Time Dialog - تایم دیالوگ
Open in Telegram
کانال تلگرام "تایم دیالوگ" استوری های پیج اینستاگرام رو با هشتگ #استوری دنبال کنید🎬 کپی کردن تمامی پست ها مجاز است 🌹 مدیر و موسس: @H03IN96 پیج اینستاگرام: instagram.com/Time_Dialog
Show moreIran45 344The category is not specified
7 955
Subscribers
-824 hours
-227 days
-9330 days
Posts Archive
ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما
ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل جان میدهم چه جای دل
وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما
سروده #مولانا
با خوانش #احمد_شاملو
@Time_Dialog
ای بی وفای سنگدل قدر ناشناس!
از من همین که دست کشیدی تو را سپاس
با من که آسمان تو بودم روا نبود
چون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباس
آئینه ای به دست تو دادم که بنگری
خود را در این جهان پر از حیرت و هراس
پنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی است
کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاس
دنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت!
روزی به امر کردن و روزی به التماس
#فاضل_نظری
@Time_Dialog
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی از این زندگانیم
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
#شهریار
@Time_Dialog
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو بمن گفتی:
از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم:
حذر از عشق؟ ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم
نتوانم....
#فریدون_مشیری
@Time_Dialog
من میخوام برگردم به كودكی!
نازی: نمی شه! كفش برگشت برامون كوچیكه
من: پابرهنه نمیشه برگردم؟
نازی: پل برگشت توان وزن ما رو نداره! برگشتن ممكن نیست.
من: برای گذشتن از ناممكن، كیو باید ببینیم؟
نازی: رؤیارو
من: رؤیارو؟! كجا زیارت بكنم؟
نازی: در عالم خواب
من: خواب به چشمام نمی آد
نازی: بشمار،
تا سی بشمار... یك و دو
من: یك و دو
نازی: سه و چهار
من: سه و چهار
نازی: پنج و شش
من: پنج و شش...
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
گفتم مرو رفتی و بد بیراه رفتی
بس تند میرانی نگه کن تا نیفتی
بوی بهاران بود و ذوق میگساران
یادش بخیر آنگه که چون گل می شکفتی
هنگام بیداریست ای گم کرده دیدار
چون چشم بخت من عجب بیگاه خفتی
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
هرچند که هرگز نرسیدم به وصالت
عمری که حرامِ تو شد ای عشق، حلالت
پرسیدیام از عشق و جوابی نشنیدی
بشنو که سزاوارِ سکوت است، سؤالت
یکبار به اصرارِ تو عاشق شدم ای دل
اینبار اگر اصرار کنی، وای به حالت
#فاضل_نظری
@Time_Dialog
روى بر خاک عجز کرده می گویم
هر سحرگه که باد می آید:
"ای که هرگز فراموشت نکنم
هیچ ات از بنده یاد میآید؟"
#فرهاد_مهراد
شعر #سعدی
@Time_Dialog
اگر برای ابد هوای دیدن تو نیوفتد از سر من چه کنم؟
✒️شعر از #روزبه_بمانی
@Time_Dialog
شبِ سگ را
چه کسی تجربه کرده ست هنوز؟
شبِ سرما!
شبِ سوز!
شبِ پرسه!
شبِ شهر!
شبِ مادر!
شبِ شیر!
شبِ پنج توله ی یازده روزه!
شبِ روده،
شبِ قار،
شبِ قور!
شبِ تا کی!
شبِ مرگ!
شبِ کور!
شبِ پا،
خسته گیُ نیستُ نبود!
شبِ چشم،
شبِ سرخ!
شبِ خش خش!
شبِ ترس!
شبِ پستان!
شبِ خالی!
شبِ شرم سگکی!
شبِ گوشت!
شبِ مرگِ خواهر!
شبِ سیری!
شبِ جشن،
تا شبی دیگرُ جشنی دیگر!
این چنین می گذرد شب به سگان!
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
نشستهام به در نگاه میکنم
دریچه آه میکشد!
تو از کدام راه میرسی؟
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانی ام در این امید پیر شد،
نیامدی و دیر شد
همین...
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
دلواپس گذشته مباش و غمت مباد
من سالهاست هیچ نمی آورم به یاد
بی اعتنا شدم به جهان، بی تو آنچنان
کز دیدن تو نیز نه غمگین شوم نه شاد
رسم این مگر نبود که گر آتشم زنی
خاکستر مرا نسپاری به دست باد
گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن
نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد
این زخم خورده را به ترحم نیاز نیست
خیر شما رسیده به ما مرحمت زیاد
#فاضل_نظری
@Time_Dialog
دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت
شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت
ز گرد راه برون آ که پیر دست به دیوار
به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت
بیا که این رمد چشم عاشقان تو ای شاه
نمیرمد مگر از توتیای گرد سپاهت
بیا که جز تو سزاوار این کلاه و کمر نیست
تویی که سوده کمربند کهکشان کلاهت
جمال چون تو به چشم نگاه پاک توان دید
به روی چون منی الحق دریغ چشم و نگاهت
برو به کنج خراباتت ای ندیم گدایان
تو بختت آن نه که راهی بود به خلوت شاهت
در انتظار تو میمیرم و در این دم آخر
دلم خوشست که دیدم به خواب گاه به گاهت
اگر به باغ تو گل بر دمید و من به دل خاک
اجازتی که سری بر کنم به جای گیاهت
تنور سینه ما را ای آسمان به حذر باش
که روی ماه سیه میکند به دوده آهت
کنون که میدمد از مغرب آفتاب نیابت
چه کوههای سلاطین که میشود پَر کاهت
تویی که پشت و پناه جهادیان خدایی
که سر جهاد تویی و خداست پشت و پناهت
خدا و بال جوانی نهد به گردن پیری
تو «شهریار» خمیدی به زیر بار گناهت
#شهریار
@Time_Dialog
تو را با غیر می بینم صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
شبان آهسته میگریم که شاید کم شود دردم
تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید
شعر زیبای #اخوان_ثالث
@Time_Dialog
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر میکشم از سینه نفس
نفسم را بر میگرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی میماند...
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
زیبا
زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید
دلتنگی مرا
زیبا
هنوز عشق
در حول و حوش چشم تو می چرخد
از من مگیر چشم
دست مرا بگیر و کوچه های محبت را
با من بگرد...
صدای بسیار زیبای #خسرو_شکیبایی
و شعر زیبای #محمدرضا_عبدالملکیان
@Time_Dialog
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی
ز تو دارم این غم خوش به جهان از این چه خوش تر؟
تو چه دادیم که گویم که از آن بهاَم ندادی؟
چه خیال میتوان بست و کدام خواب نوشین
به از این در تماشا که به روی من گشادی؟
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
مپرس شادی من حاصل از کدام غم است
که پشت پرده عالم هزار زیر و بم است
اگر به ملک رسیدی جفا مکن به کسی
که آنچه کاخ تو را خاک می کند ستم است
خبر نداشتن از حال من بهانه تو ست
بهانه همه ظالمان شبیه هم است
کسی بدون تو باور نکرده است مرا
که با تو نسبت من چون دروغ با قسم است
تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست
وگرنه فاصله ما هنوز یک قدم است
#فاضل_نظری
@Time_Dialog
یک فرصت طولانی از چشم تو میخواهم
آن روز تو خواهی گفت میفهمم و همراهم
آن روز تو میگویی عاشق شدهای اما
از وسوسه میترسی از بوسهی ناگاهم
من دست تو را آن روز در دست نمی گیرم
جز با همهی شرمم شعرم نفسم آهم
با تو همهی دنیا یک فرصت کوتاه است
بگذار غزل باشد این فرصت کوتاهم
#افشین_یداللهی
@Time_Dialog
