en
Feedback
Mehran popal

Mehran popal

Open in Telegram

شاعر برای دلخوشی خود نگشته ایم بار رسالتی‌ست که بر دوش می‌کشیم

Show more
1 963
Subscribers
No data24 hours
+217 days
+3130 days
Posts Archive
〰️ نماهنگ «تهران بعد از تو» منتشر شد ⚫️ این نماهنگ به مناسبت شهادت آقای شهید ایران، در یاد و رثای رهبر شهید انقلاب تولید شده و روایتی احساسی از اندوه و دلتنگی ایران پس از رهبر شهید امت را به تصویر می‌کشد. ⚫️شعر این اثر را مهران پوپل، از شاعران برجسته افغانستانی، سروده و تهیه‌کنندگی آن را میثم مهدی‌پور بر عهده داشته است. این نماهنگ در استودیو ایراف‌تی‌وی تهیه و تولید شده است. 〰️ هم‌اکنون می‌توانید این اثر را تماشا کنید. #نماهنگ سایت | اینستاگرام | آپارات | فیسبوک ⚫️ @iraftv

فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن کار مرا به گردش چشمی تمام کن بگشای صفحه‌ای دگر از دفتر جمال بیتی فزون بر این غزل ناتمام کن ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع) گاهی نظر به جانب این تشنه‌کام کن ای حکمران کشور دل با کرشمه‌ای زیر و زبر قرار دل خاص و عام کن بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را مرغ رمیده را به شکر خنده رام کن اینک هزار دست تمنّا گشوده بین دست کرم گشاده به رسم کرام کن دارالشّفای آتش و آب است این سرای سوز دل مرا به نمی التیام کن دیری است زاشیانه جدا مانده‌ای «امین» غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن دانم که مستمند و تهی‌دست و بی‌کسی از بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن و آنجا که آمد و شد خیل ملائک است کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن سیدعلی خامنه‌ای

امشب خبر کنید تمام قبیله را بر شانه می‌برند امام قبیله را ای کاش می‌گرفت به‌جای تو دست مرگ جان تمام قوم، تمام قبیله را برگرد
امشب خبر کنید تمام قبیله را بر شانه می‌برند امام قبیله را ای کاش می‌گرفت به‌جای تو دست مرگ جان تمام قوم، تمام قبیله را برگرد ای بهار شکفتن که سال‌هاست سنجیده‌ایم با تو مقام قبیله را بعد از تو، بعد رفتن تو، گرچه نابجاست باور نمی‌کنیم دوام قبیله را تا انتهای جاده نماندی که بسپری فردا به دست دوست، زمام قبیله را زخمیم، خنجر یمنی را بیاورید زنجیرهای سینه‌زنی را بیاورید ای خفته در نگاه تو صد کشور آینه شد مدتی نگاه نکردی در آینه رفتی و روزگار سیه شد بر آینه رفتی و کرد خاک جهان بر سر آینه رفتی و شد ز شعله‌برانگیزی جنون در خشکسال چشم تو خاکستر آینه چون رنگ تا پریدی از این خاک‌خورده باغ خون می‌خورد به حسرت بال و پر آینه دردا فتاده کار دل ما به دست چرخ یعنی که داده‌اند به آهنگر آینه در سنگ‌خیز حادثه تنها نشاندی‌اش ای سرنوشت رحم نکردی بر آینه امشب در آستان ندامت عجیب نیست ای مرگ اگر ز شرم بمیری هرآینه ای سنگدل دگر به دلم نیشتر مزن بسیار زخم‌ها زده‌ای، بیش‌تر مزن محمدکاظم کاظمی

بیارایی اگر صد بار دیگر لشکر خودرا کسی پایین نخواهد کرد در پایت سر خود را و‌ شاید این میان حق و باطل آخرین جنگ است فرا خوان ای ابوجهل جهان جنگ‌آور خود را شما گر بین میدان «بن عبد وَد» فرستادید ملالی نیست، ما هم در مصافش «حیدر» خود را... هلا ای ابرهه از لشکر فیل‌ات هراسی نیست خدا خود حفظ خواهد کرد این بام و در خود را و کار «نیل» را اینک «خلیج فارس» خواهد کرد بمان یا ایها الفرعون گام آخر خود را جز آهن پاره دیگر هیچ از آن باقی نمی‌ماند چه جولان می‌دهی ناو هواپیمابر خود را؟ بیا که بهر استقبال تو آماده می‌کردیم «شهاب و قدر و سجیل و عماد و خیبر خود را ابومهدی و زلزال و نبی و پاوه و نور و.. قیام و قادر و فتاح و نصر و کوثر خود را نصیر و ذوالفقار و صادق و سومار و دزفول و... مبین و فجر و خرم‌شهر و رعد و باور خود را»

با واژه مرگ جان تو بیگانه است تو زنده تر از تمام آدم هایی @Mehran_popal

چقدر زخم بر آن پیکر مطهر خورد به آرزوت رسیدی ولی به ما بر خورد... محمد رسولی @Mehran_popal

به مُلکِ غیر، گلِ بی‌شمار می‌روید به خاک‌ خستهٔ ما خاص خار می‌روید به اشکِ مردمِ ما گِل شده است خاک‌ وطن کدام سبزه تهِ شوره ز
به مُلکِ غیر، گلِ بی‌شمار می‌روید به خاک‌ خستهٔ ما خاص خار می‌روید به اشکِ مردمِ ما گِل شده است خاک‌ وطن کدام سبزه تهِ شوره زار می‌روید در این میانه درختی اگر که رشد کند برای اینکه شود چوب دار می‌روید دلیلِ دلخوشیِ هیچ‌کس نخواهد شد گلی که بر سر خاک‌ مزار می‌روید چنان به خون شده آغشته سنگ‌ و خاک وطن که سیب هم‌ که بکاری انار می‌روید مباش در پی گندم در این خمار‌آباد تو هرچه کشت کنی کوکنار می‌روید به روی شانهٔ ضحاک های قصهٔ ما به جای مار، دوتا اژدهار می‌روید به پاس خون جوانان سرفراز وطن چقدّر لاله که در قندهار می‌روید مهران پوپل @Mehran_popal

تحمل کن بخیر و خوشی طالب نمیمونه هرات ایته همیشه بی‌سر و صاحب نمیمونه ✍️شعر و دکلمه: مهران پوپل ایدیت: روایت ▪️ پایگاه خبری_تحلیلی روایت وب سایت | X | فیسبوک | انستاگرام | کانال واتساپ | کانال یوتیوب @revayataf

Repost from Mehran popal
تحمل کو، بخیر خوشی ای طالب نمیمونه هرات ایته همیشه بی سر و صاحب نمیمونه تحمل کو، بخیر ای پر شبوشا میره، دل جم باش بخیر ای غصه و تشویش و جوشا میره، دل جم باش تحمل کو بخیر ای شاو تاریکم سحر میشه ای غم و غصه از دل های ما روزی بدر میشه بخیر زنگ دل ما و شما وا میشه لالا جان در مکتب به روی دخترا وا میشه لالا جان بخیر ای غصه ها و تلخ کامی‌ها تمم میشه بخیر رد و نشون ظالما از شهر گم میشه تحمل کو برار، ای ظلم پیوسته نمیمونه به روی خوهرا ما ای درا بسته نمیمونه بخیر از دخترا پس صنف دانشگاه پر میشه تحمل کو دوباره زخم های شهر جُر میشه دوباره شهر خو از دست خلق خِله میگیریم برار گل! هموته مثل سابق مله میگیریم مهران پوپل T.me/Mehran_popal

با تقدیم این شعر خوانی از «سید محمد بهشتی» در وصف امیرالمومنین علی علیه السلام، عید غدیر را به تمام برادران شیعه مذهب تبریک عرض می‌کنم. یادداشت: هدف من از نشر این مطلب و بسیاری مطالب دیگر، تولید و ترویج فضای همدلی میان اقوام و مذاهب است. از آنجا که چند روز دیگر شهادت امیرالمومنین عمر رضی الله عنه خواهد بود، امیدوارم پیام تسلیت دوستان شیعه مان را در خصوص آن واقعه بخوانیم. @Mehan_popal

#شعر‌طنز #فرزند‌آوری «بچه ها شعر های ما هستند همه تلفیق جوشش و کوشش» @Mehran_popal

ذره نوازی استاد محمد کاظم کاظمی گرامی! @Mehran_popal

شیرین من! چو لب برِ آن رو گذاشتیم انگار لب به داخلِ کندو گذاشتیم غم بیشمار بود، ولی تا تو آمدی ما غصه های خویش به یک سو گذاشت
شیرین من! چو لب برِ آن رو گذاشتیم انگار لب به داخلِ کندو گذاشتیم غم بیشمار بود، ولی تا تو آمدی ما غصه های خویش به یک سو گذاشتیم مارا ببخش جایت اگر گرم و نرم نیست چیزی دگر نبود، پرِ قو گذاشتیم احساس می‌کنیم که دوری، هر آن تو را از روی چشم خویش به پهلو گذاشتیم گویی خدا به زانوی ما سر گذاشته است وقتی سرِ تورا سرِ زانو گذاشتیم باشد که شاعران همه از تو قلم زنند ای نور دیده نام تو «گیسو» گذاشتیم مهران پوپل #گیسو❤️ #دختر❤️ @Mehran_popal

شعر: مهران پوپل تهیه کننده: میثم مهدی پور کارگردان:نوید ولی‌زاده مدیر هنری: نیما حسینی ساخته شده در: ایراف تی‌وی و آریا کست موسسه فرهنگی فردای شرق @Mehran_popal

شعری از «محمود حبیبی کسبی» برای ام المومنین خدیجه سلام الله علیها @Mehran_popal

غزلی و سخنی از شهید سید علی خامنه ای دل را ز بى‌خودى سرِ از خود رمیدن است جان را هواى از قفس تن پریدن است از بیم مرگ نیست که سرداده‌ام فغان بانگ جرس زشوقِ به منزل رسیدن است دستم نمیرسد که دل از سینه برکنم بارى علاجِ شوق گریبان دریدن است شامم سیه‌تر است ز گیسوى سرکِشت خورشید من برآى که وقت دمیدن است سوى تو اى خلاصه‌ى گلزار زندگی مرغ نگه در آرزوى پرکشیدن است بگرفته آب و رنگ ز فیض حضور تو هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است با اهل درد شرح غم خود نمیکنم تقدیر غصّه‌ى دل من ناشنیدن است آن را که لب به دام هوس گشت آشنا روزی «امین» سزا لبِ حسرت گزیدن است @Mehran_popal