من و فرزندم
Open in Telegram
مسائلی که پیوندها و روابط ما را دچار مشکل کرده با مشورت ، توجه ، تمرکز و تمرین ، قابل حل هستند. @MEHRABAN1364 https://t.me/+KJAFV3uX7mBkZThk
Show more331
Subscribers
No data24 hours
+17 days
No data30 days
Posts Archive
331
ميتوان زيبا زيست ...
نه چنان سخت که از عاطفه دلگيرشويم ،
نه چنان بي مفهوم که بمانيم ميان بدوخوب
لحظه ها ميگذرند ،
گرم باشيم پرازفکرواميد ،
عشق باشيم وسراسرخورشيد ،
زندگي همهمه مبهمي از ردشدن خاطره هاست ،
هرکجاخنديديم ،
هرکجاخندانديم ،
زندگاني آنجاست ....
بيخيال همه تلخیها
شنبه زیبا، بخیر
🌺🍃🍃🍃🍃
@manofarzand🩵
331
من کسایی رو که میشناختم به خاطر بیاحترامی به کسایی که نمیشناختم از زندگیم حذف کردم :)
شرف برای من مهمتر از قدمت هستش 🙌
@manofarzand🩵
331
ولى خوشبختى واقعا تعريف نداره!
يكى با يه دوچرخه خوشبخته،
يكى با يه هكتار باغ آلبالو،
اون يكى با آدم روياهاش . . .
| دلت كه راضى باشه خوشبختی🌱 |
331
کاش میشد یه سری آدمها رو پاره کنیم و باهاشون آدمهایی که دوست داریم رو دولایه کنیم که دیرتر خرابشن...
331
اگر شد که هیچ؛ اما اگر نشد،
بند کفشهایم را محکمتر میبندم و انجامش میدهم
این بار با موهای سفید بیشتر؛
چون آنچه اهمیت دارد پیروزی نیست، پایداریست.
@manofarzand🩵
👤 آلبر کامو
331
در میانه ی جنگ آلمان ها و انگلیسها،مردی انگلیسی با لبخندی نامفهوم جعبه ای پر از شیشه های شیر تازه را از میان خرابه ها عبور می دهد .
این چیست؟
امید میان ویرانه ها؟ یا باور به بهتر شدن زندگی؟
من ترجیح میدهم نامش را اجبار زندگی بنامم.
که یعنی هرچه شود هر طوری که پیش برود تا وقتی زنده ای، مجبوری زندگی کنی .
راه بروی،غذا بخوری نیازهای جنسی ات را برطرف کنی و بلاخره نفس بکشی .
جبر زندگی یعنی تا اخرش،تا آخرین نفسی که طالعت در این دنیاست باید کاری بکنی .
ولو که بخواهی ولو که نه تو مجبوری به زندگی کردن.
روزتون بخیر عزیزان،،،،
331
برات روز خاصی رو آرزو میکنم
از اون روزایی که🌸🍃
با خنــــــــده شــــــــروع میشن
و با آرامــــــــش به پایان میرسند
آرزو میکنــــــــم که امروز
بال های آرزویــــــــت
به جاهایی ببرنت که
دلـــــــــت میخـواد بری...❤️
صبحت بخیر
@manofarzand🩵
331
شرح مشکل :
سلام وقت بخیر دکتر
من 26 سالمه
امیرحسین هستم
لیسانس
گیلان
مدتیه امیدم رو به زندگی از دست دادم.
چندمدته بشدت فشار های عجیبی رو در زندگی تجربه می کنم که خودم احساس می کنم درونیه.
با خونوادم زندگی میکنم و یه برادر 20 ساله دارم که رابطم باهاش خیلی سرد هست و خوب نیستیم با هم.
خونوادمون هم کاملا معمولی و متوسط هست.
راستش من چند ماهی هست که بیکارم و به شکل پاره وقت با پدرم کارای ساختمونی انجام میدم.
اصلا امیدی به آینده ندارم.
از همه لحاظ رو من فشار میاد،از مالی بگیر تا جنسی و عاطفی.
راستش پول ندارم که یه حرکتی بزنم برا آیندم و یا ازدواج کنم.
من باور مذهبی قبلاً زیاد داشتم.مثلا اصلا با خانومی وارد رابطه نشدم تا 24 سالگیم.اما حدودا یک سال و نیم قبل سعی کردم با یه خانوم بزرگتر از خودم ارتباط بگیرم و حتی رابطمون به سکس هم کشیده شد.
ولی راستش اصلا حالم خوب نمیشد بعد از رابطه با ایشون.
از طرفی نیاز جنسیم رو باید بهش پاسخ بدم که راهی جز این در این شرایط ندارم.
نمیدونم کار درستی میکنم از اینکه با یه خانوم بزرگتر از خودم رابطه جنسی خارج از ازدواج دارم یا نه!!
از نظر دین که اینکار گناهه.
ولی من انسانم.نیاز دارم. نمیتونم خودم رو بیش از این سرکوب کنم یا مثل دوران نوجوانی یا کمی بالاتر با خودارضایی خودم رو تخلیه کنم.
حالم از خودارضایی بهم میخوره چون آرامش روانی و جسمی من رو کاملا گرفته بود و حدودا دو ساله گذاشتمش کنار.
آیا من باید به باور مذهبیم که میگه چند سال صبر کن تا به زمان ازدواج برسی گوش کنم و نیاز عاطفی و جنسیم رو سرکوب کنم؟؟!!کاری که چند ماهه دارم انجام میدم و حال و انگیزه انجام هیچ کاری رو ندارم.
یا اینکه نه و یه شریک جنسی پیدا کنم و با خانوم قبلی رابطه داشته باشم؟؟!!
من خسته شدم واقعا.
دارم عذاب سختی رو متحمل میشم
از طرفی بی پولی و بیکاری داره اذیتم میکنه
از طرفی افکار پوسیده مذهبی داره آزارم میده
من امیدی ندارم به آینده.
به خودکشی خیلی فکر می کنم.
از شخصیت و رفتارم اگه بخوام توضیح بدم :کم حرف،به سختی ارتباط میگیرم، بشدت درونگرا، خجالتی هستم، استرس دارم که فکر کنم از مادرم بهم ارث رسیده چون خیلی استرسیه، و اینکه تو زندگی فرصت های زیادی رو بخاطر ایراد هایی که گفتم از دست دادم
لطفاً کمکم کنید
یه راه نشونم بدید که واضح باشه.
ممنونم
331
شرح مشکل :
سلام
خسته نباشید با تشکر از گروه خوبتون
من پنج ماه عقد کردم قبلش با اقا پسری دوست بودم ایشون تا حرف ازدواج میشد می گفتن نه آخری هم بهانه ازدواج اجباریشونو مطرح کردن و رفتن که من یکسال بعد از جدایی از ایشون ازدواج کردم حالا ایشون با ندامت برگشتن و قصد دارن دوباره آغاز بشه و من دلم نیومد بهش بگم من ازدواج کردم فقط گفتم قصد دارم الان ارتباط تلگرامی ما بیشتر شده ومن مردد شدم از ازدواجم و روی روابطم با همسرم تاثیر گذاشته تو رو خدا کمکم کنید من چکار کنم
331
شرح مشکل :
سلام و درود جناب دکتر ثانی ❤️🙏
من ندا هستم ۳۶ سالمه
حدود یکسال جدا شدم
و ارشد بازرگانی دارم و شغلم آزاده
تو این یکسال غیر یکبار رابطه وارد رابطه دیگه ای کلا نشدم اما یه مدت که با شخصی حدود ۳۹ ساله آشنا شدم و در حد رد و بدل کردن پیام و...اما موردی که هست که بخاطر زندگی قبلیم نمی تونم به کلی به کسی اعتماد کنم
خواستم بپرسم این حالتم موقتی ؟
331
الهی
امروز هرچی حال خوبه
سمت دلتـون بیـاد
و خدا مسیرتون رو پُر از
خـبرهای خـوش کنـه...💚
صبحتون پر از عشق و لحظههای خاطرهانگیز💞
@manofarzand🩵
331
یادآوری به خود:
هيچگاه انسان سالم، دیگری را شکنجه نمیکند.
این انسان آزار دیده است که آزار میرساند.
زخم خورده ها علاقه عجیبی
به زخم زدن به دیگران دارند،
آنها که از عزت نفس پایینی برخوردارند
میل عجیبی به تحقیر کردن و گرفتن اعتماد به نفس و عزت نفس دیگران دارند.
تو هیچگاه کنار آنها بزرگ نمی شوی،
فقط تحقیر می شوي.
چون، یک فرد ناسالم،
هرچیز در اطرافش را بیمار میکند.
@manofarzand🩵
331
چرا گاهی گریه می کنیم؟
گاهی باید گریه کرد،
نه برای ضعف، نه برای شکست،
بلکه برای رهایی از سنگینیِ آنهمه احساسی که سالها راهی برای گفتن نداشتهاند.
گریه، زبانِ بیکلامِ روان است؛
جایی که عقل سکوت میکند و دل شروع به حرف زدن.
گریه، شجاعت است؛
پذیرفتنِ اینکه درونِ ما هنوز چیزی زنده است.
گریه، فقط ریزش اشک نیست؛
حرکت روان است از انجماد به جریان.
در لحظهٔ گریه، چیزی از ناخودآگاه به سطح میآید،
چیزی که مدتها امکان گفتن نداشته است.
اشک، واژهایست که از دهانِ تن بیرون میافتد،
وقتی زبانِ آگاه ناتوان میشود.
گریه یعنی روان هنوز امید دارد به تماس، به دیده شدن.
اشکها همان بارانِ دروناند،
که اگر نبارند، روان خشک میشود.
گریه، نشانهٔ ضعف نیست؛ نشانهٔ تماس است.
وقتی اشک میآید، یعنی دیوارههای دفاعی اندکی نرم شدهاند،
یعنی روان در حال تنفس است.
@manofarzand🩵
331
آرام باش درست می شود ...نه هیچ شبی و نه هیچ زمستانی دائمی نیست . آفتاب می تابد ، شاخه ها جوانه می زنند و تمامِ شکوفه های در انتظار متولد خواهند شد . هیچ ابری تا همیشه در مقابلِ مهتاب نمیایستد و هیچ ماهی تا همیشه در حصار نمیمانَد... نور ، سپاه سیاهی را می درد حتی اگر به قدرِ روزنه ای باشد و بهار ؛ هزار هزار زمستان را سبز میکند ، روزهای سخت رو به پایان است ، آرام باش دوست من
@manofarzand🩵
💙
