اصول و اُمهات موفقیت و خودشناسی
Open in Telegram
﷽ آن که خود را ابدى شناخت، فکر ابد مى کند . 🌺 @shahab_saqeb 💐 @Dissection786 🌹 @astrology786 🌼 @Marefat786 🔥 @Saqeb786 ☯ @Aresmatiq ⁉️ @Farazehn 🌺محوریت علمی معرفت نفس: «علامه ذوالفنون؛حسن ابن عبدالله طبری» www.shahab-shirzahi.ir
Show more800
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
دستور العمل
آقایان شانشان اجل از آن است که مثلاً سؤالهای افراد عادی کسبه متعارف را داشته باشند که گاه گاهی میشنوم و میفرمایند که عزیزان و سروران ،من که چندان خوش ندارم و جهت آن هم این است که این همه حرف شنیدند و سالیانی در بحث ها در خدمتتان بودیم و این همه کتاب خواندید ولی گاهی سؤالهایی میشنوم که برای مردم عادی است نه سرکار عالی در مباحث اسفار و تمهيد القواعد داشتیم ولی چه فایده که حرف بشنوید یادداشت بکنید در کتاب و دفتر و کاغذ بنویسید برای چه می نویسید و من این نوارها را میخواهم چه کار کنم .هیچ علاقه ای به این نوار ندارم لذا در درسهای دیگرمان نداشتیم و حالا با اصرار بسیار گفتیم که باشد ولی نوار اصلی من جان نازنین شماست نه نوار جماد حالا صورت نسبت در این جا وفق نمیدهد فقط حکایت است به افلاطون گفتند که شما چرا چیزی نمی نویسید؟ آن وقت ها چون پوست را دباغی میکردند و به جای کاغذ به کار می بردند ایشان در جواب فرمود من علم خویش را در پوست میش نمیگذارم شما جانتان را آماده کنید تا در آن قرار دهم چون کارش همین شوراندن بود. در کلام حضرت و صید در نهج البلاغه به جناب کمیل آمده است که علمای به حق را تعبیر به زارع و کشاورز فرموده است یعنی علمای بالله کشاورزان معنوی اند و جانهای مستعد مزرعه شان میباشد لذا باید این مزرعه ها را شیار کنند، شخم بزنند و زیر و رو نمایند و در آن بذر معارف بیفشانند. غرض آن بود که افلاطون گفت من علم خودم را در پوست گوسفند قرار نمیدهم بلکه شما جانتان را آماده کنید و بیایید حرف بشنوید. لذا نمیگویم یادداشت کردن درسها غلط است ولی مهم آن است که در جانها بذر معارف شود. جناب یعقوبی که از علمای قرن سوم هجری است در تاریخش که از مآخذ است از امام حسن مجتبی و وصیت نقل کرده که یکی عام و دیگری خاص است
خاصش مربوط به داخلیشان در مورد اطفال و خردسالان و خانواده و برادرزاده ها بود که آنها را طلب کرد در همین عمل حضرت چقدر تعلیم اخلاقی به عالمیان داد که به خردسالان هم اعتنا نمایند که آنها را هم باید آدم حساب کرد و به آنها حرف زد؛ یعنی همان قدمی که برای بزرگان بر میدارید برای خردسالان هم به اندازه ظرفیتشان بردارید، لذا حضرت آنها را خواسته و به آنها فرمود که فرزندان من فرزندان برادر من إنكم صغار قوم الآن شما كودكان قوم هستید ولی فردا بزرگان و پدران و مادران اجتماع میشوید. نصیحتها فرمود تا بدین جا رساند که همراه خودتان همیشه دفتر و قلم داشته باشید و آن چه از بزرگان و عالمان میشنوید یادداشت کنید که این یادداشت ها روزی به کارتان میآید. لذا) دیگران) فرمودند: «العلم صيد والكتابة قيد» که علم مثل شکار را میماند که او را پای بندش نمایید پس نمی گویم که نوشتن نادرست است ولی در خودتان پیاده کنید و همت بگمارید تا در جانتان بنگارید و ان شاء الله هم این کاره هستید.
شب داشته باشید خلوت و طهارت را مراعات کنید و مقداری از شب را به فکر و تفکر بنشینید و با خلوت و وحدت و توحد عالم با الواحد المطلق انس بگیرید و غلطکی بزنید و خودتان را دریابید و به فکر حیات ابدی باشید و همت بگمارید که از حال فقط در آیید و به مقام برسید که در همین کتاب می آید که حال بد نیست ولی حال پیش میآید؛ مثلاً جنازه ای را دیده از قبرستانی عبور کرده حادثه ای پیش آمده و حال موقتی پیدا کرده است ولی بعد از چند ساعت یا چند روز آن حال می رود و از آن خبری نیست لذا اهل حال صاحب کشف و کرامات و مقامات نمیشنوند و آن همه از دوامشان حاصل شده است که إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الملائكة ..!
گفتند خدایا آمدیم و بر گفتارشان هم ایستادگی کردند و الا این طوری که بیایند پای منبر من و شما بنشینند و مقداری هم آخ و واخ هم میکنند و گاهی هم سر و سینه می زنند و اشکی هم میریزند اینها در همین حد توقف می نمایند اما به خلاف جناب عالی که حساب شما آقایان جدا است ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ . اگر انسان اسمای الهی را دنبال کند و هر یک از «الحي العالم، القادر العليم...» را داشته باشد میبیند سلطان آن اسم در او تجلی میکند و به او نور میدهد و سفرۀ الهی برای او گشوده میشود که از راه این اسم و این جدول وجود میخواهد به حقیقت خودش و به واقعیت این اسم اتصال یابد که بر اساس رصین اتحاد عاقل به معقول بدان متحد میگردد اگر چه همه اسما را دارا است چون مظهر اسم «الله» است به خلاف دیگر موجودات که مظهر اسمای خاصند ولی هر اسمی را تعقیب کند سلطان آن اسم در او ظهور میکند و این کار وابسته به عزم و همت و اراده و طهارت و کشیک نفس کشیدن و مراقبت و حریم دل را مواظب بودن و دهن را حفظ کردن و صادرات و واردات خود را مواظب بودن و خوراکها را مواظبت کردن است. از همان ابتدا که در رحم قرار میگیرد باید مواظب بود که اثر عجیبی می گذارد.
موصوف به نوزده کرده است. در قرآن مجید زبانیه در آخر سوره ی علق است فَلْيَدعُ ناديه * سَنَدعُ الزبانية و در قرآن همین یک زبانیه است؛ و تِسْعَةَ عَشَرَ) در سوره ی مدثر است سَأَصْلِيهِ سَقَرَ وَ ما أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ لَا تُبْقِي وَلَا تَذَرُ * لَوْاحَةٌ لِلْبَشَرِ * عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ * وَ ما جَعَلْنَا أَصْحابَ النَّارِ إِلَّا مَلائِكَةٌ وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا ايمانا و در قرآن يك تسعة عشر .است و به قاعده ي نحو باید صورت حدیث مذكور؛ الزبانية التسع عشرة باشد لكن مراعات حكايت عبارت قرآنی شده است. ذیل حدیث مروی از مجمع البیان بدین صورت بوده است: ليجعل الله كل حرف منها جنّة من واحد منهم، و به ظاهر عبارت باید بفرماید: جنّة من واحدة منها؛ زيرا كه «هم» برای ذوی العقول است و حدیث در مجمع البیان از مخطوط مصحح و مطبوع معتمد چنان است که نقل کرده ایم و همان واحد منهم صحیح است؛ زیرا در علق فرموده است (سَنَدْعُ الزبانية) " که زبانیه مدعو است.
و نیز در مدثر دقت شود که فرمود: (عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ ، و عجب آ ب آنکه اصحاب نار جز ملائکه نیستند. پس صرف مصاحبت با نار و اصحاب نار بودن مثل أُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ دلالت بر عذاب و خلود در عذاب ندارد. فتدبرا و دیگر اینکه آن عده را فتنه ی کافر و مؤمن قرار داد در هر یک از این امور چه
بسم الله الرحمن الرحیم
سدرة المنتهى
یکی از مشایخم رضوان الله علیه برایم حکایت فرمود که عبدالکریم جیلی صاحب کتاب انسان کامل به عدد حروف بسم الله الرّحمن الرّحیم) که نوزده حرف است، نوزده جلد درباره ی این حروف نوشته است؛ یعنی در هر حرف یک جلد کتاب نوشته است یک کتاب در «ب» و یک کتاب در «س» و هکذا. راقم این دوره ی کتاب جیلی را ندیده است و در جایی سراغ نگرفته است، جز اینکه رساله ای موجز از جیلی در این باب دارد به نام الکهف و الرقيم في شرح بسم الله الرحمن الرحيم . و ما در این مقام به برخی از اشارات اکتفا میکنیم؛ چه اگر بخواهیم در این مباحث وارد شویم سخن به درازا می کشد؛ زیرا که
مرا میدان بحث اینجا وسیع است
که در این صنعتم صنع صنیع است
جناب طبرسی در مجمع البيان در فصل بسم الله الرّحمن الرّحيم سوره ی فاتحه از ابن مسعود روایت کرده است که
من أراد أن ينجيه الله من الزبانية التسعة عشر، فليقرأ بسم الله الرحمن الرحيم)؛
فإنّها تسعة عشر حرفاً ليجعل الله كل حرف منها جُنَّة من واحد منهم. و نیز سیوطی در الدر المنثور :گوید و أخرج وكيع و الثعلبي عن ابن مسعود قال من أراد أن ينجيه الله من الزبانية التسعة عشر فليقرأ بسم الله الرّحمن الرّحيم ليجعل الله بكل حرف منها جنّة من كل
واحد.
روایات بیان بطون آیات قرآنی و تفسیر انفسی آنها میباشند؛ خداوند وهاب توفيق نیل به اسرار آیات و روایات را عطا فرماید. در حدیث مبارک فوق، زبانیه را
💠 شاکله و فطرت
🔹 فرق بین فطرت و شاكله فراوان است كه ما به بعضی از آنها اشاره می كنیم.
1️⃣ یك: فطرت، موهبتی است نه كسبی، بر خلاف شاكله كه كسبی است نه موهبتی.
2️⃣ دوم: فطرت از لحاظ گزارش علمی و گرایش عملی، جز به حق و صدق مایل نیست، به دلیل اینكه ظاهر آیه سی ام سوره روم این است كه ﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنیفَاً﴾ كه این همان ﴿فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها﴾ است و دین هم مجموع عقاید است و اخلاق است و احكام، بر خلاف شاكله، به دلیل اینكه شاكله گاهی به طرف حق است گاهی به طرف باطل.
3️⃣ فرق سوم: فطرت، به غیر خدا استناد ندارد، بر خلاف شاكله كه به مبدأ فاعلی قریب یعنی انسان استناد دارد؛ آنجا می گوید: ﴿كُلُّ یعْمَلُ عَلی شَاكِلَتِهِ﴾ اما فطرت شده: ﴿فِطْرَتَ اللّهِ﴾. فطرت به غیر خدا استناد ندارد، زیرا بخشنده آن فقط خداست و اگر به انسان استناد پیدا می كند، از قبیل استناد به مبدأ قابلی است نه فاعلی، بر خلاف شاكله كه به مبدأ فاعلی قریب یعنی انسان استناد دارد.
4️⃣ چهارم: فطرت قابل تبدیل نیست؛ نه خدا عوض می كند نه غیر خدا؛ اما خدا عوض نمی كند چون فرمود كه من انسان را به أحسن تقویم آفریدم، گرچه قادر هست اما أحسن را كه به غیر أحسن تبدیل نمی كند و غیر خدا تبدیل نمی كند، چون قادر نیست.
#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی
🌹بسم الله الرحمن الرحیم
🟣(في التطبيق بين العالمين الكبير والصغير)
وحيث حصل التطبيق بين الطائفتين اللتين هما في صدد إيجاد العالم من الأعلى إلى الأسفل وبالعكس. فنشرع في التطبيق بين العالمين الكبير والصغير وإن سبق غير مرّة، وذلك لأنّ روحه عبارة عن عالم الأمر والغيب، وجسمه عن عالم الخلق والشهادة.
أعني كما كانت نطفة الإنسان الصغير قبل ظهورها بالصورة الإنسانية وما يترتب عليها من الأعضاء والجوارح مادة واحدة وحقيقة واحدة في أن الأرواح قبل الأجساد أو بالعكس .
موصوفة بأنها مرتوقة، كانت نطفة الإنسان الكبير المسماة بالهيولى الكلية والعنصر الأعظم قبل ظهورها بالصورة الآفاقية وما تترتب عليها من الأفلاك والأجرام والسماوات والأرض وما بينهما كذلك، أعني موصوفة بأنها مرتوقة. وكما أن النطفة الإنسانية بعد رتقها انفتقت بحكمة الله تعالى وأمره، وظهرت بهذه الصورة الكاملة المسمّاة بالإنسان الصغير، وصدقت عليها أنها مفتوقة بعد أن كانت مرتوقة، فكذلك نطفة العالم وهيولاه فإنها بعد رتقها بالمادة انفتقت بأمر الله وحكمته وظهرت بهذه الصورة المسماة بالإنسان الكبير وصدقت عليها أنها مفتوقة بعد أن كانت مرتوقة. وهذا تطبيق لطيف ومعنى شريف، فقس على هذا جميع المراتب الآفاقية والأنفسيّة، (وَتِلْكَ الأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ).
🟢ادامه دارد...
📖منبع: تفسیر محیط اعظم🌊
(سید حیدر آملی)
🌹🍀🌹🍀🌹🍀🌹
🌟@Reason786 🌟
🌼🍃🌺🍃🌼🍃🌺
(جدولی از بحر وجودیم، همه...)
🌊 @BahrE_Vojod
شِهابٌ ثاقِبْ
Www.Shahab-shirzahi.ir
🌺 @Shahab_saqeb
🌾
🌼💐🍃
🌾🌼💐🍃🌾🌼
💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼💐
💠 علم ناب
🔸 انسان یا باید مثل انبیا و اولیا و شاگردان آنها باشد که #چشمه_از_درون او بجوشد یا باید با اینها رابطه داشته باشد و نهری از این چشمه، به درون منزل دل خود بیاورد؛
اگر نه آن باشد و نه این، می خشكد!
#رمضان_المبارک💐
#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی
🌹🍀🌹🍀🌹🍀🌹
🌟 @Saqeb786 🌟
🌼🍃🌺🍃🌼🍃🌺
(جدولی از بحر وجودیم، همه...)
🌊 @BahrE_Vojod
. . شِهابٌ ثاقِبْ
Www.Shahab-shirzahi.ir
🌺 @Shahab_saqeb
🌾
🌼💐🍃
🌾🌼💐🍃🌾🌼
💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼💐
١٥- توبه کسی که طالب بصیرت باشد همواره در توبه است ،والا دیگر طالب بصیرت نخواهد بود. سخن گوارا و گران بهای آقایم استاد محمد حسن الهی قدس سره که پیش از این ذکرشان به میان آمد، و بیان ،لطیفشان که دربارة توبه بیان فرمودند را فراموش نخواهم کرد که فرمود: «توبة حقیقی آن است که از خیر و شرت انابه کنی من اندکی اندیشیدم و سپس :گفتم: « اما توبه از شر، حاجتی به بیان ندارد و لیکن توبه از خیر چیست؟». :فرمود آنچه که ما آن را خیر می پنداریم، مانند نماز و روزه و قراءت قرآن و درس گفتن و تحقیقات درسی مان و امثال آن، اگر براستی آن را مورد تامل قرار دهیم در خواهیم یافت که همگی ناقص و غیر کاملند - و هم يحسبون انهم يحسنون صنعاً (كهف: ١٠٤ پس بر شخص بینا ، واجب است که از این اعمال ناقص نیز توبه کند، قصد نماید که آنها را بر وجه کاملی که مقبول خداوند است به جای آورد - انما يتقبل الله من والمتقين (مائده: ۲۷ )
پس آنچه خیر ،پنداریمش در واقع خیر نیست و خوشا به حال آن کس که بر توبه از آنچه که آن را خیر میپنداشته است توفیق یابد و به آنچه که خیر حقیقی است بپردازد».
توبه چرک و آلودگی قلب را برطرف کند هنگامی که توبه کننده به درد و دوا آگاه شد، از گناهانش خارج شود چون روزی که از مادر تولد یافته است امام باقر (ع) فرمود: «توبه کننده کسی است که گناهی نکرده است چون نفس از رذایل خلاصی یافت و آلودگی گناهان پاک شد، توبه قبول شود. بحث کلامی توبه را در تکمله منهاج البراعه در آنجا که در خطبة ۲۳۵ نهج البلاغه بحث نموده ایم به تفصیل آورده ایم تكمله منهاج البراعه ، ج ۱۵، ص ۱۷۱ – ۲۰۱)
سید بن طاووس در کتاب ،اقبال بخش مربوط به اعمال ماه ذی قعده گوید: «فصل: دربارة اعمال روز یکشنبه ماه مذکور و فضیلت ،آن روایتی را به خط شیخ علی بن یحیای خیاط (ره)، یافته ایم (همچنین کسان دیگر نیز در کتب مختلف امامیه آن را نقل کرده اند که اجازة روايت آن نیز - به خط خود ایشان - نزد ما موجود است؛ لذا همان طوری که آن را روایت نموده است، ما نیز در اینجا، آن را نقل می کنیم
انس بن مالک گوید رسول خدا (ص) روز یکشنبه ماه ذی القعده ، خطاب به مردم فرمود: ای مردم کدامیک از شما خواهد که توبه کند؟ مردم :گفتند همه خواهیم توبه کنیم ای رسول خدا (ص)!
فرمود: غسل کنید و وضو بگیرید و چهار رکعت نماز به جای آرید و در هر رکعت سوره حمد را یک مرتبه و قل هو و الله را سه مرتبه و معوذتین را یک مرتبه تلاوت کنید! سپس هفتاد مرتبه استغفر الله بگویید و با لاحول ولاقوه الا بالله العلى العظیم آن را به پایان برید. آنگاه بگویید یا
عزیز یا غفار اغفرلی ذنوبى و ذنوب جميع المومنين و المومنات فانه لا يغفر الذنوب الا انت.
سپس فرمود هر کس از امت من چنین کند از آسمان ندا آید که عملت را دوباره از سر گیر! که خدا توبه ات را پذیرفته و گناهانت را بخشیده است و ملکی زیر عرش ندا سر دهد که ای بنده بر تو و خاندان و ذریهات برکت باد ملکی دیگری ندا دهد ای بنده دشمنانت را روز قیامت راضی خواهد کرد منادی دیگر :گوید ای بنده مومن خواهی مرد و دینت از تو سلب نخواهد شد و قبرت وسیع شود و منور گردد.
ملکی دیگر ندا سر دهد که پدر و مادرت از تو راضی شوند؛ گر چه از تو در غضب باشند. آنان و ذريه ات بخشیده شوند و تو در دنیا و آخرت در فراخی و گشایش روزی خواهی بود. جبرئیل ندا کند من همراه ملک الموت شوم تا با تو مدارا کند و مرگ تو را آزار ندهد و روح از بدنت به سلامت بیرون آید.
گفتند: ای رسول خدا (ص) اگر کسی غیر ماه ذی القعده این عبادت را انجام دهد، چگونه
فرمود: تفاوتی نکند و همان طور خواهد شد که بیان نمودم این کلمات را جبرئیل در معراج به من آموخته است».
«یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده و در بحر مکاشفت مستغرق گشته، حالی که از آن حالت باز آمد یکی از دوستان گفت در این بوستان که بودی ما را چه تحفه آوردی؟ گفت به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدية اصحاب را چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامن از دست برفت».
پس کسی که خدا را برای ثواب و ترس عقاب عبادت ،کند از این لذت حقیقی محروم است. و اگر دقت کنی خواهی یافت که اگر کسی خداوند را از روی رغبت به بهشت عبادت نموده، هوای خود را عبادت کرده است؛ و اگر از ترس و وحشت عبادت نموده به سبب عشق به خود، او را عبادت کرده است، نه برای عشق و محبت به مولايش شيخ الرئيس، ابو علی بن سینا که خدایش رحمت کند در مقامات عارفان گوید:
«کسی که توسیط حق را روا بداند از وجه خدا محروم است و نتواند لذت بهجت را درک کند و از لذات حیوانی خبر دارد و از ماورای اطلاعی ندارد نسبت او با عارفان مانند بچه ها نسبت به افراد بالغ است که بچه ها از لذات بالغان غافلند و فقط لذت بازی را فهمند آنها نیز چون عارفان را بینند که از دنیا رو گردانند تعجب کنند کسی که نقصش چشم او را از مطالعه بهجت حق بسته، فقط به لذات دنیا پرداخته است و اگر در دنیا لذتی را ترک کند به این سبب است که چند برابر آن در آخرت بدست آورد و خدا را به این جهت عبادت میکند که در بهشت از خوردنیهای لذیذ و نوشیدنیهای گوارا و لذات جنسی برخوردار شوند توجهش فقط به لذات شکم و جنس باشد. ولی کسی که با هدایت قدس بینا شده لذت حق را شناخته رو به آن سو کند و اهمال خود را طلب می کند، اگر چه هر چه را که بدست آورده خدا به حسب وعده اش به او داده باشد.
۱۴- همت عالی داشته باش به حدی که کس را عبادت نکنی جز خدای تعالی در دوری ات از دنیا و متاع و طیبات ،آن تاجر مباش! و در عبادتت اجیر مباش چنانکه امیرالمومنان (ع) فرماید: «تو را از ترس آتش و طمع بهشت عبادت نکنم؛ بلکه تو را اهل عبادت یافته ام، پس عبادتت کنم.» تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود صفت بنده پروری داند
در باب نوزدهم مصباح الشریعه آمده است پیامبر (ص) فرماید خدای تعالی فرموده است به کسی که ذکر من او را از سوال باز دارد به او بهترین چیزی که به سائلین دهم خواهم داد». ثقه الاسلام کلینی نیز از امام صادق (ع) روایت :کند بندگان خدا سه گونه اند: عده ای از ترس عبادت کنند و این عبادت غلامان .است عده ای برای ثواب که این عبادت اجیران است. و گروه دیگر، خداوند عزوجل را برای خودش عبادت کنند که این عبادت ،آزادگان و بهترین عبادتهاست». کافی، ج ۲، کتاب ایمان و کفر ، ص ٦٨ (معرب)
در تحف العقول نیز از امام حسین (ع) نقل است که فرمود:
«گروهی خدای را برای ،شکر عبادت کنند؛ این عبادت آزادگان است و بهترین عبادتها». این حدیث بعينه منقول است از نهج البلاغه امام على (ع). (حکمتها، ۲۳۷ ).
حقیقت زهد آن است که از دنیا و آخرت هر دو روگردان باشی رسول خدا (ص) فرموده است: دنیا بر اهل آخرت حرام است و آخرت بر اهل دنیا و هر دو بر اهل خدا.
همچنین در کافی از امام صادق (ع) نقل است که رسول خدا (ص) فرمود برترین مردم کسی است که به عبادت عشق ورزد و آن را در آغوش گیرد و در قلبش دوست بدارد و برای آن فراغت و وقت آماده کند و با جسم خود بدان مباشرت ورزد چنین شخصی باکی از دنیا که بر او سخت شود و یا آسان و فراخ ندارد».
باید بگویم که این روایت از عشق سخن رانده است در موضوع عشق در کتاب سفينه البحار آمده است که«بهشت، سلمان را عاشقتر از آن است که سلمان آن را در جلد نهم بحار (ص) ٥٨٠ ، طبع کمپانی ، نقل است که چون امام علی (ع) همراه اصحابش از كربلا عبور کرد دیدگانش پر از اشک شد و :فرمود در این جا مرکب خود را بندند و فرود آیند و در این جا رحال و توشه خود را بر زمین نهند و در این جا خونشان ریخته شود. خوشا به حال آن خاکی که خون عاشقان بر آن ریخته شود! امام باقر فرمود: چون علی (ع) به همراه تعداد اندکی از مردم به فاصله یک یا دو میلی کربلا رسید ، در پیش آنان حرکت کرد و به مکانی رسید که مقدفان نام داشت گرد آنجا گردید و سپس :فرمود در این جا دویست سبط کشته شده اند که همة آنان شهیدند. اینجا محل مرکب و محل ،فرودشان و محل شهادت عشاقی است که پیشینیان را توان سبقت بر آنان نیست و آنان که بعدشان آیند توان الحاق بدانان را نخواهند داشت. بعضی از خشک مقدسها به اهل الله طعنه میزنند که چرا کلمه عشق و امقال آن را استعمال می کنند و میگویند در کدام ،خبر ذکری از آن آمده است؟ حال گوییم که این هم خبر و بلکه اخبار البته اگر حتی در جوامع روایی نیز ذکری از عشق به میان نیامده بود باز هم حجتها و دلایل آنان بی اساس بود.
در باب پنجاه و چهار ارشاد القلوب آمده است در شب معراج خداوند متعال به پیامبر فرمود ای احمد صورت زاهدان از خستگی شب و روزة روز زرد است و زبانشان از ذکر خدا ناتوان، و قلبشان از کثرت خاموشی مطعون است. در عبادت بسیار کوشش کنند؛ ولی نه از ترس آتش و نه از شوق بهشت؛ بلکه ملکوت آسمانها و زمین را نظاره گرند و خدا را اهل عبادت یافته اند. ای احمد این درجة انبيا و صديقان امت تو و غیر تو و اقوامی از شهداست».
و از رسول خدا (ص) روایت شده است که خدای تعالی می فرماید: «قسم به عزت و جلال و کبریا و نور و علو و رفعت مکانم چون بندهای هوای خود را بر خواست من ترجیح دهد، امرش را متشتت کنم لباس دنیا بر تنش کنم و قلبش را بدان مشغول سازم و جز به قدری که برایش مقدور
نموده ام به او ندهم ولی آن کس که خواست مرا بر هوای خود ترجیح دهد با ملایکه ام حفظش کنم و زمین و آسمان روزی او را کفالت کنند و خود برایش تجارت نمایم و دنیا به سویش آید،در حالی که او از آن روی گردان است». ) ثقه الاسلام کلینی (ره) ، اصول کافی، ج ۲، کتاب ایمان و کفر، ص ٢٥١ (معرب).
و چون حلاوت ذکر خدای تعالی را چشیدی و بدان انس گرفتی و به بهشت لقا رسیدی، از خداوند جز خودش را مخواه و جز او را به فراموشی سپار چنانکه امام صادق (ع) فرمود: «خدا را یک مرتبه خواندم؛ اجابت فرمود و حاجتم را فراموش کردم؛ چه اجابتش به اقبال بر بنده اش، چون او را می خواند اعظم و اجل از حاجتی است که بنده از او خواسته است؛ گرچه حاجت، بهشت و نعمتهای ابدی آن باشد؛ و این را ،کس جز عاملان محل و عارفان صفه الله و خواص درگاهش نداند». (مصباح الشریعه، باب نوزدهم ،گویی شیخ عارف، سعدی (ره) در آنجا که مطلع گلستانش را به گل بیانش زینت داده است به همین حقیقت اشاره دارد که گفته است:
از خدا خواهم که حجاب را از مقابل چشمانمان کنار زده و از قلوبمان قساوت را بردارد و همچنان که او را هدایت کرده ما را هدایت کند و هر چه به او داده به ما هم بدهد و میان ما و این غارت حایل شود که سختی در لباس آسانی و جدایی در جلوة وصل است و ما را به چیزی که او رسید رهبری کند.
اما این که خواستم تذکری بدهم و تبصره ای و بیانی که از سخنم بی نیاز کند، مانند بینایی است که از کوری راهنمایی میخواهد و شنوایی است که از کر خبر میجوید آیا مانند من می تواند او را موعظه حسنه کند؟
با همه اینها باید اولین و آخرین فکرش خدای تعالی باشد و باطن و ظاهرش او و باید چشم نفسش برای نظر به او سرمه کشیده شده باشد و قدمش در فرمانبرداری از او وقف شود و با عقلش به ملکوت اعلا و به آنچه که در آن از آیات بزرگ است سفر کند وقتی که به قرارگاهش رسید، خدا را در آثارش بیند چون او باطن و ظاهر است که با هر چیز برای هر چیز تجلی کند.
ففي كل شيء له آيه
تدل على انه واحد
در هر چیز نشانه ای دارد که دلالت می کند او یکی است.
وقتی که این حالت برای او ملکه شد ملکوت در حقیقتش نقش بندد و نشانه قدس لاهوت برای او تجلی کند. پس با انس اعلا الفت گیرد و لذت قصوا را بچشد. از نفس خود به سوی کسی که به او اولی است رود و سکینه بر او اقاضه شود و طمأنینه بر او احاطه کند بر هر چیزی اطلاع پیدا کند. حبلش را سست و سنگینش را سبک .شمارد کار خود را نیکو .انگارد دیدش را طولانی گرداند و به خود تذکر دهد این بهجت و خوشحالی است از آنها تعجب کند چنانکه از او تعجب کنند. در حالی که با آنها وداع کرده با آنهاست مثل این که با آنها نیست.
و باید بداند که بهترین حرکات نماز و بهترین سکنات روزه است بالاترین نیکی صدقه، و پاکترین سلوک، صبر و باطلترین سعی، ریا .است و نفس از بدن خلاصی نمی یابد، به حالی منتقل نمی گردد، مادامی که متوجه قیل و قال و مناقشه و جدال .است. بهترین عمل آن است که از نیت صادر شود، و بهترین نیت آن است که از علم ناشی گردد و حکمت ما در فضایل است، و معرفت خدا اول اوايل: «اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه كلمه طیب به سوی او صعود می کند و او
عمل صالح را بالا میبرد این را میگویم و از خدا بخشش و هدایت می طلبم و توجه می کنم و می خواهم که مرا به خود نزدیک کند.
به این نفس که به کمال ذاتی مزین شده توجه کن و آن را از آلودگی هیاتهای مطیع نقوش مادی محافظت نما چون اگر نفس در آن حالت آراسته بماند حالش هنگام جدایی، مانند حالش هنگام اتصال است زیرا جوهرش متعالی است و آن را انقیاد به مادیات چرکین می.کند. و هیات استعلا و استیلا و ریاست به آن سود میبخشد به این جهت از دروغ پرهیز کن و آن را تخلیه کن تا هیات صدوقی پیدا کند و احلام و رویا و لذات درت در آیند پس در اصلاح طبیعت و القای شخص و نوع و سیاست استعمال شوند.
اما از مشروب براى لهو و لعب استفاده مکن بلکه برای دوا و شفا از آن بهره جو! با هرگروهی با عادت و رسمشان برخورد کن و مقداری از مالت را برای کمک به مردم معین کن و در احکام شرعیه و تعظیم سنن الهى و مواظبت بر عبادات ،جسمانی کوتاهی !مکن پیوسته از معاشرین دور باش تا عمرت طولانی شود و با فکر و تامل در پادشاهان بنگر لغزشهای مردم را بپوشان و با خدا عهد کن که بر این سیره باش و به آن ،دیانت متدين و الله ولى الذين آمنوا، حسبنا الله و نعم الوكيل.
مگر سخن امام صادق (ع) را نشنیده ای که فرمود: « علم تنها به تعلم حاصل نشود؛ بلکه نوری است که بر قلب آن کس که خداوند خواهد هدایتش کند بتاباند».
اگر بودی کمال اندر نویسایی و خوانایی
چرا آن قبلة كل نانویسا بود و ناخوانا
تاکی در خواب غفلت خواهی ماند؟ خلوت اختیار کن و از خواب بیدار شو توبة نصوح كن! ساكت باش و در روزه باش و از عشیره و قوم دوری جوی ای نفس گناهکار و جانی! در دنیای فانی زاهد باش! چه حب دنیا، حب همه چیز و رأس همه گناهان است از دار غرور اعراض کن! و به نور تمام نورها توجه نما و لعل الله يحدث بعد ذالک أمراً و عسى أن تأتيه فرداً.
ای آنکه مرا از عدم آفریدی ای کسی که بنب آدم را گرامی داشتی! یا نور المستوحشين في الظلم ای شاهد هر نجوا و ای کسی که همه بسوی تو می شتابند يا من هو بدنا اللازم! ای کسی حکم قاطعش در خلق جاری است ای آنکه به در خانه اش پناه میبرم ای کسی که از شر نفسم به او پناه می برم!
ای آنکه ماسوایش در او حیرانند و ای کسی که زبانها و دهانها به او گویایند!
ای که زبان ها ب تو گویاستی
ای که دل و دیده بیناستی
اما ماجرای سوم میان ابن سینا و شیخ ابو سعيد ابو الخير مکاتبه ای انجام شده است که از جهت فوایدی که در ذکر آن دیدیم لازم دانستیم آن را نقل نماییم این ماجرا را شیخ بهایی در اواخر کوشکول خود ذکر کرده .است صفحه ٦۲۳ از کشکول چاپ نجم الدوله و صفحة ٥٩٥ از جلد دوم چاپ قم. البته این نامه در کشکول چاپ قم بسیار مشوش و آشفته مینماید ) و نیز در نامه
دانشوران زندگی نامه شیخ الرئیس این داستان نقل شده است که صورتی کاملتر از آنچه در کشکول موجود است .دارد قاضی نور الله ،نیز اندکی از سخنان ابن سینا را در کتاب مجالس المؤمنين ذكر نموده است متن نامه از این قرار است « شیخ ابو سعید به ابن سینا نوشت ای عالم وفقك الله لما ينبغی و رزقک من سعاده الأبد ما تبتغى من بطور يقين در طریق مستقیمم ولی اودية ظنون در راه جد بسیار و دارای شعبه.هاست من در طلب و جستجوی راه آنم؛ تا شاید خدا برایم باب حقیقت حالش را به وسیله تحقیق و صدق تصدیقش باز نماید و تو با علم موفق شدی و به مذاکره اهل این راه نائل گشتی پس آنچه را در یافته ای به گوش من برسان، و هر چه را که بدان آگاه شده ای برایم بیان نما و بدان که تحیّر ابتدای ترهب و رهبانیت است و هرکس رهبانیت ورزد عبادت کند و این خیلی آسان است و سخت این است که آماده شود. والله ولي التوفيق». شيخ الرئيس به او جواب داد: خطاب فلانی رسید در حالی که آنچه را از صنع خدا نزد اوست آشکار نمود و اتمام نعمت خدا را بر او بیان نمود و تمسکش به عروته الوثقی و اعتصام به حبله المتين و سعی در راه خدایش و تولیت شر تقربش به او و توجه به ملاقات وجه او و پاکی نفسش از غبار این خرابه و این که به همتش اهتمام به این قذره را ترک گفته است عیان نمود. این نامه عزیزترین وارد و خوشنود کننده ترین و اصل و بهترین طالع و گرامی ترین طارق بود. آن را خواندم و فهمیدم و در آن تدبر کردم و تکرارش نمودم در جان خود محقق و مقررش کردم. پس شروع نمودم به شکر خدای واهب عقل و مفيض عدل و او را بر آنچه که در دنیا به او داده است حمد نمودم و از درگاهش مسالت نمودم که در د نیا و آخرت او را موفق بدارد و گامهایش را در راهی که بر آن گام بر می دارد ثابت نماید و خطاهایش را به لقایش نرساند و بر هدایتش، هدایت افزاید و درایتش را افزون گرداند؛ که او هادی و مبشر و مدبر و مقدر ،است، و از او هر اثری متشعب شود و به او هر حادثه و عبرتی استناد .شود ملکوت این گونه اقتضا کرده و جبروت مقتضی بوده است و از اسرار اعظم خداست که کسانی آن را دانند که بدانان آموخته است و کسی که آن را نگه ندارد از آن غافل .ماند خوشا به حال کسی که تقدیر او را در زمرة سعدا برد و از مرتبة اشقيا خارج سازد و او را آماده کند که از سرمایة غنا، بقا را به سود برد. نزهت این عاقل در جایی که فرجام مدرک و مفوت آن یکی است و هنگام حلول وقت موقت متساوی اند چه تواند باشد؟! هر دو مریض میشوند لذیذ آن مشبع است و صحت آن قسر اضداد و سلامت آن استمرار نیاز تا تلخی ذوق و دوام نیاز تا وقت مرگ است.
به خدا سوگند مشغول به دنیا احمق و منصرف در آن جاهل و قلبش میان درد و ناامیدی و نقد و جنس است. اسیر حرکات مختلف و نیازمند نیازها چه قدر فرق دارد با کسی که به سوی توحید هجرت کند و با یک چشم به نظام بنگرد و از تشعب به عبادت برسد و از حیرت، به تهذب و از
چیزهای گذرا به جاودانگی آنجا لذت حقیقی است و راستی نیکوست چشمه ای که برایسیراب شدن بنوشی و گنارا جلوه دهد و رزقی که برای سیر شدن بخوری و لذیذ .شود سیرابی بقاست نه ابا و سیری استشباع است نه سیری استبشاع.
گفت: در حال نماز است مدتی هملن جا .نشستم پس از اندکی خادم آمد و گفت : بر برکت خدا وارد شو! وارد شدم و سلام کردم حضرت جواب گفت و :فرمود بنشین خدایت ببخشاید نشستم. حضرت سر مبارکش را بالا آورد و فرمود کنیه ات چیست؟ گفتم ابوعبدالله فرمود: خداوند کنیه ات را ثابت بدارد و توفیقت دهد! ای ابو عبدالله حاجتت چیست؟ با خود گفتم اگر در این دیدار حتی جز این دعا بهره ای دیگر ،نبرم باز هم کافی است حضرت دوباره فرمود: حاجتت چیست؟
گفتم از خدا خواستم که قلب شما را با من نرم گرداند و از علم شما اندکی روزی ام گرداند و امید دارم که خدای تعالی این حاجت شریف را اجابت فرماید.
فرمود: ای ابو عبدالله علم با تعلم حاصل نشود؛ بلکه نوری است که بر قلب آن کس که خداوند خواهد هدایتش کند .بتاباند اگر طالب ،آنی ابتدا در نفس خود حقیقت عبودیت را جستجو نما و علم را بواسطة عمل بجوى و از خدا فهم و درک را طلب نما تا تو را عطا فرماید.
گفتم ای شریف
فرمود بگو ای ابا عبدالله
گفتم : ای ابا عبدالله حقیقت عبودیت چیست؟
:فرمود سه چیز :است یکی اینکه بنده در آنچه که خدا به او داده است مالکیتی برای خود قایل نشود؛ چرا که بنده و غلام را ملک و مالی نیست مال و ثروت را از آن خدا بداند و طبق اوامر او، آن را مصرف نماید دیگر اینکه بنده تدبیری برای خود نداشته باشد و شیء سوم آنکه در آنچه که خداوند تعالی امر و نهی اش فرموده است خود را مشغول سازد و از آن اطاعت کند. پس چون خود را مالک عطایای خداوند نبیند انفاق بر او سهل شود و چون تدبیر خود را به او تفویض کند مصایب دنیا برای او آسان گردد و چون به اطاعت و انجام اوامر و نواهی خداوند مشغول باشد به ستیز و مباهات با مردم نپردازد و چون خدا بندهای را با این سه خصیصه گرامی داشت، دنیا و ابلیس و خلق در نظر او خوار شوند و دنیا را برای تکاثر و تفاخر نطلبد، و آنچه را که نزد مردم است برای عزت و بلندى مرتبة خود طلب نکند و روزهایش را به بطالت نگذراند. پس این اولین درجه تقواست خداوند متعال فرموده است تلک الدار الاخره نجعلها للذين لا يريدون علواً في الارض و لا فساداً والعاقبة للمتقين (دار) آخرت را برای کسانی قرار دهیم که در زمین نه طالب برتری اند و نه طالب فساد و عاقبت از آن پرهیزگاران است.
گفتم ای ابا عبدالله مرا نصیحتی فرما!
فرمود تو را به نه چیز وصیت کنم که آن وصیت من است برای کسانی که خواهند در طریق خدای تعالی گام نهند و از خدا مسألت دارم که تو را در عمل بدانها موفق نماید!
و یک نصیحت در ریاضت نفس است و سه دیگر در حلم و سه نصیحت بعدی در علم آنها را حفظ کن و سبک مشمار فرمود اما در مورد :ریاضت آنچه را که بدان اشتها و میل نداری !مخور! چون موجب حماقت بلاهت شود چیزی مخور به هنگام گرسنگی و چون خوردی از حلالش بخور و نام خدا آور و حدیث رسول(ص) را به یاد آور که فرمود آدمی هیچ ظرفی را بدتر از شکمش پر نکرد. پس اگر لازم شد که طعامی ،بخورد ثلثی از شکمش را برای طعام و ثلثی را برای آب و ثلثی دیگر را برای نفسش قراردهد.
اما نصایحی که در حلم ست چون کسی تو را گفت که اگر یکی بگویی ده تا می شنوی، او را بگو که اگر ده تا بگویی یکی هم نخواهی شنید چون تو را دشنام دهند او را بگو که اگر در آنچه گفته ای صادقی از خدا خواهم که مرا ببخشاید و اگر کاذب ،هستی از خدا خواهم که تو را ببخشاید.
و چون کسی تو را به خنی - به فحش و ناسزا - وعده داد او را به نصیحت و دعا دعده ده! اما دربارة علم آنچه را نمی دانی از آگاهان بپرس ولی برای عیبجویی و آزمایش مپرس با رأی شخصیات کاری انجام مده و در تمام مسایا راه احتیاط را پیشه کن از فتوا دادن فرار کن، همچنان که از شیر فرار میکنی گردنت را پل مردم قرار مده اکنون ای ابو عبدالله برخیز و برو که نصایحم را گفتم و مرا از وردم باز مدار چرا که من به نفس خود ضنينم و السلام على من اتبع الهدى». ای باقی سداد و طالب رشاد و سالک طریق رب عباد در این صحیفه که با قلم ولایت نگاشته شده و نور و هدایت در آن نقش بسته است، تأمل نما
و حال نفس خاطی خودم را مخاطب قرار داده :گویم ای !هالک چه چیزی تو را به خدایت مغرور کرده است که نزد او اعمال فاضح به انجام می رسانی؟! برخیز و بسوی کسی که تو را آفریده و به صورتی که خواسته قرار داده است سفر کن! آیا نمی بینی که ماسوای او پیش در خانه اش به اعتکاف نشسته اند؟ چرا بسوی او پر نمیکشی و عمر را در قیل و قال سپری می کنی؟! و در سؤال و جواب فرومایگی میکنی؟! فرصت را غنیمت شمار و از غصه فارغ شو؟ تسویف را کنار گذار که وضیع و شریف را از میان برد نزد پروردگار بخشنده ات حضور یاب، که حضور مورث نور است و بلکه نور علی نور است و الله نور السموات و الارض و (خداوند) نور جمال آنهاست. مگر قرآن را نخوانده ای که خداوند فرموده است: «من جاهد فينا لنهدينهم سبلنا».
بسم الله الرحمن الرحیم
۱۳. در اینجا سه قصه برایت نقل خواهم کرد که هر یک چون دستور و قاعده ای را ماند.
اول اینکه کلینی در باب مؤمن و علامات و صفات او در کتاب ایمان و کفر کافی نقل کند: « امام حسن (ع) مردم را خطاب قرار داده فرمود ای !مردم دربارة برادری با شما سخن می گویم که
بهترین مردم در نظر من است و آن چیزی که او را در نظر من بزرگ نموده، این است که در نظر او دنیا حقیر و کوچک است. از سلطة شکمش خارج است پس به چیزی که ندارد اشتها ندارد و چون بیابد زیاده روی نکند از سلطة شهوتش خارج است؛ پس عقل و رأی را سبک نشمرد. از تسلط جهایت خارج است؛ پس آن کند که بر نفع آن یقین دارد. اشتهای مفرط ندارد و غضبناک و ملول نگردد بیشتر اوقاتش در خاموشی است و چون سخن گوید غالب .شود در جدل وارد نشود و در دعوایی شرکت نکند و تا قاضی نبیند حجت نیاورد از برادرانش غافل نباشد و چیزی را جدای از آنان به خود اختصاص ندهد ضعیف و مستضعف است؛ ولی وقت جنگ مانند شیر، جسور است. کسی را به کاری که برایش بتوان عذر ،آورد ملامت نکند تا مرتکب ،آن عذر آورد. آنچه بگوید عمل کند و چون نگوید عمل نکند چون دو آمر برایش پیش آید که نداند کدامیک برتر است به آن نزدیک به هوا و هوس نباشد نظر افکند از بیماری شکایت نکند جز نزد آنکه امید بهبودی از جانبش برود. فقط با کسی که امید بهبودی از جانبش برود. فقط با کسی که امید نصیحت از او دارد مشورت کند. غضب .نکند شکایت ننماید و اشتهایش زیاد .نباشد انتقام نگیرد و از دشمن غافل . پس بر شما باد تخلق به چنین اخلاق کریمه ای و اگر توان تخلق به تمام آنها را ندارید، پس هر اندازه که توانید، کسب نمایید چه اخذ قلیل بهتر از ترک کثیر است و لا حول و لا قوه الا بالل». سید رضی (ره) این حدیث شریف را به امیرمؤمنان (ع) نسبت داده است و آن را در بخش سوم نهج البلاغه؛ یعنی در کلمات حکمت آمیز آن حضرت ذکر کرده است. حکمت ۲۸۹
ابو محمد حسن بن علی بن شعبه حرانی رحمه الله علیه نیز این حدیث را از امام حسن(ع) نقل کرده است همچنان که در کافی نیز از آن حضرت روایت شده است. در نسخه ای خطی از نهج البلاغه که در کتابخانه ما موجود است در حاشیه آن سید سعید ابو (رضا (ره) گوید: «این فصل را در أدب ابن مقفع یافتم و در کتابی دیگر آن را منسوب به امام حسن (ع) یافتم . شیخ بهایی نیز این حدیث را در اوایل جلد سوم کشکول چاپ نجم الدوله ص ٢٤٩) بدن هیچ اظهار نظری از نهج البلاغه نقل کرده است.
حال گویم که اگر میان کتاب کافی و سایر جوامع روایی تعارضی پیش آید کافی مقدم و ارجح است؛ تا چه رسد به کتب غیر روایی علاوه بر این روایت ابن شعبه هم موافق و معاضد آن است. میان نسخههای کافی اندک اختلافی موجود است ولی ما حدیث مذکور را از نسخه ای خطی و تصحیح شده، که تمامی اش منقوش به علایم تصحیح و مقابله بوده دارای تعلیقات با ارزش و گران بهایی است و نیز به خط صدر الدین سید عی خان مدنی نوشته است نقل نمودیم.
بر روی کتاب اینگونه نوشته است: « الحمد الله سبحانه على هذه النسخه الشريفه المعتمده، خط السيد نصیر المله والدین و خط ابن اخيه و صهره السيد محمد معصوم و خط ابنه والدى الامير نظام الدین احمد ، و قد قرأها على السيد العلامه نور الدين ابن على بن ابى الحسن العلوى قدس الله سبحانه اسرارهم كتب على الصدر المدنى عفى عنه».
دوم ماجرایی است که شیخ بهایی در ابتدای جلد سوم کشکول آورده است؛ در آنجا که گوید: می «شهید ثانی از عنوان ،بصری که پیرمردی نود و چهار ساله بود نقل می کند که او گفت: چند سالی نزد مالک بن انس میرفتم چون جعفر بن محمد صادق (ع) آمد، نزد او رفتم و مایل بودم، همانطور که نزد مالک ابن انس براى أخذ علم مى رفتم از آن حضرت نیز کسب علم نمایم. روزی حضرت به من فرمود من خواستاران بسیاری دارم لیکن مرا در هر ساعتی از شب و روز اورادی است که باید بدانها مشغول باشم؛ پس مرا از ورد و ذکرم باز مدار و همان طور که پیش می کردی نزد مالک ،رو و از او کسب علم کن! چون این سخن (شنیدم سخت غمگین شدم و از حضورش مرخص شده با خود گفتم اگر در من خیری دیده بود این چنین نمی فرمود پس وارد مسجد رسول خدا (ص) شده، بر آن حضرت (ص) سلام کردم فردایش به کنار قبر پیامبر آمدم و دو رکعت نماز خوانده :گفتم خدایا از تو می خواهم که قلب جعفر (ع) را با من نرم گردانی و آنچه از علم او که باعث هدایتم به صراط مستقیمت شود، روزییام گردانی سپس با ناراحتی به خانه باز گشتم و نزد مالک ابن انس نیز رفتم، چرا که قلبم از محبت جعفر بن محمد (ع) مملو بود و تنها برای ادای نماز واجب از خانه خارج میشدم تا اینکه صبرم تمام شد و به درخانه حضرت آمده اذن ورود .خواستم. خادمش بیرون آمد و گفت حاجتت چیست؟ :گفتم میخواهم بر شریف امام) (صادق سلامی عرض نمایم.
💠 علم ناب
🔸 انسان یا باید مثل انبیا و اولیا و شاگردان آنها باشد که #چشمه_از_درون او بجوشد یا باید با اینها رابطه داشته باشد و نهری از این چشمه، به درون منزل دل خود بیاورد؛
اگر نه آن باشد و نه این، می خشكد!
#رمضان
#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی
عالم الهى سعادتمند قاضی ،سعید در شرح توحید صدوق :گوید «اینکه کلمه وحده، سه مرتبه تکرار شده است به اعتبار توحید ذات و صفات و افعالاست». پس چون نفس خود را تزکیه کنی، رستگار شوی و وعدههای خدای تعالی به بندگان صالح تو را نیز شامل شود و حجابی برایت نماند؛ جز خودت چنان که خداوند متعال فرموده است: « کلا بل ران علی قلوبهم ما كانوا يكسبون كلا انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون» چنین نیست بلکه ظلمت ظلم و بدکاریهایشان بر دلهایشان غلبه کرده است چنین نیست که می پندارند بلکه آنان از معرفت پروردگارشان محجوب و محرومند. مطففين: ١٤ و ١٥).
ابن ترکه در انتهای قواعد توحید :گوید « تمامی علوم در ما موجودند؛ لیکن به علت وجود حجابهایی که مانع ظهور آنها هستند آن علوم ظاهر نشوند مخفی نماند که ظهور آنها گاهی بواسطة حركان لطيف فکری روحانی و بعد از مسلط نمودن قوه قدسیه بر دو قوة وهميه و متخيليه و سایر قوای جسمانی و با تهذیب اخلاق و آراستن نفس به اخلاق حسنه میسر است، و گاهی بواسطة تسكين متخیله و متوهمه و لجام زدن به آن ،دو و باز داشتن شان از حرکات مضطرب و مشوش و بعد از تسخیر قوای جسمانی با تزکیه و تصفیه است و هر دو طریق نزد اکثر محققان و صاحب نظران و اصحاب مجاهده حق است.
خذ ابطن هر شي او قفاها فأنه
كلا جانبی هر شی لهن طريق
بر هر کس گمان برد که در راه آموختن و تعلم نیازی به تزکیه و تصفیه نیست در این عقیده فاسد مرکب هوا و هوس نشسته و غضب و شهوت بر نفس او غالب آمده است و رذایل طبیعی مهلک بر او مستولی گشته و از ملکات فاضله محروم و به قراءت كتب مقلدين فلاسفه و عده ای از متکلمان که اصحاب جدل و مشاغبتند خود را سرگرم ساخته است و عمرش را در ضبط آرای متناقض و حفظ اقوال متقابل ضایع نموده و نفس خود را در باتلاق خیالات فاسد و اوهام باطل فرو برده است در هنگامی که امواج شکها و شبهات نور قلبش را مضمحل ساخته و بصیرتش با تراکم كدورات مظلم و عقاید فاسد به کوری گراییده و در او جهل و تردید رو به ازدیاد گذاشته و حیران و مبهوت گشته است و نمیداند که به کجا میرود پس از ،حق تنها غضب است که به او رسد. او بر آن است که کمال همان است که او بدست آورد و به آن رسیده است و جز آن، حالت کمالی مرغوبی نبوده سعادتی غیر از آن موجود نیست.
لذا گفته میشود او مرکب و عرض و جسم و صاحب ماهیت و مانند آن نیست؛ پس لازم آید که مشاهد نباشد و بلکه مدرک نیز نباشد؛ از این روست که به صفت ،جلال ساتر و حجاب نیز
مرئیگفته اند؛ مانند:
جمالک فی کل الحقائق سائر
و ليس له الا جلالک ساتر
و نیز حکیم سبزواری (قدس سره) گوید
پرده ندارد جمال غير صفات جلال
نیست بر این نقاب نیست بر این مغز، پوست
صفات جمال و جلال به معنای دیگری نیز گفته میشود قیصری در فصل دوم مقدماتش بر شرح گوید:« ذات خدای تعالی به حسب مراتب الهی و ربوبی صفات متعدد و متقابلی را، فصوص می چون لطف و قهر و رحمت و غضب و رضا و سخط مقتضی است؛ که صفات جمالیه و جلالیه جامع آنهاست زیرا هر چه که به لطف تعلق گیرد جمال و هر چه به ،قهر تعلق گیرد، جلال است. هر جمالی را نیز جلالی است؛ مانند هیمان حاصل از جمال ،الهی که عبارت است از عجز عقل از درک او و تحیرش در او و هر جلالی را نیز جمالی است و آن لطفی است که در قهر خدا مستور است. چنانکه می فرماید: « و لكم فى القصاص حيوه يا اولی الالباب ».
همچنین امیر مؤمنان(ع) می فرماید:
سبحان من اتسعت رحمته لاوليائه فى شده نقمته و اشتدت نقمته لاعدائه في سعه رحمته (منزه است کسی که رحمتش بر دوستانش را در شدت نقمتش قرار داد و نقمتش بر دشمنانش را در
شدت رحمتش.) از اینجاست که معنای این حدیث حضرت (ع) معلوم شود که : حفت الجنه بالمكاره و حفت النار بالشهوات» (بهشت) با امور ناخوشایند محاصره شده است و دوزخ با شهوات. سومین ،درجه فنای در ذات است عارف در این مقام جميع انواع كاينات مختلف را متحد بیند؛ چنانکه جاهل آنها را متکثر ،پندارد چه تعین و تشخیص هر یک از آنها مانند ملک و فلک و انسان و حیوان و درختان و معادن او را به این توهم اندازد که متبدد و .متعددند لیکن در این مشهد عظیم از عرش تجرد اعلا تا مركز كرة خاک را بصورت نگارستانی بیند که به قلم تجلی دیوار و سقفش منقش گشته است و هر چه در آن است عکسهای علم و قدرت و حیات و رحمت و نقوش لطف و قهر و اشعه جمال و جلال اوست و مشاهده میکند که هر چه در دار وجود از خشکی و دریا و پستی و بلندی و مجرد و مادی که بعضی به بعضی دیگر متصل و مرتبط و یا منضمند - مانند هیکل انسانی واحد همه با نغمة موزون واحدی از عظمت عالم ربوبی خبر می دهند. در این حقیقت
فنا را سه درجه است. نخست در افعال ؛ که عارف در این درجه علل را ، از مجردات و مادیات و طبیعیات و ارادیات، باطل و بلا أثر بیند در نظرش هر چیزی جز خداوند باطل است. مؤثری جز حق نیست و قدرت عامله و اراده نافذه ای در کاینات جز قدرت و اراده او نبیند؛ پس ذاتی لایتناهی و نیز اراده و قدرتی لایتناهی که بر جمیع حاکم است مشاهده کند؛ که «و عنت الوجوه للحي القيوم» (حج ۷۲.)با چشم شهود بدون هیچ ،شکی حقیقت آیه کریمه را نظاره می کند که : « و ما رميت اذ رميت و لكن الله .(رمی» پس زبان حالش مترنم شود به لا حول و لا قوه الا بالله»؛ بدون شايبة خيال و وهم و بلکه با چشم بصیر و قلب بیدار و آگاه آن را بر زبان جاری کند. در این مقام یأس و نا امیدی از ماسوی الله و امید تام به حق تعالی حاصل شود و قدرت همه مساوی، و بلکه قدرت بزرگترین پادشاهان زمین و کوچکترین جانداران ،آن مانند پشه، در نظر او یکی شود. به این درجه «محو» گویند و مولوی به آن اشاره دارد، که گفته است:
این سببها بر نظرها پرده هاست
که نه هر دیدار صنعش را سزاست
دیده ای باید سبب سوراخ کن
تا حجت را برکند از بیخ و بن
تا مسبب بیند اندر لامکان
هرزه بیند جهد و اسباب دكان
درجه دوم فنای در صفات است عارف در این درجه تمام اسما و صفات خداوند تعالی، چه صفات لطف چون رحمن و رحیم و رزاق و منعم و چه صفات ،قهر مانند قهار و منتقم، در غیب ذات احدیت مستهلک و فانی ،بیند و جز ذات احدیت و هیچ تعینی را ملاحظه نکند. در این هنگام اختلاف مظاهر مانند جبرائیل و عزرائیل و موسی و فرعون در چشمش مرتفع گردد و تفاوتی میان لطف و قهر و بسط و غضب و عطا و منع و بهشت و آتش و صحت و مرض و فقر و غنا و عزت و ذلت نبیند عارف مصقع بدین مرحله اشاره کرده و گفته است:
گر وعده دوزخ است و یا خلد، غم مدار
بیرون نمی برند تو را از دیار دوست
و این درجه را «طمس» گویند.
بدان که صفات خداوند تعالی یا ایجابی(مثبت) است و یا سلبی (منفی) صفات ایجابی اش را صفات جمال خوانند؛ چه ،آنها صفات وجودی اند و صفات سلبی اش را صفات جلال گویند؛ چرا که آن صفات او را با نفی و رفع ترکیب و جوهریت و عرضیت و جسمیت از ساحت مقدسش، تجلیل کنند.
. سومين مرتبه بعد از اتصال به عالم غیب حاصل شود و آن آراستن نفس به صور قدسیه . این مرتبه «تحلیه نامیده می.شود به عبارت دیگر تحلیه عبارت است از این که نفس بعد از حصول مرتبة تخليه به زینت اخلاق حمیده و ملکات فاضله جمیله ، که در نظام اجتماعی و رشد فرد و تکامل آن بس مؤثر است، آراسته و مزین گردد. پس تحلیه طهارتی معنوی است و مادامی که این طهارت برای انسان محقق نشود او به حقیقت، ظاهر و پاک نیست؛ اگر چه ظاهرش متصف به طهارت باشد اتصاف نفس به آن چون تقویت مریض بعد از خلاصی از ،مرض با غذاهای مقوی است.
. چهارمین مرتبه تجلیاتی است که به دنبال ملکه اتصال و انفصال برایش روی می دهد و آن ملاحظه جمال و جلال خداوند و انحصار نظر به کمال اوست تا هر قدرتی را در جنب قدرت کاملش مضمحل و هر علمی را در علم شاملش مستغرق و بلکه هر وجودی را فايض از جنابتش .بیند به این مرتبه « فنای در «حق ،گویند که خدا بر ما و جمیع مؤمنان این نعمت عظما را روزی کند و ما را بدان غایت قصوا برساند. این مرتبه خود سه مرتبه دارد محو و طمس و محق.
محو، فنای افعال بنده است در فعل حق سبحانه و تعالی؛ و طمس فنای صفات بنده است در صفات خدا؛ و محق فنای وجودش در ذات حق است پس در اولی در وجود فعلی را برای جز حق، و در دومی صفتی را برای غیر حق و در سومی وجودی را جز برای حق .نبیند فنا دو قسم است: یکی فنای استهلاک؛ مانند فنای نور ستارگان در نور خورشید؛ که در این صورت عین و ذات فانی، باقی است ولی تأثیر و حکم آن از بین رفته است و دیگر فنای هلاک؛ چون فنای امواج در دریا هنگامی که دریا آرام و ساکن است؛ که در این صورت عین و ذات فانی از بین رفته و اثری از آن باقی نمانده است.
چون سه مرتبة تجليه و تخليه و تحلیه برای سالک حاصل شود به برکت طهارت و صفا، برایش جاذبة محبت و عشق به جناب حق جلا جلاله فراهم آید و محبت و دوستدار آن می شود که برایش كمال حقیقی است؛ یعنی حضور دایمی نزد خدای تعالی و عبادت او و خلوت و انس به او، و یاد و ذکرش به زبان و قلب پس این احوال موجب شوند که محبت بتدریج شدت پیدا کرده و آتش محبت كم كم مشتعل شود تا اینکه از خود غافل شود و جز او نبیند و به حق الیقین به آن برسد که خدای تعالى اول و آخر و ظاهر و باطن است و این که تنها او ظاهر و ظاهر تنها اوست؛ نه غیر او و این که باطن همان ظاهر است و اول همان ،آخر و آخر همان اول و همه تدویناً و تکوینا، چه لفظاً و چه عینا، تحت اسم ظاهر .هستند و این حالت عارف فنای در خدا نام دارد پس فنا، ملاحظه جمال
و جلال خداوند و قصر نظر بر کمال اوست.
بسم الله الرحمن الرحیم
۱۲ - ریاضت در دو راه علم و عمل و تنها بر طبق نهج شریعت محمدی از غیر این راه جز بعد و دوری حاصل ناید و بعد از حق چه چیزی جز باطل وجود دارد؟ پیش از این نیز دانستی که علم و عمل چون دو بال انسانند که بدون آنها انسان قادر به پرواز به اوج کمال و عروج به معراج نیست. نفس به اعتبار اول نظری و به اعتبار دوم عملی نامیده می.شود توضیح اینکه نفس به اعتبار تأثیرپذیری از مافوق خود که همان مبادی باشند و قبول افاضه ،از آنها قوهای دارد که بدان نظریه گویند و دارای چهار مرتبه .است و به اعتبار تأثیر اختیاری اش در بدن که جوهر آن را کمال می بخشد، قوهای دیگر دارد که بنام علمیه خوانده میشود و برای آن نیز چهار مرتبه است. البته کمالی که بدن بواسطة نفس بدست میآورد و حقیقت به نفس باز میگردد؛ چرا که بدن در تحصیل علم و عمل آلت و وسیلهای است برای نفس.
🦋اما مراتب قوه :نظریه نفس در مبدء فطرتش خالی از هر علمی است؛ لیکن برای قبول آن مستعد است و الا اتصافش بدان محال است. در این هنگام بدان عقل هیولایی ،گویند، که آن را با هیولای خالی از جميع صور که قابل آن است تشبیه نموده اند. سپس چون ،آلایش یعنی حواس ظاهری و باطنی را به کار گیرد علوم اولیه برایش حاصل شود و برای اکتساب نظریات مستعد شود. در این هنگام عقل بالملکه خوانده شود چه به سبب این ،اولیات ملکه انتقال به نظریات برایش حاصل شود. آنگاه علوم اولیه را مرتب ،نموده نظریات را به ادراک آورد و برایش ملکه استحضار حاصل شود؛ بطوری که هر وقت بخواهد میتواند بدون کسب جدید، آنها را به استحضار آورد؛ لیکن بالفعل نمیتواند آنها را به مشاهده آورد؛ بلکه نزدش مخزون مانند پس عقل بالفعل است، چون قدرت دارد بالفعل علوم را برای نفس حاضر .کند زیرا قدرت بالفعل استحضار برای نفس دارد. و چون علوم را با مشاهده ، به استحضار آورد عقل مستفاد خوانده شود؛ چه نفس انسانیه در آخر مراتب عقل میگردد ولیکن نه عقل فعال برای کمالات؛ بلکه عقل منفعل به حسب قبول کمالات از عقل فعال.
🟢اما مراتب قوه علميه
. اولین مرتبة ،آن تهذیب ظاهر است به استعمال شرایع نبوی و نواميس الهی. این مرتبه «تجلیه» نامیده می.شود به عبارت ،روشنتر تجلیه عبارت از آن است که نفس، قوا و اعضای خود را وادار کند که تحت انقیاد به احکام شرعی و نوامیس الهی و اطاعت از آنها به مراقبت کامل بپردازند و اوامر و دستورات شرع اطاعت کرده از محرمات آن اجتناب کنند تا آثار طهارت ظاهری در ،ظاهر یعنی در بدن نمایان شود و نفس به تدریج بتواند ملکه تسلیم و انقیاد را برای سلوک در طریق حق تعالی را به دست آورد. متکفل بر حصول این مرتبه علم فقه بر طريق حقة جعفری است نه غیر آن.
. دومین مرتبه اش تهذیب باطن از ملکات پست و نقض آثار شواغل آن از عالم غیب است. نام این مرتبه «تخلیه است. به عبارت دیگر، تخلیه یعنی نفس از زیانهای اجتماعی و انفرادی و مفاسد آنها اعراض و از عواقب وخیم دنیوی و اخروی احتراز کند؛ مانند حسد و حرص و کبر و عجب و سایر اخلاق رذیله که در کتابهای اخلاقی بیان شده است. رفع این رذایل اخلاقی از نفس مانند علاج بدن از امراض جسمانی و نوشیدن مسهل و خوردن دارو، برای دفع آنهاست. همان گونه که غذای مقوی و خوب مادامی که جسم مریض باشد، سودی نمی بخشد و باید طبیب ابتدا جسم را مداوا و معالجه کند و سپس با غذاهای مقوی آن را تقویت نماید مادامی که امراض روحی و رذایل اخلاقی از نفس جدا نگردند و نفس سالم نباشد، ملکات فاضله سودی نمی بخشند.
تعالى فرموده است من همنشین کسی هستم که به ذکر و یاد من باشد و چه منزلت و ارزشی بالاتر از همنشینی با خدای سبحان است؟!». ) ،دیلمی، ارشاد القلوب باب سیزدهم در کتاب دعا از اصول کافی در میان سخنان خداوند با موسی (ع) آمده است: «ای !موسی مرا در هیچ حالی فراموش مکن! چه فراموشی من قلب را بمیراند» ج ۲ ص (۳۶۱) و نیز آمده است که خدای تعالی به عیسی(ع) فرمود: « خود به یاد من باش تا من نیز به یاد تو باشم در ملا یادم کن! تا در آن ملاً یادت کنم که بهتر از ملاً آدمیان .است ای عیسی قلبت را با من صاف نما و بیشتر مرا در خلوات یاد کن! بدان که خوشحالی من در این است که تملقم گویی و در این امر زنده باش نه مرده!». همان مرجع، ج ۲، ص ٣٦٤.
در باب اول کتاب توحید صدوق آمده است رسول خدا (ص) :فرمود نه من کلمه ای چون لااله الا الله گفته ام و نه کسانی که پیش از من بوده اند و نیز فرمود: « بهترین عبادت گفتن لااله الا الله است». همچنین در همان کتاب است که امام صادق (ع) فرمود: « كلمه لااله الا الله بهای بهشت است».
و نیز آمده است که رسول خدا (ص) فرمود: « خدای تعالی فرموده است كلمه لا اله الا الله قلعه مستحکم من است، هر کس وارد آن شود از عذاب ایمن گردد». همچنین زید بن ارقم از پیامبر - و نیز از امام صادق (ع) - روایت میکند که فرمود:«هر کس لااله الا الله را با اخلاص ،بگوید وارد بهشت شود و اخلاص آن است که لا اله الا الله او را از محرمات خداوند عزوجل باز دارد.
و ذكر خروج از یاد و ذکر ماسوى الله است بواسطة فراموش نمودن غیر او. کلمه «لا اله الا الله» ذکری است مرکب از نفی و اثبات با نفی مواد فاسدی که از آنها مرض قلب و قیود روح متولد میشود، زایل میگردد و با اثبات « الا الله» صحت و سلامتی قلب از رذایل اخلاقی حاصل می شود.
