en
Feedback
از حنجره ی حنجره

از حنجره ی حنجره

Open in Telegram
209
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
#خط_خطی_های_من برای تو که صدای منی ❤️ @az_hanjarh
#خط_خطی_های_من برای تو که صدای منی ❤️ @az_hanjarh

2.92 MB

صدایی از اعماق از انتهای استخوان آنجا که عشق تصویر معهود همیشه است و تو معهود را مدهوش می شنوی آنجا که عشق تصویر کاج می شود چرا که پیک پیک نوشیده ام از چشمانت چرا که محو حرکت دستانت می آیم از سرزمین های دور و دراز می آیم از سرزمین نیزه و کارد میوه خوری و پنجه بوکس مدام به صورت که درد کلیه ی چپم را بارها سرود کرده بودم و تو نقطه ی عزیمت انسان برای انسان شدن نقطه ی عزیمت انسان برای پرواز نقطه ی پرواز برای آنکه خونش شتک انداخته است بر تاریخ که گمان نمی بردند آدمی پرواز کند اما کرد می آیم از اتوبان های بیهوده ی یک طرفه از جاده های سنگلاخ که نوشته بود آسفالت اینجا تازه عوض شده است با احتیاط برانید با احتیاط دختری از ساختمان چند طبقه پرتاب شده بود با احتیاط کودکی تیر از میان سینه اش گذشته بود تا آن که تو طالع شدی و گرما به زمین من تابید چنان که خنده های اسب وارت ما پریده بودیم و رهیده بودیم پس باران را بگو حالا دیگر شکل باران باشد "که زمین چرکین است" ما بال هایمان را برای یک قطره باران به حضور بچه ها پرواز دادیم ما را به یاد بسپرید که از تعفن گریختیم چونان که دست از مذاب شدن در آتش هر روزه تنها کلامی که می ماند همین است که میان  این قطار همین کوپه ی من و تو دوستت دارم را میوه ی کاجی می کنم به گردن دوستت دارم را کلامی می کنم برای نان سفره ی همه که آن دست های مهربان سیاه آن انگشتان اعماق آفریقا و یا محله سیاهان بندرعباس به ما گفته بود بچه ها بچه ها ماه ماه حمزه خوشبخت ۲۳ بهمن- ۴:۱۰ بامداد یزد @az_hanjarh

وقتی تو توپو می ندازی خیییلی کار چیزیه! @az_hanjarh

Barf Album Robaeiat @Farhad_Mehrad_Archive

آنک انسان اثر لوئیجی والادیه @az_hanjarh
+2
آنک انسان اثر لوئیجی والادیه @az_hanjarh

برای تو که بودنت جان بخشیدن من است برای تولد دوباره ام از پس طوفان های زخم های متعفنی که از آن ها گذشتم از پله های عریض عبور داده می شود کلمه و پرواز صدایی که در حاشیه ای می پیچد در سر آغاز اتفاق جاری شدن است و باری کلمات رها در جهت باد اصلی پرواز کبوتر را مانع نمی توان شد ما از بیراهه ها از خارزارها با پای برهنه و سینه ی دریده عبور کرده ایم و شما دقیقا شخص شما تو و تو همچنین تو سادگی یک قلب را کارد موکت بر زده بودید چه سوال خوبی! نمیدانم چه دارم و چه ندارم تنها کاجی راست در جهت اصلی قلبم صمد چیزی می گوید « که ستاره ها از آسمان آویز نشده اند برای لالایی » ستاره ، ستاره است با سر انگشت دست کافیست به همین شلوغی اتوبان های امروز و دیروز شهادت بدهیم پروازی یک دست از دریای خلیج تا رود ارس پرواز یک باره ی فوج کبوترها که قیقاج می زنند در هوا که رقص کبوتر کرده اند در گرمای خنده کودکی ۹ ساله که همه جوراب هایش روی دستش مانده پس بیا فاتحه ای بخوانیم  بر جسدی که جز فاتحه راه دیگری بلد نبود الفاتحه به زخم الفاتحه به درد الفاتحه کوفت تو اگر خانه می داشتی ویرانی ما را آرزو نمی کردی کپر ما را هتل نمی کردی زدند یک خانه را زدند صدای نی پیچیده در راه بردن هر کس و ناکس اما کُنار سبز هم چنان ریشه هایش در زمین سر بر آسمان گیرم کمی سوخته گیرم کمی ترس خورده اما به جز سبز ماندنش به جز بالنده بودنش به هیچ چیز دیگری نمی اندیشد ببین « این لونه ی گنجیشکه لای شاخه هاش ببین این عطر حضور گنجیشکه بین خنده هاش» ببین اینک « سلام » حمزه خوشبخت ۱۲:۰۸ بامداد- ۸ بهمن ۱۴۰۲ قطار تهران به مشهد @az_hanjarh

رادیو رو بشنوید و توی کست‌باکس سابسکرایب کنید. اگر لینک‌ها براتون باز نشد، توی کست‌باکس سرچ کنید "رادیو رورانس" و ما رو دنبال کنید. اگه کامنت بذارین و نظراتتون رو هم بهمون بگین خیلی بهمون انگیزه دادین. دمتون گرم💙

I'm hooked on خوشبختی و قصه‌ها: قسمت اول on Castbox. Check out this episode! https://castbox.fm/vb/667931963

خوشبختی و قصه‌ها قسمت اول: شعرهای خوشبخت حمره خوشبخت، رفیق نازنین و قصه‌گوی خفنمون، قراره در برنامه جدید رادیو، یعنی خوشبختی
خوشبختی و قصه‌ها قسمت اول: شعرهای خوشبخت حمره خوشبخت، رفیق نازنین و قصه‌گوی خفنمون، قراره در برنامه جدید رادیو، یعنی خوشبختی و قصه‌ها، هربار قصه‌ و حکایتی شنیدنی برامون روایت کنه منتظر قسمت‌های دیگه‌ی این برنامه‌ی جذاب باشین💙 🔴castbox: https://castbox.fm/vb/667931963

آثاری از حامد اولیس @az_hanjarh
+3
آثاری از حامد اولیس @az_hanjarh

رادیو با شعر‌های خوشبخت برمیگرده؛ همین جمعه با اولین قسمت از خوشبختی و قصه‌ها.

4.27 MB

کاج است بالا بلندای جهانی که من ایستاده ام باران اگر بیاید کلمه ی باران است و یاد یاران صاف تر از همیشه صادق تر از همیشه حالا اگر بگویم بهروز حالا اگر بگویم کاظم حالا اگر بگویم حسین رکنی آمیخته به بوی برگ کاج است یکی یکی عکس آن هایی که دریا را آرزو کرده بودند آن هایی که فردا را آرزو گرده بودند بر قلبم حک می کنم تا که بر این بلندا بایستم روزگاری شرحه شرحه می شدیم ، بس است سالیانی تکه تکه بریده بریده می شدیم ، بس است وَ اَقیموا الزَهر فی تَمام الیوم برخاست این روز برخاست این خورشید در تمام روزهای ما حالا که قایق خودم را به دریای خنده ی بچه ها وصل که بکنم کو دشنه ی تو؟ کو صدای هذیان آلود شما؟ ما بال گرفتیم و در این بلندا ایستادیم در عظمت آغوش کاج چه دره های مرگ باری را بازی می کنید می بینم و دست می فشرم بر دست فشردن و پا می کوبم به معنا کلمه ی پا کوبیدن شاید باید عینکی می خریدم تا آن خطای دیدن ها را زودتر از اینها می دیدم دوستانی که از کلمه ی دوستی شرمنده ات می کنند دست هایی که از کلمه ی دست ها آشفته ات می کنند یادگاری بر دیواری نوشته شده بود که می گفت بر تن دوستی مان شعری بنویس یادگاری بنویس اما نگاه که می کنی می بینی کدام دوستی؟ کدام خنده ی مستانه در شهر یکی بود کُناری سبز در محله ی ۲۲ بهمن بندرعباس که سوزاندند برگ های سبزش را شاخه ی سبز در دلش را یک دم صبح میان راه جاده ی کجا سوار بر موتور سیکلت در کف خیابان استخوانش خورد کردند اما کُنار سبز ریشه اش قوی بال گسترد در انزوای خویش سبز ماند سیمرغ شد ای کاج ای برگ ریز ریز تو نشان نشاط دم صبح ای که از ساق هایت بالا رفته ام و در انتهای تنت خودم را زیبا دیده ام ببین این پرواز را با بال بریده بریده با بال شکسته می رفتم و با سر به زمین می خوردم دوباره بال می گرفتم تا کجا کسی سنگی بزند به شیطنت به میانه ی بال چپم من اما سرود خویش میخواندم رود خویش می خواندم رود رودِ مادرم برای بچه های جهان که جایی صدای زنانه صدایی به شکوه صدای کاج اما در بندر صدایی به شکوه کاج اما با دستانی پینه بسته می خواند: - امشو گولوم شبرن جام دلوم- ساعت گلوم بخرن به چوک گولوم حمزه خوشبخت ۳:۵۰ عصر ۲ بهمن ۱۴۰۲ کاشان @az_hanjarh

4_5924778054776848361.mp312.73 MB

3.17 MB

3.11 MB

برای او که کلمه ست و حرمت کلمه دست مرا بگیر تا باغ های بی نهایت انسان آنجا که ماه می تابد و قلب صدای شکستن ستمگر را به چشم می بیند از جاده های خونین گذشتیم و تو صدای فریاد همه از جان گذشته ها را لالایی خواندی در گوشم که قصه گفتی و زن این کلمه مقدس را به تمامی نشان دادی هر آفتاب که برآمد گفتی ببین آن کاج ها را من با تو گذر کردم از لاشه های گندیده روزهای مرده ام و آفتاب خنده اسب وار تو بود بر قله پستان هایت بالا رفتم و دیدم خورشید روزگار آزادی را سر در میان دو پستان تو گذاشتم تا مرز شکستن هیمنه ی ظلمت آنگاه باغ های انبه و رطب که تو نشانم دادی این زمان که تعفن گفتار کرکسان و حضورشان را گفتی کلام تو باران نیمروز بود بر زمینی که راه می رفتیم اینجا که تو نشاندی ام میان بال های زنانه ات بوی گِل سرشت آدمی ست رفیق سیگار کنت به دستم از تو سخن می گفت و دریافتمت ای حس پاک کودکی دریافتمت ای نگاهت صدای خورد شدن استخوان ستمگر از راه ها قیقاج زدیم من و تو رفیق سیگار کنت به دستم که بر صندلی پلاستیکی سفید می نشست و سبیل هایش را می جوید تو را نشانم داده بود تصویر عظیم زن تصویر شگفت زن و دریا حالا این من و تو و فریاد بر سر تعفن بیداد بتاب بر من بتاب تا رنگ باران بگیرم بتاب بر من بتاب تا شکل دریا بسازم بتاب بر من بتاب تا روایتی باشم از خنده مستانه انجام نگاه باران بر بالهای زخمی یک کبوتر حمزه خوشبخت ۲۶ دی ماه ۱۴۰۲ ساعت ۱۴:۰۰ طبس @az_hanjarh

در ما ذره ای هوس تبدیل شدن به گاو نشخوارگر اخلاق یا جست و جوی آن خوشبختی فربه وجدان آرام نیست، دست برداشتن از جنگ یعنی دست بر
در ما ذره ای هوس تبدیل شدن به گاو نشخوارگر اخلاق یا جست و جوی آن خوشبختی فربه وجدان آرام نیست، دست برداشتن از جنگ یعنی دست برداشتن زندگی بزرگ نیچه غروب بتها ترجمه داریوش آشوری @az_hanjarh

4_6048617282068811532.mp311.40 MB