en
Feedback
اصول و اُمهات موفقیت و خودشناسی

اصول و اُمهات موفقیت و خودشناسی

Open in Telegram

﷽ آن که خود را ابدى شناخت، فکر ابد مى کند . 🌺 @shahab_saqeb 💐 @Dissection786 🌹 @astrology786 🌼 @Marefat786 🔥 @Saqeb786@Aresmatiq ⁉️ @Farazehn 🌺محوریت علمی معرفت نفس: «علامه ذوالفنون؛حسن ابن عبدالله طبری» www.shahab-shirzahi.ir

Show more
800
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
امام صادق (ع) می فرماید: بهترین عبادت آن است که همواره درباره خدا و قدرتش تفکر کنی». کلینی ، اصول کافی، ج.، ص ٤٥ (معرب ). معمر بن خلاد گوید « از امام رضا (ع) شنیدم که فرمود عبادت تنها کثرت نماز و روزه نیست، بلکه عبادت تفکر در امر خدای عزوجل .است» امام صادق (ع) از امیرمؤمنان(ع) روایت می کند: « تفکر انسان را بسوی نیکی و عمل به آن فراهـ می خواند». شیخ بهایی در حدیث دوم کتاب اربعین از امیرمؤمنان (ع) روایت میکند که رسول خدا (ص) فرمود:«هر کس خدا و عظمت او را بشناسد دهانش را از سخن و شکمش را از طعام، باز دارد و خود را به نماز و روزه مشغول سازد. پس مردم گفتند پدر و مادرمان به فدایت ای رسول خدا (ص) آیا اینگونه اشخاص، از اولیای خدایند؟ فرمود اولیای خدا سکوت کنند و سکوتشان تفکر ،باشد و سخن گویند و سخنشان ذکر باشد، و نظرشان عبرت است و نطق کنند نطقشان حکمت .باشد راه رفتنشان میان مردم برکت است. اگر خدا برای آنان اجلی مقرر نفرموده بود از ترس عذاب و شوق به ،ثواب ارواحشان در اجسادشان نمی گنجید». کلینی نیز این حدیث را با اندکی تفاوت در باب مؤمن و نشانه هایش از کتاب ایمان و کفر اصول کافی نقل نموده است. ج ۲، ص ١٨٦. ۱۱- در زبان و قلب و در همه حال به یاد خدا بودن. خدای تعالی می فرماید: « واذکر ربک فی نفسک تضرعاً و خيفه و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال و لاتكن من الغاقلين ان الذين عند ربک لايستكبرون عن عبادته و يسجونه و له يسجدون». خدای خود را با تضرع و پنهانی و بی آنکه آواز بلند کنی در دل خود، در صبح و شام یاد کن و از غافلان مباش! ارواح و فرشتگانی که در حضور پروردگار تو هستند، هیچ گاه از بندگی خدا سرکشی نکنند و پیوسته به تسبیح و تنزیه ذات احدیت و بسجده او مشغولند ( اعراف : ٢٠٥ و ٢٠٦). نقل است که پیامبر اکرم فرمود: « در باغهای بهشت بخرامید!». پرسیدند: «باغهای بهشت چیست؟». فرمود: « ذکر خدا در صبح و شب پس به یاد و ذکر خدا باشید هر کس که خواهد بداند، چه قدر منزلتی نزد خدای دارد بنگر که قدر و منزلت خدای نزد او چقدر است؟ چون خداوند بنده اش را همان اندازه قدر می نهد که بنده او را بدانید که بهترین و پاکیزه ترین و والاترین اعمالتان نزد خداوند و بهتر از هر چیزی که خورشید بر آن تابیده است ذکر و یاد خداوند سبحان است. خدای

شب بهترین شاهد اخلاص قلب و دعوای صدق ایمان ،است تو را در روز آمد و شد دراز و اشتغال به مهمات امور خلق است و دایم در شب و روز نام خدا را یاد کن و بکلی از غیر او علاقه ببر و به او بپرداز (مزمل ۱-۸) و اذكر اسم ربک بکره و اصیلا و من الليل فاسجد له و سبحه ليلا طويلا ان هؤلاء يحبون العاجله و يذرون وراءهم يوماً ثقيلاً». نام خدا را صبح و شام یاد کن و شب را برخی به سجدة خدا پرداز و شام دراز را به تسبیح و ستایش او صبح گردان ! این مردم غافل ،همه دنیای نقد عاجل را دوست دارند و آن روز سخت سنگین را بکلی از یاد بردند دهر ٢٥-٢٧) شیخ صدوق (ره) در باب معنای توحید و عدل از کتاب توحید نقل میکند « شخصی نزد سلمان فارسی آمد :گفت ای ابا عبدالله من توان آن ندارم که در شب نماز به جای آورم سلمان گفت: در روز گناه مکن. همچنین شخصی نزد امیرمؤمنان (ع) آمد و گفت: ای امیر مؤمنان از نماز شب محروم شده ام. حضرت فرمود گناهانت تو را مقید کرده و دست و پایت را بسته اند». کلینی (قده) در باب ذنوب از کتاب ایمان و کفر نقل می نماید که امام صادق (ع) فرمود:« چون مرد گناه کند از نماز شب محروم گردد و عمل زشت از چاقویی که در گوشت فرو رود، سریعتر در کسی که مرتکب آن ،شده فرو میرود». ج ۲، ص ۲۹۰ (کافی معرب). شیخ صدوق در امالی از مفضل نقل میکند که گفت « از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: از جمله سخنان خداوند با موسی (ع) این بود که خطاب به او فرمود: ای پسر عمران دروغ گوست کسی که :بگوید مرا دوست دارد ولی چون شب فرا رسد در خواب باشد آیا ،محب، مایل نیست که با محبوبش خلوت کند؟! ای پسر عمران من دوستانم را میشناسم وقتی که شب فرا رسد، ديدة آنان، از قلبشان متحول شود و عقوبتم برابر چشمانشان مجسم گردد. از روی مشاهده مرا خطاب نمایند و از روی حضور با من تکلم .کنند ای پسر عمران از قلبت مرا خشوع ده و از بدنت خضوع و از چشمت در ظلمات شب اشک مرا بخوان که قریب و مجیبم خواهی یافت!». ١٠- تفکر. که خدای تعالی دربارة آن می فرماید « الذين يذكرون الله قياماً و قعوداً و على جنوبهم و يتفكرون في خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا هذا باطلاً سبحانک فقنا عذاب النار». كسانی) که خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو خوابیده یاد میکنند و در آفرینش آسمان و و می گویند پروردگارا آنها را باطل نیافریدی ،منزهی، ما را از عذاب آتش محفوظ دار (آل عمران (۱۹۲).

شیخ بهایی در کشکول از سفیان ثوری روایت میکند که از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: «سلامت عزیز ،گشت تا این که مطلب و محلش مخفی شد اگر در چیزی بتوان آن را یافت، آن چیز خمول است و اگر در خمول یافت نشود پس در خلوت است و آن چون خمول نیست و اگر در خلوت هم نباشد، در خاموشی است، و آن چون خلوت نیست و اگر در آن هم یافت نشود، در سخن سلف صالح است خوشبخت کسی است که در نفس خویش، خلوتی جوید». در این آیه مباركه تأمل کن ! که خداوند فرموده است « و اذکر فی الکتاب مریم اذا نتبذت من اهلها مکانا شرقياً، فاتخذت من دونهم حجاباً فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشراً سوياً». عزلت عبارت است از خروج از مخالطة خلق، بواسطة اختيار انزوا و انقطاع معنای اصلی اش، عزل حواس است به خلوت، از تصرف در محسوسات؛ چه هر آفت وفتنه و بلایی که روح بدان مبتلا گردد، حواس در آن دخالت دارد. با خلوت و عزل حواس مدد نفس از دنیا و شیطان هوا و هوس منقطع می گردد. ( ای رسول یاد کن در کتاب خود احوال مریم را آن روز که از اهل خانه خویش کنار گرفته، به مکانی در مشرق بيت المقدس) روی آورد و آن گاه که از همه خویشانش به کنج تنهایی محتب و پنهان گردید ما روح خود را بر او مجسم ساختیم. مریم: ١٦ و ١٧. ۹. تهجد. خداوند متعال می فرماید: «و من الليل فتهجد به نافله لک عسی ان یبعثک ربک مقاماً محموداً، وقل رب أدخلني مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق و اجعل لي من لدنک سلطان نصيراً». مقداری از شب را، بیدار و متهجد باش و نافلة شب که خاص توست بجای آر باشد که خدایت به مقام محمودت رساند، و دایم دعا کن که بار الها مرا به قدم صدق داخل و به قدم صدق خارج گردان و مرا از جانب خود بصیرت و حجت روشنی عطا فرما اسراء: ۷۹ ۸۰ «ان المتقين فى جنات و عيون آخذين ما آتاهم ربهم انهم كانوا قبل ذلک محسنين كانوا قليلاً من الليل ما يهجعون و بالاسحار هم يستغفرون» آنروز متقیان همه در بهشت و بر لب چشمه های آب آرمیده اند نعمتهایی که خدا بدانان عطا کند را فرا ،گیرند چرا که در دنیا مردمی نیکوکار بوده اند و از شب اندکی را خوابیده و سحرگاهان از درگاه خدا طلب آمرزش و مغفرت نموده اند. ( ذاريات: ١٥ - ١٨). «يا ايها المزمل قم الليل الا قليلا نصفه او انقص منه قليلاً او زد عليه و رتل القران ترتيلاً انا سنلقى علیک قولا ثقيلاً ان ناشئه الليل هى اشد و طأ و اقوم قيلا ان لک فی النهار سبحاً طويلاً و اذكر اسم ربک و تبتل اليه تبتيلا» اى) رسولی که در جامه خفتهای شب را به نماز و اطاعت خدا سپری کن مگر کمی که نصف یا چیزی کمتر از آن باشد یا چیزی بر نصف بیفزا و به تلاوت قرآن با توجه کامل مشغول باش ما به وحی خود کلام بسیار سنگینی را بر تو القا می کنیم، البته نماز

۷. رعایت ادب در محضر خداوند در همه حال. استادم حکیم متاله آیه الله آقا محمد حسن قاضی طباطبایی تبریزی مشهور به الهی اعلی الله مقاماته پیوسته مرا به مراقبت خدا و نگاه داشتن ادب در پیشگاه او و محاسبه نفس، بخصوص بر مراقبه بسیار توصیه می.فرمود. و من نفحات انفاس شريفش و بركات فيوضات منیفش را فراموش نمی کنم. کلمه و روح خداوند، عیسی (ع) فرموده است نگویید علم در آسمان است و باید بالا رفت تا به آن دست یافت و یا در قعر زمین است و باید پایین رفت تا بدان نایل شد؛ بلکه علم در قلوب شماست در پیشگاه ،الهی مودب به آداب روحانیان و متخلق به اخلاق صدیقان شوید، تا علم در قلوبتان ظاهر شود در حدی که شما را فرا بگیرد و امام جواد (ع) فرمود: «هیچ دو مردی به گرد یکدیگر نیامدند جز آن که بهترین شان نزد خدا، کسی است که مؤدبتر است» پرسیدند ای فرزند رسول خدا ما آن را نزد مردم دانیم که چیست؟ اما بیان فرما که نزد خداوند چیست؟ :فرمود قرآن را همان گونه که نازل شده است قراءت کنید و سخن ما را همان طور که گفته ایم روایت کنید و خداوند را به حالتی که محتاج و نیازمند اویید بخوانید». باب ٤٩، ارشاد القلوب ديلمي روایت شده است که خدای تعالی در یکی از کتابهایش فرموده است «بنده ام! آیا این خوب و زیباست که تو در حال مناجات با من به چپ و راست توجه نمایی و با بندهای چون خودت، تکلم کرده مرا رها نمایی؟! آیا چون با یکی از برادرانت تکلم می،نمایی از ادب به دور نیست که به کسی جز او توجه و التفات نمایی؟! ولی تو با او چنین نمی کنی و در مقابلش ادب را نگاه داری؛ در حالیکه ادب را در محضر من رعایت نمی کنی پس چه بد بنده ای است، کسی که چنین باشد!». باب ٤٩ ارشاد القلوب ديلمي . و نیز در باب چهل و نهم ارشاد القلوب دیلمی روایت است که روزی پیامبر (ص) نزد چوپان گوسفندانش رفت حضرت مشاهده نمود (که چوپان لباسش را در آورده بود. چون پیامبر (ص) را دید، لباسش را بر تن .نمود حضرت (ص) فرمود: « برو! ما نیازی به چوپانی تو نداریم، چون ما خاندانی هستیم که کسی را که ادب خدا نگاه ندارد و در خلوت از او حیا ،ننماید، به کار نمی گیریم». ادب با خدا عبارت است از: اقتدای به آداب الاهی و پیامبر (ص) و اهل بیت پاکش (ع)، که همان عمل به طاعت خداوند عزوجل است و نیز حمد و سپاس او در شدت و گشایش و صبر بر بلا. از این رو، ایوب (ع) خطاب به خدایش گفت: رب انی مسنى الضر و انت أرحم الراحمين و) ياد كن اى رسول حال ایوب را وقتی که دعا کرد که ای پروردگار! مرا بیماری و رنج سخت رسیده است و تو از همه مهربانان عالم برتری. انبیاء: ۸۳ ) حضرت ایوب در این دعا ادب را از دو جهت نگاه داشته است؛ اول اینکه نگفته است !خدایا! تو مرا به بلا انداختهای بلکه میگوید «مرا بیماری و سختی رسیده است» و دیگر اینکه نگفته است: بر من رحم نما بلکه خود را در معرض رحمتش قرار داده و گفته است: «تو از همه مهربانان عالم برتری». او چنین گوید تا مرتبة صبر را حفظ نماید. همچنین حضرت ابراهیم (ع) میگوید: « و اذا مرضت فهو يشفين» (چون بیمار شوم او شفایم دهد. شعراء : ۸۰) و برای حفظ ادب نمیگوید « تو مرا بیمار نموده ای ». ایوب در جای دیگری گفته است: «انى مسنى الشيطان بنصب و عذاب». (پروردگارا! شیطان مرا سخت رنج و عذاب رسانیده است. ص ٤١. و بدین وسیله اشاره می نماید که این شیطان است که او را آزار و رنج می دهد، چرا که او مردم را فریب می دهد. تمام این اقوال و اشارات بر ادبی که ایشان در پیشگاه خداوند نگاه داشته اند دلالت می کند. آدم و همسرش نیز در این سخن جانب ادب را رعایت کرده اند که میگویند: «ربنا ظلمنا انفسنا و ان تغفر لنا وترحمنا لنکونن من الخاسرين» ) پروردگارا ما به خود ظلم نمودیم، و اگر تو ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی همانا از زیانکاران خواهیم بود. اعراف، آیه ۲۳.) ولى ابليس ادب خداوند را نگاه نداشت و گفت «فبما أغويتنى لا قعدن لهم صرا اط المستقیم». شیطان :گفت ،پس مرا به آنچه اغواء کردهای هر آینه فرزندان آدم را از راه راست تو اغواء کنم و گمراه نمایم، سوره اعراف، آیه ١٤. ۸. عزلت امام صادق (ع) فرمود صاحب عزلت متحصن به حصن خدا است و خود را با نگاهبانی او نگاه داشته است پس خوشا به حال کسی که در نهان و آشکار تنها باشد. در عزلت گزینی، حفظ جوارح و فراغت قلب و سلامت زندگی و شکستن سلاح شیطان و دوری از هر بدی نهفته است. هیچ پیامبر و امامی نبوده است جز آن که مدتی را در عزلت به سر برده است؛ یا اوایل ماموریتش و یا در اواخر آن».

سپس به واسطه آن سایر عقول و نفوس ناطقه ملکیه و غیر آن و نیز صورت طبیعیه و هیولای کلیه و صورت جسمیه بسيطه و مرکبه خلق شدند. و یکی از خطبه های امیرمومنان علی (ع) مؤید گفتار ماست؛ آن جا که فرموده است: أنا نقطه باء الله انا جنب الله الذي فرطتم فيه و انا القلم، و انا اللوح المحفوط و انا العرش، و انا الکرسی أنا السماوات السبع و الارضون تا این که در اثنای خطبه حکم تجلی وحدت از او مرتفع گشت و به عالم بشریت بازگشت و برایش حق در حکم کثرت تجلی نمود؛ پس عذر آورد و به عبودیت و ضعف و محکوم بودن خود تحت احکام اسمای الهی اقرار فرمود. و از این رو گفته اند انسان کامل باید در تمام موجودات مانند حق سریان یابد و این در سفر سوم كه من الحق الى الخلق بالحق است واقع می.شود در این سفر، کمال انسان به تمام می رسد و برای او حق اليقين حاصل می.شود از اینجا آشکار میگردد که ،آخریت عین اولیت است. و سر، هو الاول والاخر والظاهر والباطن و هو بکل شی علیم عیان می شود. شیخ در فتوحاتش در بیان مقام قطب گوید آن انسان کامل که خداوند اراده فرموده است، تا قطب عالم و خلیفه اش در آن باشد چون در سفر سوم تنزل ،نموده به عناصر برسد، باید بداند که چه تعداد از افراد انسانی تا روز قیامت در وجود داخل میشوند و با ین شهود نیز، مستحق مقام قطبیت نمیشود؛ مگر آن که مراتب آنان را نیز بداند فسبحان من دبر کل شی ء بحكمته، و أتقن كل ما صنع برحمته . (پایان سخن قیصری.)

علامه محقق خواجه نصیر طوسی گوید چون عارف که از نفس خود منقطع شده به حق تعالی متصل گردد هر قدرتی را در قدرت خدا که به جميع مقدورات تعلق گرفته است و هر علمی را در علم خدا که در آن هیچ موجودی پنهان نیست و هر اراده ای را در اراده و مشیت خداوند که بر تمام گیرد، مستغرق، و بلکه هر وجود و کمال وجودی از او صادر، و از جانب او افاضه شده است، میداند. پس در این هنگام حق چشم او میگردد که با آن می بیند و گوش او، که با آن می شنود و قدرت او که با آن کار میکند و علم ،او که از آن آگاهی مییابد و وجود او، که با ممکنات تعلق می‌گیرد. آن ایجاد میشود پس ،عارف در این هنگام به حقیقت متخلق به اخلاق خداست». از جلد چهارم قره العيون فیض نقل کرده ایم. فیض کاشانی گوید: «بعضی از عارفان :گویند چون ذات خدا بر کسی تجلی یابد، تمام ذوات و صفات و افعال را در اشعة ذات و صفات و افعال خدا متلاشی ،بیند که بر او و تمام مخلوقات، دایره وار احاطه دارد و آنها چون اعضای آنند و چیزی بر یکی از آنها عارض نشود جز آنکه او بدان آگاه است. می بیند که ذات او، ذات خدا و صفت او، صفت خدا و فعل او فعل خداست؛ چراکه بطور کل، در عین توحید مستهلک شده است و چون بصیرت روح ، او را به مشاهده جمال ذات جذب نمود نور عقل که فارق اشیاست در غلبه نور ذات قدیم مستتر شود و تمیز قدم و حدوث مرتفع گردد؛ چرا که چون حق ،آید باطل ،برود و به این حالت جمع .گویند. و صاحب جمع، می تواند هر اثری که در وجود پدید میآید و هر صفت و فعلی و اسمی را به خود نسبت دهد؛ زیرا نزد او کل، در ذات واحدی منحصر است پس گاه از این حکایت کند و گاه دگر از حالی دیگر. و مقصود از اینکه می گوییم: فلانی به زبان جمع گفت، جز این نباشد. . عشق بگرفت مرا از من و بنشست بجای سيئاتم ستدند و حسناتم دادند سپس مرحوم فیض بعد از نقل سخن این عارف :گوید « شاید ،همین سر صدور بعضی از کلمات غریب از جانب امیر مؤمنان (ع) باشد که در خطبه بیان و جز آن موجود است؛ مثلاً آنجا که فرموده است انا آدم الاول انا نوح الاول، انا آيه الجبار، أنا حقيقه الاسرار، انا مورق الاشجار، انا مونع الثمار، أنا مجرى الانهار... انا ذلک النور الذی اقتبس موسى منه الهدى، انا صاحب الصور ، انا مخرج من في القبور، انا صاحب يوم النشور انا صاحب نوح و منجيه انا صاحب ايوب المبتلى و شافيه أنا اقمت السماوات بأمر ربی...» من آدم اولم من نوح اولم، من آیت جبارم من حقیقت اسرارم من مورق اشجارم، من بار آورنده میوه درختانم من جاری کننده انهارم ..... من آن نورم که موسی هدایت را از آن گرفت.من صاحب صورم، من بیرون آورنده از قبورم من صاحب روز نشورم، من رفیق نوح و منجی اویم. من رفيق ايوب مبتلا و شافی اویم، من آسمانها را به امر پروردگار بر پا نمودم.) عارف و عالم مشهور داود بن محمود قیصری در فصل هشتم از مقدمات شرح فصوص الحکم، در این که عالم صورت حقیقت انسانی است، گفته است؛ « اسم الله مشتمل بر تمام اسما است، و او به حسب مراتبش در این اسما تجلی می یابد پس آن اسم الهی را نسبت به سایر اسما، دو اعتبار است یکی اعتبار ظهور ذات او در هر یک از اسما و دیگر اعتبار اشتمالش بر تمامی آنها از حيث مرتبه الهی پس به اعتبار اول مظاهر تمامی اسما، مظهر این اسم اعظمند؛ چه ظاهر و مظهر در وجود شیئی واحد است و کثرت و تعددی در آن نیست و این عقل است که آنها را از یکدیگر ممتاز می گرداند؛ همچنانکه اهل نظر گویند ،وجود در خارج عین ماهیت است. و در عقل است که مغایر انگاشته شوند. پس اشتمالش (الله) بر ،اسما اشتمال حقیقت واحد است بر افراد متنوعش. و به اعتبار دوم از حیث مرتبه الهى اشتمالی کلی مجموعی بر اجزایی دارد که خود، به اعتبار اول، عین آنهاست. بنابراین روشن میشود تمام حقایق عالم در علم و عین مظاهر حقیقت انسانی اند که آن مظهر اسم الله است پس ارواح آنها نیز جزئیات روح اعظم انسانی اند حال چه روح فلکی باشند و چه روح عنصری و یا روح حیوانی و صور ،آنها صور این حقیقت و لوازمشان لوازم آن است. از این روست که نزد اهل الله عالم مفصل انسان کبیر نامیده شده است؛ چرا که حقیقت انسانی و لوازم آن در این عالم ظهور یافته است به سبب این اشتمال و ظهور كل اسرار الهی در او - نه در غیرش . مستحق و شایسته .خلافت در میان تمام حقایق گشته است و چه نیکو گفته است: سبحان من اظهر. ناسوته پس اولین ظهور حقیقت انسانی در صورت عقل اول است که صورت اجمالی مرتبه عمایی است و در حدیث، هنگامی که اعرابی از امیرالمومنین میپرسد خداوند قبل از خلقت کجا بوده است؟ حضرت فرمود در عمائی که نه بالای آن هوا بود و نه پایین آن و از این رو، آن حضرت (ع) فرموده است نخستین چیزی که خداوند خلق ،فرمود نور من بود؛ که منظور حضرت (ع)، عقل ست؛ چنانکه فرمایش دیگر ایشان موید آن است؛ آن جا که میفرماید اولین مخلوق خداوند، عقل است.

پس چون چنین کرد قلبش را با محبت آرام گردانم، تا اینکه قلب و فراغ و اشتغال و هم و حدیث او را برای خود قرار دهم و این نعمتی است که به اهل محبت و عشقم ارزانی .کنم چشم و گوش قلبش را باز ،نمایم تا با آن جلال و عظمت مرا بنگرد و بشنود و دنیا را تنگ و آنچه از ،لذاید که در آن است بر او مغضوب نمایم و او را از دنیا چنان بر حذر دارم که چوپان گوسفندانش را از مراتع مهلک و) (مسموم بر حذر می دارد پس چون چنین گشت، از مردم فرار کند و از دار فنا به دار ،بقا و از دار ،شیطان به دار رحمن ره جوید. ای احمد! همانا او را به هیبت و عظمت زینت دهم ،این عیش گوارا و حیات جاودان است و مقام اهل رضا. پس هر کس طبق رضاى من عمل کند سه خصلت بدو :دهم شکری که آلوده به جهل نباشد، و ذکری که با نسیان همراه نباشد و محبتی که محبت خلق را بر آن رجحان ندهد. وقتی که مرا دوست بدارد، من نیز او را دوست خواهم داشت و دیدة قلبش را بگشایم تا جلالم را نظاره کند. هیچ چیز را بر او مخفی نگذارم و در ظلمت شب و روشنایی روز با او نجوا کنم تا اینکه از سخن با خلق و همنشینی با آنها منقطع .شود کلام خود و ملایکهام را به گوشش رسانم و سری را که از خلقم پوشیده است بر او آشکار کنم لباس حیایی بر او پوشانم تا خلق از او حیا کند و بر روی زمین گام بر دارد در حالیکه مغفور درگاه من است. قلبش را آگاه و بینا قرار دهم که هیچ چیز از بهشت و جهنم بر او مخفی نماند و آنچه که در روز قیامت از هول و وحشت بر مردم میگذرد و نیز آنچه که با آن اغنیا و فقرا و علما و جهلا، محاسبه شوند بدو نشان .دهم قبرش را روشن کنم و نکیر و منکر را بسوی او فرستم تا از او سؤال کنند و غم مرگ و تاریکی قبر و وحشتش را نبیند و میزان را نصب کنم و دیوان را بگشایم نامه اعمالش را به دست راستش دهم که آن را باز کند و بخواند و میان او و خودم ترجمانی قرار ندهم. پس این است صفات محبين ...». ای مرید طريق الى الله در سخن خدای تعالی خطاب به حبیبش خاتم پیامبران (ص) تأمل نما! که چه جوایزی را برای مراقبان و راضیان و محبان آماده فرموده است در میان این عطایای فراوان، باز نمودن دیدة قلب است که به سبب شرافت و ارزش والا و علو مرتبه اش در دو موضع از حدیث ذکر گردیده است و نظیر این عطیه و منح الهی قربی است که خدای تعالی، در نوافل و فرایض مقرر فرموده و وعده داده است؛ چنانکه می فرماید بندهام با چیزی بهتر از آنچه که بر او واجب کرده ام به من تقرب نجوید او با نوافل پیوسته به من نزدیک شود تا اینکه او را دوست بدارم و هنگامی که او را دوست بدارم گوشش شوم که با آن میشنود و چشمش که با آن می بیند و زبانش که با آن سخن میگوید و دستش که با آن کار میکند چون مرا بخواند اجابتش کنم و چون حاجتی خواهد عطایش کنم». شیخ بهایی در حدیث سی و پنجم از کتاب ،اربعین این حدیث را نقل کرده است که پیامبر، شب معراج از خدای تعالی :پرسید « پروردگارا ! حال مؤمن نزد تو چگونه است؟ خدای تعالی فرمود: ای محمد بندهام با چیزی ۰۰۰» و تا آخر حدیث. و سپس می:گوید « این حدیث صحیح بوده از احادیثی است که خاصه و عامه آن را نقل کرده اند و عامه آن را در صحاح خود با اندک تغییری آورده اند». مرحوم ثقه الاسلام کلینی (قدس سره) در باب «من أذى المسلمين و احتقرهم» از باب ایمان و کفر اصول کافی این حدیث را به دو طریق روایت نموده است. همچنین حدیث سومی را نیز نقل نموده است که معنایش به مفاد دو حدیث پیشین نزدیک است. آنچه گفته شد دربارة قرب نوافل است که همواره میان مردم شایع است؛ یعنی قربی که به واسطة اهتمام به نوافل برای بنده پدید میاید لیکن قرب فرایض درباره اش خداوند عزوجل فرموده است: بنده ام با چیزی بهتر از آنچه که بر او واجب نموده ام به من تقرب نجوید او همواره به واسطه فرایض به من تقرب جوید؛ تا اینکه او را دوست بدارم و هنگامی که دوستش بدارم، او گوشم شود که با آن بشنوم و چشمم شود که با آن ببینم و ...». به تفاوت این دو قرب بنگر که در اولی خدا چشم و گوش و زبان و دست بنده می شود و در دومی بنده گوش و چشم و دست خدا می.شود پس ثواب واجبات و مرتبة آنها بیشتر و والاتر از مستحبات است. علامه محقق خواجه نصیر طوسی گوید «چون عارف که از نفس خود منقطع شده به حق تعالی متصل گردد هر قدرتی را در قدرت خدا که به جميع مقدورات تعلق گرفته است و هر علمی را در علم خدا که در آن هیچ موجودی پنهان نیست و هر اراده ای را در اراده و به تفاوت این دو قرب بنگر که در اولی خدا چشم و گوش و زبان و دست بنده میشود و در دومی بنده گوش و چشم و دست خدا می شود پس ثواب واجبات و مرتبة آنها بیشتر و والاتر از مستحبات است.

٦- مراقبه و آن خروج عبد از حول و قوه خویش است؛ در حالی که مواهب حق را مراقب، و نفحات الطاف او را متعرض و از ماسوای او معرض و در بحر هوایش مستغرق و به لقایش مشتاق است. قلبش میل او را و روحش غماو را دارد و تنها از او مدد میجوید؛ تا این که خداوند باب رحمتش را بر او باز نماید؛ که هرگز بسته نشود و باب عذابش را ببندد؛ که هرگز باز نشود. نور ساطعی از رحمت خدا بر نفس او بتابد که به لحظه ای اثری کند که با مجاهدت و ریاضات سی ساله، کس نتواند بدان :رسد يبدل الله سيئاتهم حسنات » و « للذين أحسنوا الحسنی و زیاده» ( یونس : ٢٦) زيادت حسنات، الطاف حق است و ذلک فضل الله يؤتيه من يشاء. گدایی گردد از یک جذبه شاهی به یک لحظه دهد کوهی به کاهی پس بر تو باد مراقبه و بر تو باد مراقبه و بر تو باد مراقبه در باب سی و نه از ارشاد القلوب دیلمی آمده است خدای تعالی می فرماید و کان الله على كل شىء رقيباً. خدا بر هر چیزی مراقب است و پیامبر اکرم (ص) به یکی از اصحابش :فرمود خدا را آن گونه عبادت کن که گویی او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی، او تو را می بیند. این اشاره به مراقبت است؛ چه مراقبت عبارت است از این که بنده بداند خدا در تمام حالات، براو مطلع است ملاحظه انسان بر این حال مراقبت است و اعظم مصالح عبد، این است که بداند، خداوند بر او رقیب و به او نزدیک است و به افعالش علم دارد و حرکاتش را می بیند و اقوالش را می شنود و بر اسرارش اطلاع دارد و او در قبضه قدرت خداوند منقلب میشود و ناصیه و قلبش به دست اوست و نمیتواند خود را از خدا پوشیده نگه دارد و از سلطة او خارج شود. لقمان پسرش را گفت پسرکم چون خواستی معصیت خداوند را مرتکب شوی، جایی برو که او، تو را نبیند. این اشاره است به این که جایی را نمی یابی که خدا تو را در آن ،نبیند، پس از او نافرمانی مکن چنانکه خداوند فرموده است و هو معکم اینما کنتم . نقل نموده اند که عالمی بوده است که یکی از شاگردانش را بیشتر از سایر شاگردانش قدر و ارزش می نهاده است. شاگردان دیگر او را سرزنش میکرده اند که چرا او را بر دیگران ترجیح می دهد. پس، روزی به هر یک از آنان مرغی داد و گفت این مرغان را ببرید و درجایی سر ببرید که هیچ کس نبیند. همه بردند و در جای خلوتی مرغانشان را سر بریدند و آمدند ولی آن جوان مرغش را بدون آن که سرش را بریده باشد .بازگرداند استاد از او پرسید چرا مرغ را سر نبریدی؟ گفت چون مرا امر نمودی که در جایی ذبح کنم که کس نبیند؛ ولی من مکانی نیافتم که در آن خدای واحد و فرد و صمد مرا نبیند. استاد گفت احسنت پس به شاگردانش :گفت بدین سبب او را به شما برتری می دهم و از شما جدا میشمارم علامات مراقبه ایثار ما آثر الله و تعظيم ما عظم الله و تصغير ما صغر الله است. پس، رجا، به اطاعت و ادارت میکند و خوف از گناهان دورت می..دارد. مراقبه منجر به حیا شود و ملازمة می حقایق و محاسبه دقایق را در پی دارد افضل ،طاعات، مراقبة حق سبحانه و تعالی و دوام بر آن درهمة اوقات است. سعادت مرد در این است که محاسبه و مراقبه و سیاست نفس خویش را به واسطة توجه اش به این که خداوند بر او مطلع و شاهد است و لحظه ای از نظر او پنهان نبوده از علم او خارج نیست، بر خود لازم بدارد». گویم از جمله آداب مراقبه این است که سالک بر اعمال ماهها و روزها و بلکه ساعات مراقب باشد و حتی مواظب باشد لحظه ای را از او به بطالت .نگذرد دایماً خود را در معرض نفحات انس و نسایم قدس قرار دهد؛ چنانکه پیامبر اکرم (ص) :فرمود ان لربكم فى ايام دهركم نفحات الا فتعرضوا لها و لا تعرضوا عنها» برای خدا در روزگارتان نفحاتی است؛ خود را در معرض آن قرار دهید و از آن روی بر نگردانید. عالم بزرگوار میرزا جواد آقا ملکی تبریزی کتابی در مراقبت اعمال سال دارد که بهترین کتاب در این باب است؛ پس بر تو باد مطالعه این کتاب در خاتمة ارشاد القلوب در زمره پرسشهای خداوند در معراج از رسول خدا (ص) آمده است: «ای احمد آیا می دانی کدام عیش ،گواراتر و کدام حیات باقی تر است؟». پیامبر (ص) گفت: نمی دانم، ای پروردگار من! خدای تعالی فرمود: «اما زندگی ،گوارا عیشی است که صاحبش را از یاد من باز ندارد و آن شخص نعمتهایم را از یاد نبرد و حقم را انکار ننماید و شب و روز در طلب رضای من باشد. اما حیات جاودان آن است که شخص با خود چنان کند که دنیا در نظرش خوار و حقیر شود و آخرت بزرگ و عظیم جلوه نماید. خواست مرا بر خواست خود ترجیح دهد در طلب رضای من باشد و به حق مرا تعظیم نماید. به یاد داشته باشد که من به او عالمم و شب و روز مراقب هر گناه و معصیتی باشد و قلب خود را از هر چیزی که من خوش ندارم پاک .گرداند شیطان و وسوسههای او را دشمن بدارد و سلطه ای برای ابلیس در قلب خود باقی نگذارد.

۲_ ای دوست بدان که وضو نور است و دوام در طهارت تو را به عالم قدس ارتقا دهد. و این دستور عظيم النفع، نزد اهلش مجرب است؛ بر تو باد مواظبت بر آن و بر تو باد داشتن همت والا و عزت نفس! پس هنگامی که دو رکعت نماز را میخوانی از خداوند تبارک و تعالى جز مالا يبيد و لا ينفد و لا يفنى مخواه از او جز خودش طلب مکن و زبان حالت این باشد که: ما از تو نداریم بغیر از تو تمنا حلوا به کسی ده که محبت نچشیده است زیرا کسی که حلاوت محبت خدا را چشیده باشد غیر آن را پوچ می انگارد. علاوه بر این، ما سوایش ،همگی مظاهر اسمای اویند و چون اصل یافت شود فرع نیز حاضر است. در ابیاتی گفته ام: چرا زاهد اندر هوای بهشت است چرا بیخبر از بهشت آفرین است؟! و عارف الهی، صدرالدین دزفولی قدس سره، سروده است: خدایا زاهد از تو حور می خواهد قصورش بین به جنت میگریزد از درت یا رب شعورش بین پس چون نمازت را خواندی به سجده رو و بگو «اللهم ارزقنی حلاوه ذکرک و لقاءک و الحضور عندک. و مانند آن. - خدای تعالی فرموده است: «وكلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لايحب المسرفين». (اعراف) ۳. ای دوست! طعام ،بسیار قلب را میمیراند و باعث طغیان و لجام گسیختگی خواهد شد. گرسنگی از اجل خصال مومن است یحیی بن معاذ چه نیکو گفته است اگر به همة ملایکه و هفت آسمان و صو و بیست و چهار هزار پیامبر و هر کتاب و ولی و حکمتی و امامان توسل جویی که تو را با نفست مصالحه دهند و نفس را ترغیب نمایند که دنیا را ترک کند و در اطاعت خدا آید، نخواهد پذیرفت. ولی اگر گرسنگی را شفیع قرار دهی خواستت را اجابت کرده در اطاعتت خواهد آمد». المکی، ابوطالب، علم القلوب، چ مصر،ص ٢١٥. ۴. از سخن بسیار پرهیز کن شیخ الطایفه در امالی به اسنادش از ابو عمر نقل می کند که رسول خدا (ص) فرمود: «جز به ذکر خدا زیاده مگویید چه سخن بسیار که در آن ذکر خداوند نباشد، قلب را قساوت بخشد و دورترین مردم از خداوند شخص قسی القلب .است» شیخ این روایت را اولین حدیث کتاب امالی خود قرار داده و در این کار مقصودی خاص داشته است. کلینی نیز روایت می کند که امام صادق (ع) فرمود: حضرت مسیح (ع) فرموده است: جز به ذکر خدا ....»، و تا آخر روایت. ه_ بر تو باد محاسبه در باب محاسبة عمل از اصول کافی روایتی از امام کاظم (ع) نقل شده است که فرمود: «کسی که هر روز به محاسبة نفس می پردازد، از ما نیست در صورتی که محاسبه کند) اگر عمل نیکویی از او سرزده باشد؛ از خداوند طلب زیادی اش کند و اگر عمل نادرستی از او سر زده باشد استغفار نموده، توبه کند».

تعبیر از قرآن به «مأدبه «الله» تدرک حلاوته و لا توصف توضیحش این است که علم الهدی خود گفته است: «مأدبه در کلام ،عرب طعامی است که انسان آماده ساخته مردم را برای تناول آن دعوت کند. نبی اکرم (ص) آن چیزی را که انسان از قرآن کسب مینماید به بهره ای که مهمان و شخص دعوت شده از طعام مهماندار و شخص دعوت کننده کسب می نماید، تشبیه فرموده است. عرب میگوید أدب الرجل یأدب، فهو أدب ؛ زمانی که او مردم را به تناول طعام خود دعوت نموده باشد. پس مأدبه را مدعاه گویند الاحمر ذکر کرده است که مأدبه را به فتح دال نیز تلفظ کرده اند. و در این حدیث مأدبه به همین حرکت روایت شده است. همچنین الاحمر گفته است که، مقصود از مأدبه در هر دو تلفظ یکی است و تضادی در میان نیست». دیگران گفته:اند مأدبه با فتح ،دال صیغه «مفعله» از أدب است و معنایش این است که خداوند تعالی قرآن را برای ادب و تقویم خلق نازل فرموده است و سبب این که حرف «ه» در انتهای مادبه آمده است در حالی که کلمة قرآن مذکر میباشد دلالت آن بر مبالغه است؛ همچنان که می گویند: «هذا» شراب ، مطيبه للنفس» نيز قول عنترة شاعر که میگوید: «و الكفر مخبثه لنفس المنعم». پس ای برادران با صفا بر سر سفرة خدا نشينيد که در آن چیزی است که نفسها بدان مایلند و چشمها از دیدنش لذت می برند. به سوی مأدبه ای آیید که ورای آننه ادبی است و نه مؤدبی و آیا بعد از حق چیزی جز ضلالت هست؟! سید ابن طاوس در فلاح السائل» میگوید «امام صادق (ع) در نماز بود که از هوش رفت. چون به هوش آمد پرسیدند که سبب آن حال چه بود؟ سخنی به این مضمون :فرمود آیات قرآن را تکرار می کردم تا به حالی رسیدم که گویی آنها را از زبان آن کسی که آیات را به کشف و عیان نازل فرموده است شنیدم پس قوة بشری، تحمل مکاشفه جلالت و شکوه الهی نیاورد. بدان که قرآن اقیانوسی بی پایان است؛ چه مظهر تجلی فیض الهی است و پیش از این، از امام اول و ششم (ع) نقل گردید که فرمودند: «خداوند عزوجل برای خلقش در کلام خود تجلی فرموده است، و لیکن آنان نمی بینند». طریحی در توضیح ماده جمع در كلمة مجمع البحرین میگوید در حدیث آمده است: «اعطیت جوامع الکلم، که از آن قرآن کریم اراده شده است چه قرآن با الفاظی اندک، معانی کثیری را شامل است حتی از رسول اکرم روایت شده است که هر یک از حروف قرآن را هفتاد هزار معناست». وقتی که شکلی هندسی که نزد اهل ،هندسه به شکل قطاع معروف است ، ٤٩٧٦٦٤ حکم هندسی دارد، چنانکه در محلش مبرهن است پس بعید نیست که هر یک از حروف قرآن نیز هفتاد هزار معنا داشته باشد و ما درباره قطاع در رسالة وقت و قبله» سخن گفته ایم. اى عباد الرحمن این آیات آخر سوره فرقان .است تنها آنها را در دهانت میاور؛ بلکه به حق تدبر کن! چه هر آیهای به تنهایی دستوری است که هر کس بدان عمل کند نجات یافته، رستگار می‌شود.

🌷۱۵دستور از رساله لقاءالله🌷 🕊بسم الله الرحمن الرحیم 🟣در این جا شایسته است مواعظی از خدای سبحان و پیامبر گرامی و خاندان او را ذکر نماییم؛ چه بر اهل سیر و سلوک دانستن آنها لازم است : ۱- قرآن کريم صورت كتبية انسان کامل است؛ یعنی صورت حقیقت محمدیه (ص)، در قرآن کریم آمده است: «ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم» و «لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه». هر اندازه که به قرآن نزدیک شوی به انسان کامل نزدیک شده ای به حظ بهره ات از قرآن بنگر! حقایق آن، درجات ذات و مدارج .عروجند در وصایای امام علی (ع) به فرزندش محمد بن حنیفه آمده است: « بر تو باد تلاوت قرآن و عمل به آن و انجام فرایض و شرایع و حلال و حرام و امر و نهی آن! شب و روز آن را تلاوت کن چه قرآن عهد و پیمان خداست با خلق پس لازم است هر مسلمانی هر روز به پیمان خود بنگرد؛ اگر چه پنجاه آیه باشد و بدان که درجات بهشت بر تعداد آیات قرآن است. پس روز قیامت به قاری قرآن گفته میشود بخوان و مقام و درجة خود را افزون گردان در بهشت غیر از پیامبران و صدیقان بالاترین درجات از آن قاری قرآن است». با نور عقل و علم، به اضافات ولی الله اعظم بنگر چه در سخن او محاسن و لطایفی است که به عبارت نیاید. علم الهدى، شریف مرتضی در «غرر و در» از ابن مسعود روایتی را نقل می کند که پیامبر اکرم (ص) فرموده است: «ان هذا القرآن مأدبه الله فتعلموا مادبته ما استطعتم و ان اصفر البيوت لجوف اصفر من كتاب اللله تعالى». تعبیر از قرآن به «مأدبه الله» تدرک حلاوته و لا توصف توضیحش این است که علم الهدی خود گفته است: «مأدبه در کلام ،عرب طعامی است که انسان آماده ساخته مردم را برای تناول آن دعوت کند. نبی اکرم (ص) آن چیزی را که انسان از قرآن کسب مینماید به بهره ای که مهمان و شخص دعوت شده از طعام مهماندار و شخص دعوت کننده کسب مینماید تشبیه فرموده است. گوید ادب الرجل يأدب، فهو أدب؛ زمانی که او مردم را به تناول طعام خود دعوت نموده باشد. پس مأدبه را مدعاه .گویند الاحمر ذکر کرده است که مأدبه را به فتح دال نیز تلفظ کرده اند.

فَيَكُونُ قَولُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّوَرِ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ (۷۳) فرمود: در آن روز در صور دمیده می.شود. کلاً به اسرافیل اشاره میکند. اگرچه اسرافیل در آن خواهد دمید اما خدا دمیدن را به خودش نسبت داد اسرافیل نام فرشته ای موکل بـر باد و مأمور دمیدن در صور در روز رستاخیز مظهری از برانگیختن دلهای خفته است. او آسمان چهارم است که اداره نفس حیوانی در دست او و نماینده ی موجودات دیگر یعنی انسان میباشد.

سورة الأنعام بسم الله الرحمن الرحیم وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ َوالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَة إِلا یعلمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطب وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ (۵۹) کلیدهای غیب نزد اوست. جز او کسی از غیب نمیداند. غیب دارای درجاتی فرمود غیب الغیوب که علم خداست غیب عالم ارواح و آن جهان عقل و روح و أم الكتاب است. غيب عالم دلهاست که در نفس کلی نقش بسته و به عالم لوح محفوظ اطلاق خبر داده میشود و غیب عالم خیال که آسمان دنیاست و سپس لوح قدر الهی. فرمود کسی جز او از غیب نمیداند او روح صورت آشکار شده، او همان غیب است که آنچه در عالم شهادت است از آن بی فرمود هیچ تری و خشکی نیست مگر آن که در کتاب مبین آمده است. بنابراین تری و خشکی دو فرع منفعل اند تری از سردی تبعیت میکند چون از سردی منفعل شده است. هر منفعلی به فاعل خود دلالت دارد لذا از ذکر منفعل صرف نظر کرد و فرمود هیچ خشکی و تری و نفرمود هیچ گرما و سرمایی و این یکی از فصاحت های قرآنی است. وهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُم بِاللَّيْلِ وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضَى أَجَلٌ مُّسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مرجعكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (۶۰) وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُم حَفَظَةٌ حَتَّى إِذَا جاء أحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لا يُفَرِّطُونَ (۶۱) ثُمَّ رُدُّواْ إِلَى اللهِ مَولاهُمُ الْحَقِّ أَلَا لَهُ. الحكمُ وَهُوَ أَسْرَعَ الْحَاسِبِينَ (۶۲) شما را بر حسب اعمال خوب و بدتان مبعوث میکند و زنده میکند. تا آن هنگام که مدت معین عمرتان به پایان برسد. سپس عودت شما به نزد اوست یعنی در عين الجمع مطلق .تا شما را از صورتهای اعمالتان آگاه سازد. فرمود و نگهبانانی بر شما میگمارد هر نگهبانی شبیه همان عملی خواهد بود که از شما صادر شده است. بنابراین حکم حکم اوست و او سریعترین حسابگران است. قُلْ مَن يُنَجِّيكُم مِّن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْر تَدْعُونَهُ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً لَئِنْ أَنجَانَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشاكرين (۶۳) قُل اللهُ يُنَجِّيكُم مِّنْهَا وَمِن كُلِّ كَرْبُ ثُمَّ أَنتُمْ تُشْرِكُونَ (۶۴) قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثُ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبَسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْض انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ (۶۵) وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُل لَّسْتُ عَلَيْكُم بِوَكِيل (۶۶) لَّكُلِّ نَيَا مُسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (۶۷) وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيث غَيْرِهِ وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (۶۸) چه کسی شما را از وحشتها و مخاوف خشکی و دریا می رهاند؟ ظلمات، صفات نفس و شک و تردید و خیال و وهم و وساوس شیطانی است ظلمات خشکی، حجابها و پردههای جسمانی و صفات نفسانی است ظلمات دریا حجاب های صفات قلوب و افکار عقول ست بحر مظهر ماده ی جسمانی است. وَمَا عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَلَكِن ذِكْرَى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (۶۹) وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَلَهْواً وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَذَكِّرْ بِهِ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا كَسَبَتْ لَيْسَ لَهَا مِن دون اللهِ وَلِيُّ وَلَا شَفِيعٌ وَإِن تَعْدِلُ كُلَّ عَدل لا يُؤْخَذْ مِنْهَا أُولَئِكَ الَّذِينَ أَبْسِلُوا بِمَا كَسَبُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِّنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ (۷۰) متقیان یکتا پرست اند که از لباس صفاتشان مجرد شده اند فرمود: واگذار آن کسانی را که دین خویش بازیچه و لهو گرفته اند و زندگی دنیایی فریبشان داد آنان به زندگی مادی مغرور شده اند. اگر چه رهنمون نمیشوند اما به وسیله ی آیات قرآن پندشان ده تا منتی بر آنان باشد. شراب حمیم :آب جوشان به شدت شوق کمال و عذاب دردناک و محروم شدن از کمال اشاره میکند. قُلْ أَنَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَا لاَ يَنفَعُنَا وَلاَ يَضُرُّنَا وَتُرَدُّ عَلَى أَعْقَابنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ أَصْحَابُ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَأُمِرْنَا لِمُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ (۷۱) وَأَنْ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَاتَّقُوهُ وَهُوَ الَّذِيَ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (۷۲) وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ بِالْحَقِّ وَيَوْمَ يَقُولُ كُن

بسم الله الرحمن الرحیم 🌷سوره فاتحة الكتاب آری، انسان مراقب همواره عند اللهی است (في مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيك مُقْتَدِرم ، و محبوب حقیقی او حق سبحانه است ﴿يُحِبُهُمْ وَيُحِبُّونَهُ ، و مطلقاً در همه اطوار و احوال و افعال و اقوال زبان حال او این است که: ﴿قُلْ إِنْ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ)، چنین کس در آغاز هر کار به یاد محبوب حقیقی خود است؛ یعنی به نام حق تعالی و یاد او شادان و شیرین کام است: ﴿وَ لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ .. فصل دوم رساله ی لوح و قلم ،نگارنده که در ده رساله ی فارسی به طبع رسیده است، در این مقام در بیان لوح و قلم بسیار مطلوب است. جناب شیخ صدوق در رساله ی اعتقاداتش گوید: اعتقادنا في اللوح و القلم أنهما ملکان این کلام کامل صدوق عبارت روایتی است که در معانی الاخبار با اسناد از ابراهیم بن کرخی روایت کرده است قال سألت جعفر بن محمد عن اللوح و القلم. فقال: هما ملكان و بر این وزان معلم ثانی فارابی در فص ۵۸ فصوص گفته است: لا تظن أن القلم آلة جمادية و اللوح بسيط و الكتابة نقش مرقوم بل القلم ملک

🔵 پاس دل 🔸 یك بیان نورانی امام سجاد (سلام الله علیه) دارد كه فرمود من تعجب می ‌كنم كه یك عده از غذاهای ناروا پرهیز می ‌كنند برای اینكه مبادا مریض بشوند؛ اما از #گناه پرهیز نمی ‌كنند كه حیثیت اینها را می ‌برد! 🔸 ما كاملاً می ‌توانیم #خودمان_را_بسنجیم كه در چه شرایطی هستیم. این است كه به ما گفتند مراقبت كنید، محاسبت كنید، خودتان را بسنجید: «حاسِبوا أنْفُسَكُم قَبلَ أنْ تُحاسَبوا و زِنوها قَبلَ أنْ تُوزَنوا». آدم می ‌تواند خودش را بسنجد كه از چه خوشش می‌آید از چه بدش می ‌آید، از چه لذت می ‌برد از چه لذت نمی ‌برد؛ آیا _ خدای ناكرده _ جزء ﴿اِنْ هُمْ إِلاّ كَاْلأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾ است، آیا _ خدای ناكرده _ جزء ﴿شیاطینَ الِانسِ و الجِنِّ﴾ است؛ یا _ ان شاء الله_ جزء ﴿الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلائِكَةُ﴾ است. 🔸 اگر می ‌بینیم از نماز و نماز شب و از ذكر خدا و یاد خدا لذت می ‌بریم، #بدون_افراط_و_تفریط زندگی می ‌كنیم، از گناه منزجریم، بدمان می‌آید كه با خدا مخالفت بكنیم، معلوم می ‌شود كه #خوی_فرشتگی در ما پیدا شده است. 🔸 فرمود شما اگر مواظب گفتارتان، رفتارتان، غذای تان، نوشتنتان خواندنتان و امثال اینها باشید، #فرشته‌_ها_با_شما_مصافحه_می_كنند. این «لصافحتْكمُ الملائِكَة» را مرحوم كلینی (رضوان الله علیه) از وجود مبارك رسول گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) نقل كرده است. 🔸 فرشته كه دیدنی نیست! همین كه انسان ـ از #خلاف بدش می ‌آید، ـ از #كار_سبك بدش می ‌آید، ـ از اینكه به خدا #سجده می‌ كند لذت می ‌برد، ـ از اینكه #ایثار و احسان داشته باشد لذت می ‌برد، ـ از اینكه باری از دوش #جامعه بردارد لذت می ‌برد، ـ از اینكه كاری بكند كه #شهدا راضی باشند لذت می ‌برد، معلوم می ‌شود که «لصافحتْكمُ الملائِكَة». #رمضان #آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی 💢 shahab-shirzahi.ir/1001sh 🌹 @shahab_saqeb •┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈• جلسات معرفت نفس؛ فایلها و کتابها 👇 🌸🌺🌼 @Marefat786

🌑شرکِ گناه 🔸 شخص می‌ داند که این رومیزی، زیرمیزی یا آن اختلاس یا آن نجومی حرام است، اضطراری هم ندارد ولی گناه می‌ کند، این یعنی چه؟ یعنی خدایا من می ‌دانم که تو گفتی نکن ولی من می ‌کنم! گناه کردن معنایش این است که خدایا! جناب عالی نظرتان این است ولی من نظرم این است! درون هر گناهی شرک است. #رمضان #آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی 📚 سوره مبارکه واقعه جلسه 7 💢 shahab-shirzahi.ir/1001sh 🌹 @shahab_saqeb •┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈• جلسات معرفت نفس؛ فایلها و کتابها 👇 🌸🌺🌼 @Marefat786

رموزهم إما لغفلة أو تعمداً لما يطلب من الرئاسة..... بلکه فوق همه ی این گفته ها، حق سبحانه و تعالی در قرآن کریم فرموده است: و تلكَ الأمْثالُ نَضْرِبُها للنَّاسِ وَما يَعْقِلُها إِلا الْعالِمُونَ). ناس همان عامه اند که ظاهربین و ساحل ،پیمایند و به عمق الفاظ و لجه معانی نرسیده اند و در بحار معانی غواصی نکرده اند صورت امثال برای آنان است و تعقل معانی و نیل به اسرار آنها برای عالمان است؛ به نظم شیرین و دلنشین ملای رومی در مثنوی ای برادر قصه چون پیمانه است معنی اندر وی بسان دانه است دانه معنی بگیرد مرد عقل ننگرد پیمانه را گر گشت نقل اینک به برخی از اشاراتی که در بیان حدیث یاد شده وعده داده ایم می پردازیم «اول» در حدیث اول زمانی نیست و «کتب» قضای حتم و امر محتوم عینی وجودی لایزالی است؛ كما قال تعالى: كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ ، و كما قال تعالى: ﴿كَتَبَ اللهُ لأَغْلِبَنْ أَنا وَرُسُلِي). لوح هم لوحی است مافوق عالم طبیعت که همه ی اسماء و صفات و همه ی حقایق عوالم غیر متناهی در آن لائح و از آن ساطع اند. این لوح محفوظ است و حافظ او حقیقت دار هستی است که الله و تبارک و تعالی و رحمن و رحیم و دیگر اسماء حسنی و صفات علیا شئون تجلیات و اطوار ظهورات و تجلیات آن حقیقت است و چون لوح محفوظ است حقایق مکتوب در او محفوظ است؛ زیرا آنچه را که الله تبارک و تعالی نوشت از بوار و زوال محفوظ است پس حدیث مذکور می فرماید اول چیزی که در لوح محفوظ نوشته است و بسم الله الرّحمن الرّحيم) است که صدر حدیث یاد شده است. و چون آن لوح از هرگونه تغیر و تبدل و محو و زوال محفوظ است و بسم الله الرحمن الرحيم برای همیشه محفوظ است. همان گونه اول چیزی که در لوح محفوظ نوشته شده است، بسم الله الرحمن الرحیم است اول چیزی که در قرآن عالم خلق اعنی قرآن تدوینی نوشته شده است نیز بسم الله الرّحمن الرّحیم است؛ چه اینکه خود این قرآن تدوینی شاهد صادق و معیار حق تمام حقایق است و فرمود: بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ * فِي لَوْحٍ محفوظ. امام وصی حضرت امیرالمؤمنين على الله فرموده است: إن رسول الله حدثني عن الله عزوجل إنّه قال: كل أمر ذى بال لم يذكر فيه بسم الله الرحمن الرحيم) فهو أبتر. " هر کاری که به یاد حق سبحانه نباشد ناتمام است؛ هر چند صوم و صلاة و قرائت قرآن و حجّ باشد که تمام همه اوست و نیت قربة إلى الله لب است و جز آن قشر؛ و همان گونه که امین الاسلام طبرسی در تفسیر شریف مجمع البیان در سوره ی حمد فرمود: اتفق أصحابنا أنها ـ يعنى آية ( بسم الله الرّحمن الرّحيم) - آية من سورة الحمد و من كل سورة، و أن من تركها في الصلوة بطلت صلاته سواء كانت الصلوة فرضاً أو نقلا....

بسم الله الرحمن الرحیم بدان که قرآن و سنت همه رمزند - خداوند متعال توفیق فهم آنها را مرحمت بفرماید - و سفرای الهی همه به رمز سخن گفته اند تا هر کس به فراخور بینش و به اندازه دانش خویش از آن بهره برد و معانی و حقایق را آنچنان در کسوت الفاظ و قوالب محسوسات و صور تمثیلات به در آوردند تا هیچ کس از کنار سفره ی علوم و معارف الهی بی بهره و دست خالی برنخیزد الفاظ در این نشته حکایاتی دورادور از معانی اند و همچنین عبارات و اشارات و آنچه که در عالم خلق است اظلال و اصنام عالم امرند و باز در لَهُ الْخَلْقُ وَالأمْر تدبر کن که «هو» در «له» فوق امر و خلق است که هر دو مر او راست ألا إن ثوباً خيط من نسج تسعة و عشرين حرفاً عن معاليه قاصر شیخ رئیس در رساله معراجیه چه نیکو فرموده است شرط انبیاء آن است که هر معقول که دریابند در محسوس تعبیه کنند و در قول آرند تا امت متابعت آن محسوس کنند و برخورداری ایشان هم معقول باشد، لیکن برای امت نیز محسوس و مجسم کنند و بر وعد و امیدها بیفزایند و گمانهای نیکو زیاده کنند تا شرطها به کمال رسد و تا قاعده و ناموس شرع و اساس عبودیت منحل‌ و مختل نشود و آنچه مراد نبی است پنهان نماند و چون به عاقلی رسد به عقل خود ادراک کند و داند که گفته های نبی همه رمز باشد به معقول آکنده؛ و چون به غافلی رسد به ظاهر گفته نگرد و دل بر مجسمات محسوس حریص و خوش گرداند و در جوال خیال شود و از آستانه و هم در نگذرد میپرسد نادانسته و می شنود نادریافته، الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ). و نیز در فصل هشتم از مقاله ی نخستین الهیات شفاء گوید: و إن من الفضلاء من يرمز أيضاً برموز و يقول ألفاظاً ظاهرة مستشنعة أو خطأ و له فيها غرض خفى، بل أكثر الحكماء، بل الأنبياء الذين لا يؤتون من جهة غلطاً أو سهواً هذه وتيرتهم." و شیخ اکبر محیی الدین در فص موسوی فصوص الحکم در این موضوع گفته است و الأنبياء صلوات الله عليهم لهم لسان الظاهر به يتكلمون لعموم أهل الخطاب و اعتمادهم على فهم السامع العالم .... یعنی انبیاء صلوات الله عليهم را لسانی ظاهر است که بدان لسان با عموم اهل خطاب تکلم میکنند و اعتماد ایشان در ادراک حقایق بر فهم سامع عالم است. و صدرالمتألهین در فصل چهارم فن پنجم از جواهر و اعراض اسفار گوید: القدماء لهم ألغاز و رموز و أغراض صحيحة و من أتى بعدهم ردّ على ظواهر

💠 بلندای آشنا 🔸 #قرآن سنگین است؛ یعنی محتوای وزین دارد، علمی است، حرف سهل و ساده و عوامی و عرفی در آن نیست، برهان قطعی است، خب برهان، وزین است؛ اما آسان است یعنی #دل_پذیر است. 🔸 ما چیز بیگانه ‌ای تحمیل نکردیم؛ همان که در درون شما، با فطرت شما خلق شد، همان را به صورت کتاب در آوردم. فرمود: ﴿إِنَّا سَنُلْقی‏ عَلَیكَ قَوْلاً ثَقیلاً﴾، یک؛ ﴿وَ لَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ﴾، این دو. 🔸 قرآن، سنگین است یعنی پُرمحتواست، علمی است، عالمانه است، محقّقانه است؛ آسان است، چون دل ‌پذیر است. ما چیزی بر خلاف فطرت نمی‌ گوییم؛ اول شما را ساختیم، دوم مطابق ساختار شما کتاب فرستادیم؛ ما شما را با #عقل و #عدل آفریدیم. 🔸 همه از ادب لذت می ‌برند، همه از احترام لذت می ‌برند، همه از عدل لذت می ‌برند، همه از وفای به عهد لذت می ‌برند، همه از ادای امانت لذت می ‌برند؛ اینها را ما در درون همه نهادینه کردیم، بعد این را به صورت یک کتاب در آوردیم به نام قرآن! پس قرآن هم سنگین است، چون #علمی است و برهانی است و هم آسان است، چون #دل_پذیر است. #رمضان #آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی 📚 سوره مبارکه مزمل جلسه 1

🟣ماه آزادی 🔸 وجود مبارک پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «أَیهَا النَّاسُ إِنَّ أَنْفُسَكُمْ مَرْهُونَةٌ بِأَعْمَالِكُمْ فَفُكُّوهَا بِاسْتِغْفَارِكُمْ»؛ فرمود شما احساس سنگینی می ‌کنید. اینکه می ‌بینید بعضی ‌ها می ‌گویند من هر چه می‌ خواهم خودم را کنترل کنم نمی ‌توانم یا می‌ خواهم سحر بلند شوم نمی‌ توانم یا فلان کار خیر را می‌ خواهم انجام بدهم نمی ‌توانم، راست می ‌گویند! 🔸 حضرت اینجا تحلیل کرده است، فرمود انسانی که ـ خدای ناکرده ـ خلاف کرده، بدهکار حق است، این مطلب اول؛ انسان بدهکار باید گرو بسپارد، این دو؛ در مسائل مالی اگر کسی مالی را بدهکار است، زمین خود، خانه خود، فرش خود را گرو می‌دهد؛ اما اگر کسی گناه کرده، نمی‌ تواند خانه خود یا زمین خود را نزد خدایی که «مالک السماوات و الأرض» است گرو بگذارد، خود او را گرو می‌ گیرند! 🔸 یک انسان بدهکار باید گرو بسپارد؛ اگر بدهکاری مالی باشد، به هر حال انسان زمین یا خانه یا فرش یا مانند اینها را گرو می‌سپارد؛ اما اگر بدهکاری عقیده‌ای، اخلاقی، حقوقی باشد یعنی معصیتی کرده، خود او را گرو می‌گیرند؛ لذا او آزاد نیست، بعضی از کارها را می ‌کند بعد پشیمان می ‌شود، معلوم می‌ شود که آزاد نبود. 🔸 فرمود ماه مبارک رمضان #ماه_آزادی است، فکّ رهن کنید؛ با توبه، با انابه، با تطهیر، خودتان را آزاد کنید .فرمود: «إِنَّ أَنْفُسَكُمْ مَرْهُونَةٌ بِأَعْمَالِكُمْ فَفُكُّوهَا بِاسْتِغْفَارِكُمْ»؛ با #استغفار کردن، خودتان را آزاد کنید، فکّ رهن کنید، دَین خود را ادا کنید و اگر گناهی دارید، به وسیله #اعمال_خیر، آنها را شست و شو کنید. #آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی