استوری روز
Open in Telegram
510
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-130 days
Posts Archive
510
🌀 ساده لوحی پیش صاحب دلی از فقر و نداری ناله کرد. صاحب دل، دست در جیب برده سکه ای ( صدقه) به او داد.
ساده لوح از خشم صورتش سرخ شد. و با لحنی تند گفت: من صدقه از کسی نمیگیرم. انتظار چنین توهینی از تو را نداشتم.
صاحب دل تبسمی کرد و گفت: این خرد شدنت را هرگز فراموش نکن و بدان پیش کسی که کاری برای رفع مشکل تو نمیتواند بکند، زبان به شکایت از روزگار مگشا که با ناله از روزگار، فقط خودت را پیش او تحقیر کردهای و چیزی دستگیر تو نخواهد شد.
#استوریروز
https://t.me/sobhbekheir3
#استوریروز
https://t.me/sobhbekheir3
510
کوچکترین دوست بامعرفتم با 52 سال اختلاف سن🤪🥰🐣🧔 پنجشنبه هفتم اسفندماه/قائمشهر
https://www.instagram.com/reel/DVNk51DDLA3/?igsh=MXFwb294bThnN3F3ZQ==
510
🌀 با نشر این پست، *فرهنگساز باشیم*
صاحب عزا در نهایت بیچارگی معطل مانده به فکر عزیز از دست رفته خودش باشه یا به فکر شکم مهمانان!!!
⛔️ اگر برای صرف غذای اموات دعوت شدید، نرید تا این رسم ناشایست برچیده بشه.
🔰 امام جعفر صادق (ع) فرمودند: غذا خوردن در خانه کسی که مصیبت زده است و عزیزی رو از دست داده، از رفتارهای جاهلیته و سنت جدّم پیامبر اکرم (ص) فرستادن غذا برای مصیبتزدهها بود. وقتی خبر جعفر طیار به پیامبر رسید، برای خانواده جعفر غذا فرستادن تا خانواده جعفر جز غم از دست دادنش، دغدغهای دیگه نداشته باشن.
📙 من لایحضره الفقیه، ج۱،ص۱۸۲
✍️ بیایید از خودمان شروع کنیم و ضمن اینکه در اینگونه مجالس شرکت نکنیم، وصیت کنیم که خانواده نیز چنین مراسمی رو تحریم کنن. حتی دادن بستههای میوه و ... مثل قدیم محدود به چای و حلوا و خرما بشه.
#استوریروز
https://t.me/sobhbekheir3
#استوریروز
https://t.me/sobhbekheir3
510
🌀ناراحت شدم. گفتم: این چه کاریه شما میکنی؟ چرا میرید اونور خط، وسط عراقیها؟ کجای دنیا، فرمانده نیروی زمینی میره وسط دشمن؟
خیلی آروم گفت: من باید خودم به یقین برسم، بعد نیروهام رو بفرستم اونور.
بیشتر لجم گرفت و گفتم: اصلا بیا بریم پیش این حاج آقایی که توی قرارگاهه، تکلیف شما رو روشن کنه. ببینم شما شرعا حق داری بری توی مهلکه یا نه؟
گفت: حالا بشین، بعد! من باید خط خودی رو رد کنم. باید برم که اگه پای بی سیم گفتم این کار باید بشه، بدونم شدنیه یا نه. تو هم حرص نخور. نیروی زمینی ارتش، بدون فرمانده نمیمونه. من برم، یکی دیگه.
🥀شهید صیاد شیرازی
#استوریروز
https://t.me/sobhbekheir3
#استوریروز
https://t.me/sobhbekheir3
510
🌀یکی از کارمندان شهرداری ارومیه میگفت: تازه ازدواج کرده بودم و با مدرک دیپلم دنبال کار میگشتم.
از پلههای شهرداری میرفتم بالا که یکی از کارکنان شهرداری رو دیدم و ازش پرسیدم آیا اینجا برای من کار هست؟ تازه ازدواج کردم و دیپلم دارم.
یه کاغذ از جیبش درآورد و یه امضاء کرد و داد دستم و گفت بده فلانی، اتاق فلان.
رفتم و کاغذ رو دادم دستش و امضاء رو که دید گفت چی میخوای؟
گفتم: کار
گفت: فردا بیا سرکار
باورم نمیشد
فردا رفتم مشغول شدم.
بعداز چند روز فهمیدم اون آقایی که امضاء داد خود شهردار بود.
چند ماه کارآموز بودم، بعد یکی از کارمندا که بازنشست شد من جای اون مشغول شدم.
شش ماه بعد رئیس شهرداری استعفاء کرد و رفت جبهه
بعداز اینکه در جبهه شهید شد یکی از همکارام گفت: توی اون مدتی که کارآموز بودی و منتظر بودیم که یک نفر بازنشسته بشه تا تو رو جایگزین کنیم، حقوقت از حقوق شهردار کسر و پرداخت میشد.
یعنی از حقوق شهید باکری
این درخواست خود شهید بود.
*کجایند مردان بی ادعا*
#استوریروز
https://t.me/sobhbekheir3
#استوریروز
https://t.me/sobhbekheir3
510
🌀ضرب المثل *زاغ سیاه کسی را چوب زدن!* رو حتما شنیدید...
منظور از زاغ، همان پرنده شبیه کلاغ نیست. زاغ (زاج) نوعی نمكه كه انواع گوناگون دارد: (سیاه، سبز، سفید و غیره)
زاغ سیاه بیشتر به مصرف رنگ نخ قالی، پارچه و چرم میرسه. اگر هنرمندی ببینه كه نخ، پارچه یا چرم همكارش بهتر از مال خودش شده، مخفیانه سراغ ظرف زاغ همکارش میره و چوبی در اون میگردونه و با دیدن و بوییدنش، سعی میکنه بفهمه در اون زاغ، چی اضافه کرده یا نوع، اندازه و نسبت تركیبش با آب یا چیز دیگه چطور بوده.
این مثل وقتی به کار میره که کسی، کسی رو زیر ذرهبین گذاشته و میخواد ببینه اون چیکار میکنه و از چیزهای پنهان و رازهایی آگاه بشه که براش سود داره.
#استوریروز
https://t.me/sobhbekheir3
#استوریروز
https://t.me/sobhbekheir3
510
👂بسیار زیبا و پر معنا
#استوریروز
https://t.me/sobhbekheir3
#استوریروز
https://t.me/sobhbekheir3
510
🇮🇷رسانهها با اطمینان اعلام کردن آمریکا فردا به جزایر سهگانه ایران حمله میکنه. صبح بالگردی اومد و فرمانده از جزیره رفت.
ترس شدیدی بین همه سربازها و محافظان جزایر بوجود اومده بود، تا اینکه قبل از ظهر اون بالگرد دوباره توی خاک جزیره نشست و فرمانده رو با خودش برگردونده بود؛ منتهی نه تنها، بلکه همسر و پسر ۳ساله فرمانده هم، همراهشون بود.
اونروز فرمانده گفت: بچه ۳سالهام رو آوردم تا سربازام بدونن در اوج خطر، من با همه وجودم در جزیره میمونم.
همین آدم، یعنی دریادار حبیبالله سیاری؛ فرمانده قرارگاه جنگ ارتش هست و بازم جلو آمریکا ایستاده تا ایران لیبی و عراق و اوکراین نشه!
یادتون باشه
تنها کسی که میتونه به ما کمک کنه
فقط خودمون هستیم و نه....
#استوریروز
https://t.me/sobhbekheir3
#استوریروز
https://t.me/sobhbekheir3
