en
Feedback
دنیای ترجمه های ترند ♥💜

دنیای ترجمه های ترند ♥💜

Open in Telegram

مترجم:🌸راحیل🌸 🟠ذوب شدن[جلد۴ برادران استیل (فایل آماده فروشی) 🔵همسر همتای پدرخوانده مافیا(فایل آماده فروشی) 🟢میلیاردر سکسی و منزوی(فایل آماده فروشی) سایر رمان ها: @novelsrah @rahilasha @rahillro عیارسنج ها و فایل های رایگان: @tarjomehayerahil

Show more
1 666
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-630 days
Posts Archive
جفت حراج شده اورک.pdf20.87 MB

#رمان #جفت_حراج_شده_اورک💃😈🥰 نویسنده : veronika kane مترجم : #راحیل وضعیت: رایگان #ژانر: #فانتزی_تخیلی_عاشقانه_اروتیک_هیولایی_اورکی #خلاصه: ‌ وقتی اون اورک گنده و ترسناک روم قیمت گذاشت، فکر کردم زندگیم تموم شده. ولی شاید تازه شروعش بود؟ تو شب ماه کامل نیمه زمستون، دزدا منو از تنها خونه‌ای که می‌شناختم کشیدن بیرون و روی یه صندلی تو یه میخونه زیر نگاه‌های مردای کثیفی که داشتن رو معصومیتم قیمت می‌ذاشتن، وایسوندم. اما بعدش اون سایه تو گوشه، پیشنهاد برنده رو داد و فهمیدم اون شبیه هیچ‌کس دیگه‌ای نیست که تا حالا دیدم. حالا من مالِ تورولک، تکاور و سرباز ارشد قبیله بلادفایر هستم و هیچ‌کدوممون نمی‌دونیم این یعنی چی. اون منو از راه سنگ‌های ایستاده بین دنیای انسان ها و دنیای اورک ها به دنیای خودش برده، جایی که فهمیدم هیچ‌چیزی اون‌طور که همیشه به نظر می‌رسیده نیست. تورولک یه مأموریت داره و هرچی بیشتر با نگهبان جدیدم می‌گذرونم، بیشتر می‌فهمم که شاید بتونم کمکش کنم. همون‌طور که اون به من کمک کرده. لینک کانال مترجم  : https://t.me/joinchat/AAAAAFds7pzrGlKhizVOYg

عیارسنج هیولای زیبا.pdf10.11 KB

#فروش_رمان_هیولای_زیبا جلد اسپین آف مجموعه زیبایی ناقص🥰♥💋💜 جلد اول مجموعه میراث مافیا💋❤️ داستان واسیلیسا اولین دختر رومن پتروف از رمان زخم های نقاشی شده (جلد اول مجموعه زیبایی ناقص) و رافائل #ژانر: #دارک_رومنس_مافیایی_اروتیک_اختلاف_سنی_مرد_آلفا_انیمیز_تو_لاورز #وایب_دیو_و_دلبر به سبک دارک و مافیایی و اروتیک #مترجم: راحیل #قیمت: 65 هزار تومن #نویسنده: neva altaj #خلاصه: #رافائل هیچکس بدون عواقب مرگبار به مال من دست نمی زنه، ولی وقتی زیباترین زن رو میارن تا با خشم من روبرو بشه، فلب مُرده ام یکهو دوباره شروع به تپیدن می کنه. توی این زندگی هیچ افسانه ای وجود نداره. دلبر هیچوقت عاشق هیولا نمیشه. ولی این هیولا قصد نداره بذاره اون بره. همه یه قیمتی دارن. فقط مسئله نوع ارزه. هکر کوچولوی شیرین من با پول تکون نمی خوره، ولی برای نجات خانوادش هر کاری می کنه. 🟡🔴برای خواندن ادامه ی این رمان جذاب و زیبا هزینه رو به شماره حساب 6037697550705716 به نام راحله احمدی واریز کرده و شات واریزی رو به آیدی زیر ارسال نمائید 👇👇👇👇 @rahila7 ❌❌تاریخ تحویل فایل: بعد از واریز 💜 لینک چنل پارت گذاری مترجم 👇👇👇👇👇👇 https://t.me/+V2zunOsaUqGLNU5i لینک عیارسنج بقیه کتاب های من: @tarjomehayerahil

دلبر و پادشاه جن.pdf3.65 MB

#رمان دلبر و پادشاه جن💃😈🥰 نویسنده : lidia foxglove مترجم : #راحیل وضعیت: رایگان #ژانر: #فانتزی_جادویی_عاشقانه_اروتیک برگرفته از افسانه جادویی دیو و دلبر🌺🔥💥☄ #خلاصه: شاید من اون دختری نبودم که کلارا می خواست باشم. این من بودم، پیش پادشاه جن ها، و نمی خواستم متوقف بشه. ده سال گذشته رو پادشاه جن ها توی غارهاش پنهون شده. درهاشو فقط برای یه هدف باز می کنه: به ازای هر شبی که یه دختر بخواد باهاش بگذرونه، یه سکه طلا میده. با وجود شهرت ترسناکش، دندون ها و چنگال هاش، دخترا سالم و سلامت برمی گردن و هیچ حرفی در موردش نمی زنن. آدم باید خیلی ناامید باشه که همچین پیشنهادی رو قبول کنه... یا خیلی کنجکاو. خب، همه میگن کنجکاوی همیشه بلای جونم بوده. زیادی باهوش برای یه دختر به این زیبایی. حالا خانواده ام در آستانه از دست دادن همه چیزه. خواهرم کلارا می دونه که داستان پادشاه جن ها همیشه منو مجذوب کرده، و حاضره منو قربانی کنه تا به پولش برسه. اما من بالاخره فرصت پیدا کردم که کنجکاوی ام رو ارضا کنم. وقتی به اونجا برسم چی پیدا می کنم؟ مردی که به طرز ظالمانه ای نفرین شده، تسخیر شده توسط یه اشتباه گذشته؟ یا مردی که تمام خواسته های پنهان منو آزاد می کنه؟ خیلی وقته که پادشاه جن ها به کسی اعتماد نکرده، اما اگه بخواد به من اعتماد کنه، شاید بتونم اون و مردمش رو نجات بدم. اما جادوگری که نفرینش کرده نزدیکه، و منصفانه بازی نمی کنه. لینک کانال مترجم  : https://t.me/joinchat/AAAAAFds7pzrGlKhizVOYg

عیارسنج تو متعلق به منی.pdf1.32 MB

#فروش رمان تو متعلق به منی😍😈😎💋 ژانر:#عاشقانه_تخیلی_اروتیک_گرگینه_ای_خون_آشامی_فانتزی🔥🔥💥⚡️ #جز_صد_رمان_پر_فروش_چارت_آمازون😍😍😍 #مترجم: راحیل #نویسنده: جنیکا اسنو جلد دوم مجموعه لایکان ها (#جلد_دوم_رمان_گرگ_بد_بزرگ) هر شخصیت داستان خودشو داره #تعداد_صفحات: 842 صفحه #قیمت: 60 هزار تومان #خلاصه: #لوکا من عقلم رو از دست داده بودم، حیوانی تر از انسان بودم. دیوونه تر از عاقل. و همه به این دلیل بود که جفتم رو پیدا نکرده بودم. همون یه زن خاص که به دنیا اومده تا تنها مالِ من باشه به عنوان یه گرگینه لایکان چهارصد ساله، موجودی فراطبیعی و ماورا طبیعی که قادر بودم از انسان به گرگ درونیم تبدیل بشم، نوع من به عنوان جانورانی ترسناک با قدرت غیرقابل تصور شناخته می شد. همه از ما می ترسیدن و حق هم داشتن که بترسن. من از پیدا کردن جفتم امید خودمو از دست داده بودم و به همین دلیل به جانور درونیم اجازه داده بودم که بر من حکومت کنه و منو کنترل کنه. من خیلی هارتر و وحشی تر و خشن تر از هر چیز دیگه ای بودم. اما بعد این اتفاق افتاد. من اونو دیدم، جفت ناتنیم. اون توی شکل انسانیش بخشی از وجودش لایکان و بخشیش خون آشام بود. اون عالی بود و فقط واسه من ساخته شده بود. من مثل هیچ کس دیگه ای میل و هوسش کردم، و هر چه باشه اونو مال خودم خواهم داشت. چون که هیچ چیز خطرناک تر از این نیست که یه مرد از دنیای دیگه و ماورا طبیعی جفت خودشو پیدا کنه و اونو به خودش نزدیک نگه داره ولی اون محافظان، برادرها و پدری داشت که منو به عنوان جانوری که بودم می دیدن و آماده بودن تا باهام به جنگ برن...... تا اونو ازم دور کنن. من تمام عمرم منتظر اون بودم، و اونا به زودی متوجه میشدن که هر چیزی و هر کسی رو که فکر می‌کرد میتونه مانع از گرفتن و تصاحب کردن جایزه ی من بشه بدون توجه به نتایج یا عواقبش، با خاک یکسان خواهم کرد. 🟡 برای خواندن ادامه ی این رمان جذاب و زیبا هزینه رو به شماره حساب 6037697550705716 به نام راحله احمدی واریز کرده و شات واریزی رو به آیدی زیر ارسال نمائید . 🟣 @rahila7 #زمان_تحویل_فایل: بعد از واریز ❤️ لینک کانال مترجم و پارت گذاری در چنل زیر : 👇👇👇👇👇 https://t.me/+V2zunOsaUqGLNU5i لینک عیار سنج های مترجم و بقیه کتاب هاش: @tarjomehayerahil

#رمان_تو_متعلق_به_منی جلد دوم رمان گرگ بد بزرگ مجموعه لایکان ها نویسنده: جنیکا اسنو ژانر: فانتزی، تخیلی، گرگینه ای، اروتیک، خون آشامی #خلاصه #لوکا من عقلم رو از دست داده بودم، حیوانی تر از انسان بودم. دیوونه تر از عاقل. و همه به این دلیل بود که جفتم رو پیدا نکرده بودم. همون یه زن خاص که به دنیا اومده تا تنها مالِ من باشه به عنوان یه گرگینه لایکان چهارصد ساله، موجودی فراطبیعی و ماورا طبیعی که قادر بودم از انسان به گرگ درونیم تبدیل بشم، نوع من به عنوان جانورانی ترسناک با قدرت غیرقابل تصور شناخته می شد. همه از ما می ترسیدن و حق هم داشتن که بترسن. من از پیدا کردن جفتم امید خودمو از دست داده بودم و به همین دلیل به جانور درونیم اجازه داده بودم که بر من حکومت کنه و منو کنترل کنه. من خیلی هارتر و وحشی تر و خشن تر از هر چیز دیگه ای بودم. اما بعد این اتفاق افتاد. من اونو دیدم، جفت ناتنیم. اون توی شکل انسانیش بخشی از وجودش لایکان و بخشیش خون آشام بود. اون عالی بود و فقط واسه من ساخته شده بود. من مثل هیچ کس دیگه ای میل و هوسش کردم، و هر چه باشه اونو مال خودم خواهم داشت. چون که هیچ چیز خطرناک تر از این نیست که یه مرد از دنیای دیگه و ماورا طبیعی جفت خودشو پیدا کنه و اونو به خودش نزدیک نگه داره اما اون محافظان، برادرها و پدری داشت که منو به عنوان جانوری که بودم می دیدن و آماده بودن تا باهام به جنگ برن...... تا اونو ازم دور کنن. من تمام عمرم منتظر اون بودم، و اونا به زودی متوجه میشدن که هر چیزی و هر کسی رو که فکر می‌کرد میتونه مانع از گرفتن و تصاحب کردن جایزه ی من بشه بدون توجه به نتایج یا عواقبش، با خاک یکسان خواهم کرد. https://t.me/+V2zunOsaUqGLNU5i https://t.me/+V2zunOsaUqGLNU5i https://t.me/+V2zunOsaUqGLNU5i

سلام قشنگا رمان های جدید و قشنگی براتون آوردم😍❤️ خوندشون توی تابستون می‌چسپه💛🧡 لینک هاشون فقط امروز اعتبار داره🫰 🧡هیچوقت یک اسکاتلندی رو اغوا نکن https://t.me/+LGlbWIyZpWAxNzY0 💛نگهبان و فرشته https://t.me/+7hB6P06DB65mMDA0 🧡من مرموز رو دنبال کن https://t.me/+fixz0G3ibQVlMTA0 💛میل تاریک من https://t.me/+omGZyoGBmyo4MzM8 🧡برای تو https://t.me/+faJz67R8VBA2Mjlk 💛درهم تنیدن https://t.me/+fw1VXPbgmM5hNzVk 🧡پیشنهاد تابستانه https://t.me/+FAzWgVRXSBk0ZmE8 💛وحشی های سرزمین یخ زده https://t.me/+x0yldwqMJiAyZjlk 🧡شاهزاده شکسته شده https://t.me/+u-JtIOQ_slU3MTRk 💛اولین ستاره ای که امشب می‌بینم https://t.me/+2GUPfdEQqGNhOWY0 🧡روح های شکسته https://t.me/+6-7UnfIBP2syZTI8 💛مجموعه آلموند بی https://t.me/+iZicLHK2CUc5MzVk 🧡تحول یک پادشاهی https://t.me/+OHPkwbpFELMzMGI0 💛مجموعه پسران بوربون https://t.me/+O2nIlkJl1D1iNjRk 🧡سالواتوره https://t.me/+IHnVV6S-0pgwMjdk 💛کیرا هادسون https://t.me/kiera_hudson 🧡کلید کشتار https://t.me/+f2niXug0-H85NDVk 💛برج آوالون https://t.me/+93EoQdVQM2Q1ZGZk 🧡میلیاردر سکسی و منزوی https://t.me/+9JLoFMHln1E3NTg8 💛رمان دعوتنامه https://t.me/+_BIB7c3a8Sw1ZjQ0 🧡نیکس و لوم https://t.me/+4bBtlp6-dGQ2MDFk 💛دیوانگی لرد ایان مکنزی https://t.me/+LGlbWIyZpWAxNzY0

سلام قشنگا رمان های جدید و قشنگی براتون آوردم😍❤️ خوندشون توی تابستون می‌چسپه💜🩷 لینک هاشون فقط امروز اعتبار داره🫰 🩷مجموعه آرمسترانگ و مونتگومری https://t.me/+LGlbWIyZpWAxNzY0 💜نگهبان و فرشته https://t.me/+7hB6P06DB65mMDA0 🩷من مرموز رو دنبال کن https://t.me/+fixz0G3ibQVlMTA0 💜میل تاریک من https://t.me/+omGZyoGBmyo4MzM8 🩷برای تو https://t.me/+faJz67R8VBA2Mjlk 💜درهم تنیدن https://t.me/+fw1VXPbgmM5hNzVk 🩷پیشنهاد تابستانه https://t.me/+FAzWgVRXSBk0ZmE8 💜وحشی های سرزمین یخ زده https://t.me/+x0yldwqMJiAyZjlk 🩷شاهزاده شکسته شده https://t.me/+u-JtIOQ_slU3MTRk 💜اولین ستاره ای که امشب می‌بینم https://t.me/+2GUPfdEQqGNhOWY0 🩷روح های شکسته https://t.me/+6-7UnfIBP2syZTI8 💜مجموعه آلموند بی https://t.me/+iZicLHK2CUc5MzVk 🩷تحول یک پادشاهی https://t.me/+OHPkwbpFELMzMGI0 💜مجموعه پسران بوربون https://t.me/+O2nIlkJl1D1iNjRk 🩷سالواتوره https://t.me/+IHnVV6S-0pgwMjdk 💜کیرا هادسون https://t.me/kiera_hudson 🩷کلید کشتار https://t.me/+f2niXug0-H85NDVk 💜برج آوالون https://t.me/+93EoQdVQM2Q1ZGZk 🩷میلیاردر سکسی و منزوی https://t.me/+9JLoFMHln1E3NTg8 💜نیکس و لوم https://t.me/+4bBtlp6-dGQ2MDFk 🩷مجموعه مک کیب https://t.me/+LGlbWIyZpWAxNzY0

عیارسنج روح های شکسته.pdf1.37 MB

#فروش_رمان_روح_های_شکسته جلد ششم مجموعه زیبایی ناقص🥰♥💋💜 #ژانر: #دارک_رومنس_مافیایی_اروتیک_عاشقانه_اختلاف_سنی_ترومای_گذشته #مترجم: راحیل #قیمت: 60 هزار تومن #نویسنده: neva altaj #خلاصه #آسیا: دیگه نمیتونم پیش خانوادم برگردم. لیاقتشونو ندارم، هیچوقت دیگه نمیتونم یکیشون باشم. خواهری که میشناسن، دوست دارن و به یاد دارن، دیگه وجود نداره. دیگه نه. تا اینکه اون... کسی که منو پناه داد، منو از شر دیوهام نجات داد، ترسهام. زخم هام. تکه تکه منو دوباره ساخت. #پاول: من به کسی نزدیک نمیشم، و قطعا به هیچکس نیاز ندارم. تا اینکه اون... حالا، اون تمام چیزیه که میخوام، تمام چیزیه که نیاز دارم. اون حرومزاده خودخواه درونم، میخواد اونو بدزده، فقط برای خودم. اما اون دیگه به من نیازی نداره. باید بذارم بره. بذارم پرواز کنه. بال هایی که کمکش میکنن پرواز کنه رو نشکنم. اون مال من نیست که نگهش دارم. که دوستش داشته باشم، که داشته باشمش. میتونم به روح شکسته ام یاد بدم بدون اون زنده بمونه؟ 🟡🔴برای خواندن ادامه ی این رمان جذاب و زیبا هزینه رو به شماره حساب 6037697550705716 به نام راحله احمدی واریز کرده و شات واریزی رو به آیدی زیر ارسال نمائید 👇👇👇👇 @rahila7 ❌❌تاریخ تحویل فایل: بعد از واریز 💜 لینک چنل پارت گذاری مترجم 👇👇👇👇👇👇 https://t.me/+V2zunOsaUqGLNU5i لینک عیارسنج بقیه کتاب های من: @tarjomehayerahil

عیار لمس.pdf1.03 MB

#فروش_رمان_لمس_های_دزدیده_شده جلد پنجم مجموعه زیبایی ناقص🥰♥🥰 #ژانر: #دارک_رومنس_مافیایی_اروتیک_عاشقانه_قهرمان_مرد_آسیب_دیده_ازدواج_اجباری #مترجم: #راحیل #قیمت: 60 هزار تومن #نویسنده: neva altaj #خلاصه #میلن قوانین، میدونشون ولی رعایتشون نکردم. بدون اجازه وارد شهرش، قلمروش شدم. و حالا وقتشه تاوان پس بدم. با رئیس سرد و حسابگر لا کوزا نوسترا ازدواج کنم. مردی که خیلیا ندیدنش یا نمیتونن بشناسنش و برای همیشه به مافیا گره بخورم. اما وقتی میاد دنبالم میفهمم که این اولین بار نیست که همدیگه رو میبینیم. #سالواتوره دیگه هیچی منو شگفت زده نمیکنه. خیلی چیزا دیدم و انجام دادم. تا اینکه اون اومد. اون یه ناهنجاریه، توی فقر زندگی میکنه. توی شهر من. بدون اجازه. جوری جذبش شدم که فکرشم نمیکردم. منو شعله ور میکنه و مجذوبم میکنه. بیشتر از لمس های دزدکی میخوام. همه چیزشو میخوام. و سالواتوره آجلو هرچی بخواد رو به دست میاره. 🟡🔴برای خواندن ادامه ی این رمان جذاب و زیبا هزینه رو به شماره حساب 6037697550705716 به نام راحله احمدی واریز کرده و شات واریزی رو به آیدی زیر ارسال نمائید 👇👇👇👇 @rahila7 ❌❌تاریخ تحویل فایل: بعد از واریز 💜 لینک چنل پارت گذاری مترجم 👇👇👇👇👇👇 https://t.me/+V2zunOsaUqGLNU5i لینک عیارسنج بقیه کتاب های من: @tarjomehayerahil

#همسر_همتای_پدر_خوانده_مافیا #part_95 اون گفت: _خانواده هم همین کار رو می‌کنه و با این سر و کار داره.... سرم رو به سمت اون گرفتم و چنان آهسته غرشی کردم و دندونام رو به هم ساییدم و دندون قروچه کردم که همه چیز توی اتاق خاموش و ساکت شد. ماریو روی صندلی صاف شد و تا جایی که می‌تونست به عقب خم شد و احساس کرد که خشونت و خطر از من سرازیر شده. _ما این کار رو نمی کنیم، ماریو. قدمی بهش نزدیکتر رفتم و قدمی دیگه برداشتم تا اینکه بوی مسی اون چیزی که توی رگهاش می پیچید و توی خودش دستشویی کرد مشامم رو پر کرد و خونخواهی ام رو بالا برد _ما افراد کم سن و سال و به سن قانونی نرسیده رو داد و ستد و مبادله نمی کنیم. ما دختران جوون رو نمی فروشیم. با تاکید و غرش ادامه دادم: _ ما، خانواده، به طرز لعنتی. اینکار. رو. نمیکنیم زمزمه های آهسته ای وجود داشت که از سربازانم اتاق رو پر کرده بود، خشم اونا هم شروع به بالا رفتن کرد. مافیا، خانواده، وحشی های بی رحمی که به تمام معنا بودیم. ما دستی توی فحشا داشتیم، اما زنانی که برای ما کار می کردن به میل خودشون و اراده ی آزاد این کار رو می کردن. ما آدم ربایی نمی کردیم، کسی رو زور نمی کردیم، و به طرز گاییده شده و لعنتی ای مطمئن بودیم که به هیچ عنوان با بچه ها و اونایی که به سن قانونی نرسیدن برخورد نکنیم و سر و کار نداشته باشیم.

#همسر_همتای_پدر_خوانده_مافیا #part_94 وقتی که تقریباً دماغ به دماغ بودیم غریدم: _تو فکر می کنی که ما فقط می دونستیم که پشت سرمون می رفتی و اطلاعات خانواده رو به دشمن هامون می دادی؟ تُن صدای من به طرز مرگباری پایین بود و اون از ترس نفس هاش تند شد. _ فکر می‌کنی ما متوجه نشدیم که تو چیکار می‌کردی؟ لبم رو با نفرت و انزجار جمع کردم و غرش رو از صدام دور نکردم. به آرومی بلند شدم و سردرگمی بعضی از سربازانم رو احساس کردم. اونا از همه چیز آگاه نبودن و فقط از انتقال اطلاعات ماریو مطلع بودن. اونا از چیزهای دیگه فاسد که اون توش نقش داشت خبری نداشتن. با تته پته گفت: _من... من...... حرفش رو قطع کردم: _شییییش و به سمت یکی از مردانی که پشت سرم ایستاده بود برگشتم. به میز کنارش اشاره کردم، به یکی از وسایل زنگ زده زیادی که بالای سرش بود. اون وسایل ایزار من واسه شکنجه دادن بودن و من جراح اونا بودم.

#همسر_همتای_پدر_خوانده_مافیا #part_93 همون طور که داشتم به اون نگاه می کردم، اجازه دادم دستام به طرف پهلوهام برن. آروم و با تُن صدای پایین به اون دستور دادم و اصرار کردم: _ و چی، ماریو؟ اون زمزمه کرد: _خانواده اشتباه نمیکنه سرم رو واسه تایید تکون دادم، تنها جوابی بود که به اون دادم. درسته،  این حقیقت داشت: خانواده برای پیدا کردن خائنان دچار اشتباه نمی‌شدن. و من نمی‌خواستم از "ماریو" بپرسم چرا اون کاری رو که کرده بود انجام داده بود. نتیجه اش مهم نبود. نتیجه نهایی همون چیز مشابه بود. خیانت به خانواده مساوی با مرگ. _اما این فقط در مورد اینکه که تو یه خائن هستی نیست، مگه نه، ماریو؟ اون چشماش رو به طرف من به طور ناگهانی و تند و سریع بالا گرفت و چشمی که ورم نکرده بود گشاد شد. من اجازه دادم که نیشم باز بشه و پوزخندی بزنم. از نزدیک به جلو خم شدم و تقریبا به بینی اون رسیدیم و بینی هامون توی نزدیکی با هم همسطح شد.

#همسر_همتای_پدر_خوانده_مافیا #part_92 سرم رو به پهلو کج کردم. _کاپو؟ من دیگه کاپوی تو نیستم اجازه دادم این کلمات برای لحظات طولانی بین ما معلق بمونه. _ وقتی که به ما خیانت کردی، ماریو، تو حق گره خوردن به خانواده و ارتباط با ما رو از دست دادی. وقتی تصمیم گرفتی از ما روی برگردونی و کارهای ناپسند پشت سرمون انجام بدی، اهمیتی نمی‌دادی که من کاپوی تو بودم. آهسته پوزخند زدم. _و تو در واقع فکر کردی که می تونی از پس این بربیای، از پس جاسوس بودن و پشت کردن به خانواده اجازه دادم صدای خنده‌ای از من سرازیر بشه که باعث شد چند مرد دیگه متقابلاً بخندن. ماریو به اطراف نگاه کرد، ترس و وحشت بر چهره‌اش نقش بسته بود. ترس مثل یه نقاب واضح روی صورتش بود. عملا می‌تونستم صدای ضربان قلب اونو مثل یه خرگوش ترسیده که از یه گرگ فرار می‌کرد، بشنوم. من اون گرگ بودم و هرگز اجازه نمیدادم تا شکارم فرار کنه _پس بهم بگو، ماریو. بهم بگو چرا هنوز بعد از همه چیز منو به عنوان کاپوی خودت می بینی؟ دستام رو به سمت بالا بردم، کف دستم رو بالا بردم و منتظر بودم تا دوباره صحبت کنه _میخوای بهم بگی که این یه اشتباه بوده؟ اینکه تو بی گناهی؟ لب های خون آلودش رو لیس زد و نفسش رو بیرون داد و توی شکستش بیشتر فرو رفت. گفت: _چیزی نیست که بتونم بگم. تو حقیقت رو می دونی، به همین دلیله که من اینجا هستم.

#melt #part_158 #رمان_ذوب_شدن #جلد_چهارم_برادران_استیل دوباره لب هاش رو گرفتم. خوبه، دیوونگی. این دقیقاً همون چیزی که می خواستم. من هم می خواستم دیوونه شم. می خواستم از احساساتی که منو به خودش غرق کرده بود فرار کنم و خلاص شم. فرار از مریضی که جون خودش رو گرفته بود، از عشقی که از من پنهان کرده بود، از پدرش که منو تهدید کرده بود. فقط فرار کنم. و با وجود اینکه میدونستم که فرار کردن دوومی نداره و.... نمی‌تونم فرار کنم.....پس چه راهی بهتر از این بود که توی آغوش زیباترین مرد روی کره ی زمین فرار کنم؟ چون این همون چیزیه که جونا استیل از اون استفاده میکنه. اون از برادرش تالون تیره و تاریک تر و حتی خشن تر بود. رگه های موهای نقره ای توی ته ریش اون و توی موهای زیبای سیاهش باعث شده بود که من واسش ضعف کنم و منو مجذوب و شیفته خودش کرده بود. به سرعت دکمه های پیراهنش رو باز کردم و روی شونه های اون پیراهنش رو فشار دادم. قفسه سینه زیبا و همچنین پرستیدنی که با موهای سیاه و نقره‌ای تزیین شده بود مورد توجه ام قرار گرفت و نمایان شد. اون اونقدر منو رها کرد که بازوهاش رو از لباسش بیرون بکشه و بعدش منو چنگ زد و سینه هام رو توی دست هاش گرفت و فشار داد. اون نوک پستون هام رو از بین لباس و پارچه سوتینم پیدا کرد و هر جفت نوک پستون هام رو از بین لایه های پارچه لباسم فشار داد. نفسم رو توی دهانش حبس کردم و توی دهانش نفس نفس زدم. اون منو از روی خودش بلند کرد و منو روی کاناپه دراز کشوند و بین پاهام رو لمس کرد. _اوه خدای من، تو خیلی خیسی، خیلی خیس واسه من اون دامنم رو تا انتهای کمرم فشار و هل داد و اون رو بالا بزد و پاهام رو از هم باز و پهن کرد. _لبه های آلتت منتظر حریصانه خورده شدن و بلعیده شدن هستن، ملانی. من قصد دارم تا آلتت رو با خشونت و به صورت وحشیانه ای بخورم و بعدش قصد دارم تا آلت خودم رو توی واژنت پر کنم و بکنمت. تمام شب لعنتی طولانی بکنمت