Time Dialog - تایم دیالوگ
Open in Telegram
کانال تلگرام "تایم دیالوگ" استوری های پیج اینستاگرام رو با هشتگ #استوری دنبال کنید🎬 کپی کردن تمامی پست ها مجاز است 🌹 مدیر و موسس: @H03IN96 پیج اینستاگرام: instagram.com/Time_Dialog
Show moreIran45 344The category is not specified
7 955
Subscribers
-824 hours
-227 days
-9330 days
Posts Archive
روی اگر با خون دل آراستم
رونق بازار او می خواستم
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
نازی: برم؟ برم؟
برم زیر آسمون روسریمو بردارم موهامو افشون بکنم
"تاباهارتا" مثل دود ظاهر بشه برامون نمایش اجرا بکنه؟
پیرمرد خوبیه؛ خیلی هم با نمکه! یه جوری گریه می کنه که
میمیری از خنده!
من: حرف نمایشو نزن.
آرتیسته هی خودشو
جر میده تا به بشر حالی کنه، این همه "بود و نبود" بسه دیگه!
یه کمی هم به "چه بود؟" فکر بکنین
اون وقتش تو سالن، لیدی خانوم با سگش لاس میزنه!
مادرش پشت سرش
میزنه به صندلی که دخترش چشم نخوره!
بعدش هم خیلی یواش
زیر گوش کانگوروش غر میزنه: لیدی رو دیدی کانی؟ شش ماهه آبستنه
توله سگ بی عرضه!
سردمه!
مثل یک سگ که تو یه جنگ سگی،
حس بویاییش رفته باشه از دست!
عین فیلسوف و سوال
این قدر پاپیچم نشو!
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
قسمتی از دیالوگ عادل مشرقی(مرحوم خسرو شکیبایی) خطاب به لیلا (لیلا حاتمی):
خیل خب بابا، خیل خب!
نمی خواد زن ما بشی
ولی اگه خواستی زن یکی از این تاپاله ها بشی
یکی رو پیدا کن که خاطرتو بخواد
عین من.
پات بشینه...
یکی رو پیدا کن حالتو نگیره
مثل من اذیتت نکنه
یه تاپاله ای که آدم باشه...
هر موقع که یه تاپاله این شکلی پیدا کردی بیا سراغ من،
اون وقت خودم دستتو میذارم تو دستش...
نوکرتم هستم
برات عروسی می گیرم
بابا کرمم می رقصم
رقص شاطری و یه قر کمر...
به عصمت فاطمه زهرا(س) این کارو میکنم...
✒️نویسندگان: فریدون جیرانی و #خسرو_شکیبایی
🎬کارگردان: فریدون جیرانی
📀محصول: ۱۳۸۳
📺تولید کلیپ از مجموعه هنری تایم دیالوگ 🌹
@Time_Dialog
سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می کند
#شهریار
@Time_Dialog
در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست
خو کرده قفس را میل رها شدن نیست
#معین
#استوری
@Time_Dialog
چه اوقات سختی که بر من گذشت
گواه دل ریش من ماه بود
دمی شک نکردیم به شاهراه ها
دریغا که بیراهه ها راه بود
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
آن همه فریاد آزادی زدید
فرصتی افتاد و زندانبان شدید
آنكه او امروز در بند شماست
در غم فردای فرزندِ شماست
راه میجستید و در خود گم شدید
مردمید، اما چه نامردم شدید
كجروان با راستان در كینهاند
زشترویان دشمن آیینهاند
آی آدمها صدای قرنِ ماست
این صدا از وحشتِ غرقِ شماست
دیده در گرداب كی وا میكنید؟
وه كه غرق خود تماشا میكنید
دکلمه بسیار زیبای #هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
تو با قلب ویرانه ی من چه کردی
ببین عشق دیوانه ی من چه کردی
در ابریشم عادت آسوده بودم
تو با بالِ پروانه ی من چه کردی
ننوشیده از جام چشم تو مستم
خمار است میخانه ی من، چه کردی؟
مگر لایق تکیه دادن نبودم
تو با حسرتِ شانه ی من چه کردی؟
مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کرده با خانه ی من چه کردی؟
جهان من از گریه است خیسِ باران
تو با سَقف کاشانه ی من چه کردی؟
شعر زیبای #افشین_یداللهی
@Time_Dialog
من و تو دو ریلیم؛
که قطار پر از پوکه ی عمر رو از هیچ به هیچ می رسانیم.
و زمین سرگردانی ما را پیوسته تکرار می کند!
یک دانه سیگار دارم و هزار معمای لاینحل...
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو بمن گفتی:
از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم:
حذر از عشق؟ ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم....
#فریدون_مشیری
@Time_Dialog
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!
شعر زیبای #فاضل_نظری
@Time_Dialog
ای دردم از تو درمان چون شد به عشق بازان
نازی نمی فروشی دردی نمی فرستی
هر یک به زخمه خود ساز تو می نوازند
بلبل به نغمه خوانی مطرب به چیره دستی
نعمت تمام کردی اما به عاشقان بس
یک نیمه امن خاطر یک نیمه تندرستی
داغ دلی که خواهی جنت کند چراغان
چون لاله خود چه کردی گر رخ به خون نشستی
استاد #شهریار
@Time_Dialog
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
و آن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
و آن ناز و باز تندی دربانم آرزوست
بالله که شهر بی تو مرا حبس میشود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول
آن های و هوی و نعره مستانم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
صدای جادویی #احمد_شاملو
شعر زیبای #مولانا
@Time_Dialog
دل ز دست غم مفر ندارد
دیده غیر اشک تر ندارد
زندگی دگر ثمر ندارد...
#شهرام_ناظری
#عارف_قزوینی
#استوری
@Time_Dialog
اگه می خوای راه رسیدن به پول فراوون رو بدونی
برات یک دوره یکماهه رایگان آماده کردم ! 😍
💰
💰
💰
تا این پست پاک نشده بر روی لینک زیر کلیک کن
فایل های آموزشی رایگان در انتظارته
🔻🔻🔻
@basiri1399
@basiri1399
@basiri1399
بیثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران میرسد با من خزانی میکند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون میکند با ما نهانی میکند
شعر ماندگار #شهریار
@Time_Dialog
این همه راه آمدی
آری، بنشین خسته ای و حق داری.
نفسی تازه کن...
نمی دانم چند مانده است از شب دشوار!
تا رسیدن هنوز باید رفت، کار سخت است و راه ناهموار.
شعر خوانی زیبای استاد #هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
نازی: که می خواستی برگردی به کودکی؟
من: آره، خب، پشت سوال
نازی: کی تا حالا برگشته به کودکیش؟
کی؟ کجا؟
کی؟ کجا؟
من: می خواستم، می خواستم اما مقدورم نشد
باید مقدورم بشه...
آه!
خنده های بی دلیل
گریه های بی دلیل
خیرگی ها، خیرگی ها، خیرگی
خیرگی ها و سکوت
خیرگی و افق سرخ غروب
خیرگی و علف ترد بهار
خیرگی و شبح کوه و درختان در شب
خیرگی و چرخش گردن جغد
خیرگی و بازی ستاره ها
خنده بر جنگ بز و گیوه پهن مادر
گریه بر هجرت یک گربه از امروز به قرنی دیگر
خنده بر عرعر خر
من باید برگردم! تا تو قبرستون ده، غش غش ریسه برم
به سگ از شدت ذوق، سنگ کوچیک بزنم
توی باغ خودمون انار دزدی بخورم
وقتی که هوای حلوا کردم با خدا حرف بزنم
آخه! تنها من می دونم؛
شونه چوبی خواهرم کجا افتاده
کلید کهنه صندوق عجائب، لای دستمال کدوم پیرزنی پنهونه!
راز خاموشی فانوس کجاست!
گناه پای شل گاو سیاه گردن کیست!
چه گلی را اگه پرپر بکنی شیر بزت می خشکه!
من باید برگردم تا به مادرم بگم:
من بودم که اون شب شیربرنج سحریت رو خوردم
تا به بابا بگم:
باشه باشه، نمی خواد کولم کنی
گندم ها رو تو ببر، من به دنبالت می آم....
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم!
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی
من از آن کوچه گذشتم...
قسمتی از شعر بسیار زیبای #فریدون_مشیری
@Time_Dialog
بکشان به عاشقانم که کشی به جرم عشقم
مگرم نه وعده دادی که کشی و بر سر آیی
غزل(عراقی) ای دل نه چنان دمی گرفته است
که تو دم زدن توانی دگر از غزلسرایی
شب هجر بود و شمعم به زبان شعله می گفت:
تو بسوز شهریارا که تو سازگار مایی
#شهریار
@Time_Dialog
