چلیپا
Open in Telegram
http://t.me/chellippa کانالی متفاوت پرازشعرهای زیبا و کلیپ های پرمعنا وشاد
Show more424
Subscribers
+124 hours
-17 days
+630 days
Posts Archive
424
روی چیزایی کار کن که مردم نمیتونن
ازت بگیرن :
- روی مهارتت
- روی بدنت
- روی طرز فکرت
- روی شخصیتت
- روی دانشت
- روی اخلاق کاریت
اینجوری شکست ناپذیر میشی👌
https://t.me/chellippa
424
- نامه از ایران به صلحطلبهای این روزها
عزیز خارج از وطنِ طرفدار صلحم سلام.
تویی که در هوای پاک برلین یا اسلو با تورنتو یا هرجای دیگر نشستهای و داری راجع به حماقت، بیسوادی، سادهلوحی ما مینویسی یا در استوریهایت راجع به کودکان بهخاکوخون کشیدهشدهٔ وطن مینویسی، یا بزرگترین پروژهٔ احمقسازی تودهٔ مردم را متکبرانه معرفی میکنی، معتقدی ما فریبخوردگان اسرائیل بودهایم چون تفکرمان با تویی که سالها پیش عطای وطن را به لقایش بخشیدی متفاوت است.
من از تهران برایت مینویسم اما بینام. آخر ما اینجا سلاح زیر گلویمان گرفتهاند و گفتهاند هرکس متفاوت با ما فکر کند را میکشیم. به همین دلیل نمیتوانم در صفحهٔ رسمیام به میزان نفهمی و حماقت شما یا توهینهایتان پاسخ دهم. عزیز وطندوستم که ما را وطن فروش مینامی، فقط در حین خواندن این متن ثانیهای دلایل خروجت از وطن را مرور کن. چرا تو الآن اینجا نیستی؟ یادت میآید؟
میدانی، پریروز وقتی که انبارهای نفت را زدند شیشههایمان حسابی لرزید و بعضی طبقات هم شیشههایشان ریخت دختر ۹سالهام از ترس در آغوشم میلرزید، تصمیم گرفتم برای تو بنویسم. تویی که هرگز نپرسیدی چه شد که ما به اینجا رسیدیم.
پیش خودت درحالیکه در جامعهای آزاد نشستهای، بریدی و دوختی و ما را احمق و خیالباف نامیدی. که چنان بیچاره و نفهمیم که میتوانند به ما رؤیا بفروشند! چقدر این نگاه برایم آشناست! سالها ج.ا خواست قیم ما باشد چون معتقد بود ما آنقدر صلاحیت ارائهٔ نظر نداریم که آزاد باشیم. حالا شما هم ما را کودکانی هیجانی میپندارید که فریب خوردهایم. اما نه دوست من. آن روزها که تو ترک وطن کردی و ما ماندیم و این کفتارها، من و امثال من امید داشتیم که اصلاح کنیم و دوام بیاوریم و بسازیم.
سال ۷۸ از کنکور برمیگشتم که ناگهان جلوی من و برادرم را گرفتند و ما را بردند. قبل از آن، با اولین رأیم به خاتمی فکر میکردم تغییرات از راه میرسند. دانشجو که شدم تو را خوب یادم هست که حتی نمیدانستی چه روزنامهای چاپ میشود، دیروز دیدم که ما را محکوم کردهای که ما کارهای لازم را نکردیم. خواستم یادآوری بکنم که من از سال ۷۶ از ۱۶سالگی خودم در تمام رفتارهای مدنی، اعتراضات و رأیگیریها و بازی بد و بدتر شرکت کردم و از امثال تو فحش خوردم. اما من ماندم چون میخواستم بمانم چون میهندوستم. پاسخم گلوله بود. گفتم روزنامه گفتند بمیر، گفتم رأی گفتند بمیر، گفتم پلاسکو گفتند بمیر، گفتم زندگی گفتند بمیر، گفتم چرا هواپیما را زدید گفتم چرا تفاهم نمیکنید گفتم چرا میکشید گفتم چرا واکسن نمیآورید گفتم گفتم گفتم و پاسخش گلوله بود و بس. فقط هر چهار سال یکبار دروغگوی جدیدی آوردند و بعد هم همان رویه. من بیش از ۳۰ سال به صورت مدنی و صلح دوستانه گفتم اما چیزی جز مرگ پاسخم نبود.
تو فکر میکنی اسرائیل رؤیا فروخت، نه عزیز همهچیزدان و کتابخوانم. این جمهوری اسلامی بود که زندگی را از ما ربود و حالا درحالیکه آسمان تهران زیبایم که هرگز حاضر به ترک آن نشدم سیاه است، درست به رنگ ذات جمهوری اسلامی، با قاطعیت میگویم جمهوری اسلامی حتی به قیمت جنگ باید برود. هر یک روزی که این کثاقت بر سر وطن است آیندهٔ من و فرزندان مایی که ماندهایم (چون نخواستیم برویم وگرنه میتوانستیم)، بیشتر در خطر است.
حالا لطف کن و انقدر ژست آدم فرهیخته برای مایی که ماندیم اینجا و کار کردیم و تلاش کردیم بسازیم نگیر. بگذار ما از این بدبختی نجات پیدا کنیم. ما آنقدر میفهمیم که جنگ زشت است، ما میدانیم هیچ کشوری عاشق چشم و ابروی ما نیست اما همین ما خیلی خوب میفهمیم که ماندن جمهوری اسلامی مساوی با نابودی ایران است و از هر جنگی مخربتر است. من از زیر بمب و موشک برایت مینویسم دوست ایرانیِ نادیدهٔ من. ژستهای روشنفکریت را چندماهی برای خودت و آن کشوری نگه دار که برای زندگی برگزیدهای. بگذار کشورمان را پس بگیریم. ما چیزی را تجربه کردیم که تو نکردی. حداقل آنقدر به ما احترام بگذار و بفهم که تو نمیدانی بر ما چه گذشت که به اینجا رسیدیم. دوست عزیز، تو ما را از عراق و سوریه شدن میترسانی، اما من در کرهٔ شمالی اسلامی زندگی میکنم! کدام بهتر است؟
جمهوری اسلامی ۴۷ سال برای تخریب ایران انرژی گذاشت. ما دیگر با دشمنان میهن مدارا نمیکنیم. دیگر بس است، کاش تو هم بهجای فرورفتن در ژست روشنفکری و انساندوستی با حقیقت نازیستیِ این رژیم روبرو شوی و تکلیفت را روشن کنی. شاید اگر لرزههای انفجارها از تنم رفت برایت از تخریبی که ج.ا برای ایران داشت نوشتم، بلکه بدانی ما سالهاست که در حال جنگیم.
مادری ناشناس
هموطن شما در جنگ و زیر بمباران،
ایران
https://t.me/chellippa
424
امروزت را زندگی کن
فردا را فکر نکن
شادی امروزت را از دست نده
آنقدر بخند که آسمان دلت
از ستاره بارور شود
این بار تو
دنیا رو به بازی بگیر...
صبح سه شنبه پنجم اسفند ماه تون بخیر و شادی
@chellippa
424
در🙂✋ود
به دوشنبه چهارم اسفند ماه خوشآمدید
آرزو میکنم🌼🍃
دقایق امروز برایتان
سرشار از عـشق
برکت و تندرستی باشد🌼🍃
و به هـر آنچه کـه
آرزویش را دارید برسید🌼🍃
الهیآمین 🌼🍃
@chellippa
424
نگذارید از دستتان برود
زمان را میگویم
چون نه متوقف میشود
و نه برمیگردد
و نه اضافه میشود
@chellippa
424
همیشه اونی که نصیحتت میکنه ،
حتما باهوشتر از تو نیست
شاید بیشتر اشتباه کرده.
https://t.me/chellippa
424
خدای مهربانم 🙏
در این صبح زیبا
دستان خالے خود را
به امید استجابت دعاهایمان
به سوی تو دراز کرده ایم
معبودا پرکن🙏
ظرف وجودمان را
از آنچه در وجود خدایے توست 😊
#صبح یکشنبه سوم اسفند ماه تان بخیر
@chellippa
424
برخی از ما نه تنها گذشته ی خود را حمل میکنیم، بلکه گذشته پدر و مادرهایمان را نیز همراه داریم.
درد، از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و تا آن را بررسی نکنیم، این چرخه را هیچگاه برهم نخواهیم زد.
📕 #نیمه_تاریک_وجود
✍🏻 #دبی_فورد
@chellippa
424
هیچوقت برای زخمهای زندگیات
پیش کسی ناله نکن؛
زخم بهجز صاحبش برای کسی درد ندارد.
📕 #فلسفه_زیستن
✍🏻 #جوناس_سالزجیبر
@chellippa
424
فروغ فرخزاد واقعاً به چه درجهای از درک و شعور رسیده بود که گفت:
"دردی که انسان را به سکوت وا میدارد
بسیار سنگین تر از دردیست
که انسان را به فریاد وا میدارد!
و انسانها فقط به فریاد هم میرسند
نه به سکوت هم.."
https://t.me/chellippa
424
زمین مملو از آدمهایی است که ارزش همصحبتی ندارند؛
به نظرت واقعاً عاقلانه است
که ما نظرات چنین آدمهایی را جدی بگیریم؟
چرا اجازه دهیم که قضاوتهایشان
تعیین کند که ما چگونه آدمی باشیم؟
📕 #اضطراب_موقعیت
✍🏻 #آلن_دوباتن
@chellippa
424
هر وقت ترسیدی و فکر کردی که به آخر خط رسیدی، این تیکه از کتاب کیمیاگر رو بگذار جلوی چشمات:
"همیشه به قلبت بگو كه ترس از رنج
از خود رنج بدتر است،
تاریكترین لحظهٔ شب
لحظه پیش از برآمدن آفتاب است.."
https://t.me/chellippa
424
📓 پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسيد:
مزاحمتان نمی شوم کنار دست شما بنشينم؟
دختر جوان با صدای بلند گفت: نمی خواهم يک شب را با شما بگذرانم!
تمام دانشجويان در کتابخانه به پسر که بسيار خجالت زده شده بود نگاه کردند .
پس از چند دقيقه دختر به سمت آن پسر رفت و در کنار ميزش به او گفت : من روانشناسی پژوهش می کنم و ميدانم مرد ها به چه چيزی فکر میکنند گمان کنم شمارا خجالت زده کردم درست است؟
پسر با صدای بسيار بلند گفت :
200 دلار برای يک شب
خيلی زياد است!
وتمام آنانی که در کتابخانه بودند
به دختر نگاهی غير عادی کردند ، پسر به گوش دختر زمزمه کرد :
من حقوق میخوانم و ميدانم چطور شخص بيگناهی را گناهکار جلوه بدهم.
📚 کاروانسرای زندگی
✍ ماری تورن
https://t.me/chellippa
424
📓 پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسيد:
مزاحمتان نمی شوم کنار دست شما بنشينم؟
دختر جوان با صدای بلند گفت: نمی خواهم يک شب را با شما بگذرانم!
تمام دانشجويان در کتابخانه به پسر که بسيار خجالت زده شده بود نگاه کردند .
پس از چند دقيقه دختر به سمت آن پسر رفت و در کنار ميزش به او گفت : من روانشناسی پژوهش می کنم و ميدانم مرد ها به چه چيزی فکر میکنند گمان کنم شمارا خجالت زده کردم درست است؟
پسر با صدای بسيار بلند گفت :
200 دلار برای يک شب
خيلی زياد است!
وتمام آنانی که در کتابخانه بودند
به دختر نگاهی غير عادی کردند ، پسر به گوش دختر زمزمه کرد :
من حقوق میخوانم و ميدانم چطور شخص بيگناهی را گناهکار جلوه بدهم.
📚
