Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
🔥داستان 🔥گده🔥و لینکدونی
Open in Telegram
لینک های گروه کانال و تبلیغات شما هم پذیرفته میشود ایدی مدیر کانال ️ 👈 👈👈 👈👈👈👈👇 .•°``°•.¸.•°``°•. @dellavar1 https://t.me/dellavar6958
Show more299
Subscribers
+124 hours
No data7 days
No data30 days
489
Post views
No data24 hours
No data48 hours
164.09%
Engagement rate
No data
Posts per day
Posts Archive
نش.گرمای دهنش انقدر برام لذت داشت که دوبار کیرم مثل جک مینی بوس بلند شد.سیما گفت دوباره میخوام.دوباره قمبل و شروع کار.چون آبم یکبار آمده بود،مطمئن بودم حالا حالاها ارضا نمیشم.این بار کون سیما هم لذتش بیشتر بود؛چون دیگه نه استرس ارضا شدن رو داشتم و نه تمرکز بخاطر تنگی سیما.شروع کردم تلمبه زدن.یه کون داغ و تنگ که حسابی کیرم رو فشار میداد.سیما هم که از روی لذت جیغ میزد و خودش رو محکمتر به کیرم میکوبید.خسته شدم کشیدم بیرون و نشستم روی مبل و این بار نوبت سیما شد که نشست روی کیرم و ممه هاش اومد جلوی صورتم ممه هاش رو میخوردم و سیما بالا و پایین میکرد که دوباره جیغ کشید و لرزید.بی حرکت موند و منم محکم بغلش کردم.بعد از چند دیقه گفت افشین دوست دارم بدونم ابت میریزه توی کونم چطوره.ابت رو بریز توش.منم دوباره سرحال شدم و سیما رو داگی کردم و خیلی ریلکس تلمبه میزدم.حس عجیبی بود.تماما لذت.لرزش باسن سیما لذتم رو چند برابر کرد و دیدن این صحنه منو به مرز انفجار برد و توی کون سیما خالی شدم و این سیما بود که داد میزد اتیش گرفتم چقدر داغه.تا چند ثانیه همونطور موندم و بعد بلند شدم و سیما با یه دستمال که به پشتش گرفته بود رفت سمت دستشویی.وقتی امد بیرون نمیتونست خوب راه بره.حسابی کونش گشاد شده بود.
بعدش حسابی از کیرم و سکسمون تعریف کرد و بهم اعتماد به نفس داد.
بعد از اون روز ۳بار دیگه با سیما سکس کردیم.اما طی این مدت فقط از هم سکس می خواستیم و رابطه دیگه ای نداشتیم.هم من هم سیما برای بار اول بود که با جنس مخالف رابطه برقرار کرده بودیم.و این لذت رو دوتایی برای همدیگه ساختیم.
خاطرات سکسی که دارم رو بازم براتون بازم ارسال میکنم.
ببخشید اگر طولانی بود.سعی کردم جزئیات هم توی خاطره ام جا بدم که لذتش بیشتر بشه.اگر روان نبود یا مشکلی داشت ببخشید.سعی میکنم در آینده پیشرفت کنم و بهتر بنویسم
نوشته: Emerald88
پایان
اده از صبح رفته بودن باغ.من بودم و خونه خالی و سیما.خیلی سریع رفتم دنبالش و رفتیم خونه.یه استرس و خجالت خاصی داشتم.(بار اولم بود دختر میبردم خونه.)خیلی با حوصله ازش پذیرایی کردم و با هم تعریف میکردیم.یواش یواش بحث رفت سمت این که سیما پرسید توی خونه میخوای باهام چیکار کنی.گفتم هیچی میخوایم دوباره ریاضی و عربی کار کنیم و خندیدم.
سیما خندید و گفتم اموزش ممه خوردن داریم.باز کنید.
تا اون موقع با مانتو و شال بود.شال رو گذاشت کنار و خیلی اروم و بدون عجله دکمه های مانتوی استخوانیش که یه عطر خیلی خوشبویی هم داشت رو باز کرد.ایستاد سرپا و من دیدم واو.عجب استایلی داره.بهش گفتم انتظار نداری که این استایل رو ببینم و سکس نکنیم.خندید و گفت جدی میخوای منو بکنی.منم بدون تعارف گفتم اره.
سریع بغلش کردم و نشستیم روی کاناپه و لب گرفتن.فقط توی فیلم سوپرا این چیزا رو دیده بودم و یاد گرفته بودم.یواش یواش ممه هاش رو از روی تی شرت سبز خوش رنگی که تنش بود میمالیدم و لبای همو میخوردیم.بعد از چند دقیقه از شونه هاش گرفتم و از خودم جداش کردم و توی چشمای درشتش نگاه کردم و بدون هیچ حرفی از پایین تیشتر تش گرفتم و از سرش بیرون آوردمش.همانطور که چشماش رو نگاه میکردم دستام رو بردم پشتش و روی کمرش و بالای باسنش رو گرفتم و دوباره لب.حین لب گرفتن دوباره ممه هاش رو گرفتم و از روی سوتین خیلی اروم فشارشون میدادم.سیما خودش رو عقب کشید و خودش سوتینش رو باز کرد و روی کاناپه دراز کشید.هیچ کدوم نسبت به موقعیتمون اعتراضی نداشتیم.روی کاناپه بهترین لوکیشن بود برای ما.سیما که خوابید روی کاناپه دستاش رو باز کرد و منو به سمت خودش خواست منم دیگه نه نگفتم و یک راست رفتم سراغ ممه هاش.بدنش چقدر تمیز بود و چقدر بوی خوبی میداد.در واقع بوی تمیزی می داد.نه بوی عطر و ادکلن.ممه هاش سفت و گرد که دوست داشتم فقط بچلونمشون.کم کم توجهم به شکم و نافش جلب شد.ران پای خوش تراشش زیر شلوار مشکیی که پاش بود جلوه قشنگی به بالا تنه لختش داده بود.ران هایی به هم چسبیده و خوش فرم.
دکمه شلوار پارچه ایش رو باز کردم و شلوارش رو درآوردم همون موقع تیشرت و زیرپوش خودمم بیرون آوردم.با لذت زیاد پاهای سیما رو نگاه میکردم.پوست رانش سفید تر بود و با شورت بادمجانیی که ست سوتینش بود هارمونی قشنگی ایجاد کرده بود.نفسای سیما تند شده بود و بالا و پایین شدن شکمش هر لحظه به درد کیر راست شده من اضافه میکرد.کیرم در کل این لحظات در حال نبض زدن بود.از ران سیما بوسه گرفتم و اروم شورتش رو پایین اوردم.روی کاناپه از پشت کنارش دراز کشیدم و دوباره ممه خوردن رو شروع کردم و با انگشت دست راستم شروع کردم کوسش رو مالیدن.اه و ناله سیما بلند شده بود و قربون صدقه رفتن من هم کنارش بود.خودم تعجب کرده بودم که منی که بار اولمه چطور دارم این کارا رو میکنم و این که ابمم نمیاد برام عجیب تر بود.توی اون حالت ممه های سیما رو با دست گرفتم و نوکشون رو مالیدم و ازش لب گرفتم که یهو جیغ زد و حسابی لرزید.من اولش ترسیدم اما وقتی دیدم داره شکم میزنه فهمید ارضا شد.بهش لبخند زدم و بوسش کردم.گفتم حالا نوبت منه.گفت پایینی رو نمیخوری.گفتم ازت نمیخوام مال منو بخوری چون من نمیتونم کوست رو بخورم.از گفتن کوس خندش گرفت و سریع داگی شد.منم گفتم چه با عجله!هنوز مال منو ندیدی!زد زیر خنده برگشت و شلوار و شورتمو باهم کشید پایین و کیرمو دید.یه کیر ۱۵سانتی نسبتا کلفت.تعجب کرد از کیرم.با ترس خاصی برگشت و داگی شد.لرزشش و قشنگ میدیدم لرزشی از روی شهوت و ترس منم نه نگفتم و وازلین رو که روی عسلی کنار مبل آماده بود رو با انگشت زدم روی سوراخ کونش و شروع کردم با انگشت باز کردن کونش.بالاخره از تجربیا دوستام استفاده کردم و حوصله کردم.به سیما گفتم بار اولمه شاید زود بیاد که گفت تا کی وقت داریم.گفتم فردا عصر. یه ایول گفت و قشنگتر قمبل کرد.قمبلش رو که دیدم تنم سست شد.چه باسن خوش فرمی داشت.سیما ورزشکار نبود که بگم بدنش تراشیده بود.اما حقیقتا خوش استایل بود.اون باسن با اون موهای مجعدش که تا روی کمر امده بود کنارش ریخته بود شهوتم رو چند برابر کرد و کیرم رو گذاشتم روی کوسش و با اب کوسش خیسش کردم بردم روی سوراخش،تا کیرم رفت روی سوراخ کونش خودش رو سفت کرد و رفت رو به جلو.گفت افشین تو رو خدا یواش.انگشتت درد داشت چه برسه به این گرز رستم.خندیدم و گفتم باشه.اروم شروع کردم سر کیرم رو توی کونش فشار دادم.شاید ۵دیقه طول کشید تا همش رو کردم داخل.اما به محض تلمبه زدن حس کردم داره ابم میاد و کشیدم بیرون و ریختم توی دستمال کاغذی.بله،بار اول شکست خوردم.نشستم روی مبل و سیما رو بغل کردم و نازش میکردم.سیما هم با دستمال کیرم رو پاک کرد و رفت پایین.فکر کردم میخواد سرش رو بذاره روی پام که یهو دیدم کیرم رو کرد توی ده
x داستان x:
دوست دخترم سیما
#دوست_دختر
از روی اجبار وارد رشته تحصیلی شدم که اصلا نمیدونستم چی هست.دعوا با معلم و این صحبتا باعث شد ریاضی رو تجدید بشم و زورکی فرستادنم رشته کار و دانش.توی این رشته طلا سازی خوندم و خوب،زود رفتم سراغ مغازه داری.
اوایل که شاگرد بودم ،تا مغازه داری رو یاد بگیرم.شاگر بقیه مغازه ها رو میدیدم و با خودم میگفتم چقدر عجیبن فقط فکر و ذهنشون دختر و دختر بازی هستش.بعدها دیدم کلا فکرشون سکس هست و چقدر سکس دارن.نمیدونم چرا اصلا توی ذهن من این موضوعات نبود.
بالاخره مغازه زدم.ساخت و تعمیر طلا و فروش نقره،خب سرمایه زیادی نداشتم .منه افشینِ ۱۹ساله مغازه دار شدم.با کلی تلاش بالاخره مشتری جمع کردم.
یه روز تلفن مغازه زنگ خورد.کسی صحبت نمی کرد.قطع کردم؛چند بار تکرار شد،حوالی ۳بعد از ظهر بود و من مشغول آماده کردن سفارش مشتری بودم.دوباره زنگ تلفن و یه صدای خیلی نازک و اروم که خیلی سخت به گوشم میرسید.(میشه شماره موبایلتون رو بدین پیام بدم)
شماره موبایل رو دادم و شروع شد.طبق روال دهه ۸۰اسم ها اشتباه و همه چی الکی.کم کم باهم آشنا شدیم و فهمیدم از مشتری های مغازست و شماره منو از روی کارت مغازه برداشته و اینطوری با من ارتباط گرفت.
سیما پشت کنکوری بود.منم که دانشجو شده بودم چون تغییر رشته دادم و درس رو هم ادامه دادم.(وقتی بهش فکر میکنم چقدر ساده و گوگولی بودم.شاگردای الانم رو میبینم.دانش آموز ۱۶ساله میخواد میلف ۴۰ساله رو درسته قورت بده.الان من معلمم).من وایسادم به سیما کمک کردم که درس بخونه.فکر و ذکرم موفقیتش بود.اردیبهشت ماه بود و هر بار یه جای شهر میدیدمش و بهش کمکِ درسی میکردم.امتحاناتش که تموم شد فکر کردم رسالت منم تموم شده،باهاش کات کردم.دوستام میپرسید چرا کات کردین.دلیلی نداشتم.حتی نوک ناخنمم بهش نخورده بود!چه برسه دستشو بگیرم و کار دیگه ای بکنم.
دوستام میگفتن یعنی دست نزدی بهش؟جواب میدادم مگه حتما باید اینطور باشه
کم کم این فکر توی ذهن من موند که چرا کاری نکردم واقعا. و خیلی اتفاقی همون تابستان ۸۸یعنی ۲ماه بعد از کنکور سیما،روز جمعه ساعت ۷صبح سیما رو با دوستش توی کوه دیدم.سیمای چادری، با مانتو بود و عجب تیکه ای بود.دوباره همو نگاه کردیم و به عنوان دوتا دوست و نه رل،با هم صحبت کردیم.اون با دختر داییش بود و من تنها.تا پایین کوه با هم بودیم و اخرش تا یه جایی رسوندمشون و توی راه خونه بودم که گوشیم زنگ خورد.شماره بود و جواب دادم دیدم سیما هستش.تشکر کرد بابت کوه و … من خیلی بی اراده گفتم خواهش میکنم خانمه خوشتیپ.اون لحظه جرقه شهوت توی من خورد و این اتیش لعنتی جذاب روشن شد.
سیما با مدل نوک زبانی حرف زدنش می خندید و دوست داشت ازش تعریف کنم.بهش گفتم بهت پیام میدم.تا سر ظهر باهم پیامک بازی کردیم و ازش تعریف کردم.
یهو دیدم باهاش چقدر راحت شدم و گفتم شیطون برجستگی بند سوتینتم که از زیر لباس مشخص بود.چی زیرش قایم کردی که اونطور بود.اون خندید و منم دیدم پایست و ادامه دادم.
منی که عاشق ممه بودم.به خودم اومدم دیدم دارم براش مینویسم سایز ممه هات چنده.یهو رفتم بالا دیدم دارم خیلی اتفاقی و بدون مقدمه میپرسم.حواسم نبود و پیام رو ارسال کردم.سیما دیگه پیام نداد.گفتم لابد قهر کرد.روز شنبه ساعت ۱:۳۰ظهر همه داشتن میرفتن خونه من و اوستای سابقم توی پاساژ محل کار بودیم که دیدم مشتری رفت توی مغازم.رفتم داخل مغازه شوکه شدم.سیما بود.اما با چشمایی که حسابی برق خاصی توش بود.نشست و تعریف کردیم.اصلا شرمندگیی از سوال دیروزم نداشتم و بابت رفتن سیما هم نمیخواستم چیزی بگم.
تعریفا تموم شد سیما خواست بره و منم ناهار نمی رفتم خونه و اوستامم که رفته بود.من بودم و سیما.سیما که خواست بره گفتم نمیخوای بدی ببینمشون.جواب داد چیو؟گفتم ممه.
خندید.رفت و منو گذاشت توی کف.عصر دوباره اومد و من چشمام شد ۴تا.خب سیما چادری بود و فقط توی کوه چادر نداشت.زیر چادر ۱مانتو تنگ و خاکستری تنش بود.خلوتی ساعت ۴بعد از ظهر و مغازه هایی که هنوز باز نشدن و وجود سیما یه فضای قشنگی درست کرده بود.بدون هیچ حرفی چادر رو ازاد کرد و دکمه مانتو رو باز کرد و ممه رو از توی سوتین اورد بیرون.کیرم مثل فنر از جاش پرید.در کسری از ثانیه سیخ شد.بخوام حساب کنم چهارمین ممه غریبه ای بود که میدیدم،اما اولیش بود که برای دیدن من از توی سوتین در آمده بود.خیلی لذت بخش بود.سیما یه دختر گندمگون با مو ها و چشم و ابروی مشکی.(هه یکی از چشماش قهوه ای بود و یکی مشکی).یه ممه سرحال و گرد با نوک قهوه ای پررنگ.عجب چیزی بود.اون موقع هم جا خوردم و هم ترسیدم که کسی نبینه.گفتم الان نه.برو بعدا قشنگ بده.سریع ممه رو داد توی لباس و گفت مثلا کی.گفتم آخر هفته خانوادم میرن باغ.میای خونمون؟چشماش دوباره برق سر ظهر افتاد توش و گفت باشه.گفتم سر ظهر میام دنبالت.
۵شنبه شد.خانو
سگ زنمو کرد
#همسر #حیوانات
سلام من ایرج هستم ۳۰ ساله و همسرم ناهید ۲۷ سال سن داره ۳ ساله ازدواج کردیم و ساکن شمال هستیم در همسایگی ما یه زن و مرد پول دار در خانهای ویلائی که بزرگ تر از خانه ما بود زندگی میکردند و به خاطر همسایگی با هم دوست بودیم صاحب ویلا یه مرد ۴۵ ساله و همسرش هم حدود۴۳ سال سن داشت وما آقا و خانم ملکی صدایشان میکردیم آقای ملکی یه سگ از نژاد گلدن داشتن که روز ها برای گردش میاوردن بیرون و من و همسرم هم گاهی با آنها قدم میزدیم تا اینکه یه روز خانم ملکی به زنم گفت که یک مسافرت خارج در پیش دارن که حدود دو ماه طول میکشه و از ما خواسته بودن که در این مدت از سگ آن ها که جک اسمش بود نگهداری کنیم ناهید موضوع را به من گفت و قبول کردیم ضمنا خانم ملکی گفته بود که هزینه نگهداری را هم جبران میکنن و ما جک را آوردیم خونه خودمان جک خیلی آرام و با هوش بودو زود با ما هماهنگ شد حدود یک ماهی گذشت و ما هم به بودن جک در کنارمان عادت کردیم تا اینکه یه شب موقع سکس با زنم گفتم جک را بیاریم سکس ما را تماشا کنه ببینیم عکسالعمل جک چیه زنم اول قبول نکرد ولی بالاخره راضی شد جک را آوردیم تو اتاق و منو زنم لخت شدیم وشروع کردیم یه سکس جک هم میچرخید و گاهی از نزدیک ما را بو میکرد نمی دانم چرا از اینکه جک داره تماشا میکنه خوشم میومد و ناهید هم همین طور چند شب بعد باز هم تکرار کردیم اینبار ابمو ریختم رو شکم ناهید و بلند شدم زنم همچنان روی تخت دراز کشیده بود که دیدم جک رفت جلو و آب منو از روی شکم ناهید لیس زد بعد کص ناهید را هم بو کرد و لیسید جک دیگه عادت کرده بود و ما هم دفعات سکس مان بیشتر شد.حالا تا ناهید لخت میشد جک زودتر از من میرفت به طرف ناهید و می خواست اونو بکنه جرقهای تو ذهنم زده شد و گفتم ناهید جک میخواهد تورا بکنه یه حالی بهش بده ناهید گفت نه مریض میشم گفتم با کاندوم چی ؟بالاخره زنمو راضی کردم پاهاشو از تخت آویزان کرد و زانو هاشو باز کرد جک اومد طرفش کص زنمو بو کرد و چند بار لیس زد که دیدم ناهید خیلی حشری شد و آخ واوخش بلند شد جک کیرش راست شده بود و برای کص ناهید له له میزد که یه دفعه پریدبالا و می خواست کیرشو بکنه تو کص ناهید ولی موفق نشد با کمک ناهید به هر مکافاتی بود یه کاندم کشیدیم به جک و زنم حالت داری روی تخت قرار گرفت که جک با یه خیز خودشو به پشت ناهید رسوند و کیرشو در کس ناهید تلمبه میزد ولی نمیتونست جا کنه من کیرشو گذاشتم در کس ناهید و جک با تمام توان شروع کردن تلمبه زدن آه و ناله ناهید در اومد و من در پوستم نمی گنجیدم ناهید دو بار ارضا شد و گفت جک را بیار پایین شب خاطره انگیزی بود
نوشته: ایرج
پایان
یر تو دهنم بود سر گندشو کردم تو دهنم که نفسش در اومد ی تف انداختم رو کیرش مالیدم کیرشو این بار بیشتر کیرشو کردم تو دهنم بالا پایین میکردم موهامو گرفت تو دستش کیرشو فرستاد ته حلقم اوق میزدم از کیرش سیر نمیشدم تخماشو میخوردم کل کیرش خیس خیس بود گلومو گرف گف با اون لبای خوشگلت خوب کیر میخوری پاشد وایساد من دو زانو نشسته بودم با قد بلندش اومد بالا سرم گلومو گرفتهبود تو چشاش نگاه میکردم کیرشو میمالید به صورتم صورت نازی ک این همه ارایش کرده بودم کیر تفیش رو صورتم بود داشتم مثل سگ زیر کیرش له له میکردم گفت دهنتو باز کن سرشو اورد پایین ی تف کرد تو دهنم درجا کیرشو فرستاد تو سرمو گرفته بود فقط تلمبه میزد تو حلقم حسش میکردم همیشه فکر میکردم یه سکس خیلی رمانتیک داشته باشم که توش عین ملکه هام ولی داشت ازم ی جنده میساخت یا باید کصمو میدادم که جر بده و از دختر بودن درم بیاره یا باید از کون تنگم میدادم که جر میخوردم تموم ارایشم بهم ریخته بود گف توله سگ میخوام یه جوری بگامت نتونی راه بری من چه جوری میخواستم این کیرو جا بدم؟ اومد پست سرم با دست هلم داد به سمت داگی موهام خیلی بلند بود گرفت تو دستش گف جوون اون ابجی خوشگله که یه محل براش جق میزنن زیر کیرمه دستشو اورد جلو دهنم تف کردم توش مالید به کیرش یه تف کرد رو سوراخ کونم سر کیرشو حس کردم داره میمالیه وای محکم فشارش داد سرش رفت تو جیغم بلند شد با دستاش پهلومو گرفته بود ی هل داد یکمیش رفت تو نفسم رفت بدنم ضعف کرده بود ی اسپنک زد در کونم درد اونو یادم رفت پشت هم اسپنک میزد سوزشو حس میکردم که با یه فشار دیگ کیرشو فرستاد تو فقط ناله میکردم میدونستم با ناله هام حشری تر میشه ولی نمیتونستم جلو خودمو بگیرم از بچه ها ی چیزایی میدونستم انقدر خشنه چون هر بار دوست دخترش از پیشش میومد قیافش ریخته بود بهم گف قربون کون گردو قلمبه سفیدت برم محکم میکوبید توم موهام تو دستش بود محکم تلمبه میزد صدا ناله هام دیگ در نمیومد درد کم کم رفع بود لذت داشت برام پرنسس محل کونده رامتین شده بود کونمو داشت جر میداد اسپنکاش منو به خودم میاورد دستشو گذاشت رو کصم همینجوری که میکرد کصمو میمالید رو ابرا بودم خیس خیس بود کصم تلمبه هاش ادامه دار بود ک برا بار دوم لرزیدم کیر کلفت گندش کل کونمو پر کرده بود داشتم جر میخوردم دستشو گذاشت رو شونه هام باز ادامه داد واقعا بلد بود خوب میکرد با دو تا دستش انداخت دور دهنم دستاش دو دور دهنم بود دستشو برد زیر گلوم افتاد روم زیرش خوابیده بودم ۴ تا انگشتشو کرد تو دهنم عین جنده ها داشتم زیرش کون میدادم سرعتشو بیشتر کرد ی نعره زد کل اب داغشو ریخت تو کونم نفس نفس میزد دم گوشم گف حال داد جنده کوچولو؟ گفتم اوهوم گف هومم؟ شرتمو برداشت گذاشت دم سوراخم بغلم کرد سمت خودش پهلو به پهلو تو صورت هم بودیم پاهامون تو هم گره خورد نازم کرد لباشو گذاشت رو لبام بدنمو میمالوند جون حرف زدن نداشتم بغلم کرد رفتیم حموم زیر لب قربون صدقم میرفت گفتم رامتین گف جون رامتین گفتم عاشقتم گف منم زیر دوش سرشو برد لا گردنم بدنمو دست میکشید کیرشو حسابی کفی کردم شستم نشستم دو زانو کف حموم با تموم وجود کیرشو میخوردم تف داشت از کیرشو لبو دهنم میریخت شل کرده بود فقط رو هوا بودم رگشو لیس میزدم پر تف داشتم ساک میزدم زیر دوش براش با ی اه سرمو گرفت دهنمو پر اب کرد این من بودم؟ من وسواسی؟ همشو قورت دادم عین یخ سگ زبونمو اوردم بیرون له له میزدم از زیر تخماشو لیس میزدم گف اخ توله سگ منی ی سیلی اروم زد بهم سر کیرشو مک زدم اومدم بالا یکم زیر دوش موندیم اومدیم بیرون دیدیم سعید ۱۰ بار زنگ زده رامتین زنگ زد صداشو خواب الو کرد گف حاجی خوابم برده بود گف ملینا کجاس؟ گفت تو اتاق خوابه من رو کاناپه خوابیدم صبح میارمش بزار بخوابه گفت باشه قطع کرد بدون لباس رو تخت تا صبح بغل هم خوابیدیم فقط همو میبوسیدیم نمیتونستم بشینم یا درست راه برم برام صحبونه درست کرد خوردیم و ظهر حاضر شدم رامتین منو گذاشت خونه ولی سعید خیلی سرد باهام سلام کرد فک کنم فهمیده بود ابجی یکی یه دونش گاییده شده زیر کیر رامتین
اگ لایک بگیره بازم از گاییده شدنم میگم براتون
نوشته: ملینا
پایان
x داستان x:
تولد رامتین
#اولین_سکس #سکس_خشن #تولد
سلام من ملینام ۱۸ سالمه قد ۱۶۸ شکم پهلو تخت ولی سینه های ۷۵ سفید هلویی با پاهام خیلی گوشتیه باسنمم همینطور بدنم سفیده سفیده موهام بلنده تا دم باسنم از بچگی به قول معروف قرو فرم زیاد بود خیلی ناز داشتم عین پرنسسا همیشه باهام رفتار میشد و هر کسیو محل نمیدادم از ۱۶ سالگی که وارد این داستانا شدم خودمو شناختم هرکی پیدا میشد جلو خوشگلیم عین برده بود فرمان و همیشه حس سر تری و قدرت داشتم هیچ کس نمیتونست بر عکسشو رقم بزنه که اون به من برتری داشته باشه یه داداش دارم به اسم مهدی که ۲۰ سالشه همیشه هوامو داشته و خیلی دوسش دارم مهدی یه رفیق قدیمی داره به اسم رامتین که هم سن داداشمه از بچگی میدیدمش ولی خب اونا همیشه باهم بودن زیاد با من کاری نداشت گذشت تا تولد رامتین که مهدی به من گف جمع قاطیه رامتین گفته به ملینا بگو حاضر شه از رامتین بگم قد بلند ۱۹۰ و خورده ای یه ادمی که هر وقت من دیدم دخترا بهش نخ میدادن خیلی خوشگل و خوش استایل ۲ سال بود اونجوری ندیده بودمش باشگاهم شروع کرده بود واقعا جذاب بود و به شدت مهربون که به تنها کسی که حسرت خوردم یه مدت دوست دخترش بود که به رامتین خیانت کرد پنج شنبه شد تولد رامتین ک دیدم داره زنگ میزنه گفتم جونم رامتین گفت حاضر شو خودم میام دنبالت حالا که افتخار دادی بیای گفتم چشم پشت بندش مهدی زنگ زد من کار دارم تو با رامتین برو ی سر همی مشکی پوشیدم تا دم رونم از رون به پایین لخت بالا تنه هم سینه هام تو چش موهامم باز کرده بودم ی صندل بندی پوشیدم بنداش دور پاهام تا ساقم بود ک لاکام توش میدرخشید ی ارایش خوشگل تا ساعت ۸ ک رامتین زنگ زد بیا پایین تو ماشینش نشسته بود از تو شیشه که منو دید هنگ کرد گف اوهووو چه خبره مگه جنگه گفتم یه رامتین ک بیشتر نداریم نشستم جلو کلی صحبت کرديم خندیدیم میز چیدیم رامتین اصلا هول نبود هر کاری میکردی نگاه کنه باز نمیکرد تا بقیه رفیقاش اومدن کلی گفتیم زدیم خندیدیم رقصیدیم خوردیم از بچگی رامتین ساقی جمع بود همیشه اون میریخت ساعت ۱ونیم همه خمار خسته پاشدن که برن رامتین گفت افتری داریم صبر کنید کجا با این عجله مهدی گفت من دارم بیهوش میشم رامتین و یه ۵ نفر دیگه پشت مهدی رفتن مهدی به من گفت ملی میای؟ گفتم نه میمونم که رامتین گف برو من میرسونمش فقط یه رفیقمون سهیل با دوست دخترش موند خیلی خورده بودم چشام جایی رو نمیدید کز کرده بودم پیش رامتین ساعت ۳ بود که سهیل گفت ما دیگه داریم پاره میشیم بازم تولدت مبارکو رفتن سرم رو سینه رامتین بود موهامو ناز میکرد یه آن دستشو گذاشت رو رونم لا رونام چفت کردم دستشو با اون دست یه پیک دیگه خورد موهامو بو کشید سرمو بوس کرد گف پاشو من ترو برسونم پاشدم دم در نزدیک بود بیوفتم که دیدم گرفت منو رامتین گف خوبی چشاش قرمز بود دستاش دور کمرم بود هیچی نگفتم فقط لبامو گذاشتم رو لباش اروم دستشو آورد رو باسنم چشاشو بست لبامو میخورد وای ک چقدر خوب بود داشتم موفق میشدم با دستاش گلومو گرفت چسبوندم به دیوار وحشیانه لبامو میخورد تو دستاش بودم دوباره منو کشید تو بغلش با دستاش لباسمو داد بالا همینجوری که لب میگرفتیم کونمو چنگ میزد نفهمیدم کی به تخت رسیدیم دکمه های پیرهنشو باز میکردم ناخونامو رو تنش میکشیدم افتاد روم دستامو بالا سرم قفل کرد لبامو ول نمیکرد زورم بهش نمیرسید چون عاشقش بودم لخت بودم فقط یه شرت مشکی پام بود با دستای بزرگش انقدر سینه هامو مالوند که درد میگرفت محکم میخورد کمرشو چنگ میزدم سینه هامو با گردنمو پشت سر هم میخورد کبود میکرد دم گوشش نفس نفس میزدم داشت دیوونم میکرد پاهامو از هم باز کرد دستشو گذاشت رو کصم از روی شرت خیس خیس بود اروم میمالید ی اووف گف پاهامو داد بالا شرتمو از تو پام دراورد کص سفید صورتیم داشت دیوونش میکرد ی حالت اسپنک طور رو کصم زد ک صدام رفت بالا سرشو به کصم نزدیک کرد نفساش میخورد که اولین زبونو کشید تموم تنم ضعف کرد فوق العاده میخورد زبونش داعم میچرخید اب کصم عین رود میریخت تو دهنش رونامو چنگ میزد فقط ناله میکردم رونای تپلمو چفت کردم دور سرش با سرعت ارضا شدم اون هنوز داشت میخورد داشتم میمردم قربون صدقش میرفت اومد بالا لبامو میخورد چونمو با دستاش گرفت اورد سمت خودش گفت توله بلدی؟ هوممم؟ زدم تخت سینش خوابید رو تخت کمر بندشو باز کردم شلوارشو با کمک خودش دادم پایین یه شرت ابی پاش بود ک انگار ۲ کیلو سنگ تو شرتش بود داشتم کیرشو از رو شرت میمالیدم سفت سفت شده بود زیر شورت واقعا گنده بود ترس افتاده بود به تنم شرتشو که از پاش دراوردم فهمیدم امشب جر میخورم قد ساعد دستم بود ۲۰ سانت کیر کلفت رگ دار جلوم بود یه رگ خوشگل گنده دور کیرش حلقه زده بود ی لیس از پایین تا بالای کیرش زدم بوسش کردم کیرشو من وسواسی تر تمیز که همیشه همه چیم تمیز بودو مال خودم بود الان یه ک
قه تلمبه زدن و بازی با اون ممه ها، یه دفعه ای بیدار شد. اولش داشت آه و ناله میکرد و این منو حشری تر میکرد تا کامل بیدار شد و فهمید که من دارم میکنمش. شروع کرد به داد و بیداد و فحش دادن که ولش کنم که سریع چند تا زدم تو گوشش و جلوی دهنش رو گرفتم و گفتم خفه شه تا کارم رو تموم کنم. این روی خودم رو تا حالا ندیده بودم. شروع کرد به التماس کردن که ولش کنم و این کار اشتباست. اما گوشم بدهکار نبود و کار خودم رو کردم و در آخرم آبم رو تو کسش خال کردم و افتادم رو تخت
31/4/1403
عسل خودکشی کرد. دو تا نامه گذاشته بود. یکی برای من و یکی برای مامان و بابا.
تو نامه اونا نوشته بود که بهش تجاوز کرده بودن و باردار بود و نمیتونست اینجوری ادامه بده و همه چی رو تموم کرده بود. اما اسمی از من نیاورده بود.
تو نامه منم نوشته بود که من رو نبخشیده اما برای اینکه اونا نابود نشن، از من اسمی نیاورده.
نمیدونم چجوری باید به زندگیم ادامه بدم. یه اشتباه کردم. یه اشتباه خیلی بزرگ و حالا باید تا آخر عمرم شرمنده خودم و عسل و خانوادم باشم.
(این داستان واقعی نیست)
نوشته: Artemis
پایان
x داستان x:
خواهرم عسل
#تابو #تجاوز #خواهر
28/2/1403
دفترچه خاطرات جدیدم، سلام!
از اونجایی که دفترچه قبلیم رو گم کردم، میخوام خودم و خانوادم رو معرفی کنم.
اسم من رادمهره. ۱۷ سالمه و دارم واسه کنکور میخونم و بدنسازی میرم و هیکلمم بد نیست. با پدر، مادر و خواهرم زندگی میکنم. . خانواده خوش و خرمی هستیم و با هم صمیمی.
خانوادم خیلی مذهبی نیستن اما مادر و خواهرم بیرون از خونه تقریبا حجاب دارن اما تو خونه اینطور نیستن و راحت لباس میپوشن.
پدر و مادرم هر دو شاغل هستن و این باعث شده منو خواهرم، عسل، خیلی بهم نزدیک باشیم.
بزار از عسل بگم برات. یه دختر ۱۹ ساله خوش چهره و زیبا. با قد ۱۷۰ و شکم تخت و … اصلا نمیتونم توصیفش کنم. لامصبم یه مدلیه واسه خودش.
میخوام اولین رازم رو بهت بگم. چند وقتیه که خیلی دارم بهش زل میزنم و بدن سکسیش رو نگاه میکنم.
مخصوصا وقتی که با نیم تنه و شورت ورزش میکنه و اون سینه ها بالا و پایین میپرن. وقتی که از پشت، کونش رو نگاه میکنم، عشق میکنم.
با اینکه اون لحظه انگار تو بهشتم اما بعدش عذاب وجدان میگیرم و از خودم بدم میاد.
موقعی که حشری میشم فیلمای خواهر برادری میبینم یا از داستانا میخونم و بعد از اینکه ارضا میشم توبه میکنم.
فکر میکنم فعلا نوشتن بسته. باید برم درس بخونم.
10/4/1403
دفترچه خاطرات عزیزم دلم واست تنگ شدم. این چند وقته اینقدر درگیر امتحانات بودم که نشد بیام بنویسم.
این مدت یه کارایی کردم که بهشون افتخار نمیکنم.
اولینش این بود که یواشکی جورابای خواهرم رو برمیداشتم و باهاش جق میزدم. این شده بود روتین جق زدنم.
بعد از مدتی شروع کردم ازش یواشکی عکس گرفتن. مخصوصا موقع ورزش.
جورابش رو برمیداشتم و به عکساش نگاه میکردم. جق میزدم.
و در آخر، همین چند روز پیش رفتم سراغ لباس زیراش.
وقتی که با دوستاش رفته بود بیرون، رفتم تو اتاقش و شورت و سوتینشو برداشتم و بو شون کردم و همونجا رو تختش جق زدم. بهترین جق عمرم بود. وقتی که شورت نرمش رو به کیرم میمالیدم…
15/4/1403
پریروز منو خواهرم برای یه کاری سوار مترو شدیم. تو قسمت مردونه بودیم مترو شلوغ بود. من پشت خواهرم وایستاده بودم و تو حال خودم بودم که دیدم یه مرده آروم داره با دستش کون عسل رو لمس میکنه و سریع دستش رو برمیداره. وقتی دید عسل بهش چیزی نمیگه خیلی راحت داشت کون خواهرم رو میمالید و خواهرمم چیزی نمیگفت. با این صحنه چنان کیرم شق شد که دردم گرفت.
مرده آروم آروم منو زد کنار و رفت پست عسل و کیرش رو میمالید به کون عسل و من فقط داشتم نگاه میکردم تا پیاده شدیم.
رفتیم کارمون رو انجام دادیم و من همچنان شق درد داشتم.
دوباره سوار مترو شدیم و خواهرمم اومد قسمت مردونه. بازم شلوغ بود.
با یادآوری اتفاقی که افتاده بود، به خودم جرات دادم که آروم کونش رو بمالم. وقتی دیدم چیزی نمیگه، مطمئن تر شدم یه دل سیر اون کون قشنگ و نرمش رو مالیدم و بعدش پیاده شدیم اومدیم خونه.
اینجا بود که فهمیدم خواهرم کونش میخاره.
17/4/1403
دیروز خواهرم حالش خوب نبود، برای همین بردمش درمانگاه نزدیک خونمون. دکتر معاینه کردش و فقط یه سرماخوردگی بود.
رفتم از داروخانه قرص خریدم و رفتیم خونه. قرصا رو خورد و گرفت خوابید. منم رفتم سر شورتاش و یکی از شورت های سکسیش رو برداشتم و شروع کردم با جق زدن بالا سر عسل تا آبم اومد.
بعد از چند دقیقه نگاهم افتاد به گوشیش. هیچوقت اجازه نمیداد گوشیش رو بردارم. از این موقعیت استفاده کردم گوشی رو برداشتم و رو به روی صورتش نگه داشتم و باز شد. رفتم تو اتاقم اولین کاری که کردم رفتم سراغ گالریش.
اولش عکسای خاصی نبود تا بالاخره عکسایی که باید میدیدم، پیدا کردم.
کلی عکس نود داشت. چند تا عکسم بود که داشت کیر یه پسره رو ساک میزد که احتمالا دوست پسرش بود. چند تا فیلمم پیدا کردم که در حال دادن به همون پسره بود. سریع عکسارو فرستادم واسه خودم و که بعداً یه دل سیر جق بزنم.
19/4/1403
باورم نمیشه این کارو کردم. از خودم بدم میاد. از خودم بدم میاد. دلم میخواد خودم رو بکشم.
دیروز بود. عسل هنوز مریض بود. در کنار قرصاش، بهش قرص خوابم دادم.
بعد از چند دقیقه رفتم بالا سرش و صداش زدم و تکونش دادم که ببینم بیدار میشه یا نه که عین چی خوابیده بود.
منم از موقعیت استفاده کردم و لباساش رو درآوردم و شروع کردم از بدنش عکس و فیلم گرفتم. قصدم فقط این بود که عکس بگیرم و حتی نمیخواستم بهش دست بزنم اما وقتی شورتش رو درآوردم و اون کس بی موش رو دیدم، از خود بیخود شدم شروع کردم به لیسیدن کسش. ممه هاش رو میمالید و میخوردم. شروع کردم ازش لب گرفتن. میدونستم کارم اشتباهه اما نمیتونستم جلوی خودم رو بگیرم. بعد از چند دقیقه، کیرم رو در آوردم و گذاشتم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن. تو فیلمای گوشیش دیده بودن که از جلو داده و بدون نگرانی شروع کردم به کردنش.
بعد از چند دقی
خودم هواتو دارم منم رفتم پیشش برام میریخت میخوردم کم کم ک داغ میشدم دستم تو دست علیرضا بود هرچی میگذشت فشار دستشم بیشتر میشد تا اینکه ب من گفت تو دیگه نخور منم گفتم چشم اما حالم اصلا خوب نبود با اینکه کمتر از همه خورده بودم علیرضا به رفیقش گفت مارو برسون خونه اونم مارو برد نمیتونستم راه برم علیرضا از در ماشین تا تو خونه بازومو گرفته بود که یه وقت نخورم زمین پدر بزرگشم بنده خدا خواب بود مادر بزرگشم زمینگیر بود تو اتاق خودشون بودنو کاری ب ما نداشتن تا رسیدیم سریع لباس اورد داد ب من گفت تا تو عوض میکنی منم جاهامونو پهن میکنم حیاط پشتی تو هوای آزاد بخوابیم حالت بهتر بشه اون رفت برگشت دید من دراز کشیدمو لباسمو عوض نکردم لباسمو برداشت دست منم گرفت برد تو حیاط من ولو شدم رو تشک خودش اومد پیرامون در اورد شلوارمم در اورد ی شلوارک پام کرد خودشم با ی شلوارک خوابید جفتمون فقط شلوارک پامون بود پتو گرفتیم رومون چند دقیقه سکوت بود من ی کم لرزم گرفت گفتم ی پتو دیگه بنداز روم اما منو کشید تو بغلش گفت بیا اینجا حالم دست خودم نبود همینجور از پشت تو بغلش بودم کیرش رو باسنم اما تکون نمیخورد منم شق کرده بودم نمیفهمیدم چکار میکنم رومو کردم طرفش دستمو برم رو سینش با موهای سینش بازی میکردم اگر تو حالت عادی بود هیچوقت این کارو نمیکردم چشمام رو ک بسته بود رو باز کردم دیدم اونم داره نگام میکنه زبونمو کردم تو دهنش اونم منتظر همین بود تا با ولع زبونمو میک بزنه نا خدا گاه ی آه کش دار گفتم ک اونم در جوابم گفت جوووووون قربونت برم عزیزم دست میکشید ب کمر و سینم و گردنمو می بوسید چشمامو میبوسید منم همراهیش میکردم دستمو بردم کیرشو گرفتم تو دستم کلفتیش رو دوس داشتم گفت دوس داری بازی کنی باهاش گفتم خیلی شلوارکشو در اورد با شرت دستمو بردم تو شرتش درش اوردم اونم شلوارکمو در اورد شرتمم درآورد دستشو برد لای باسنمو سوراخمو با انگشت میمالید قربون صدقم میرفت سرمو بردم جلو کیرش خیلیی داغ شده بودم کارام دست خودم نبود کیرش ۱۷ سانتی میشد و کلفت نوکشو بوسیدم خواستم بخورم براش سرمو گرفت تو دستش منو اورد بالا شروع کرد لب گرفتن گفتم چرا نمیذاری گفت عزیز دلم مطمئنی گفتم اره خودم میخوام بهت بدم گفت بعدا ازم ناراحت نشی ک بگی تو مستی ازم سواستفاده کردی تو الان مهمونمی
گفتم تو دوس نداری با من حال کنی گفت بخدا من از خدامه از روز اول که دیدمت تو کف کردنت بودم اما چون رفیقم بودی این کارو نکردم گفتم الان من با کمال میل میخوام ک بهت بدم اینو ک گفتم منو خوابوند اومد روم کیرشو گذاشت زیر خایه هام لبامو شروع کرد ب خوردن گفتم بسه کیرتو بده بخورم گفت چشم مال خودت از این ب بعد این کیر صاحبش خودتی کیرشو اورد جلو صورتم نوکشو کردم تو دهنم سرشو زبون میزدم براش حسابی ساک زدم تو حال خودمون نبودیم من زیر بودم اون رو حالت شنا گرفته بود و تو گلوم تلمبه میزد صورتم خیس خیس شده بود برم گردوند ی تف انداخت لای باسنم باسنام خوش فرم بودن رونامم تقریبا تو پر همش میگفت عجب کونی داری گفت بکنم داخلش گفتم نه امادگیشو ندارم خوابید روم و گردنمو بوس کرد گفت چشم عزیز دلم لا پا میزنم اما باید قول بدی بذاری بعدا بکنمت گفتم چشم ۲۰ دقیقه لاپایی زد بعد که حسابی تو بغلش منو چلوند ابشو ریخت رو کمرم با آب خودش دستشو خیس کرد واسه منم جق زد آب منم اورد بعد منو تمیز کرد و تا صب تو بغلش خوابیدم.
داستانمون ادامه داره اگه استقبال بشه ادامشو واستون میذارم مرسی ک خوندید و ببخشید ک طولانی بود .
نوشته: آرش
پایان
x داستان x:
خوش مرام
#گی
۱۹ سالم شده بود و باید میرفتم سربازی بعد از اینکه با صمیمی ترین دوستم تصمیم گرفتیم بریم سربازی قرار شد دفترچه هامونو با هم پست کنیم تا باهم ی جا باشیم.
اما متاسفانه اون دو ماه از من زودتر جوابش اومد و رفت من دو ماه بعد از اون .
میرم سر داستان اصلی.
اسمم آرشه الان ۲۵ سالمه داستان برمیگرده به ۴ ۵ سال پیش ک من باید میرفتم سربازی من ته تغاری ی خونواده ۵ نفره بودم ی قیافه تو دل برو و هیکل متناسب یکم ریز جثه تر از هم سنام با ی روحیه شاد.
اون روز قرار بود اعزام بشیم همه ما رو ی جا جمع کردن تا با اتوبوس بفرستن مرکز آموزش و داشتن مارو توجیه میکردن ک اون افسری ک داشت حرف میزد از بین همه ی نفر رو صدا زد همه نگاه ها ب سمتش برگشت ی پسر با قد و قواره درشت هیکل ورزیده موهای فر بلند سبیل داشت اما ریشش رو زده بود از همه ما سنش بیشتر میخورد اما این فقط در ظاهر بود و سنش فقط یکی دو سال از من بیشتر بود اما وقتی نگاش میکردی انگار حداقل ۷ ۸ سال بزرگتره
افسره بهش گفت چرا موهاتو نزدی یا حداقل کوتاه نکردی آخه خیلی موهاش بلند بود و فرفری همون لحظه فرستادش داخل ی اتاق ی نفرم فرستاد با ماشین موزر موهاشو بزنن اونم انگار که به غرورش برخورده باشه با یه قیافه درهم راه افتاد رفت وقتی اومد دیدیم هم سبیلشو و هم موهاشو زدن سوار اتوبوس ک شدیم مادرم اومده بود بدرقه وایستاده بود بیرون داشت واسم دست تکون میداد دیدم یه نفر زد رو شونم نگاه کردم دیدم همون پسره اس گفت اینقدر مامانی نباش خدمت بهت سخت میگذره بعدم نشست صندلی کناریم حالم خیلی گرفته بود تا اون موقع از خانوادم دور نشده بودم
اتوبوس حرکت کرد تو راه سعی داشت با شوخی کردن حال منو بهتر کنه که موفق هم شد اسمش علیرضا بود فهمیدم خونشون تا خونه ما راه زیادی نیست از همونجا با هم صمیمی شدیم تو آموزشی خیلی هوای منو داشت نمیذاشت کسی اذیتم کنه واقعا مثل یه داداش بزرگتر هوامو داشت
من کم کم داشتم وابستش میشدم خیلی پسر خوب و آقایی بود آموزشی تموم شد ما تقسیم شدیم خوشبختانه هردومون باهم افتادیم نزدیکترین مرز. تا اینجای کار علاقه ما در حد دو تا رفیق بود هرچند روحیات من با اون خیلی فرق داشت اون سختی کشیده بود دستش تو جیب خودش بود اما من نه کاملا وابسته خانواده و از لحاظ مالی هیچی کم نداشتم پس نیاز داشتم یکی تو خدمت هم حمایتم کنه
خلاصه امریه هامونو دادن دستمون و باید بعد یک هفته میرفتیم سر خدمتمون اومدیم شهرمون شماره به هم دادیم قرار شد دو روز بعد همو ببینیم و بریم خونه پدر بزرگ علیرضا تو روستا یکی دو روز اونجا باشیم و برگردیم دو روز گذشت من در مورد علیرضا به برادر بزرگترم که ازدواج کرده بود گفتم اونم قبول کرد که برم اما گفت بعدم باید حتما ببینمش منم گفتم باشه
منو علیرضا راهی روستا شدیم ی جای خوش آب و هوا بود اون روز رو خوابیدیم شبشم رفتیم ی دور زدیم و با دوستای علیرضا آشنا شدیم باهاشون واسه شب بعد قرار گذاشت که خونه یکیشون جمع شن که یه کم مشروب بخورن فردا علیرضا پیشنهاد داد بریم باغشون ک ی استخر داره ی کم شنا کنیم اون شب کنار هم خوابیدیم و فردا ساعت ۱۱ رفتیم باغ من با خودم لباس بر داشتم رفتیم اما وقتی رفتیم دیدم استخرش واقعا عمیق بود گفتم من نمیتونم علیرضا گفت سوسول بازی در نیار خودم هواتو دارم نترس قبول نکردم ترسیدم علیرضا لخت شد وقتی لخت شد اولین بار بود بدن لختشو میدیدم رونای پر سینه پهن و پشمالو با ی شرت رکابی مشکی و زرشکی واقعا دیدنش داشت حالمو ی جوری میکرد پرید داخل خیلی خوب شنا میکرد تو آب بود ک گفت بیا ضدحال نزن اما من ترجيح دادم بشینم و فقط اونو تماشا کنم گفت نیای بخدا به زور میارمت تو آب گفتم نميام نمیتونم از آب اومد بیرون اومد طرفم خواستم فرار کنم که گرفتم گفت حالا میای یا بغلت کنم ب زور ببرمت از پشت بغلم کرده بود کیرش که کلفتیش تو حالت خوابم قشنگ معلوم میشد به کمرم چسپیده بود
داشتم خودمو میکشیدم که فرار کنم اما زورم نمیرسید محکم نگهم داشته بود تو بغلش بودم لحظه آخر گفتم باشه خودم میام فقط بذار لباسمو در بیارم گفت نمیخواد خودم در میارم از پشت تیشرتمو در آورد شلوارمو خودم در اوردم تا بدنمو دید ب وضوح دیدم حالش ی جوری شد بعد به شوخی گفت عجب بدنی داری هنوز تو بغلش بودم سفتی کیرشو حس کردم بخاطر اینکه متوجه نشم خودشو پشت سرم میگرفت خلاصه منو برد تو اب ی لحظه هم دور نمیشد ازم کیرش دیگه واقعا شق شده بود اما حد و مرز رو رعایت میکرد خودمم نمیخواستم ک مرز بینمون برداشته بشه هر چند ازش خوشم میومد
بعد ک برگشتیم نهارو خوردیم رفتیم خوابیدیم تا دم غروب غروبم رفتیم خونه رفیقش بعد شام بساط مشروب آوردن نشستن ب خوردن ۳ نفر بودن با من ۴ نفر من تا ب حال نخورده بودم علیرضا گفت میخوری؟ گفتم نخوردم تا حالا ی وقت حالم بد میشه گفت بیا کنار
از کون بکنم تورو خدا گفت اذیت میشم گفتم یکم بده اروم میکنم گفت باش قمبل کرد برام دو دستی باز کرد دیدم سر کیرم میزاشتم جلو سوراخش خدایی کیرم خیلی بزرگ بود نسبت به سوراخ کونش ولی باز حشری بودم دلم نسوخت کردم تو کونش دیدم شروع کرد داد زدن جلو دهنشو گرفت منم اروم جلو عقب میکردم بهش گفتم اخ قربون کوس کونت برم عمرم تو زن دوممی میمیرم برات تند تند کردم کونشو لذت میبردم بعد آبمو آوردم ریختم تو کونش کشیدم بیرون یکم گوزید ولی باورم نمیشد نه بوی عن میومد نع کیرم عنی شده بود
اگه دوست داشتید بگین ادامشو بزارم
نوشته: Amir
پایان
x داستان x:
شروع سکس با مادرزنم
#مادرزن
سلام داستان کاملا واقعیه و هیچیش کسشر نیست تازه ازدواج کرده بودم و دختر جوون و خوشگلی گرفته بودم یه دختر ۱۸ ساله خوشگل خوش اندام با مادر سن بالای لاغر باباش هم چند سالی فوت کرده بود من ادم حشری ای بودم و هر روز با زنم سکس میکردم از اونجاییم که خونه مادرزنم بودیم اونم میفهمید که هم ظهر سکس میکنیم هم شب زنمم هرچی میخواست ناله نکنه میکرد منم از قصد محکم تلمبه میزدم که کوس مامانشم اب بیوفته بعضی اوقات میگفت بیا ماساژم بده و دراز میکشید منم فقط مچ پاش تا زانوش میمالیدم ک اروم شه خلاصه گذشت تا رفتیم مسافرت کیش موتور اجاره کردیم مادر زنمم حدود ۵۰ سال داشت ولی لاغر خوش اندام سفید بود بعد از زنم سوار موتور کردمش ببرم دورش بزنم دیدم از ترس بغلم کرد اتفاقی دستش خورد به کیرم که جا خورد منم جا خوردم یکم که رفتیمو حرف زدیم گفت خوش بحالتون قدر همو بدونین من تنهام دیوونه شدم منم سریع چاقیدم گفتم چرا تنها مگه من مردم هر نیازی داری بگو خودم برات همه کار میکنم اونم خندید گفت حتما منم روم باز شده بود گفتم تو فقط جون بخاه عزیزم من اندازه زنم تورو دوس دارم اونم فهمیده بود با خنده گفت خجالت بکش منم خندیدم رفتیم بعدش اخر شب شد خابیدیم یه خونه گرفته بودیم یه تخت دو نفره داشت منو زنم طبق معمول یکم گذاشتیم مادر زنم خوابید لخت شدیم سکس کردیم زنمم هی میگفت یواش بیدارمیشه منم محکم میزدم تو کووس کونش خلاصه ارضا شدیمو خوابید منم رفتم تو گوشیم بعد یه ساعت دیدم مادر زنم بیداره داره نگام میکنه گفتم چرا نخوابیدی بیداری گفت پاهام درد میکنه اهسته گفتم میخوای ماساژت بدم با سر گفت اره منم درجا راس کردم شرو کردم ماساژ دادن پاهای نرمش اونم یه شلوار گل گلی نازک داشت ب دل خابیده بود یه کم مالیدم اهسته اهسته دستام بردم بالا ببینم چکار میکنه دو سه بار دستمو زدم زیر کونش دیدم هیچی نمیگه یکم کون تپلشو مالیدم باز دیدم هیچی نمیگی دیدم چشاش بسته مستقیم دست کردم لای پاش کوسشو مالیدم دیدم شرت پاش نیست ولی با این سنشو لاغریش دیدم یه کوس داره از لا پاش زده بیرون اخ هیجان گرفته بود منو شلوارشو کشیدم پایین یهو دستمو گرفت گف بیدار میشه گفتم نمیشه دارو خورده گیجه گفت صبر کن برم دسشویی اینو گفت اتیش گرفتم دیگه رفت برگشت دوباره به دل خوابید شلوارشو کشیدم پایین تف انداختم لای کوس کونش ولی تاریک بود نفهمیدم کجا افتاد دس زدم دیدم اووف چ نرمو داغه کیرمو دراوردم گفتم بخور بدون هیچ حرفی یکم تو دهنش جلو عقب کرد باز رفت سرشو گذاشت رو بالش به دل خوابید منم شلوارکو دراوردم خوابیدم روش کیرمو گذاشتم لا کوسش دیدم اخ انقد داغو نرمه دیوونه شدم از زیر دست بردم سینه هاش بگیرم دیدم خودشو داد بالا راحت سینه هاشو گرفتم فشار دادم بکنم توش اومد بره تو کونش یهو دوتا دستمو گرفت گفت تروخدا از پشت نکن منم گفتم جونم چشم عشق من با دستم کیرمو گذاشتم لا کوسش کردم تو انقد نرم داغ بود ک دیوونم میکرد چوون لاغرم بود کیرم راحت تا ته کوسش میرفت با اولین تلمبه سرمو گرفت با دستش سر صورتمو میبوسید منم لباشو شرو کردم خوردن بعد یه دستم سینش بود با اون یکی دستم چوچولشو میمالیدم که دیدم جونش اتیش گرفته منم سه برابر هیکل کوچیکش با یه متر هشتاد قدو صد کیلو وزن میکردم تو کوس یه زن صدو پنجاه سانتی با ۶۰ کیلو وزن مثه عروسک بود برام ولی قربون کوسش برم ازکوس دخترش بیشتر حال میداد خلاصه یه ده دییقه گاییدم از کوس تو حالت دمر گفتم برگرد سریع برگشت پاهاش دادم بالا تا زدم توش گفت اخ جگرم جونم قربونت بره عشقم منم اینجوری گفت بدتر وحشی شدم محکم میزدم تو کوسشو سینه هاشو لباشو میخوردم داشت ابم میومد گفتم بریزم رو دلت گفت نه عشقم بریز توش حال میکنم منم چنتا تلمبه محکم زدم تا تهش فشار دادم ریختم ته کوسش ک ابم پشت هم میومد اونم قربون صدقم میرفت دست میکشید تو موهام بعدش ولو شدم تو بغلش سریع رفتم خودمو شستم خوابیدم صبح بیدارشدم نه اون بروش میاورد نه من روم میشد نگاش کنم تا برگشتیم شهرمون یه صبح بیدار شدم دیدم زنم رفته دانشگاه رفتم اشپزخونه دیدم مادرزنم داره غذا درست میکنه انقد حشری بودم از پشت چسپیدم بهش خندید گفت چته گفتم میخوام بخورمت گفت یهو میاد گفتم ب درک شلوارشو کشیدم پایین برا اولین بار تو روشنایی کوسشو دیدم وای چه سفید بی مو بود یه بوس کردم کوسشو اونم پاهاش باز کرد همونجور که وایساده بود یکم لاشو خوردم دیدم یکم بو عرق میده ولی باز لیس زدم پا شدم لباشو بخورم کیرمو گرفت دستش اخ دستاش کوچیک نرم سریع لخت شدیم رفتیم رو مبل داگیش کردم اخ دیدم سوراخ کونش اندازه نخوده یه تف کردم مالیدم رو کونش باز التماسم کرد منم گذاشتم تو کوس داغ نرمش با این سن کوسش از هرچی دختر بود نرم تر داغ تر بود یه نیم ساعت به همه مدل کردمش اونم قربون صدقم میرفت اخر گفتم بزار
ان آروم آروم تلمبه بزن دوست ندارم زود آبت بیاد گفت کیرمو دوست داری؟ گفتم کوسمو بعد سالها از هم باز کرده فقط با این کوس میشاشیدم گفت از الان هر روز برات بازش می کنم گفتم جووووون این کیر کلفت ماله منه؟ گفت تا ابد کوس تو آشیانه هواپیمای منه و شروع کرد تند تند تلمبه زدن لذت بود و لذت و لذت و لذت و آبش اومد و ریخت توی کوسم.
بهش گفتم آرش تو کسی هستی که آیدا خیلی دوستش داشت بیا منو صیغه کن سه ماه حاملم کن یه دختر میخوام که اسمشو بذارم آیدا، آرش قبول کرد چون من 43 سالم بود گفتن میتونیم بچه رو براتون بکاریم که کاشتن و الان یه دوقلو دختر 2 ساله دارم بنام آیدا و آیناز آرش هم گهگاه بهمون سر میزنه.
آرش یه سال بعدش ازدواج کرد و همراه همسرش رفتن آلمان و من در حال بزرگ کردن دوقلوهای خوشگلم هستم.
نوشته: رعنا
پایان
x داستان x:
خواستگار دخترم که پدر بچه هام شد
#ازدواج
سالها پیش شوهرم توی یه تصادف رانندگی فوت کرد و من و دخترم آیدا با هم زندگی می کردیم درسمو خوندم و پرستار شدم و زندگی خوبی داشتیم آیدا 19سالش که بود آرش اومد خواستگاریش چون هیچی نداشت قبول نکردم یه سال بعد سرطان گرفت پیش دکترای زیادی بردمش گفتن حتی اگر شیمی درمانی هم کنه 1 درصد امکان داره زنده بمونه دکترا گفتن هر کاری دوست داره بذارید انجام بده بذارید خوش باشه خودشم هر چی گفتم قبول نکرد که شیمی درمانی کنه بهم گفت مامان رعنا حالا که شرایطم اینجوریه می خوام با آرش باشم گفتم باید عقد کنید گفت دوست ندارم اسمم توی شناسنامش بره منم که اینجوریم فقط می خوام باهاش باشم گفتم باشه فردا حدود ظهر بود که آرش اومد خونمون شادی محض رو میشد توی صورت آیدا دید یه تاپ و شلوارک پوشیده بود آرش هم دائم بغلش می کرد و می بوسیدش هر وقت می دیدمشون توی بغل هم بودن و لب می گرفتن عصر دوتایی رفتن حمام و صدای خنده های از ته دل آیدا روح منم شاد کرده بود و شب هم دوتایی با هم توی اتاق آیدا خوابیدن نصف شب صدای جیغ آیدا اومد میگفت کیرت کلفته درش بیار آرش تو رو خدا درش بیار و آرش میگفت صبر کن صبر کن الان خوب میشه و صدای تلنبه های آرش میومد و صدای جیغو داد آیدا میگفت آرش آرش آرش کوسم کوسم کوسم کووووووووسسسسسم جیغ میزد خواستم برم توی اتاقشون اما گفتم زشته صورت خوشی نداره به هر حال همه زنها این تجربه اولین بارو دارن صبح که خواستم برم درمانگاه دو تایی خواب بودن وقتی عصر اومدم آیدا یه دامن کوتاه و یه سوتین نیم تنه پوشیده بود و آرش هم تیشرت و شلوارک که آرش از پشت بغلش میکرد و دستشو از پشت میرسوند به کوس آیدا و براش میمالید فکر کنم آیدا دیگه نمی خواست بهش کوس بده و آرش داشت تحریکش می کرد دقیقا منم با شوهرم همینکارو کردم و اونم انقدر کوسمو مالید تا تسلیم شدم انقدر شهوت شون بالا بود که حضور منو حس نمی کردن یا اینکه فکر می کردن من درکشون می کنم آرش رفت حمام به آیدا گفتم خوش می گذره؟ گفت خیلی مامان و بغلم کرد و بوسیدم در گوشش گفتم خوشحالم که بهت خوش می گذره گفت واقعا دارم لذت می برم آرش خیلی خوبه گفتم مراقب خودت باش گفت هستم توی طول روز با هم عشق بازی می کردن و شبها سکس می کردن آیدا خیلی حرف میزد اما آرش نه آیدا میگفت این کیرت چرا هر روز کلفت تر میشه؟ آرش میگفت کوس تو هر روز تنگ تر میشه چرا هر چی می کنم گشاد نمیشه؟ چه تنگه چه حالی میده جوووووون و صدای تلنبه هاش میومد و دیگه صدای آرش نیومد و فقط صدای آیدا میومد که می گفت کوسم وااااای کوسم واااااای پارش کردی آرش پارش کردی آرش کوسم کوسم کوسم و صدای تلنبه های آرش میومد حدود سه ماه بعد دخترم آیدای نازنیم فوت شد تنها من و آرش سر قبرش بودیم آرش منو رسوند خونه و خودش رفت از فوتش تا چهلم آرش تقریبا هر روز با من میومد و میرفتیم سر خاک آیدا چهلم دیگه گفتم دیگه هر روز نیا من خودمم دیگه هفته یه بار میرم از اون روز هفته ای یه بار میومد و با هم می رفتیم سر خاک آیدا هر بار که آرشو میدیدم یاد حرفای آیدا که میگفت کیرش کلفته میفتادم دلم می خواست ببینم کیرشو فکرش دیونم کرده بود یه روز بعد از سرخاک بهش اصرار کردم که بیاد داخل قبول نمی کرد اما انقدر اصرار کردم که قبول کرد و اومد داخل گفتم الان دیگه افتادی توی تله من به هیچ قیمتی نباید میذاشتم این فرصت طلایی از دست بره فیوز کولر رو توی تابلو برق زدم پایین و گفتم خرابه هوا گرم بود شربت و شیرینیو خورد منم گفتم وای چه گرمه رفتم یه تاپ و دامن پوشیدم و اومدم کنارش نشستم بهش گفتم آیدا خیلی دوست داشت منم کم کم ازت خوشم اومد حیف شد آیدام رفت وگرنه که گفت آیدا توی قلب ما همیشه زندست که زدم زیر گریه یکم بهم چسبید گفت رعنا جان ناراحت نباش ما همیشه به یادشیم گفتم یادش به چه درد من می خوره؟ من آیدا رو می خوام آیدا رو می خوام که گفت منم آیدا رو می خوام و بغلم کرد و اونم گریه کرد یه چند دقیقه توی بغل هم بودیم که یهویی دستم خورد به کیرش دست خودم نبود دستمو گذاشتم روش می خواستم دستمو بردارم نمیشد شهوتم نمیذاشت ازش بگذرم محکم فشارش دادم آرش دیگه حرفی نمیزد فقط توی اون حالت مونده بود منم کیرشو میمالیدم و هر لحظه کلفت تر میشد کیرش دیگه راست شده بود گفتم کیر به این کلفتیو چطور کردی توی کوس دخترم؟ این همه جیغ میزد کوسم کوسم این بچه گربه رو توی کوسش می کردی؟ آرش گفت پس تو کف این بچه گربه منی؟ لخت شد و اومد روی مبل ایستاد و کیرشو کرد توی دهنم گفت خودت بیدارش کردی خودتم باید بخوابونیش کیرش دراز نبود اما خیلی کلفت بود منم کوسمو میمالیدم و دیگه خیس شده بود که کیرشو کرد توی کوسم گفت جووووون مثله کوس آیدا تنگه چند ساله این کوسو نکردن؟ داشت توی کوسم تلنبه میزد کیرش کوسمو پر کرده بود گفتم جوووونم چه کیرت کلفته چه حالی میده آرش ال
بعد باهام یه کلامم حرف نمیزد و از همه جا بلاکم کرد و جواب سلامم نمیداد بخاطر برخورد بدم بود و انتظار داشته مهربون تر باشم ولی دیگه کنترلمو از دست دادم و تقصیر من بود کاملا
ممنون
نوشته: آرمین
پایان
x داستان x:
دختر دایی کوچیکم
#آنال #دختر_دایی
سلام به عنوان مقدمه بگم اسم من آرمینه و آدم درونگرایی هستم و این داستان برای 18 سالگی من بود الان 23 ساله هستم و این داستان کاملا واقعیه
داستان از اونجایی شروع شد که من معمولا جرات رابطه داشتن رو نداشتم با اینکه خیلی از طرف دور وریام بهم پیشنهاد میشد و بیشتر اهل خود ارضایی بودم و خود ارضاییام بیشتر بخاطر آدمای ناشناس نبود و بخاطر عمه ها و خاله ها و دختراشونو کلا خانواده مادری و پدری اینا خود ارضایی میکردم از خودم بگم قدم 184 وزنمم متعادل و بدنسازیم در حد اینکه وقتم بیخود نره کار میکنم. بیشتر ما خانوادمون خیلی مذهبیه ولی من زیاد اینطور نیستم یک روز که مهمون داییم اینا بودیم که داستان در مورد دختر دایی کوچیکم هدیه 17 ساله با پوست سبزه و پاهای ظریف و قیافه خوشگل کون جمع و جورش که بنظر خیلی تنگ بنظر میرسید که اونجا بود که داستان ما شروع شد من زیاد اهل حرف و گپ زدن نیستم و معمولا با پسرای خانواده میگردم و گرم میگیرم و معمولا جذب همه نوع دختری میشم و جق میزنم به یادشون خلاصه بگم اینطور منظورم از درونگرایی اینطور چیزیه و داستان ما اینطور شروع شد که تو گروه خانوادگی واتساپمون بحث و حرف میشد باهم حرف میزدیم که یکروز در رابطه با درس و این چیزا بهم پیام داد من درسم زیاد خوب نبود ولی هر سوالی میپرسید از طریق گوگل یا گام به گامی چیزی جوابشو میدادم تا بحثمون کشش بیشتر باشه و خلاصه همینطور پیش بردم تا وقتی که دیدم خیلی راحت شدیم پیش هم و همه چیز غیر از درسم تو بحثمون هست ولی من چون خیلی خجالتی بودم بحث این چیزارو باز نمیکردم و خیلی هم با این خودارضایی میکردم خلاصه یروز دیدم بحثو کشوند به عشق و عاشقی ولی من جرعت نمیکردم بازم بحثو باز کنم و اولین رابطمو شروع کنم که دیدم ی شب پیام داد بم که بریم بیرون از این حرفا دیگه منم گفتم اگه میخایش پاتو بزار جلو و داستان ما شروع شد و رفتیم کافه و گپ زدیم خلاصه از این حرفا که دیدم دختره خیلی خوشش از من میاد و ی شب بم پیام داد و خودشو راحت کرد منم بش گفتم که خوشم میاد ازت ولی جرعتشو ندارم و میترسم بفهمن بقیه ولی بهم جرعت داد و خلاصه وارد رابطه شدیم تا ی مدت بیرون زیاد میرفتیم و گاهی خونشون خالی بود میرفتم و اونجا کلی لب ازش میگرفتم ولی جرعت نداشتم که یروز بم پیام گفت پاشو بیا خونمون خالیه تا فردا پدر و مادرش با خواهراش رفته بودن مسافرت و منم سریع رفتم حموم و بدنمو تمیز کردم و گفتم حالا که وقتمون زیاده بهتره دیگه امروز بکنمش خلاصه پاشدم رفتم خونشون و یک ساعتمون به خوشگذرونی این چیزا رفت که من شروع کردم لب گرفتن ازش با ولع بیشتر و میخوردمش دیگه خودشم فهمیده بود میخوام لباسشو در آوردم ممه های کوچیکی داشت ولی شروع کردم به خوردنشون ناله های ریزش به گوشم میرسید و تحمل منم سر اومده بود دستشو گذاشت رو شلوارم و دید کیرم شق شده یه خنده ریزی کردو کشیدش پایین و یکم برام جق زد بعد شروع کرد به خوردن زیاد خوب نمیخورد و یکم کارن به زور کشید و زور میکردم تو دهنش اذیت میشد ولی من توجه نمیکردم و تا آخرش میخاستم برم تحملم سر رسیده بود شلوارشو کشیدم پایین عجب کصی موهاش کم بود ی رنگ متمایل به صورتی و تنگ بود و ی کون خیلی تنگ میون اه ناله هاش میخاستم بکنم تو کصش که گفتم شاید پرده داشته باشه خودشم نمیدونست میخام بکنمش ولی کم کم راهش انداختم و نمیخاست از کون بده که بهش گفتم امروز برای ساک نیومدم و میخوام بکنمت هرجور شده یکم دست و پا زد دید فایده نداره و رضایت داد و میخاستم از کون بکنمش ولی خیلی تنگ بود ولی دیگه چاره ای نداشتم و شروع کردم به خوردن هم کصش و کونش کونشو با ولع میخوردم و حدود 10 دقیقه کونشو خوردم و کم کم جا باز کرده و سر کیرم که تقریبا 15 سانت بود رو گذاشتم توش که یه عاح بلند کشید خیلی تنگ بود واقعا و سوزشش خیلی اذیتش میکرد ولی من اهمیت نمیدادم نزدیک 5 دقیقه همینطور موند تو کونش و یکم بی حس شد و شروع کردم به تلمبه های ریز همراه با بوس کردن و قربون صدقش رفتن برای اینکه آروم بگیره نزدیک 2 دو دقیقه ریز تلمبه میزدم که دیدم آبم نزدیک بود که بیاد و دیدم داره لذت نمیبره و جا باز کرده منم خوشم نمیاد و دیدم که جا باز کرده قشنگ درازکردم و دو دستشو گذاشتمو لمبه های کونشو بگیره نگه داره و منم کم کمش یکم دیگه آبم میومد و شروع کردم محکم تلنبه زدن و قربون صدقش میرفتمو ولی صداش خیلی بلند بود در دهنشو گرفتم و محکم تر میزدم به طوری که دست و پا میزد و خودم با دستام کونشو گرفته بودم و محکم میکردم توش و اینکار نزدیک به 1 دقیقه طول کشید. که یهو آبم اومد اومد و کشیدم بیرونو ریختم رو کمرش که از شدت داغیش اذیت شد کونش خیلی باز شده بود پاشدیم جمع جور کردیم یکم لب ازش گرفتم ولی زیاد محل نمیداد و منم دیدم اینطور از خونشون زدم بیرون و دیگه از اون ب
وسم . با فشار بیشتر باقی کیرمم رفت تو جیغ زد و با ناخن هاش پشتم رو چنگ زد و هردفه تلمبه میزدم بیشتر چنگ میزد انقدر حشری شده بود بازوم رو گاز گرفت گفتم دیوث یواش تر گفت دیوونم کردی . بکن تندتر میخوام درد بکشم زیر کیرت … با حرفاش دیگه نتونستم جلو خودم رو بگیرم و کشیدم بیرون آبمو ریختم روی شکمش و خوابیدم روش کیرم روی کوسش آبم روی شکمش و بدنمون چسبیده بود لبشو بوسیدم به سختی چشماشو باز کرد و گفت ازت ممنونم طعم عشق بازی و سکس رو الان فهمیدم … دوست دارم . منم لبشو دوباره خوردم گفتم برو الان کسی میاد . و پاشد لباس پوشید لبی گرفتم و کونشو کمی مالیدم . و رفت ۲ سال باهم رابطه داشتیم . که راند بعدی رو تو داستان بعدی تعریف میکنم
نوشته: امیر
پایان
x داستان x:
من و نرگس دختر مستاجرمون
#دوست_دختر #مستاجر
سلام .من امیر ۴۰ سالمه ۱۷۸ قد و ۹۳ کیلو وزنم …اول بگم اونی که تو کامنت فحش میده و جقی ووو میگه داداش توهم اگه جقی نبودی تو این سایت چه غلطی میکنی پس … پس بخون حالشو ببر …باری تقریبا ۲۸ سالم بود برای طبقه سوم خونه یک خانواده اومدن که ۴ نفر بودن دو تا پسر و پدر و مادر . مادرشون حاج خانم بسیار آدم متدینی بود و همیشه چادر و نماز روضه بود و برعکسش شوهر و بچه هاش یکی از یکی لاشی تر بودن .بعد از ۳ ماه پسر بزرگش از ایران رفت . و چند روز بعدش خواهرشون آمد پرس و جو کردیم که خواهرشون طلاق گرفته پدرم کمی جرو بحث کرد و بابای اونا که خدا بیامرز معتاد هم بود گفت دخترم و نمیتونم راهش ندم و بالاخره موند . من اون زمان رو پشت بوم کفتر داشتم و دوتا اتاق هم پدرم بالا درست کرده بود برای من که مثلا درس بخونم … ضمن اینکه کشتی کار میکردم و بدنم تقریبا ورزیده بود … اولین برخورد من با نرگس …من دم در با شلوارک و یه تی شرت راحتی با دوستم داشتم صحبت میکردم و بعد خداحافظی امدم تو خونه که حس کردم کسی داره نگاهم میکنه و یه صدای تق امد نگاه کردم اطراف رو چیزی نبود که طبق عادت کفتر بازها بالا رو نگاه کردم که دیدم نرگس لب بالکن تکیه کرده به نرده بالکن یه تیشرت خوش رنگ سبز و یه دامن نازک کرم و گلدار تنش بود که دامنش با کمترین نسیم از هم باز شد و صحنه قشنگی از پاهای سفید و قشنگ نرگس رو به نمایش گذاشت حیرون اون لحظه بودم که با لبخند و دست تکون دادن با من سلام و علیک کرد و منم دستی تکون دادم و رفتم . این شده بود عادت هردومون . کم کم به حرف زدن هم رسیدیم . اون صحنه های قشنگ دائم دیده میشد ومن بدجور زوم کرده بودم بهش …یک روز که فکر کنم روز عزاداری چیزی بود مادرش حاج خانم رفته بود جلسه روضه باباش و پسر کوچیکه هم انگار رفته بودن احمد آباد مستوفی خونه عموش … پدرو مادر من هم چند روز بود رفته بودن مشهد دعوت پسر داییم بودن … من کلید و انداختم و درو باز کردم … دیدم نرگس از بالای بالکن یه کاغذ مچاله کرد و انداخت جلو پام . برداشتم دیدم نوشته برو بالای پشت بوم اتاق خودت من میام کار دارم باهات یه کتاب میخوام ازت بگیرم اگه داری و من با اشاره سر اوکی کردم پایین خونه نرفتم یکسره رفتم بالا و تو اتاق لباسامو عوض کنم تا شلوارکم رو آمدم بکشم بالا که دیدم نرگس جلو در ایستاده و من با شورت و شلوارک که نصفه بالا کشیدم داره کیر منو نگاه میکنه . یه لحظه سریع کشیدم بالا ولی بالا تنم لخت بود که گفت امیر خان راحت باش من میخواستم تو کتاباتون یه کتاب پیدا کنم اگه اجازه بدین … گفتم خواهش میکنم …نرگس یه چادر سفید گلدار سرش بود که چون خوب بلد نبود چادرهی از سرش میفتاد یه تاپ بالی ناف و یه دامن کوتاه تنش بود … من مات و مبهوت سینه و بدن سفید و قشنگش بودم . و بهش گفتم میخوای من برم بیرون تو راحت چادرتو برداری بگردی که گفت نه میگردم شاید سوالی داشته باشم بپرسم ازت کتابخونم بزرگ بود و کتاب زیاد داشت . . من با این حرفش گفتم خوب چادر جلو کارتو میگیره میخوای برش دار که دیدم گفت اره بهتره وای که چادر افتاد و بدن ناز و سفید رونهای بلوریش کیرمو شق کرد . اطراف بیرون رو از پنجره نگاه کردم دیدم در بالا هم خودش بسته … یواش رفتم سمتش و بغلش نشستم و گفتم نرگس چه کتابی لازم داری و تو چشام نگاه کرد نگاهی همراه با خواهش یا التماس تا امد حرف بزنه دستمو بردم بغل گوشش و موهاشو یه لب خیلی خوشگل گرفتم ازش وقتی لبمو برداشتم هنوز چشماش بسته بود و نفسش تند شده بود چشماشو باز کرد چقدر خوب بود من دوباره لبو گرفتم و کمی عمیق تر و همراهش دستمو رو بردم رو سینه هاش خیلی شهوتی شده بود یه لرزش خاصی داشت . دستم رو دور گردنش حلقه کردم و دوباره لبشو گرفتم و با همون حالت خوابوندمش … پرسیدم حاج خانم و بابا نمیان گفت شب میان حالا نه من خودمو زدم به مریضی . نرفتم باهاشون ومنم زیر گلوشو لیسیدم تاپشو دراوردم وای سینه هاش مثل بلور بود خوردمش و با ولع خیلی وقت بود سکس نداشتم …چنان سینه هاشو خوردم که گفت یواش امیر دردم گرفت .اونم البته قبل طلاق و بعدشم نداشته بود خیلی داغ بود و رفتم پایین و دامن و شورتش رو با هم درآوردم . و نگم بهتون تو عمرم کوس به این تمیزی و سفیدی و داغ ندیده بودم خوردمش داشت میمرد کوسشو میداد بالا و جیغ ریزی میزد سرمو فشار میداد بلند میگفت امیر دیوونم کردی ولم کن بسه … من ادامه میدادم شاید ۳ بار ارضا شد . بیحال شده بود هی قربون صدقه من میرفت و دستشو به کیرم کشیده گرفت تو چشام نگاه کرد و با دستش میمالید گفت خودشو میخوام . خیلی هم میخوام امیر … رفتم روش و کیرمو خودش اول مالید تو کوسش بعد گذاشت دمش و من فشارش دا دم . سرش رفت تو ولی باقیش سفت بود فشار دادم به سختی میرفت تو ناله میزد آخ .خ خ.میگفت چقدر گنده اس کلفته مردم پاره شد ک
دوم گرفتم و بازم با فیلم سکس کردیم پنج شب سکس داشتیم و برگشتم تهران اما در ارتباط بودیم دیگه و هروقت میرفتم شهرستان سکس میکردیم تا دیگه سارا شوهر کرد و دیگه سکس ماهم فعلا قطع شده
نوشته: مهران
پایان
x داستان x:
سکس با دختر زن بابا
#اقوام
مهران هستم ۳۴ سالمه قیافه و هیکل به نسبت خوبی دارم و تهران زندگی میکنم دوست دختر هم دارم این داستان برمیگرده به تابستون سه سال پیش که با مامانم شهرستان خونه پدربزرگم رفتیم که اونجا زندگی میکنن و پیگیری کار برداشت گندم، مادربزرگم خیلی وقته فوت کرده و پدربزرگم دو سال بعدش زن گرفت که طرف دو تا بچه ها داشت سعید و سارا که پسره ۲۸ ۲۹ سال داره ازدواج کرده و سارا ۲۴ سال داره و دانشجو همون شهر هست تقریبا ۱۵ سالی میشه که با پدربزرگم زندگی میکنن
سر ظهری بود که رسیدیم و چون شب قبلش خوب نخوابیدم خوابیدم بعد ناهار تا عصری بیدار که شدم رفتم داخل پذیرایی که مامانم و زن بابا بودن پدربزرگمم معمولا خونه نمیمونه چای اورد که سارا از بیرون اومد و بعد مدتها دیدمش که تغییر کرده بود نسبت به سنش هیکل خوبی داشت و جا خوردم از تغییر شب خوابیدیم صبح رفتم دنبال کارا و از اون طرف مریم دوست دخترمم مدام تماس که اعصابمو تخمی کرده بود تا دیری نیومدم خونه به محض ورودم به خونه مریم زنگ زد و دعوا کردیم و قطع کرد مامانم شام اورد و گفت فردا منو ببر ترمینال که برم تهران تو بمون و تموم کن کارا و بعد بیا گفتم اوکی و رفت خوابید منم رفتم داخل حیاط سیگار بکشم که سارا اومد و گفت دعوا میکنی سیگار میکشی یا کلا میکشی گفتم اعصابم خرابه گفت پس بزار واست گل گاوزبون بیارم دیگه کلی حرف زدیم و گفت باهاش دعوا نکن بری تهران بهش نیاز داری و خندید گفت برم بخوابم و رفت منم رفتم خوابیدم فردا رفتم دنبال دستگاه کومباین واسه گندم که از شانس خراب شده بود و باید تعمیر میشد گفت درست شد بهت خبر میدیم و اومدم خونه پدربزرگ یه کم خوابیدم و گفتم برم چرخی بزنم که تا درب حیاط باز کردم سارا اومد گفت کجا ؟ گفتم میخوام برم بیرون چرخ بزنم گفت مگه بلدی گفتم تو دختره بچه نکنه بلدی گفت اگه میخوای تا باهات بیام گم نشی منم بدم نمیومد که بیا گفتم اوکی گفت پس صبر کن تا اماده بشم لباساشو عوض کرد و اومد رفتیم یه شام خوردیم داخل شهر کص چرخ زدیم بستنی کلی تنقلات گرفتم خوردیم و بازم ازشون موند و برگشتیم خونه سارا رفت اتاقش منم لباس عوض کردم رفتم سیگار بکشم و زنگ بزنم به مریم و دوباره بحثمون شد قطع کردم سیگار که سارا اومد گفت دوباره چی شده ولش کن بزار رفتی تهران باهاش حرف بزن از این کصشعرا که گفت اگه میخوای بریم یه فیلم ببینیم با بقیه چیزا که خریدی منم با اینکه حوصله نداشتم ولی بدم نمیومد با سارا وقت بگذرونم خوشگل خوش صحبت بود به زن بابا گفت ما میخوایم فیلم ببینیم تو بخواب اونم رفت خوابیدن لب تاپ زد به تلوزیون و فیلم شروع شد از این فیلما درام خارجی صحنه دار بود حرف میزدیم که گفت سرمو بزار رو پاهات اگه راحتی منم گفتم راحت باش با بدن و فیلم کم کم تحریک داشتم میشدم و کیرم داشت تکون میخورد با دست پنهونش کردم گفتم ولی دیگه داشت میترکید شهوتم زد بالا گفتم یا امشب باید جق بزنم یا سارا حداقل دستمالی کنم یه دفعه گفتم اگه میشه بریم اتاق که نور بقیه اذیت نکنه گفت باشه اتاق اخری بزرگ بود و اونم ال سی دی داشت رفتیم اونجا که گفتم نمیخواد وصلش کنی با لب تاپ میبینیم حالا من اصلا نمیدونستم فیلم چیه چن تا متکا و پشتی اورد و نشستیم رو زمین منم پاهامودراز کردم که سرشو بزاره و بقیه فیلم ده دقیقه ای گذشت و به پهلو شدم و گفتم سرتا بزار رو دستم و گذاشت حس کردم خوشش اومده و باموهاش بازی میکردم یه دفعه از پشت بهش نزدیک شدم اما کیرم بهش نخورد و اما سفت سفت شده بود حس کردم فهمید که زدم بالا ولی واکنشی نداد اما چند دقیقه گذاشت که با پاهاش می مالید بهم حس کردم دوس داره دستمالیش کنم و دستم که ازاد بود گذاشتم رو شکمش و یه کم اوردمش عقب و دیگه کیرمو میتونست حس کنه که کمر و کونش که گفت نکنه فکر کردی مریمم با خنده منم خواستم راضیش کنم گفتم نه مریم به این نرمی نیست دیگه شهوتم بالا زده بود و سارا هم دیدم مقاومتی نداره و چیزی نگفت گردنشو بو کردم که گفت مهران داری چیکار میکنی اما بازم دور نمیشد و کیرم رو کمرش بود دستمو گذاشتم رو سینش و کشیدمش سمت خودم و لب ازش گرفتم ی کم مقاومت کرد ولش کردم دوباره لبشو گرفتم و این بار اونم میک میزد پاشد در قفل کرد دیدم اهل حال هست سارا درازش کردم و افتادم روش و لب گرفتیم و دستم زیر کونش بود که لباسشو زدم بالا سینه هاشو گرفتم دستمالی کردم گفت اروم مامانم بیدار میشه گفتم باشه بهش گفتم سکس میخوام میتونی گفت قول بده نریزی گفتم باشه و شلوارشو کشیدم پایین شرتشو دراوردم و کصش خیس شده بود و پرده هم نداشت کیرمو گذاشتم رو کصش چند بار کشیدم روش و دادمش داخل چند تا تلمبه زدم و اوردم بیرون که نکنه بریزم ابمو ساک واسم زد و ابمو ریخت رو صورتش پاشدم پاکش کردم و اروم رفتیم هرکدوم ی اتاق پیام داد عالی بود مهران و فردا میخوام فرداش رفتم کان
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
