف غذای بسته بندی شده ای را جلویم گرفت و گفت این سهم شماست و غذای آشپزخانه حرم است که به نام مادربزرگم درامده، ولی او نمی تواند یک پرس غذای کامل را بخورد. یکی دو قاشق با غذای ما شریک شد و گفت سهمش را به زائر دیگری بدهیم. مرد جوان نگاهش را به اطراف می اندازد و با بغض می گوید:امروز واقعا برایم ثابت شد که خدا از درون هر کسی اگاه است، فقط باید از غیر او دست بکشیم تا دستمان رابگیرد و باز تکرار می کند که دیگر در غریب نوازی اقا شکی ندارم.

۱۶۵.شفای دختر نابینا

۱۶۴.شفای خانم لال مراغه ای در ۲۲ بهمن ۱۴۰۰