چلیپا
Open in Telegram
http://t.me/chellippa کانالی متفاوت پرازشعرهای زیبا و کلیپ های پرمعنا وشاد
Show more424
Subscribers
+124 hours
No data7 days
+730 days
Posts Archive
424
هدی لامار، در زمان خودش زیباترین زن هالیوود لقب گرفت . او همچنین فیزیکدان و ریاضیدان بود و ایده های بلوتوث و وایفای توسط او مطرح شد...
او شخصيت علمى خودش رو به زيباترين بودنش ترجيح ميداد 👌
@chellippa
424
درودها....
زمان کوتاه است
و لحظات برگشت ناپذیر
زندگی، حبابی بیش نیست
ساده تر ببینیم
ساده تر بگیریم
ساده تر بخندیم
زندگی ساده ترش زیباست...
صبح دوشنبه پانزدهم دی ماه تون بخیر ❄️☀️
@chellippa
424
نان و نان خانوادگی
"مردی از دیوانه ای پرسید: اسم اعظم خدا را می دانی؟ دیوانه گفت: نام اعظم خدا، نان است اما این را جایی نمی توان گفت، مرد گفت: نادان! شرم کن! چگونه اسم اعظم خدا، نان است؟ دیوانه گفت: در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درِ هیچ مسجدی را باز دیدم؛ از آنجا بود که فهمیدم نام اعظم خدا و بنیاد دین و مایه ی اتحادمردم نان است."
به وضعیت از هم گسیخته و فروپاشی اجتماعی نزدیک شده ایم، سیاست ها و مدیریت های سالیان پس از انقلاب و تأکید و اصرار بر نگاه ایدئولوژیک و تحمیل در سبک خاصی از زندگی که به پنداشت برخی محافل خاص و خاصه دیدگاه طایفه متوهم پایداری و دیدگاه های شیخ اعظم آنان و نیز سیاست خارجی تنشزا که در تصور مدیریت جهانی بوده اند کار را به جایی رسانده که اکنون بسیاری از مردم معطل یک لقمه نان حلال اند.
انگار دیگر کسی به نام خود و شجره و شهرت و نام خانودگی اش کاری ندارد، هرکه نان دارد، نام دارد، لذا همه بدنبال نان می دوند، راه رسیدن به نان هم به این سادگی ها نیست؛ یا باید دیگران را بفروشی و یا خود را بفروشی؛ کار از فروش طلا و جواهر و برداشت از حساب شخصی و اندوخته های مادی گذشته، گویی فروش کلیه و اندام بدن هم دیگر کفاف نمی دهد...عِرض و آبرو و اندوخته های معنوی و نام را در معرض فروش می گذارند تا نانی به کف آرند.
ازدیاد فساد و فحشا و خودکشی و خودفروشی، طلاق و بیکاری، دزدی و اختلاس و ..... از نداشتن نان است، از فقر و فقر مطلق است، ملتی که زیر بار فقر کمرش خم شده است، پریشان از غم نان است؛ تاریخ و فرهنگ و هویت خود را مسکوت می گذارد، رفتار اجتماعی اش عوض می شود، در اندیشه حقوق فردی هم نیست؛ چه برسد به هسته ای!!! نان می خواهد.
اول باید از این فقر عبور کرد، نانی باشد تا شکم های خالی پر شود تا بعد تن های عریان پوشانده شود، تا بعد هسته ای حق مسلم شود؛ فعلاً نان حق مسلم ماست!!!
خطاهای مکرر تصمیم گیران اصلی و پشت پرده در پدید آمدن این وضعیت محرز است؛ ربطی به دولت ها هم ندارد، هر رئیس جمهوری آمده است وضع همین بوده و بدتر از دیروز شده است، پرداختن به دولت ها و چه کسی رئیس جمهور است و از او مطالبه کردن همه آنچه که باید نیست، اساس از جایی دیگر و سیاست های دیگری است، ورشکستگی در بخش هایی از نهادهای اقتصادی و بانک ها و بی ارزش شدن پول ملی را می بایست در نوعی از نگاه و سیاست گذاری جستجو کرد که دولت ها را از اثر انداخته و برای دولت های مستقر تعیین تکلیف می کند، به رای مردم و اکثریت هم بی توجه است، بی دولتی از همین جا ناشی می شود؛ در کدامین دوره از دولت های گذشته تا اکنون، دولت به معنای واقعی وجود داشته، در همه دوره ها با بی دولتی روبرو بوده ایم، نظام حکومت داری و حکمرانی مشکل آفرین است و باید تغییر در رویکرد حکمرانی ایجاد شود، به اهمیت رای مردم و رای اکثریت دقت گردد و دولت اثرگذار و برنامه محور و توسعه گرا تعریف شود.
نان نداشتن یعنی همان فقر از نوع حکمرانی ایدئولوژیک است، با دهه های مذهبی و سوراخ کردن تاریخ و هر روز را به نامی مذهبی تزیین دادن، نانی حاصل نمی شود، مداح پرورش می دهد و چاپلوس، گدا پرورش می دهد و نان را از سفره مردم به یغما می برد، نان که نباشد، خدا هم ابزار می شود، نام و نام خانوادگی هم به فراموشی سپرده می شود.....اول نان و نان خانوادگی ....... که نان اسم اعظم خداوند است.
سائلی پرسید از آن شوریده حال/
گفت اگر نام مهین ذوالجلال/
میشناسی بازگوی ای مرد نیک/
گفت نان است این بنتوان گفت لیک/
مرد گفتش احمقی و بیقرار/
کِی بوَد نام مهین نان، شرم دار/
گفت در قحط نشابور ای عجب/
میگذشتم گرسنه چل روز و شب/
نه شنودم هیچ جا بانگ نماز/
نه دری بر هیچ مسجد بود باز/
من بدانستم که نان نام مهینست/
نقطهٔ جمعیت و بنیاد دینست/
از پی نان نیستت چون سگ قرار/
حق چو رزقت میدهد تو حق گزار/
حق چو رزقت داد و کارت کرد راست/
تو بخور وز کس مپرس این از کجاست
https://t.me/chellippa
424
پدید آید از گفتِ یک تَن دروغ
از آن پس نگیرد برِ ما فروغ
به بیدادگربَر مرا مِهر نیست
پلنگ و جفاپیشهمردم یکیست
پلنگی بِه از شهریاری چنین
که نه شرم دارد نه آیین نه دین
نهانی بَد و داد دادن به روی
بدان تا رسد نزدِ ما گفتوگوی
اگر دادگر باشدی شهریار
بمانَد به گیتی بسی پایدار
چرا باید این گنج و این روزِ رنج
روان بستن اندر سرای سپنج
#شاهنامه #فردوسی
هماره:
تو را باد شادان دل و نیکبخت
گزینش: #جعفر_جعفرزاده
خوشنویسی: سعید خادمی
#چکامه_پارسی
@chellippa
424
گاهى وقتها بهترين كارى كه ميتونى بكنى اينه كه فكر نكنى، در حيرت نباشى، تصور نكنى، فقط نفس بكشى، و ايمان داشته بـاشى كه همه چيز به بهترين نحو اتفاق خواهد افتاد.
•درودها...
صبح یکشنبه چهاردهم دی ماه تان به شادی و تندرستی 🌸🍃
@chellippa
424
اسم من عمو احمد است. بیش از ۳۰ سال است که در یک محله کارگرنشین، یک نانوایی کوچک دارم. بوی نان تازه پخته شده تمام زندگی من است. نسلهای زیادی را دیدهام که جلوی نانواییام بزرگ شدهاند.
من فقط نان نمیفروشم؛ به چهره مشتریانم هم نگاه میکنم.
قبلاً متوجه پیرمردی میشدم، لباسهایش بسیار مرتب اما قدیمی بود و هر روز ساعت ۲ بعد از ظهر میآمد. او از جمعیت دور میایستاد، به نانهای روی ویترین نگاه میکرد، جیبش را میمالید انگار که سکه میشمرد، و سپس بدون خرید چیزی آنجا را ترک میکرد.
چهرهاش داستانی از غرور در مبارزه با گرسنگی را روایت میکرد.
یک روز، تصمیم گرفتم نقشهای بکشم. وقتی رسید منتظرش ماندم و در همان نقطه ایستادم. با صدای بلند و شاد او را صدا زدم:
"هی، آقا! هی، پیرمرد! بله، شما! تبریک میگویم!"
مرد تعجب کرد و به اطراف نگاه کرد: "من؟"
به او گفتم: «بله، شما امروز صدمین مشتری ما هستید! و این یعنی دو بسته نان به عنوان هدیه و یک بسته کلوچه خرما دریافت میکنید.» صورتش سرخ شد و با صدای آهسته گفت: «اما من چیزی نخریدم...» سریع جواب دادم: «اینها قوانین مسابقه هستند، آقا! جایزه به صدمین مشتری میرسد، چه چیزی بخرند چه نخرند. لطفاً، تا مجبور نباشید در صف منتظر بمانید.»
او در حالی که میلرزید، کیسه را گرفت و در حالی که لبخند میزد، چشمانش پر از اشک بود.
از آن روز به بعد، شروع به برگزاری «مسابقههای» ساختگی زیادی کردم.
یک بار «برای جشن سالگرد افتتاح مغازه» بود و بار دیگر «چون خمیر اضافی داشتیم.»
کم کم متوجه زنان بیوه، دانشجویانی که دور از خانه درس میخواندند و کارگران روزمزد شدم.
سپس غافلگیری از راه رسید.
یک مشتری دائمی، یک استاد دانشگاه، مرا در حال دادن «جایزه ساختگی» به یک دانشجو دید.
بعد از اینکه دانشجو رفت، به من نزدیک شد و مقداری پول روی میز گذاشت.
با لبخند به من گفت: «عمو احمد، میخواهم در این صدمین مسابقه مشتری شرکت کنم. این پول را پیش خودت نگه دار و هر وقت کسی نیازمند آمد و نتوانست پول را بپردازد، او را برنده بدان.» و اینگونه بود که ایده «نان معلق» شروع شد.
یک تخته سیاه کوچک داخل نانوایی درست کردم و روی آن نوشتم:
«امروز ۵۰ نان پیش خرید موجود است. هر کسی که به آنها نیاز دارد، بدون تردید آنها را درخواست کند.»
این ابتکار عمل گسترش یافت.
مردم شروع به ورود به مسابقه کردند، ۱۰ نان می خریدند و ۵ نان اضافی می گذاشتند و می گفتند: «این را روی تخته سیاه بگذارید.»
بچهها می آمدند و پول خردشان را می گذاشتند.
حتی کارگران هم شروع به دادن بخشی از دستمزد روزانه خود به تخته سیاه می کردند.
نانوایی چیزی بیش از مکانی شد که آرد و نان میفروخت. به یک «بانک کرامت» تبدیل شد.
پیرمرد با سربلندی شروع به گرفتن سهمش از تخته سیاه کرد، چون میدانست که این کار خیری از طرف من نیست، بلکه «هدیهای» از طرف تمام جامعهای است که با او احساس ارتباط میکردند.
یک ماه قبل از مرگش، پیش من آمد و یک کتاب بسیار قدیمی و کمیاب برایم آورد.
او به من گفت: «من پولی ندارم که زحماتت را جبران کنم، اما این کتاب گرانبهاترین چیزی است که دارم. آن را پیش خودت نگه دار.» کتاب را باز کردم و تقدیرنامهای با دستخط لرزانش پیدا کردم:
«به عمو احمد... که عشق را قبل از نان میپزد. از تو ممنونم که هرگز نگذاشتی گرسنه به رختخواب بروم و هرگز نگذاشتی شکسته به رختخواب بروم.» این پایان حرفهایش بود.
من بزرگ شدم و حالا فرزندانم نانوایی را اداره میکنند.
نصیحت من به آنها واضح بود:
«درِ این نانوایی هرگز به روی یک گرسنه بسته نمیشود... و این تخته سیاه از گاوصندوق مهمتر است.»
چون کشف کردیم که ما فقط به مردم نان نمیدهیم.
ما به آنها این حس را میدهیم که دنیا هنوز جای خوبی است.
درس:
مهربانی مسری است... درست مثل هر بیماری واگیردار دیگری، اما حتی شیرینتر.
شما شروع میکنید... و ناگهان ارتشی از افراد مهربان را میبینید که پشت سر شما ایستادهاند.
لازم نیست ثروتمند باشید تا به کسی کمک کنید... کافی است انسان باشید.انسان بودن مهم است.
https://t.me/chellippa
424
درودها...
رایحه خوش زندگی
با لبخند صبح آغاز میشود
و لبخند زیبای زمان
با رایحه دلنشین صبح همراه ست
آغوش تنفس را بگشاییم
چشمهای جان را بکار گیریم
و آهنگ آرامش را بنوازیم
شروع کنیم
خوشبختی جایش همینجاست کنارمان...
صبح آدینه دوازدهم دی ماه تون بخیر ❄️☀️
@chellippa
424
شما میتوانید مهرِ خود را به فرزندانتان بدهید، امّا نه اندیشههایِ خود را، زیرا که آنها اندیشههایِ خود را دارند.
شما میتوانید تنِ آنها را در خانه نگاه دارید، امّا نه روحشان را، زیرا که روحِ آنها در خانه ی فرداست، که شما را به آن راه نیست، حتی در خواب.
شما میتوانید بکوشید تا مانندِ آنها باشید، امّا مکوشید تا آنها را مانندِ خود سازید. زیرا که زندگی واپس نمیرود و در بندِ دیروز نمیمانَد.
📕 #نامه_های_عاشقانه_یک_پیامبر
✍🏻 #جبران_خلیل_جبران
@chellippa
