💞💞گالری عکس،،،،،،،💞،،،،،،،،،،،،،،،پروفایل،مذهبی،اهل سنت،شیعه،داستان،عاشقانه،اسلامی،زندگی،کعبه، غزه، قدس، رمضان
Open in Telegram
ارتباط با ادمین به صورت ناشناس جهت انتقاد پیشنهاد https://t.me/paym_nashenasBot?start=F9kVZCh8H1
Show more349
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-530 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
June '26
June '260
in 0 channels
May '26
+3
in 0 channels
Get PRO
April '26
+1
in 0 channels
Get PRO
March '26
+6
in 0 channels
Get PRO
February '26
+27
in 0 channels
Get PRO
January '26
+9
in 0 channels
Get PRO
December '25
+12
in 0 channels
Get PRO
November '25
+14
in 0 channels
Get PRO
October '25
+10
in 0 channels
Get PRO
September '25
+23
in 0 channels
Get PRO
August '25
+13
in 1 channels
Get PRO
July '25
+31
in 0 channels
Get PRO
June '25
+29
in 0 channels
Get PRO
May '25
+35
in 0 channels
Get PRO
April '25
+12
in 0 channels
Get PRO
March '25
+32
in 1 channels
Get PRO
February '25
+53
in 1 channels
Get PRO
January '25
+19
in 1 channels
Get PRO
December '24
+21
in 0 channels
Get PRO
November '24
+15
in 0 channels
Get PRO
October '24
+17
in 0 channels
Get PRO
September '24
+73
in 1 channels
Get PRO
August '24
+414
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 04 June | 0 | |||
| 03 June | 0 | |||
| 02 June | 0 | |||
| 01 June | 0 |
Channel Posts
لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین
| 2 | اللهم أسألك لذّة النظر لوجهك الكريم! | 76 |
| 3 | اللهم أسألك الفردوس الأعلى! | 76 |
| 4 | اللهم إني أسألك العلم والإيمان وإلاحسان و الحكمة! | 77 |
| 5 | اللهم أغفرلي و أرحمني و عافني و أرزقني! | 77 |
| 6 | اللهم إني أعوذ بك من قلب لا يخشع، ومن دعاء لا يسمع، ومن نفس لا تشبع، ومن علم لا ينفع | 75 |
| 7 | اللهم إنك عفو كريم تحب العفو فاعف عنا.
در این شبها برای همدیگر دعا کنیم😢 | 71 |
| 8 | اگر توفیق دعا یافتهای و دست از دعا نمیکشی مژدهات میدهم. که توفیق دعا، نشان از اجابت است. و اصلا دعا از اجابت عزیزتر است.
اما این را بدان که اگر کسی کاری را یک بار یا دو- سه بار یا تک و توک انجام دهد، به آن کار نسبت داده نمیشود. ورزشکار کسی است که کارش این است، منظم و بیفاصله. آهنگر آن نیست که یک بار، چکشی بر آهنی زده باشد. دعاگو نیز آن نیست که فاصلهٔ دعاهایش از فاصلهٔ ستارگان بیشتر باشد.
بیشتر مردم از عدم اجابت میترسند حال آنکه دعا نکردن ترسناک است! چنانکه تابعی جلیل، سلمة بن دینار میفرماید: «اینکه از [توفیق] دعا محروم شوم، برای من ترسناکتر از آن است که از اجابت آن محروم گردم».
و این همان سخن امیرالمؤمنین، عمر بن الخطاب است که میفرماید: «من دغدغهٔ اجابت ندارم بلکه دغدغهٔ دعا را دارم؛ زیرا اگر توفیقِ دعا یابم، بیگمان اجابت نیز با آن همراه است».
فقه سلف را میبینی؟ آنان غم درخت را داشتند، چه اگر درخت باشد، میوه هم هست. پس بیا و از خود این را بپرس: چگونه اهل سرزمین دعا باشم، نه صرفا یک رهگذر؟ | 74 |
| 9 | ای ماه خوب خدا، اینقدر شتابان به کجا میروی؟!
ما که هنوز اسیر نفس و هوسیم و از شر گناهان یکسالۀ خویش رهایی نیافتهایم.
هنوز زنگارهای گناه از دلهایمان پاک نشده و با خدای خود آشتی نکردهایم.
اینقدر عجله نکن!
ما مشغول بودیم و فرصت نیافتیم آنگونه که باید از تو بهره ببریم.
چند روزِ نخست در پی دهۀ رحمت و مغفرت بودیم؛ سپس درگیر مسایل تراویح و تسبیح شدیم؛ و آنگاه مناقشات و موضوعات سیاسی از راه رسید.
فرصت نکردیم آنگونه که شایسته بود، از تو استفاده کنیم.
اندکی آرامتر حرکت کن!
ما نمیتوانیم به این سرعت اصلاح شویم و خود را دگرگون سازیم.
یک عمر گناه کردهایم و دلهایمان سیاه و تاریک شده است.
هرچه شستوشو دهیم و هر چراغ پرنوری بیفروزیم، این دلها به این زودی پاک نمیشود و به این آسانی روشن نمیگردد.
ما را به حال خود وا مگذار!
این گناهان مهلک و خطرناک، نفَسمان را بریده، کمرمان را خم کرده و توانمان را ربوده است.
دیگر نای برداشتنشان را نداریم و از حملشان خسته شدهایم.
پس اندکی صبر کن!
تا توبۀ صادقانه و خالصانهای داشته باشیم، از فرصتهای طلاییات بهره بگیریم و با ذکر و تلاوت، دعا و درود، و با اشکهای نیمهشبی، به خدای خویش برسیم.
مگر نیامده بودی که ما را تغییر دهی؟!
ما هنوز تغییر نکردهایم و تو بار سفر بستهای!
✍️ خلیل الرحمن خباب
#نبشته_ها | 108 |
| 10 | «مؤمنی که حقیقتاً خدا را میشناسد، همچنان از خدا آنچه را که نیاز دارد درخواست میکند، حتی اگر تمام قوانین طبیعت حاکی از غیرممکن بودن آن باشد.»
• شیخ فرید الانصاری
🤍 | 101 |
| 11 | فاصله بین زن و شوهر! | 121 |
| 12 | آدم وقتی بیدار میشود، دنیا تکان نمیخورد؛ خودش جابهجا میشود؛ نه با صدای بلند، نه با اعلام عمومی...
یک روز میفهمی دیگر در پوست دیروز جا نمیشوی. همان پوست آشنایی که سالها فکر میکردی خودت هستی.
بیداری شبیه کوچ است؛ بیچمدان، بینقشه، فقط با یک حس قطعی که میگوید: «اینجا دیگر خانهات نیست».
رمضان اسم همین کوچ آرام است. دستت را میگیرد از میان نوتیفیکیشنها، از پشت میزهایی که بیشتر شبیه پناهگاهاند تا محل کار، از خیابانهای تکراری فکرهایت. میآوردت مینشاندت روبهروی خودت؛
بیواسطه،
بیفیلتر...
و ناگهان برای اولینبار جرأت میکنی بپرسی:
چه شد که خودم رو گم کردم؟
کی آخرین بار خودم رو جدی گرفتم؟
در این ماه، آرزوها دیگر بالش نرم نیستند. یا استخوان درمیآورند و «تصمیم» میشوند،
یا از هم میپاشند و ما میمانیم با حقیقت عریان خودمان. با پوستاندازیای که سالها عقب انداختهایم! چون درد دارد، چون صادق بودن همیشه کمی میسوزاند.
کاش در این ۳۰ روز، چیزی ته وجودمان جابهجا شود؛
نه فقط ساعت خواب،
نه فقط عادتهای سطحی...
بلکه عمیقتر؛ در نسبتمان با خودمان،
با آن آدمی که هر صبح از توی آینه نگاهمان میکند و ما عجولانه از کنارش رد میشویم.
دلم میخواهد وقتی از رمضان بیرون میآییم، همان جمع سالهای قبل نباشیم؛
کمتر بهانه بیاوریم...
کمتر «نمیشود» بگوییم...
کمتر زندگی را حواله بدهیم به بعد...
هدفهایمان بزرگ باشد، اما نه از جنس رؤیاهای خوشرنگ بیتعهد؛
آنقدر واقعی که بشود برایشان عرق ریخت،
آنقدر زمینی که بشود زمین خورد و باز بلند شد،
آنقدر جدی که بشود پایشان ماند.
رمضان به خودی خود معجزه نمیکند،
هیچ ماهی نمیکند، اما ما میتوانیم؛ اگر جرأت کنیم، اگر از کینههایی که ته دلمان رسوب کردهاند کم کنیم، از «فردا»هایی که هیچوقت نمیآیند، از خوابهایی که بیداری را میبلعند! و اضافه کنیم به چیزهایی که کم داریم:
انضباط...
صداقت با خود...
پیگیری خستگیناپذیر...
تغییر با کارهای بزرگ شروع نمیشود...
گاهی با یک «امروز» آغاز میشود که اجازه نمیدهیم شبیه دیروز تمام شود...
یک انتخاب کوچک؛
اما اینبار،
تا آخر...
شاید رمضان یعنی همین پوستاندازی؛
درد دارد، بله، اما آدم که از پوست کهنه در بیاید، دیگر به آن برنمیگردد...
#رمضان ، #تغییر
@nebraase | 168 |
| 13 | آدم وقتی بیدار میشود، دنیا تکان نمیخورد؛ خودش جابهجا میشود؛ نه با صدای بلند، نه با اعلام عمومی...
یک روز میفهمی دیگر در پوست دیروز جا نمیشوی. همان پوست آشنایی که سالها فکر میکردی خودت هستی.
بیداری شبیه کوچ است؛ بیچمدان، بینقشه، فقط با یک حس قطعی که میگوید: «اینجا دیگر خانهات نیست».
رمضان اسم همین کوچ آرام است. دستت را میگیرد از میان نوتیفیکیشنها، از پشت میزهایی که بیشتر شبیه پناهگاهاند تا محل کار، از خیابانهای تکراری فکرهایت. میآوردت مینشاندت روبهروی خودت؛
بیواسطه،
بیفیلتر...
و ناگهان برای اولینبار جرأت میکنی بپرسی:
چه شد که خودم رو گم کردم؟
کی آخرین بار خودم رو جدی گرفتم؟
در این ماه، آرزوها دیگر بالش نرم نیستند. یا استخوان درمیآورند و «تصمیم» میشوند،
یا از هم میپاشند و ما میمانیم با حقیقت عریان خودمان. با پوستاندازیای که سالها عقب انداختهایم! چون درد دارد، چون صادق بودن همیشه کمی میسوزاند.
کاش در این ۳۰ روز، چیزی ته وجودمان جابهجا شود؛
نه فقط ساعت خواب،
نه فقط عادتهای سطحی...
بلکه عمیقتر؛ در نسبتمان با خودمان،
با آن آدمی که هر صبح از توی آینه نگاهمان میکند و ما عجولانه از کنارش رد میشویم.
دلم میخواهد وقتی از رمضان بیرون میآییم، همان جمع سالهای قبل نباشیم؛
کمتر بهانه بیاوریم...
کمتر «نمیشود» بگوییم...
کمتر زندگی را حواله بدهیم به بعد...
هدفهایمان بزرگ باشد، اما نه از جنس رؤیاهای خوشرنگ بیتعهد؛
آنقدر واقعی که بشود برایشان عرق ریخت،
آنقدر زمینی که بشود زمین خورد و باز بلند شد،
آنقدر جدی که بشود پایشان ماند.
رمضان به خودی خود معجزه نمیکند،
هیچ ماهی نمیکند، اما ما میتوانیم؛ اگر جرأت کنیم، اگر از کینههایی که ته دلمان رسوب کردهاند کم کنیم، از «فردا»هایی که هیچوقت نمیآیند، از خوابهایی که بیداری را میبلعند! و اضافه کنیم به چیزهایی که کم داریم:
انضباط...
صداقت با خود...
پیگیری خستگیناپذیر...
تغییر با کارهای بزرگ شروع نمیشود...
گاهی با یک «امروز» آغاز میشود که اجازه نمیدهیم شبیه دیروز تمام شود...
یک انتخاب کوچک؛
اما اینبار،
تا آخر...
شاید رمضان یعنی همین پوستاندازی؛
درد دارد، بله، اما آدم که از پوست کهنه در بیاید، دیگر به آن برنمیگردد... | 1 |
| 14 | {ماه رمضان نزدیک است و
روح ها در حال آماده شدن هستند}
اللَّهُمَّ أَعِنِّا عَلى ذِكْرِكَ وشُكْرِكَ وَحُسْنِ عِبَادَتِكَ»
«اللَّهُمَّ إنَّكَ عَفُوٌّ، تُحِبُّ الْعَفْوَ، فَاعْفُ عَنَّا» | 147 |
| 15 | #عکس_نوشته
پرودگارا...
ماه رمضان را پایان غم ها ،
و سرآغاز شادی هایمان قرار بده...
🍃 | 204 |
| 16 | ماه رمضان بر شما آمده است... | 215 |
| 17 | ﴿ربّ إني لما أنزلت إليّ من خير فقير﴾ | 417 |
| 18 | عمیر بن ابی وقاص(رضی الله عنه)
نوجوانی که دنیا برایش کوچک بود نوجوانی که وقتی نام جهاد آمد، دلش لرزید نه از ترس، بلکه از شوق... | 154 |
| 19 | عمیر بن ابی وقاص(رضی الله عنه)
نوجوانی که دنیا برایش کوچک بود نوجوانی که وقتی نام جهاد آمد، دلش لرزید نه از ترس، بلکه از شوق... | 1 |
| 20 | و ما میدانیم که سینهات از آنچه میگویند، تنگ میشود (و از استهزاء و استهانت و الفاظ شرکآلودشان دلت به هم میآید).
پس (به هنگام هجوم ناراحتیها و اندوهها متوسّل به تسبیح و تقدیس خدا شو و زبان) به حمد و ثنای پروردگارت بگشای و از زمرهی سجدهکنندگان (و نمازگزاران) باش.
و پروردگارت را پرستش کن تا مرگ به سراغ تو میآید (و سرای فانی را وداع میگوئی، و سرای باقی آغاز میگردد و پردهها به کنار میرود و حقائق در برابر چشمانت جلوهگر میشود).
سوره حجر (97،98،99) | 186 |
