en
Feedback
سید صدرا میرئی

سید صدرا میرئی

Open in Telegram

#سید_صدرا_میرئی https://instagram.com/sadramireei حرفی داشتی به صورت ناشناس می‌شنوفم https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-1423385-NrS7SEB

Show more
504
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+230 days
Posts Archive
نه حال جنگ با زمانه مرا مانده نه صلحی... 🌙 @sadramireei

دیدارت سکوت است 🌙 @sadramireei

اگر ما گمشدگانی باشیم که به یکدیگر کمک می‌کنیم، پیدا شویم چه؟ 🌙 @sadramireei

به تو فکر می‌کنم مثل خسته به خواب و نرگس به اردیبهشت به تو فکر می‌کنم مثل کوچه به روز مثل نوشتن به نی مثل خدا به کافر خویش و مثل زندان به زندگی حالا باید بخوابم فردا باز هم به تو فکر خواهم کرد مثل دریا به ادامه‌ی خویش... 🌙 @sadramireei

مبارکترین ماه آقای عالیجناب 🌙 @sadramireei

ماه‌ترین عالیجانب؛ آقای روضه‌‌های عجیب و پر اندوه؛ چه بگویم و بخواهم که شما ندانید مثلن بخواهم دستم را بگیرید!؟ و یا زبانم لال، بخواهم سر و دست را برای دوای دردی از من به آسمان بلند کنید!؟ و یا حتی روی‌ام سیاه از شما بخواهم مرا نگاه کنید!؟ می‌گذرم از طپش این همه روضه سخن به لکنتم کوتاه می‌کنم همین که همه جا بی مهابا هستید همین که تنها می‌شنوید و می‌گذارید بی‌مهاباتر دوستتان بداریم مارا بس... سرو را قامتِ خوب است و قمر را رخ زیبا تو نه آنی و نه اینی که هم این است و هم آنت... مبارکترین ماه مبارکید 🌙 @sadramireei

یکی نپرسید چرا نگاه تو پر از طوفان است، یکی‌ نپرسید چرا دلت گرفته چرا قرار نداری؟ چرا سال هاست که نمی پری... آقای من... تو مؤلف دل های شکسته ای مردمان غریب، عاشقان پاپتی روزی می رسد که همه درباره‌ی ما بگویند: «نگاه کنید! آن‌ها وارثان شرف هستند، وارثان حقیقت... مبارک هستید آقای من 🌙 @sadramireei

حداقل، دشمن با شکوهی باشید. به شمار بیایید... بی رحم، بی‌افتخار لاقید؛ بی ابهت 🌙 @sadramireei

می‌گفت: سى چهل سال پيش بزرگترين انبار تهران سوخت، از همه جاى شهرى كه اون موقع خيلی هم بزرگ نبود می‌شد دودش رو ديد، من هم ديدم، كناری‌ام پرسيد جنسى اونجا نداشتى؟ همونطور كه به دودش نگاه می‌كردم گفتم نه، نداشتم. فهميده بودم دار و ندارم رفته چون هرچى داشتم همونجا بود، يه ذره كه بهش خيره موندم راه افتادم سمت خونه واسه ناهار و نماز، دو سه ماهى به هیچ کسی چیزی نگفتم، بعد چند وقت يواش يواش خانومم و آقام اينا خودشون فهميدن. من ازش پرسيدم چرا نگفتی خب؟ با همون لحن محكم و مردونه‌ش گفت می‌شد ازش صحبت كرد ولى چيزى ازش در نمی‌اومد. آدم دوست داره تا همیشه، مدام از رو جمله‌ى آخرش بنويسم، هی دوباره بخونه... 🌙 @sadramireei

هیچ 🌙 @sadramireei

غم نبودنت گرامی غمی‌ست؛ به شأن سوگ و صولت خلودت و من حارس این میراث پرقدر لایموتم... 🌙 @sadramireei

فقط توی خواب و بيماری هست كه هیچ كسى از آدم توقعی نداره، شايد براى همين حس سبك روانی هست كه معمولن مردم به اين دو موقعيت گرايش دارن، حتى گاهن به تظاهرش... 🌙 @sadramireei

هر که ما را کند آزاد ز خود، قبله‌ی ماست... عاشقان را به سرِ دارِ فنا سوگندست جناب صائب 🌙 @sadramireei

هر چقدر سن بالاتر میره به‌دل‌گرفتن بی‌فایده‌تر میشه، بلاتشبیه نهایتن میتونی مثل شب عاشورا مدتی چراغ‌ها رو خاموش کنی و بعدش دو
هر چقدر سن بالاتر میره به‌دل‌گرفتن بی‌فایده‌تر میشه، بلاتشبیه نهایتن میتونی مثل شب عاشورا مدتی چراغ‌ها رو خاموش کنی و بعدش دوباره خوب به اطرافت نگاه بندازی و با باقی‌مونده‌هات ادامه بدی... 🌙 @sadramireei

هر چقدر سن بالاتر میره به‌دل‌گرفتن بی‌فایده‌تر میشه، بلاتشبیه نهایتن میتونی مثل شب عاشورا مدتی چراغ‌ها رو خاموش کنی و بعدش دوباره خوب به اطرافت نگاه بندازی و با باقی‌مونده‌هات ادامه بدی... 🌙 @sadramireei

آسدحسن خدابيامرز توى باغش پر از مرغ و خروس بود، مي‌گفت: آقاجون خوب گوشادو واکن ببین چی می‌گمت؛ اگه می‌خواى خروست زياد صدا نكنه دهنشو نبند، ته‌اش رو خوب چرب كن. اصلن عيب دنيا همينه گاهى علاجِ درد يه جاى دور و بى ربطه... خیلی دور... خیلی بی‌ربط... 🌙 @sadramireei

تاریخ تعداد مردگانش را رُند می‌کند. هزار و یک نفر تبدیل می‌شود به هزار نفر. گویی آن یک نفر هرگز وجود نداشته است. ویسواوا شیمب
تاریخ تعداد مردگانش را رُند می‌کند. هزار و یک نفر تبدیل می‌شود به هزار نفر. گویی آن یک نفر هرگز وجود نداشته است. ویسواوا شیمبورسکا 🌙 @sadramireei

انسان‌ها را دوست می‌داشت؛ اما از دور. به محض آنکه نزدیک می‌شدند، تعادل دنیای درونش را به هم می‌زدند و او را با خود بیگانه می‌کردند. تنها دلش می‌خواست از دور تماشایشان کند و درباره‌شان خیال ببافد... از دور... خیلی دور.... 🌙 @sadramireei

زندگی‌ مانند یک پتوی کوتاه است. آن را بالا می‌کشید، انگشت شستتان بیرون می‌زند. آن را پایین می‌کشید، شانه‌هایتان از سرما می‌لرزد. آدم‌های وسواسی مدام درحال اندازه‌گرفتن پتو هستند ولی‌ آدم‌های شاد، زانوهای خود را کمی‌ خم می‌کنند و راحت می‌خوابند بخدا 🌙 @sadramireei

فقط خورشید مرا گرم می‌کند از دور تنِ نزدیکتری ندارم بیژن جلالی 🌙 @sadramireei