en
Feedback
جادوگر شهر بُز

جادوگر شهر بُز

Open in Telegram

وی در مدرسه ی علوم و فنون جادوگری به تحصیل پرداخت و اکنون جادوگر شهر بز می باشد: @shokuh_d

Show more
4 287
Subscribers
-324 hours
-157 days
+1 06230 days
Posts Archive
#محبتتون
#محبتتون

چهارشنبه ها، حتی از سه شنبه ها که آفمه هم خوشحال ترم(آفِ سرگروهمه)

هروقت بعد یه مدت ورزش نکردن، دوباره ورزش می‌کنم، توی ماه اول، انقدر تغییراتم محسوسه که کند بودن بعدشو نمی‌تونم و هی دلم می‌خواد دوباره یه مدت ورزش نکنم که از ماه اول شروع کنم.

Beautiful Thing.mp33.11 MB

https://www.threads.com/share/_wz4gIv6y/ تو تردز دارم تک نیت رایگان میگیرم.نگی بهمون نگفتی

#بسته_های_پیشنهادی
#بسته_های_پیشنهادی

یکسری خاطرات و خطرات دارم که فقط وقتی از ایران برم و پناهنده یه کشوری بشم قابل پخشه، کاش دستاتونو ببرید بالا و دلارو کربلا؛ دعا بفرمایید برای مهاجرت این جانب که فقط بهتون بگم چه بازیا که نکردم تو این خراب شده.

#محبتتون
#محبتتون

Jilliz Williz _ جیلیز ویلیز - Taarif Kon.m4a5.31 MB

هر سری رفیقم استوری کلوز می‌ذاره خوشحال می‌شم و تو دلم میگم بالاخره بعد از سالها انتظار الان قراره کونشو ببینم اما وقتی باز می‌کنم می‌بینم گواهینامه‌ی شرکت در دوره‌ی ماساژشو بارگزاری کرده. عزیزم مرسی که یاد گرفتی خوب ماساژ بدی ولی هنوز کونت در هاله‌ای از ابهامه برام.

سلام.صبح بخیر اون چیزی که قسمت تو نیست ، هزاران بار ناامیدت میکنه تا بالاخره بفهمی باید رهاش کنی.

#محبتتون
#محبتتون

حاضرم مدیربرنامه ی زینب موسوی شم کریرشو درست کنم و دوباره محبوب دلهاش کنم.

Barikalla (Remix) - Tel | @Profonplus.mp38.12 MB

الان تنها رقیبم بانوی سکه + ۹ سکه+ برج هست(زنی که جدا شده و بشدت پولداره) که ایشالا بعد از رفتن سرِ شغلِ سوم و کنار گذاشتنِ سکه پارسیان‌های بیشتر، اون لِوِل رو هم آنلاک می‌کنم.

اولین دوست‌پسرم مالِ ۱۸ سالگیم بود. جالبه که بدونِ دونستنِ قوانین، شهروندِ قانون‌مندی بودم و پسربازی رو دقیقاً از سنِ قانونی شروع کردم (که البته تو ایران کاربردِ چندانی نداره و تو اروپا احتمالاً شهروندِ نمونه محسوب می‌شدم). گذشته از اینا، من از ۱۷ تا ۲۶ سالگی -قبل از اینکه دپاکینِ لعنتی باعث شه یه چاقی‌ای بیارم که حتی با تیزرپاتاید هم جم نمی‌شه- در اوجِ زیباییِ خودم بودم. اما خب، انگار این «در اوج بودن» تویِ این مملکت اصلاً کاربرد نداره. همون ۱۸ سالگی وقتی پسره بهم رکب زد و کات کردیم، اولین فالِ زندگیمو گرفتم. شماره‌یِ اون خانمه رو از سایتِ فالِ ابجد برداشتم. گاهی وقتی یه مراجع بهم می‌گه حالم بده و فالمو زودتر بگیر، واقعاً همه‌یِ سعیمو می‌کنم و حتی برنامه‌هایِ شخصیِ خودمو عقب میندازم که بتونم به دادِ دلِ بی‌نوایان برسم؛ چون خودم دائماً اون دکمه‌یِ لعنتیِ سایتِ فالِ ابجد رو فشار می‌دادم تا بدونم اون پسره چه مرگشه! وقتی شماره‌یِ اون خانمه رو دیدم، انگار نوری در دلِ تاریکی بود. یادمه فالش ۵۰ هزار تومن بود که سال ۹۳، هم‌قیمتِ ۵۰۰ هزار تومنِ الانِ خودمون بود. با هزار التماس از مامانم قرض گرفتم (بله قرض! چون خانواده‌یِ خیلی سخاوتمندی نداشتم) و رفتم بانک پرداخت کردم! یعنی ببینید برایِ گرفتنِ یه فال و فهمیدنِ اینکه تویِ کله‌یِ اون آدم چی می‌گذره، چه مشقت‌هایی که نمی‌کشیدم. اون فالگیر بهم گفت بانویِ شمشیر تویِ فاله. منم که حالیم نبود منظورش چیه! ازش خواستم توضیح بده و گفت یعنی یه زنِ مطلقه یا بیوه تویِ زندگیشه که از خودش بزرگتره و ترجیح می‌ده وقتشو با اون بگذرونه. گذشت... چند سال بعد خودم هم تاروت یاد گرفتم، هم یکی از دوستام فالِ ورق یادم داد. تویِ فالِ پاسور یا همون ورق، بی‌بی پیک حکمِ همون ملکه شمشیر رو داره؛ یعنی زنِ مطلقه یا بیوه. عجیبه که این دوتا «بانویِ کسکش» تویِ فالِ خیلی از پسرهایی که من و دوستم بررسی می‌کردیم درمی‌اومد، و ما که دخترهایِ جوان و زیبا و بااصالت بودیم و مهرِ طلاق نخورده بودیم، دائماً می‌گفتیم: «وا! خب که چی؟ ما که شرایطمون بهتره!» بانویِ شمشیر و بی‌بی پیک تا قبل از اینکه خودمم مطلقه بشم، رو اعصاب‌ترین کارت‌هایی بودن که برایِ خودم یا کسی در می‌اومدن. اگه می‌شد حتی بدم نمی‌اومد این دوتا کارت رو کلاً ناپدید کنم. وقتی خودم تبدیل به یه «نیمچه ملکه شمشیر» و بی‌بی پیک شدم، دیگه از دیدنشون اون‌قدر غصه نمی‌خوردم، اما بازم برام سوال بود: خب منم الان ملکه شمشیرم و بی‌بی پیک، چرا هیشکی خر نمی‌شه منو دودستی بچسبه و تویِ فالِ دیگران منم بشم مایه‌یِ عذاب؟ تا اینکه مستقل شدم. از وقتی خونه‌امو جدا کردم، ورق برگشت. دیگه شدم یه ملکه شمشیرِ تمام‌عیار! کافیه مردا بفهمن مستقلم... هرچی زید و مید دارن رو می‌ذارن کنار تا منو بشناسن. و اونجا بود که فهمیدم زیبایی و اصالت و مهرِ طلاق‌نخورده اصلاً برایِ اینا معنی نداره! غالباً دنبالِ لقمه‌یِ آماده و راحتن. تازه دوزاری‌ام افتاد؛ اینا دنبالِ ملکه نیستن، دنبالِ یه کترینگِ ۲۴ ساعته‌ان که صاحبش بابتِ خدماتِ رایگان، غر هم نزنه. دنبالِ لقمه‌یِ آماده‌ان که بشه رویِ مبلِ خونه‌شون لم داد، قهوه خورد و خیالشون تخت باشه که درِ یخچال هم همیشه برایِ مهمانِ ناخوانده بازه. منِ احمق تمامِ این سال‌ها فکر می‌کردم «بانویِ شمشیر» بودن یه نفرینه، نگو یه تابلویِ نئونیِ بزرگ بوده بالایِ سرم که روش نوشته: «ورود برایِ مفت‌خورها آزاد؛ صاحب‌خانه هیچ انتظاری ندارد.» #خاطرات_و_خطرات

گربه ام امروز صبح اومد بیدارم کرد و گفت:باید درباره ریزش موهات صحبت کنیم.

کاش سرگروهم می دونست برای چی دارم اولانزاپین ۲.۵ می خورم.شاید برای نجات خودش تو رفتارش باهام تجدید نظر می کرد.

تنها آمادگی ای که برای دوست دختر بودن دارم از لحاظ روانیه؛ قابلیت اینو دارم یه نفرو روانی کنم.