en
Feedback
دنیای ترجمه های ترند ♥💜

دنیای ترجمه های ترند ♥💜

Open in Telegram

مترجم:🌸راحیل🌸 🟠ذوب شدن[جلد۴ برادران استیل (فایل آماده فروشی) 🔵همسر همتای پدرخوانده مافیا(فایل آماده فروشی) 🟢میلیاردر سکسی و منزوی(فایل آماده فروشی) سایر رمان ها: @novelsrah @rahilasha @rahillro عیارسنج ها و فایل های رایگان: @tarjomehayerahil

Show more
1 666
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-630 days
Posts Archive
#melt #part_157 #رمان_ذوب_شدن #جلد_چهارم_برادران_استیل اون درباره من چه فکری می کنه؟ اگه کمتر بهم فکر می کرد، اینو نمیتونستم تحمل کنم. و در این مرحله، من زیاد به خودم فکر نمی کردم. من فقط نمی تونستم به اون بگم. _نمیتونم _ تو میتونی. این بهت کمک خواهد کرد. تو اینو میدونی که این کار بهت کمک خواهد کرد از آشپزخونه، صدای دینگ دینگ قهوه ساز اومد و این بهم می گفت که قوری قهوه ام آماده ست.  اون رو نادیده گرفتم. فقط یه راه وجود داشت تا ذهن جونا رو از اون چه که آزارم می داد از بین ببره و این کنجکاوی اون رو خلاص کنم. و من می دونستم که این راه چیه. روی پاهای جونا نشستم، دامن کشی و تنگ مارک اسپاندکسم رو از رون هام بالا کشیدم و دامن رو تا باسنم جمع و مچاله کردم، گونه هاش رو توی دستم گرفتم و دهانم رو روی دهانش پایین اوردم. طولی نکشید که اون به این بوسه پاسخ داد. آلتش زیر من سفت و سخت شد. من جلوی آلتش فرود اومدم، من شورتی نداشتم. چون که جونا توی دفترم شورتم رو به دو نیم جِر داده و پاره کرده بود و ناهمواری های شلوار جین که آلت اون رو محاصره کرده بود، کلیتم رو قلقلک و خارش می داد و مور مور میکرد. اوه، چقدر احساسش خوب بود. اون بوسه رو شکست. _خدای من، تو داری منو به طور لعنتی ای دیوونه می‌کنی

#melt #part_156 #رمان_ذوب_شدن #جلد_چهارم_برادران_استیل خوشحالی و خوشبختی گرم توی من فرو رفت. من موفقیت هایی کسب کردم..... موفقیت های خیلی بیشتر از شکست ها. اما این یه شکست واقعاً صدمه دیده بودم. من نمی خواستم ذهنم رو به اون جا ببرم. من نمی تونستم با جونا ذهنم رو به اون جا ببرم. من در حالی که به خاطر شام کمی بهم جرات و شهامت داده شده بود گفتم؛ _میدونی؟ تالون توی یکی از جلساتش بهم چیزی گفت. چیزی در مورد تو اون یه تای ابروش رو بالا برد _اوه واقعا؟ امیدوارم که چیز خوبی باشه بهش یه لبخند نصفه و نیمه زدم _اون بهم گفت گه تو واسم حشری و شهوتی شدی و داغ کردی گونه‌ هاش سرخ شدن. این در تشخیص  چهره ی برنزه و زیبا و آفتاب‌سوخته‌ اش دشوار بود، اما من تونستم تشخیص بدم. _من امیدوارم که خجالت زده ات نکرده باشم _چرا باید خجالت زده باشم؟ فکر می کنم که از رفتار من تا اینجا کاملاً مشخص باشه که گفته های اون درسته نتونستم جلوی خنده کوچولوی خودم رو بگیرم _ببین، الان هیچ چیز بهتر از این نیست که تو رو به اتاق خواب ببرم و تا میتونم بکنمت، اما می خوام بهم بگی که چه خبره و چی داره میگذره. امروز چیزی زودتر تو رو ترسوند و بعدش هم اون تماس تلفنی رو که جواب دادی. شاید هیچ کدوم از این ها بهم هیچ ربطی نداشته باشن....در واقع، من مطمئنم که اینطور نیست.......ولی تو می تونی هر چیزی رو بهم بگی. حرف من معتبره و میتونی بهم اعتماد کنی این واسه بار دوم بود که اون از این کلمات استفاده کرده بود. می دونستم که می تونم بهش اعتماد کنم. هیچ وقت شک نکردم و اوه، چقدر شگفت آور خواهد بود که خودم رو با درد و دل کردن با شخصی سبکبار کنم و با اعتراف و اقرار کردن باری رو از دوشم بردارم. من در مورد این موضوع، به عنوان یه پزشک دیگه کمی با اولیور این موضوع رو باز کرده بودم. اما به جونا بگم؟ واسه اون، من یه درمانگر و روان شناس درخشان و باهوش بودم که برادرش رو نجات دادم.

#melt #part_155 #رمان_ذوب_شدن #جلد_چهارم_برادران_استیل #فصل_بیست_و_دوم #ملانی من میتونستم بگم که سوشی غذای مورد علاقه ی جونا نبود. ولی اون یه آدم سخت کوش بود که من هر چی رو که سفارش دادم رو امتحان کرد. اون واقعا از مار ماهی آب شیرین و یه کمی هم اوناگی رو دوست داشت. تقریبا احساس بدی داشتم که بهش بگم که پخته شده‌ ست. ما ییشتر در مورد غذا حرف زدیم. یه چیز در مورد جونا عالی بود..... احساس نمی کردم مجبور باشم مدام صحبت کنم. من از گفتگوهای کوچولو متنفر بودم، و توی گفتگو های کوچولو گند میزدم و اون رو به گا میدادم. پس از صرف شام، ما با هم یه دسر بستنی همراه با چای سبز رو به اشتراک گذاشتیم و بعد به خونه ی من برگشتیم. پرسیدم؛ _تو یه نوشیدنی میخوای؟ من می‌تونم یه بطری شراب باز کنم _نه، من بعداً باید با ماشین به خونه برم، و من قبلاً این رو توی رستوران داشتم. اما اگه یه فنجون قهوه داشته باشی اینو خیلی دوست دارم. _حتما من الان یه قوری قهوه درست می‌کنم، اینجا رو خونه خودت بدون و از خودت هم پذیرایی کن به طرف آشپزخونه رفتم و با قهوه ساز و مقداری دونه قهوه ور رفتم و دونه ها رو توی قهوه ساز ریختم. بعد به اتاق نشیمن رفتم. جونا یه نسخه از کتاب من رو ورق می‌زد. اون وقتی منو دید سرش رو بلند کرد. _اولین بار که وقتی که دیدمت. وقتی که تو توی یه کنفرانس روان شناسی و من توی یه کنفرانس کشاورزی بودم، تو بهم گفتی که داری روی یه کتاب کار می‌کنی. این همون کتابه؟ _آره، اگر چه این کتاب تا اون موقع تموم شده‌ب ود. فقط گفتم که دارم روی اون کار می‌کنم. چون که کتابه هنوز منتشر نشده بود. این کار یه ماه پیش بیرون اومد و چاپ شد. _تو بهم گفتی که موضوع کتابت در مورد غلبه بر آسیب ها و ترومای دوران کودکیه. این مورد توجه ام قرار گرفت. واضحه، این موضوعیه که من باهاش آشنا هستم. _البته، به خاطر تالون سر تکون داد _من کارتت رو نگه داشتم. این روشیه که اون به مطبت اومد _میدونم، اون بهم گفت. _من بهش گفتم که تو به شدت توصیه میشی. ولی من باید باهات روراست باشم. من واقعاً چیز زیادی در موردت نمی دونستم، غیر از این که تو کتابی نوشته بودی و توی کنفرانس ارائه می دادی، پس من فکر کردم که تو یه متخصص هستی. _این روشیه که بسیاری از مردم به اون ها ارجاع میدن. با انجام کنفرانس‌ ها _معلوم شد که تو برای اون خیلی مناسب بودی، ملانی. اون یه مرد تغییر کرده ست. اون واقعا تغییر کرده، منظورم اینه که اون بهم گفت که بعضی اوقات هنوز رویاهایی داره و اینم میدونه که قسمتهایی از این کابوس ها همیشه وجود داره و هرگز اون رو ترک نخواهند کرد، اما اون الان با این رویاها و کابوس ها سر و کار داره و دست و پنجه نرم می کنه و زندگی خودش رو می گذرونه ____________ اوناگی (انگلیسی: Unagi‎) در آشپزی ژاپنی به مارماهی‌سانان بخصوص مارماهی ژاپنی گفته می‌شود. در آشپزی ژاپنی اوناگی بیشتر بخشی از غذایی به نام اونادون یا اوناگی‌دون سرو می‌شود. اونادون یکی از انواع غذاهایی است که به نام دون‌بوری شناخته می‌شوند. در اونادون برنج پخته ژاپنی در زیر کاسه قرار گرفته و برشی از مارماهی پخته بر روی برنج گذاشته می‌شود.

#melt #part_154 #رمان_ذوب_شدن #جلد_چهارم_برادران_استیل حرفم رو ادامه دادم؛ _بیخیال. تو مجبور نیستی به این جواب بدی، اگه این مسئله ای نیست، پس چه چیزی تو رو آزار میده؟ بذار تا بهت کمک کنم. من واقعاً می خواستم بهش کمک کنم. فکر اینکه ملانی هر نوع درد و پریشونی داره منو آزار میده. منو پریشون و آشفته و ناراحت میکنه. منو وادار میکنه که هر کسی رو که این احساس رو بهش القا می کنه له و لورده و داغون کنم. _من این رو میدونم. اما من واقعا نمیتونم در موردش صحبت کنم _ حداقل بهم بگو که چطوری می‌تونم بهت کمک کنم. اون بازوهاش رو مالید. _تو نمیتونی، ای کاش که میتونستی _اولیور؟ دوستت؟ اون می‌خواست بهت کمک کنه؟ _نه. اون یه دوست از مدرسه پزشکیه، اما روانپزشک نیست. اون متخصص نفرولوژیست کودکانه _نفرولوژیست؟ این در مورد کلیه هاست، درسته؟ _آره. اون تازه وارد شهر شد تا به طور موقت کارهایی رو توی اینجا انجام بده. توی کافی شاپ طبقه پایین با همدیگه برخورد کردیم و اون منو به شام ​​دعوت کرد. این همه اش خیلی بی گناه و معصومانه بود. پس چرا بوسیدن؟ این سوال توی حاشیه تاره‌ای صوتیم به همدیگه پیچیده شده بود. اما باز هم از این سوال خودداری کردم. اون به طور واضح از چیزی ناراحت بود، و حالا که میدونستم که اون کاری با این یارو نداره، واقعا دلم می‌خواست که بهش کمک کنم. اما اون مثل همیشه مثل کتاب بسته بود. _از اونجایی که تو باهام حرف نمی‌زنی، این چطوره؟ من قرار شام تو رو خراب کردم و میتونم تو رو به شام دعوت کنم؟ اون لبخندی زد. این چه لبخند زیبایی از لبهای زیبای اون بود. _میدونی؟ من از این خوشم میاد؟ _میخواستی واسه شام کجا برین؟ _یه مکان واسه سوشی یه بلوک دورتر از اینجاست. سوشی؟ واقعا مورد علاقه ام نیست. من یه مزرعه دار بودم. محض رضای خدا. ولی به خاطر ملانی کار مایکل ماهی خام میخوردم. در حالی که امیدوار بودم تا اینو به خوبی انجام بدم و از عهده اش بر بیام گفتم؛ _پیشنهاد خوبیه، سوشی رو میگم اون یه لبخند دیگه ای تحویلم داد و از تلفنش یه صدای کوتاه بوق بوق و بیپ بیپ شنیدم _واسه یه لحظه ای ببخشید، من باید همین الان از این موضوع مراقبت کنم. اون از دفتر به طرف منطقه پذیرایی رفت تا تماس رو بگیره. بعد از چند دقیقه اون برگشت. چشم هاش باز از یه چیزی مثل غم و اندوه و یا... ترس بی فروغ شده بود. این ترس بود؟ _ملانی؟ چی شده؟ _هیچی نیست ولی متاسفانه من نمیتونم.. گفتم؛ _اوه، لعنت بر شیطون، نه، ما شام می خوریم و بعدش هم ما به خونه ی تو بر می گردیم، و تو قصد داری که هر چیز کوچولویی رو که باعث میشه از من دوری کنی رو بهم بگی. توی کسب‌ و کار تو، میدونی که با کسی صحبت کردن به فرد کمک میکنه. من فقط امیدوار بودم که بتونم اون جا باشم تا گوش کنم و اون قدر دیوونه نشم که مجبور شم اول واسه بیرون در اوردن همه چیز از مغزش و تا حد فراموشی همه چیز سخت بکنمش. #پایان_فصل_بیست_و_یکم

عیارسنج رازهای ویران شده.pdf1.21 MB

#فروش_رمان_رازهای_ویران_شده جلد چهارم مجموعه زیبایی ناقص😍💋 #ژانر: #دارک_رومنس_مافیایی_اروتیک_عاشقانه_اسپایسی_اختلاف_سنی #مترجم: #راحیل #قیمت: 60 هزار تومن #نویسنده: neva altaj #خلاصه #ایزابلا اشتیاق. بیشتر عمرم اونو خواستم، از روزی که وقتی بچه بودم منو از غرق شدن نجات داد. اما اون هیچوقت منو ندیده، هیچوقت به من فکر نکرده. برای اون، من فقط یه بچه ام. و حالا، دستور داده شده که با من ازدواج کنه. اون منو نمیخواد، نه توی قلبش و نه توی تختش. اما توی جنگ و عشق همه چیز مجازه، و من حاضرم هر کاری بکنم، حتی به مردی که گذشته اش رو به یاد نمیاره دروغ بگم. #لوکا به همون اندازه که زیباست به همون اندازه هم حیله گره، همسر جوانم ماهرانه منو هدایت میکنه، توی آب های لا کوزا نوسترا، مطمئن میشه که هیچکس شک نکنه، که من از زمان تصادف هیچ خاطره ای ندارم. حالا، دارم سخت عاشق زنی میشم که حتی به یادش نمیارم، زنی که از لحظه ای که چشمامو باز کردم، بهم دروغ گفته، و من قصد دارم رازهاشو برملا کنم. 🟡🔴برای خواندن ادامه ی این رمان جذاب و زیبا هزینه رو به شماره حساب 6037697550705716 به نام راحله احمدی واریز کرده و شات واریزی رو به آیدی زیر ارسال نمائید 👇👇👇👇 @rahila7 ❌❌تاریخ تحویل فایل: بعد از واریز 💜 لینک چنل پارت گذاری مترجم 👇👇👇👇👇👇 https://t.me/+V2zunOsaUqGLNU5i لینک عیارسنج بقیه کتاب های من: @tarjomehayerahil

عیارسنج حرامزاده ی خونسرد.pdf1.26 MB

#فروش_رمان_حرومزاده_ی_خونسرد💋❤ ژانر: #دارک_رومنس_مافیای_روسیه_اروتیک_مرد_قاتل_عاشق_و_وسواسی #مترجم: #راحیل #قیمت: 50 هزار تومن #تعداد_صفحات: 919 صفحه #نویسنده: jenika snow #خلاصه آرلو قلب نداشت … اما اون قلب اون دختر رو مالِ خودش می‌خواست. #آرلو تنها چیزی که در مورد زندگی میدونستم عصبانیت و خشم و خشونت و درد و رنج بود. بکُش یا اینکه کُشته میشی. من یه "دلال و واسطه" برای ویرانی و تباهی بودم.....سازمان جنایت سازمان یافته ای برای مافیای براتوا، مافیای کوزا نوسترا، مافیای کارتل، و هر جناح جنایت سازمان یافته دیگه ای که به جنبه های تاریک تر و بی رحمانه تر بشریت می پرداخت. من یه مامور آزاد بودم که ازش خواسته میشه کارهایی رو انجام بدم که مردای ضعیف‌تر شهامتش رو نداشتن. و زمانی که برای مدت طولانی خودتو با مرگ محاصره می کنی، به زودی به یاد نمیاری که زنده بودن چه حسی داره.. بعد اون دخترو دیدم. اون یه چیز کوچولو و ظریف و شکننده بود که سعی می کرد قوی باشه. ولی می‌تونستم بگم که وحشت زیادی رو توی دنیا دیده، بیش از حد زشتی درون مردم رو دیده. باید ازش دور می موندم. من فقط اونو بیشتر توی تاریکی پایین میوردم. ولی برای اولین بار توی زندگیم، یه احساس عمیق و یه تکون توی سینه ام رو احساس کردم، این محافظت و مالکیت نسبت به یه فرد زنده دیگه.لینا ازم سعی میکرد که شکسته بودنش رو پنهون کنه، ولی من دوست قدیمی نابود شدن و ویرانی بودم. اون رازهایی داشت که من می فهمیدم. چون برای اولین بار توی زندگی بدبخت و نکبت بارم چیزی برای خودم می‌خواستم. 🟡🔴برای خواندن ادامه ی این رمان جذاب و زیبا هزینه رو به شماره حساب 6037697550705716 به نام راحله احمدی واریز کرده و شات واریزی رو به آیدی زیر ارسال نمائید 👇👇👇👇 @rahila7 ❌❌تاریخ تحویل فایل: بعد از واریز 💜 لینک چنل پارت گذاری مترجم 👇👇👇👇👇👇 https://t.me/+V2zunOsaUqGLNU5i لینک عیارسنج بقیه کتاب های من: @tarjomehayerahil

لیسی از بهترین رمانای سال رو براتون اوردم😌🩷 بزن روش وارد شین فقط تا ده دقیقه فرصت دارین از دستش ندین https://t.me/addlist/CGIEfvn2SSxkOTU0 ___________________________________________ https://t.me/+9ErLqL0K0381ZjRk {فولدری_هور}

#رمان_حرومزاده_ی_خونسرد💋👗👠 #به_زودی♥💋💜💋 #ژانر: #مافیای_براتوا_مافیای_کوزا_نوسترا_دارک_اروتیک_عاشقانه😍😍 کُلیتم رو توی دهنش مکید و من ناله کردم. _من باید هر شب صورتمو بین این رون‌ های رنگ‌پریده ات پنهون کنم، هر شب لعنتی، فقط واسه رفع اعتیادم، چون که بین رون هات ماده مخدره و من رسما معتادت شدم وای خدایا، قرار بود فقط از این حرفش منفجر و ارضا بشم. _کی این کُس کوچولو رو لیس میزنه؟ ذهنم در هاله ای از ابهام قرار گرفته بود که اجازه دادم کلماتش درونم عبور کنه. _کیه که تا به حال فقط اینجای تو رو می بوسه؟ اون با انجام همین کار روی کلمه ی فقط تأکید کرد، یه بوسه نرم و تقریباً شیرین روی کلیتم با حرفش زد. _تنها مردی که تا به حال میدونه که واژنت چقدر شیرینه، کیه؟ دستام از اینکه چقدر روتختی رو محکم فشار دادم درد گرفت. نمی‌تونستم کلماتی رو بسازم وقتی که می‌دیدم که اون بارها و بارها واژنم رو زبون میزنه تا اینکه در دیدن اون که این کارهای بدنی رو با بدنم انجام میده گم شدم. این بهترین نوع عذاب بود. _بهم بگو، روشنایی من (moy svet) این چهار کلمه دقیقاً قبل از اینکه کلیتوریسم رو توی دهنش بمکه و کشش سختی بهم وارد کنه، ازم خواسته بود. _تو، آرلو. فقط تو وقتی که آبم اومد جیغ زدم.

عیارسنج حقیقت های پنهان.pdf1.16 MB

#فروش_رمان_حقیقت_های_پنهان جلد سوم مجموعه زیبایی ناقص😍💋 جلد اول: زخم های نقاشی شده جلد دوم: زمزمه های شکسته شده #ژانر: #دارک_رومنس_مافیایی_اروتیک_عاشقانه_اسپایسی_نظامی #مترجم: #راحیل #قیمت: 50 هزار تومن #نویسنده: نوا آلتاج #خلاصه #سرگئی خونه. براتوا خونه‌ی منه. پناهگاه من از گذشته. تنها جایی که یه ماشین کشتار مثل من بهش تعلق داره. بعضی وقتا، شیاطینم دوباره هجوم میارن و حس می کنم کنترلم رو از دست دادم، پر از خشمم. نزدیک به اینکه خودمو کاملا از دست بدم. تا اینکه یه زن شکسته و زخمی سر راهم سبز میشه. غریزه های محافظتی منو بیدار می کنه. و شیاطینم رو به خواب می بره. نگه داشتنش به عنوان زندانی تنها گزینه ی منه. اگه اون بره. تازیکی من دوباره ظاهر میشه و این بار دیگه راه فراری ازش نیست. #آنجلینا فرار کردن. این تنها کاریه که می تونم انجام بدم. فقط برای اینکه سر از دستای یه قاتل دیوونه در بیارم. حالا، دارم می جنگم تا از دشمنام دور بمونم و سعی می کنم عاشق مردی نشم که نباید بخوامش. اما وقتی هردومون حقیقت های پنهانمون رو فاش کنیم چی میشه؟ 🟡🔴برای خواندن ادامه ی این رمان جذاب و زیبا هزینه رو به شماره حساب 6037697550705716 به نام راحله احمدی واریز کرده و شات واریزی رو به آیدی زیر ارسال نمائید 👇👇👇👇 @rahila7 ❌❌تاریخ تحویل فایل: بعد از واریز 💜 لینک چنل پارت گذاری مترجم 👇👇👇👇👇👇 https://t.me/+V2zunOsaUqGLNU5i لینک عیارسنج بقیه کتاب های من: @tarjomehayerahil

───────*✿🎆✿* ─────── یه لیست پر از رمان براتون آوردم🫦🙈 زودی بزن رو لینک زیر که این لیست منبع رمان‌های خــ🔞ـاص و هــ🔥ـات با قلم بهترین نویسنده‌هاست 💋┤💦 🍒💦├💋 https://t.me/addlist/ERtlwFAeHtExOGU8 💋┤💦 🍒💦├💋 لینک به شدت محدوده و با کلی چک و چونه از ادمینا گرفتم پس از دستش نده😈🔞 ───────*✿🎆✿* ─────── https://t.me/+9ErLqL0K0381ZjRk تب_لیست_هور

───────*✿🎆✿* ─────── یه لیست پر از رمان براتون آوردم🫦🙈 زودی بزن رو لینک زیر که این لیست منبع رمان‌های خــ🔞ـاص و هــ🔥ـات با قلم بهترین نویسنده‌هاست 💋┤💦 🍒💦├💋 https://t.me/addlist/DvukFGhTSe8yNjBk 💋┤💦 🍒💦├💋 لینک به شدت محدوده و با کلی چک و چونه از ادمینا گرفتم پس از دستش نده😈🔞 ───────*✿🎆✿* ─────── https://t.me/+9ErLqL0K0381ZjRk تب_لیست_هور

╭───────────✦☆✦────╮ 😈 یه لیست براتون جمع کردم از هــ🔥ـاتترین و خفن‌ترین رمان‌های تلگرام🙌🏻 ⛓️🖤𖤐🖤⛓️ https://t.me/addlist/Ooku1n29umE4ZTZk ⛓️🖤𖤐🖤⛓️ 📁 توی این فولدر هر ژانر رمانی که بخوای می‌تونی پیدا کنی...رمان‌های معروف که حسابی سر و صدا کردن🫦 ⛓️🖤𖤐🖤⛓️ https://t.me/addlist/Ooku1n29umE4ZTZk ⛓️🖤𖤐🖤⛓️ ⚠️ فقط محدودیت سنی رعایت بشه؛ این فولدر مخصوص بزرگساله🍒💦 ╰────────────✦☆✦───╯ تب لیست هــور

عیارسنج وقتیکه مال من شدی.pdf2.17 MB

#فروش_رمان_وقتی_که_مال_من_شدی جلد اول از مجموعه دو جلدی تصاحبِ اون😍💋 #ژانر: #دارک_رومنس_اروتیک_استاکری_معمایی_اسپایسی #مترجم: #راحیل #قیمت: 60 هزار تومن #نویسنده: morgan bridges #خلاصه قتل ما رو به هم رسوند. فقط مرگ میتونه جدامون کنه. #شکنجه_گر: کالیستا مال منه... فقط خودش نمیدونه. اولین باری که دیدمش، میخواستمش. دفعه بعد، وسواس گرفتم. زیر نظرش داشتم. تعقیبش کردم. فقط نیازم به تصاحبش بیشتر شد. وقتی مال من بشه، دیگه هیچوقت ولش نمیکنم. #هدف: هیدن بنت یه هیولاست، چه تو دادگاه چه بیرونش. متاسفانه، به کمکش نیاز دارم. چیزی که قرار بود یه معامله ساده باشه، تبدیل به یه چیز دیگه میشه. یه چیز شدید. همیشه وقتی بهش نیاز دارم هست، ولی نمیدونم اعتماد کردن بهش کار درستیه یا نه... وقتی که مال من شدی، کتاب اول از مجموعه دو تایی تصاحب کردن اونه. یه قهرمان خاکستری اخلاقی داره که خیلی زیاده روی میکنه، یه تعقیب کننده( استاکر) داره که اول عاشق میشه، انرژی 'بهش دست بزنی میمیری' داره و هیدن (استاکر) حاضره هر کاری کنه تا بدستش بیاره 🟡🔴برای خواندن ادامه ی این رمان جذاب و زیبا هزینه رو به شماره حساب 6037697550705716 به نام راحله احمدی واریز کرده و شات واریزی رو به آیدی زیر ارسال نمائید 👇👇👇👇 @rahila7 ❌❌تاریخ تحویل فایل: بعد از واریز 💜 لینک چنل پارت گذاری مترجم 👇👇👇👇👇👇 https://t.me/+V2zunOsaUqGLNU5i لینک عیارسنج بقیه کتاب های من: @tarjomehayerahil

🩷🍬لیست نایابی از قشنگ ترین رمان های خارجی فقط تا پایان امروز در دسترس شماست🍬🩷 رمان عاشقانه 🩷 https://t.me/+LGlbWIyZpWAxNzY0 ناگهان تو🍬 https://t.me/+ZciHHfUJEeJmYTdk دعوتنامه🩷 https://t.me/+_BIB7c3a8Sw1ZjQ0 وقتی که مال من شدی🍬 https://t.me/+6-7UnfIBP2syZTI8 رومئو سنگدل من🩷 https://t.me/+omGZyoGBmyo4MzM8 مجموعه سرزمین رویا🍬 https://t.me/+iZicLHK2CUc5MzVk سیری ناپذیر 🩷 https://t.me/+IHnVV6S-0pgwMjdk قلب های آلوده🍬 https://t.me/+nl_8yPlXpiQzNTRk ساقدوشی برای استخدام🩷 https://t.me/+FAzWgVRXSBk0ZmE8 رومئو🍬 https://t.me/+fixz0G3ibQVlMTA0 رز در کمال زیبایی🩷 https://t.me/+u-JtIOQ_slU3MTRk مجموعه دلبران بوستون🍬 https://t.me/+O2nIlkJl1D1iNjRk ذوب شدن🩷 https://t.me/+9JLoFMHln1E3NTg8 شیفونی از شب🍬 https://t.me/+2GUPfdEQqGNhOWY0 افعی و بال های شب🩷 https://t.me/+cIFU-0uLsTs3NDQ0 رمان های فانتزی 🍬 https://t.me/+n1oaNyBwEx9lZDFk بوسه آهنی 🩷 https://t.me/+_anTp3Y8li8zZDE8 مجموعه کیرا هادسون 🍬 https://t.me/kiera_hudson رمان تاریخی 🍭 https://t.me/+LGlbWIyZpWAxNzY0

🩷🍬لیست نایابی از قشنگ ترین رمان های خارجی فقط تا پایان امروز در دسترس شماست🍬🩷 ازدواج جنجالی بانو ایزابلا 🩷 https://t.me/+LGlbWIyZpWAxNzY0 ناگهان تو🍬 https://t.me/+ZciHHfUJEeJmYTdk دعوتنامه🩷 https://t.me/+_BIB7c3a8Sw1ZjQ0 وقتی که مال من شدی🍬 https://t.me/+6-7UnfIBP2syZTI8 رومئو سنگدل من🩷 https://t.me/+omGZyoGBmyo4MzM8 مجموعه سرزمین رویا🍬 https://t.me/+iZicLHK2CUc5MzVk سیری ناپذیر 🩷 https://t.me/+IHnVV6S-0pgwMjdk قلب های آلوده🍬 https://t.me/+nl_8yPlXpiQzNTRk ساقدوشی برای استخدام🩷 https://t.me/+FAzWgVRXSBk0ZmE8 رومئو🍬 https://t.me/+fixz0G3ibQVlMTA0 رز در کمال زیبایی🩷 https://t.me/+u-JtIOQ_slU3MTRk مجموعه دلبران بوستون🍬 https://t.me/+O2nIlkJl1D1iNjRk ذوب شدن🩷 https://t.me/+9JLoFMHln1E3NTg8 شیفونی از شب🍬 https://t.me/+2GUPfdEQqGNhOWY0 افعی و بال های شب🩷 https://t.me/+cIFU-0uLsTs3NDQ0 رمان های فانتزی 🍬 https://t.me/+n1oaNyBwEx9lZDFk بوسه آهنی 🩷 https://t.me/+_anTp3Y8li8zZDE8 مجموعه کیرا هادسون 🍬 https://t.me/kiera_hudson دلبر هایلند🍭 https://t.me/+LGlbWIyZpWAxNzY0

🩷🍬لیست نایابی از قشنگ ترین رمان های خارجی فقط تا پایان امروز در دسترس شماست🍬🩷 ازدواج جنجالی بانو ایزابلا 🩷 https://t.me/+LGlbWIyZpWAxNzY0 ناگهان تو🍬 https://t.me/+ZciHHfUJEeJmYTdk دعوتنامه🩷 https://t.me/+_BIB7c3a8Sw1ZjQ0 وقتی که مال من شدی🍬 https://t.me/+6-7UnfIBP2syZTI8 رومئو سنگدل من🩷 https://t.me/+omGZyoGBmyo4MzM8 مجموعه سرزمین رویا🍬 https://t.me/+iZicLHK2CUc5MzVk سیری ناپذیر 🩷 https://t.me/+IHnVV6S-0pgwMjdk قلب های آلوده🍬 https://t.me/+nl_8yPlXpiQzNTRk ساقدوشی برای استخدام🩷 https://t.me/+FAzWgVRXSBk0ZmE8 رومئو🍬 https://t.me/+fixz0G3ibQVlMTA0 رز در کمال زیبایی🩷 https://t.me/+u-JtIOQ_slU3MTRk مجموعه دلبران بوستون🍬 https://t.me/+O2nIlkJl1D1iNjRk ذوب شدن🩷 https://t.me/+9JLoFMHln1E3NTg8 شیفونی از شب🍬 https://t.me/+2GUPfdEQqGNhOWY0 افعی و بال های شب🩷 https://t.me/+cIFU-0uLsTs3NDQ0 مجموعه کیرا هادسون 🍬 https://t.me/kiera_hudson دلبر هایلند🍭 https://t.me/+LGlbWIyZpWAxNzY0