en
Feedback
Time Dialog - تایم دیالوگ

Time Dialog - تایم دیالوگ

Open in Telegram

کانال تلگرام "تایم دیالوگ" استوری های پیج اینستاگرام رو با هشتگ #استوری دنبال کنید🎬 کپی کردن تمامی پست ها مجاز است 🌹 مدیر و موسس: @H03IN96 پیج اینستاگرام: instagram.com/Time_Dialog

Show more
Iran45 344The category is not specified
7 955
Subscribers
-824 hours
-227 days
-9330 days
Posts Archive
از تو بعید نیست جهان عاشقت شود شیطان رانده، سجده کنان عاشقت شود از تو بعید نیست میان دو خنده ات تاریخ گنگی از خفقان، عاشقت شود توران به خاک خاطره هایت بیافتد و آرش، بدون تیر و کمان عاشقت شود از تو بعید نیست قیامت کنی و بعد خاکستر جهنمیان، عاشقت شود وقتی نوازش تو شبیخون زندگیست هر قلب مات بی ضربان، عاشقت شود از من بعید بود ولی عاشقت شدم از تو بعید نیست جهان عاشقت شود #افشین_یداللهی @Time_Dialog

چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو وز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من بی پا و سر کردی مرا بی‌خواب و خور کردی مرا سرمست و خندان اندرآ ای یوسف کنعان من از لطف تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من صدای جادویی #احمد_شاملو شعر زیبای #مولانا @Time_Dialog

هرچند که هرگز نرسیدم به وصالت عمری که حرامِ تو شد ای عشق، حلالت پرسیدی‌ام از عشق و جوابی نشنیدی بشنو که سزاوارِ سکوت است، سؤا
هرچند که هرگز نرسیدم به وصالت عمری که حرامِ تو شد ای عشق، حلالت پرسیدی‌ام از عشق و جوابی نشنیدی بشنو که سزاوارِ سکوت است، سؤالت یک‌بار به اصرارِ تو عاشق شدم ای دل این‌بار اگر اصرار کنی، وای به حالت #فاضل_نظری @Time_Dialog

برمیگردم با چشمانم که تنها یادگار کودکی منند آیا مادرم مرا باز خواهد شناخت؟ #حسین_پناهی @Time_Dialog

من نمی دانم تو را آنسان كه باید گفت، من نمی گویم. از تو گفتن؛ پای دل در گل، بال های شعر من، در بند. من نمی گویم. خیل باران های بارآور كه می بارند و می پویند و می جویند، می گویند: " تا نفس باقی است، زیبا! فرصت چشمت تماشایی است... " صدای #خسرو_شکیبایی شعر زیبای #محمدرضا_عبدالملکیان @Time_Dialog

تو حق نداری عاشقِ کسی بمانی که سال هاست رفته تو مالِ کسی نیستی که نیست تو حق نداری اسمِ دردهای مزمنت را عشق بگذاری می‌توانی م
تو حق نداری عاشقِ کسی بمانی که سال هاست رفته تو مالِ کسی نیستی که نیست تو حق نداری اسمِ دردهای مزمنت را عشق بگذاری می‌توانی مدیونِ زخم‌هایت باشی اما محتاجِ آنکه زخمیَت کرده نه دست بردار از این افسانه‌های بی‌ سر و ته که به نامِ عشق فرصتِ عشق را از تو می‌گیرد آنکه تو را زخمیِ خود می‌خواهد آدمِ تو نیست آدم نیست و تو سال هاست حوای بی آدمی حواست نیست #افشین_یداللهی @Time_Dialog

مهر رخت سرشت من خاک درت بهشت من عشق تو سرنوشت من راحت من رضای تو دولت عشق بین که چون از سر فخر و احتشام گوشه تاج سلطنت می‌شکند گدای تو دلق گدای عشق را گنج بود در آستین زود رسد به سلطنت هر که بود گدای تو من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان قال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حسن حافظ خوش کلام شد مرغ غزل سرای تو #حافظ خوانی زیبای #احمد_شاملو @Time_Dialog

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر چیزی در آنسوی یقین شاید کمی هم کیش تر آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود دیگر فقط تصویر من در مردمکهای تو بود #افشین_یداللهی @Time_Dialog

از زندگانیم گله دارد جوانیم شرمنده جوانی از این زندگانیم دارم هوای صحبت یاران رفته را یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم #شهری
از زندگانیم گله دارد جوانیم شرمنده جوانی از این زندگانیم دارم هوای صحبت یاران رفته را یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم #شهریار @Time_Dialog

صحبت های خسرو شکیبایی برای بهروز وثوقی در مستند سلام ساعتی که زنگ زده، دیگه زنگ نمیزنه؛ چون زنگاشو زده! #خسرو_شکیبایی #بهروز_وثوقی @Time_Dialog

با تو بی تو همسفر سایه خویشم و به سوی بی سوی تو می آیم معلومی چون ریگ مجهولی چون راز معلوم دلی و مجهول چشم من رنگ پیراهن دخترم را به گلهای یاد تو سپرده ام و کفشهای زنم را در راه تو از یاد برده ام ای همه من کاکل زرتشت سایه بان مسیح به سردترین ها، مرا به سردترین ها برسان #حسین_پناهی @Time_Dialog

روزی که جان فدا کنمت باورت شود دردا که جز به مرگ، نسنجند قدر مرد استاد #هوشنگ_ابتهاج @Time_Dialog
روزی که جان فدا کنمت باورت شود دردا که جز به مرگ، نسنجند قدر مرد استاد #هوشنگ_ابتهاج @Time_Dialog

دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت ز گرد راه برون آ که پیر دست به دیوار به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت بیا که این رمد چشم عاشقان تو ای شاه نمی‌رمد مگر از توتیای گرد سپاهت بیا که جز تو سزاوار این کلاه و کمر نیست تویی که سوده کمربند کهکشان کلاهت جمال چون تو به چشم نگاه پاک توان دید به روی چون منی الحق دریغ چشم و نگاهت برو به کنج خراباتت ای ندیم گدایان تو بختت آن نه که راهی بود به خلوت شاهت در انتظار تو می‌میرم و در این دم آخر دلم خوشست که دیدم به خواب گاه به گاهت اگر به باغ تو گل بر دمید و من به دل خاک اجازتی که سری بر کنم به جای گیاهت تنور سینه ما را ای آسمان به حذر باش که روی ماه سیه می‌کند به دوده آهت کنون که می‌دمد از مغرب آفتاب نیابت چه کوه‌های سلاطین که می‌شود پَر کاهت تویی که پشت و پناه جهادیان خدایی که سر جهاد تویی و خداست پشت و پناهت خدا و بال جوانی نهد به گردن پیری تو «شهریار» خمیدی به زیر بار گناهت #شهریار @Time_Dialog

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد! شعر و دکلمه از #فاضل_نظری @Time_Dialog

یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم یک روز می آیی که من نه عقل دارم نه جنون نه شک به چیز
یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم یک روز می آیی که من نه عقل دارم نه جنون نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم شب زنده داری می کنی تا صبح زاری می کنی تو بی قراری می کنی من بی قرارت نیستم پاییز تو سر می رسد قدری زمستانی و بعد گل میدهی نو میشوی من در بهارت نیستم زنگارها را شسته ام دور از کدورت های دور آیینه ای پیش تو ام اما کنارت نیستم شعر ماندگار #افشین_یداللهی @Time_Dialog

رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود #شجریان #حافظ #استوری @Time_Dialog

و رسالت من این خواهد بود تا دو استکان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم تا در شبی بارانی آن ها را با خدای خویش چشم در چشم هم نوش کنیم... شعر و دکلمه #حسین_پناهی @Time_Dialog

و چشمانت راز آتش است. و عشقت پیروزی آدمی ست؛ هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد. و آغـوشت انـدک جائی بـرای زیـستـن؛ انـدک جائی برای مـردن و گـریـز از شـهـر که با هزار انگشت به وقاحت، پاکی آسمان را متهم می کند. #احمد_شاملو @Time_Dialog

پیر اگر باشم چه غم عشقم جوان است ای پری وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری هر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجب دل دهد تاوا
پیر اگر باشم چه غم عشقم جوان است ای پری وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری هر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجب دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری پیل ماه و سال را پهلو نمی کردم تهی با غمت پهلو زدم، غم پهلوان است ای پری هر کتاب تازه ای کز ناز داری خود بخوان من حریفی کهنه ام درسم روان است ای پری یاد ایامی که دل ها بود لبریز امید آن اوان هم عمر بود این هم اوان است ای پری روح سهراب جوان از آسمان ها هم گذشت نوشدارویش، هنوز از پی دوان است ای پری با نواهای جرس گاهی به فریادم برس کین ز راه افتاده هم از کاروان است ای پری کام درویشان نداده خدمت پیران چه سود پیر را گو شهریار از شبروان است ای پری شعر زیبای #شهریار @Time_Dialog

مائیم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی برو ببخشا خواهی بیا جفا کن دردی است، غیر مردن آن را دوا نباشد پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن شعر از #مولانا خوانش #احمد_شاملو @Time_Dialog