en
Feedback
آندانته مودراتو

آندانته مودراتو

Closed channel

چیزهایی که نواختم: #iplayed

Show more
1 547
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
October '22
October '22
+70
in 0 channels
September '22
+258
in 0 channels
Get PRO
August '22
+175
in 0 channels
Get PRO
July '22
+244
in 0 channels
Get PRO
June '22
+275
in 0 channels
Get PRO
May '22
+396
in 0 channels
Get PRO
April '22
+265
in 0 channels
Get PRO
March '22
+243
in 0 channels
Get PRO
February '22
+103
in 0 channels
Get PRO
January '22
+452
in 0 channels
Get PRO
December '21
+318
in 0 channels
Get PRO
November '21
+688
in 0 channels
Get PRO
October '21
+258
in 0 channels
Get PRO
September '21
+142
in 0 channels
Get PRO
August '21
+123
in 0 channels
Get PRO
July '21
+330
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
21 October0
20 October0
19 October0
18 October0
17 October0
16 October0
15 October0
14 October0
13 October0
12 October+3
11 October+6
10 October+6
09 October+17
08 October+8
07 October+8
06 October+8
05 October+2
04 October+2
03 October+4
02 October+1
01 October+5
Channel Posts
تازه در مکانی که همیشه این عنترهاشون دنبالمون می‌افتادن و گیر می‌دادن.

2
من بعد از یک ماه اومدم "تفریح". نصف خانما حجاب ندارن. خودم هم. حس خوبیه آزادی.
580
3
من هیچ مطالبه‌ای از بلاگر، ولاگر، اینفلوئنسر و هر شخصیت مضحکی که هدف مشخصی دارن و اتفاقا دستشان هم روشده و روی هم رفته هزارتومن نمی‌ارزن ندارم و هیچ‌وقت تحت‌تاثیرشان هم نبودم. حرف من اینه که اگر این روزها کسی رو می‌بینید که داره زندگی می‌کنه، درس می‌خونه، ورزش می‌کنه، کار می‌کنه، کتاب می‌خونه و درکل حواسش به وجود نازنین خودشه فحش ندید. فحش دادن اینجوری نیست که بری واسه طرف هزار و یکی کامنت گل‌گلی بذاری یا انگشتت‌و فرو کنی وسط تخم چشمش. نه. لطفا ته دلت نگو خاک برسرت که برات مهم نیست! تف به شرفت که داری زندگی می‌کنی! ما چه می‌دونیم که این آدم ‌داره سعی می‌کنه خودش‌و بالا، زنده و آگاه نگه داره تا از پس خودش بربیاد. داره دانش سیاسی و اجتماعی خودش‌و بالا می‌بره. علاف و احمق نیست. مثل سارینای قصه، داره درمورد اقتصاد از زیر سنگ اطلاعات جمع می‌کنه که بتونه جلوی دوربین گوشی‌ش بشینه و از رفاه حرف بزنه. مثل نیکا. مثل حدیث. مثل حسین. مثل جادی و چندین و چند اسم دیگه. همین آدم‌ها این روزها در کنار کمک به اعتصاب و اعتراض و هر کار ریز و درشت دیگه‌ای خودشون‌و جلو می‌برن که فردا روزی بتونن یه جای کار رو بگیرن. این برهه‌ی عجیب بیشتر از همیشه پشت‌کار و تلاش و سرسختی از تو می‌خواد. ازش فرار نکن.
487
4
قطعا طولانی نوشتم که همه نخوانند با تمام هسته‌های تک‌تک سلول‌های بدنم به این قیام باور دارم. به هر شکل و شمایلی هرآنچه که درتوان دارم در قدم‌به‌قدم مسیرش انجام میدم تا فرداروزی که جشن آزادی می‌‌گیریم درآرام‌ترین حالت خودم اعتراف کنم که این احوال حق ماست ‌و معتقدم ما آگاه بودیم اما احتیاطی که در وجود ما خانه داشت اجازه‌ی فریاد این آگاهی رو‌ نمی‌داد و این تغییر باید از خیلی قبل اتفاق میوفتاد؛ اما ما ماهی‌گیری رو از برشدیم و حالا که این ماهی زیبا از آب گرفته میشه تازه‌ترین حالت خودشه. این روزها هرصبح که چشم باز کردم لحظات اول بیداری یادم می‌رفت توی چه تاریخی هستیم و دیروز چه شد و امروز قرار بر چه‌ها شدنه. کم‌کم که هوشیار می‌شدم غم دنیا مال من می‌شد و می‌گفتم «امروز باز باید زنده بمانم» چندین روز میشه که زندگی کردن یادم رفته. از دستم دررفته چند روزه که پژمرده شدم و کمپلت فعالیت‌هام فقط چک کردن خبرها، خشم و گریه بوده. یادم رفته ما آگاه شدیم و این آگاهی دیگه از بین نمیره. فردای روز آزادی من قراره یه آدم افسرده‌ای باشم که دست‌وپاش به هم گره خورده؟ فردای آزادی باید بگم خب حالا وقتش شده که زندگی کنم؟ زندگی همین الانه که افسارش از دستم خارج شده. ایران آزاد جوانی رو می‌خواد که روحش هنوز زندگی می‌کنه نه فقط زنده‌ست. می‌دونی چی میگم؟ هرچی که هدف داشتیم روزهاست ولش کردیم به صرف اینکه ببینیم چی میشه. این ببینیم چی میشه دستبند شده به دست‌های ما. من تا قبل از این جریان‌ها کی بودم؟ یادم نیست! چیکار می‌کردم؟ یادم نیست! به چه مشغول بودم؟ یادم نیست! برای اهدافم چجوری تلاش می‌کردم؟ یادم نیست! خجالت می‌کشم از خودم. از خودم و‌ تمام هم‌سن و سال‌هام که خون عزیز خودشون‌و فدا کردن برای منی که روزهاست دست شستم از زندگی و فقط گذران عمر می‌کنم. قرار ما جوان‌هایی که از همون اول وسط جنگ روانی و ناامنی اجتماعی و روحی زندگی کردیم این نبود. ما مصیبت‌های زیادی دیدیم و هنوز امید در قلب ما جوری زنده‌ست که باورکردنی نیست و هربار که آوار ریخت و نابود شدیم باز یاعلی گفتیم و بلند شدیم. فردای آزادی، ایران، این دخترک زیبا، ورژنی از من رو لازم داره که قوی و سرپاست، قدم‌قدم به سمت اهدافش.
670
5
اینکه یکیو پیدا کنی که سلیقه موسیقیت رو بفهمه و دوست داشته باشه و بتونی موزیک هات رو براش بفرستی و اون به شدت استقبال و کف کنه خیلی حال میده اینکه طرف استاد جراحی پلاستیکت باشه بیشترم حال میده 😂
845
6
کاش می‌تونستم کتابخونه‌ی مامان بابا رو هم نشونتون بدم که چقدر مرتب و یک‌دست و نفیس شده.
881
7
۶ تا کارتن کتاب رو از خونه بیرون کردم. حتی کتابای بدِ مادر پدرم رو هم جمع کردم. و نفس راحتی کشیدم. نمی‌دونم چرا انگار رو گلوی من بودن اینا. ولی با قفسه های خالی راحت ترم.
876
8
جای کتابایی که دیگه بهشون اعتقادی نداشتم کاشتم درخت.
جای کتابایی که دیگه بهشون اعتقادی نداشتم کاشتم درخت.
883
9
فوروارد کانال یاسمن بسته‌س، ولی : حرفای یاسمن.
938
10
هر روز داره هزینه‌ی بیشتری تحمیل می‌شه به همه. هر روز، چه اینها پیروز بشن چه ما، هزینه و زمانی که باید بدیم تا بتونیم به یک زندگیِ تقریباً نرمال برسیم بیشتر می‌شه. ظاهراً کسی هم به فکر جهت دادن به اعتراضا و درست کردنِ قضیه نیست. ما درهم و برهم اعتراض می‌کنیم و این اِزمان، به نظر من که کمکی نمی‌کنه و داره هزینه رو دستمون می‌ذاره. اگه این موسوی و خاتمی و روحانی تو اعتماد ما به ریفرم نریده بودن، ما حداقل بلد بودیم با گرو گرفتنِ ترسی که به نظام دادیم، تقاضای رفراندوم یا تغییر قانون کنیم. ولی حالا چی؟ ما فقط عصبانی ایم.
998
11
این روزها با فکرهام تنها تر از همیشه ام. سه چهار روز اصیل فکر می‌کنم و یک روز تن می‌دم به جریان. اون یک روز هم از خودم متنفرم.
983
12
دلم می‌خواست با خشونت انتقاممون رو بگیرم از اینا. اعتراف می‌کنم دلم خنک می‌شه از دیدن زجر کشیدنشون. ولی همزمان باید اعتراف کنم که ته دلم واقعاً مخالفم. نه چون غیراخلاقیه یا زشته یا هرچی. چون به ضرر خودمون تموم می‌شه. چون هربار که می‌بینم با ما چطور خشونت می‌کنن می‌گم آیا بخشی از خشونتی که ما کاشتیم باعث افزایش قدرت کتک زدن این‌ها نشده؟ خشونت حل نمی‌کنه، سرایت می‌کنه و گند می‌زنه. علت خشم ما هم افراد نیستن و به نظرم قضیه حتی نه ایدئولوژیک بلکه کمی هم طبقاتیه و با یک ریفرم اصولی درست می‌شه.
982
13
باز خوبه بعضیا می‌نویسن چون من نمی‌تونستم این حرفامو بزنم.
1 052
14
🎯 همه می‌دانند... 🖊 آراز بارسقیان ▪️همه می‌دانند پوسته‌ی اجتماعی ایران از اواخر شهریور 1401 رشته‌رشته شد. آن‌هایی که هنوز از این خواب بیدار نشده‌اند خبر بد (شاید هم خوب) را باید با صدای بلند بشنود. این صدای بلند در سیستم عصبی جامعه منتشر است. در شبکه‌های خبری بیرون مرزی و شبکه‌های داخلی. چیزی که در بیست سال گذشته نقش بمب‌های صوتی را در شبکه‌های اجتماعی و خبری بازی می‌کرد، حالا شده گازهای اشک‌آور روزمره. ▫️همه‌ می‌دانند این بار ضربه به نقطه‌ی «حساسی» از تَنِ اجتماع خورد. چنان ضربه‌ای برش فرود آمد که فعلاً «خوب شدنی» در کار نیست. هر چه هست «خون‌ریزی» است و دردی که مستقیم به شبکه‌ی اعصاب مغز منتقل شد و دستور التهاب در تمام تَن اعلام. هر نقطه از بدن که مستعد بیماری بوده فعال شده. انسدادهای رگ‌های خونی، دردهای مفاصل، غدد بدخیم... همه‌وهمه به کار افتاده تا پوسته‌ی پوسیده‌ی تَن اجتماع «فرو ریزد». ▪️همه می‌دانند مدیرانی که یک عمر با حفظ و دریافت سمت‌های بیشتر روز را در سکوتی ظاهری به شب می‌رساندند تا مبادا «نانی» به غفلت بخورند، امروز منتظر هستند «تا این هم تمام شود». غافل که اگر «تمام هم شود» هرگز تمام نمی‌شود چون پوسته‌ی اجتماع ریخته و دیگر روایت‌ها و قصه‌های دیروز دردی درمان نمی‌کند. این قصه‌ها محافظ تروماهای اجتماع نیستند و مدیرانی که عمری کارشان انسداد صنعتی و فرهنگی برای حفظ میز بوده، نمی‌توانند فردای عاری از خلاقیت خود را مثل امروز و دیروز بگذرانند. آن‌ها باید پوست بیندازند. ▫️همه‌ می‌دانند پوست انداختن مرحله‌ای «تکاملی» است. تکامل اجتماعی که بخش عمده‌ای از روانش دست «دیگران» است. خواسته‌ی این دیگران پوست اندازی نیست، خواسته‌ی آن‌ها بندبند کردن «تَن» است. با هر «ابزاری» که دستِ خدای سرمایه است. «تکنولوژی» ارتباط جهانی و تار عنکبوتِ «اقتصادِ سیاسی» اینجا شده ابزار دستِ خدای سرمایه؛ خدایی که سر مسئله‌‌ای دیگر عصبانی است. او یک به یک بلا نازل می‌کند تا «روندِ» تکامل «پوسته‌ی» [حالا دیگر] افتاده‌ی اجتماع، به «تسریعِ» انقلابِ «بَند‌بند افکن» تبدیل شود. جایگزین؟ ابتذالی «اَبزورد». چرا؟ چون انقلابش صوری است. جرقه‌‌ی خودانگیخته‌ی تکامل عینی را به آتش انقلابِ مجازی تقلیل داده است. و خب همه می‌دانند مدت‌هاست انقلاب دیگر «رخ نمی‌دهد». ▪️همه می‌دانند جایگزین‌های سیاسی برای هدایت کشتی کشور سال‌ها پشت دروازه‌اند؛ فهرست طولانی است. اصلاً... اصلاً هر «آدمی» از کردستان تا آذربایجان، از سیستان تا خوزستان، از تهران تا لُس آنجلس که [فقط] حس کرده «حقش» پایمال شده. خوب یا بد، به هر دلیل بسیاری هستند که سال‌ها احساس رواداری نکرده‌اند. آن‌ها همه پشت دروازه‌‌اند و بی‌تعارف «سهم خودشان» را می‌خواهند و حاضر نیستند «سهم‌شان» مثل انقلاب قبلی شود؛ پس این بار با هزار سفسطه بَندبَند کردن کشتی و ساخت قایق‌هایی کوچک اولویتِ پنهانِ اول و آخر است. این وسط مهم نیست دروازه‌بان چه می‌کند چرا که هر «خائنی» به اندک «دیناری» می‌تواند شبانه دروازه‌ی شهر را باز کند... ▫️همه می‌دانند تغییر ناگزیر است. ولی آیا همه می‌دانند انتخابِ تغییر می‌تواند دست خودِ آدمی باشد؟ بین خدای سرمایه و خدای خود، یکی را می‌شود انتخاب کرد، بین «تکامل» و «انقلاب» یکی را می‌شود انتخاب کرد. تکامل ایستادن و تماشا می‌خواهد، انقلاب دویدن و آتش زدن. اولی اگر و اما ندارد، دومی پر از اگر و اماست. بماند که هر دو از یک نظر شبیه هم هستند: «درد» دارند. نتیجه؟ هر دو پر از تناقض. و این تغییری است در انتظار «توده». توده‌ی مجازی که ابزاری جز «آگاهی کاذب» برای دفاع از روانِ خود برابر «تکنولوژی نوین سلطه» بهش نداده‌اند. در نتیجه شکست می‌خورد: روان‌فرسوده می‌شود، تروما زده می‌شود و شبکه‌ی اعصابش با خشونت مجازیِ منفی از هم می‌پاشد. توده‌ی مجازی روی توده‌ی واقعی تاثیر می‌گذارد و زنجیره ادامه دارد مگر پذیرش درد و روی گشاده برای فرایندِ تکامل... ▪️همه می‌دانند «ایستادن» سر یک موضع، ایرادش چیست: شما سر یک نقطه «محکم» می‌ایستید، زمینِ زیرپایتان است که حرکت می‌کند. پس نقطه‌ای که رویش ایستاده‌اید، نقطه‌ی دیروز نیست، نقطه‌ای است در یک «درجه‌ی دیگر از مدار» است. اینجاست که هیچ‌کدام از روایت‌های قدیمی جوابگو نیست. باید «انتظار چیز دیگری» داشت. آری متناقض است ولی: فرهنگ عمومی جامعه پوست انداخته؛ این فرایند را «بپذیریم» نه اینکه سعی کنیم عین یک بیماری «شکستش» دهیم. روی گشاده باشیم وگرنه از پا می‌افتیم. موضع‌ها و قصه‌های قدیمی دیگر نخ نما شده‌اند، بازتولیدشان ‌فایده ندارد، اگر موضع و قصه‌ی تازه‌ای ساخته نشود، «دیگران» روایتی می‌سازند که هیچ‌کس جز خودشان درش نقش و نفع ندارد. و این به ساخت هیچی کمک نمی‌کند، چه برسد به ساختِ «کشور» و «تمدن». این را همه می‌دانند... 📣 حداقلْ کلانشهر 🔗 @AtLeastLiterature
1 042
15
وقتی دوستات آرتمیس ان:
وقتی دوستات آرتمیس ان:
1 046
16
دوستم عکس اون بسیجیه که آلتشو بریدن رو فرستاده. و جواب آنی من این بود که ای بابا خب این از کجا بشاشه. این الان خیلی دردسر میکشه برای عملش. کاش تخماشو میبریدن هم موثر بود هم ... یه ماه پیش باورم نمی‌شد امروز درمورد یه آدم اینا رو بگم.
914
17
"من به خاطر وجود تو آسیب‌ناپذیرم." .مکالمات.
1 053
18
به نظر من نه شکی هست که کار خودشونه و نه شکی هست که لااقل بخشی از داستان برای پوشش اعتراضاته. تنها شکی که هست اینه که اینا رو از کجاشون باید آویزون کرد.
1 051
19
آخوندِ بیمارستان چند روز پیش باهام درگیر شد. امروز یکی از بزرگان می‌گفت می‌خوایم اتاقش رو [بعد از آزادی] بدیم به خانم دکتر. :))) حقیقتاً داشتم فکر می‌کردم دیوار جلوی این اتاق رو باید خراب کرد و بقیه رو رنگ قرمز زد. تا همه ببینن. و همه یادشون باشه چی شد.
1 181
20
جنایت‌کارها. جنایت‌کارها! روز به روز دارن واضح تر و وقیح‌تر خشونت می‌کنن. و وای چقدر خشونت دربرابر تاختن اسب‌وار این‌ها روی پیکرهای ما کلمه‌ی سوسولیه.
1 153