en
Feedback
Reverse Universe

Reverse Universe

Open in Telegram

🌿🌿مدیتیشن🌿🌿 🌿🌿سلامتی،ورزش،آرامش🌿🌿🌿 🌿🌿🌿کانالی با کلی اطلاعات مفید🌿🌿🌿 😍لطفا انتشار و حمایت یادتون نره😍

Show more
361
Subscribers
-124 hours
-27 days
-530 days
Posts Archive
Repost from Unblockify
فروش ویژه سرور های اختصاصی V2Ray ✅آیپی ثابت 🔥 کانکشن پایدار و بدون قطعی 🔥 بازکردن یوتیوب،اینستاگرام،واتساپ،توییتر و ... با سرعت بالا 🔥 قابلیت استفاده روی تمام اینترنت ها قابل استفاده برای تمام سیستم عامل ها یک ماهه»50 گیگ»»170 هزار تومان دو کاربره ⤴️ دارای پلن های مختلف هرچقدر ترافیک بالاتری خرید کنید تخفیف بیشتری دارید 🙏 لوکیشن آلمان 🇩🇪 برای خرید پیام بدین @Unblockify_Support هدف ما رضایت شماست 🌹 https://t.me/unblockify

Join 👆🏻

جهت اطلاع لینک گروه موقتأ اینجا‌ خواهد بود

عمومی👍🏻

✨✨✨✨✨ @Reverse_Universe

وحی وحی، معانی گونا گونی دارد. از آن جمله به معنی اشارت سریع، و نهانی با کسی سخن گفتن است. از این دو معنی توان دریافت که وحی، ادراکی پنهانی است که در «لازمان» به‌دست می‌اید. مسئله وحی، ستون بنیادین مسائل دینی است و بنای شامخ نبوّت بر این ستونِ سَتوار رفعت یافته است وحی، یگانه سرچشمه معرفتیِ پیامبران بوده است به‌طوری که با حذف آن یا تفسیری ناصواب از آن، قداستِ دینی از میان می‌رود. حقیقت وحی از اذهان و عقول آدمیان پوشیده است و هنوز کسی نیارسته لست که بر اين سِرّ اکبر آگاهی یابد و بُرقَعِ ابهام از اين رخساره تابان فرو گیرد. اما همین‌ قدر توان گفت که وحی، شعوری مرموز و درکی نهانی است که در «لازمان» حاصل می‌آید. عقل، وحی را تصدیق می‌کند و وحی نيز حرمت عقل را پاس می‌دارد و مردم را به‌سوی آن می‌خواند، چنانکه قرآن کریم، مردم را به تعقّل و خردورزی می‌خواند و این خواندگی رابه تکرار در گوش هوش آنان به ترنم می‌آرد. عمده نظر مولانا در مسئله وحی بر بنیاد تعالیم قرآن کریم و مصاحف دینی و عرفانی استوار آمده است. و او آراء خود را در باب وحی یا شعور مرموز (فراً گاهی) در تضاعیف مثنوی معنوی با تعابیری متقن و دلنشین در بیان آورده است. مولانا وحی را از حیطه حواس ظاهره و باطنه و عقول جزئیه خارج می‌داند و درعین حال آن را منشا جمیع دانش‌ها و حرفه‌های بشری مي‌شمرد مولانا طبق باور عموم مسلمانان، وحی تشریعی را به وجود حضرت ختمی مرتبت(ص) پایان یافته می‌داتد. اما روزنه وحی را به‌عنوان منبع ادراکات نهانی و درک پوشیده و فوری حقایق برای عموم انسان‌هاصور مفتوح می‌شمرد. (وحی از حیطه حواس آدمیان خارج است) پس محلِ وحی گردد گوشِ جان وحی چه بوَد؟ گفتی از حِس، نهان گوشِ جان و چشمِ جان جز این حس است گوشِ عقل و گوشِ ظن، زیر مُفلس است (دفتر اول ۱۴۶۱-۱۴۶۲) (حقیقت وحی، مکتوم است) نه نجوم است و نه رَمل است و نه خواب وحیِ حق،  واللهُ  اَعلَم  بالصَّواب (فتر چهارم ۱۸۵۲) (از میان جسم و روح و عقل و وحی، وحی از همه پوشیده‌تر است ) جسم؛ ظاهر، روح، مَخفی آمده‌ست جسم، همچون آستین؛ جان همچو دست باز  عقل  از  روح،  مخفی‌تر  بُوّد حِسّ  سویِ  روح،  زوتر  رَه  بَرَد جُنبشی بینی،  بدانی زنده است اين ندانی که ز عقل آکنده است تا که جُنيش‌های موزون سَر کند جُنبشِ مِس را به دانش زَر کند زآن مناسب آمدن اَفعالِ دست فهم اید مر تو را که عقل هست روحِ وحی از عقل پنهان تر بُوَد زانکه او غیب است، او زآن سَر بود (دفتر دوم ۳۲۵۳-۳۲۵۸) (وحی به منزله اب حیات بخش است) وحی همچون باران از آسمان الوهیت بر زمین قلب‌ها فرو می‌بارد و در خشکزار قلب‌ها، بوستان معارف و مرغزار لطایف معنوی و اخلاق پدید می‌آورد. پس بدان کآبِ مبارک ز آسمان وحیِ دل‌ها باشد و صدقِ بیان (دفتر سوم۴۳۱۷) 📗میناگر عشق،شرح موضوعی مثنوی معنوی صفحه ۱۱۸ تا ۱۲۰ ✍ استاد کریم‌زمانی ✨✨✨✨✨ @Reverse_Universe

تمامی آنچه می بینید، از ذهن یعنی یک فکر و خواسته به ظهور در می آید. ما روح هایی جدا جدا نیستیم، ما انرژی ای از یک وجود هستیم، این همه روح های جداگانه، و جسم های جداگانه وجود ندارند. همانند خواب است، در خواب شما هم احساسات دارید،و هم قدرتِ لمس، شما بینهایت دنیا و انسان می بینید. اما وقتی بیدار شدید، آنها کجا هستند؟ روح شان چه می شود؟ این یک بازیِ زیبای الهی است. و این بازی از باور کردنِ یک من، که محدود به جسم و دنیا می شود، و سپس، داستانِ این "من" و دیگرانی که این "من" می سازد، درست شده است. رویا از فکرِ خالق خلق شده است، زیبا و بی نقص است، زیرا جوهرِ خالق، زیبا و بی نقص است. شما به این دلیل که به فکرِ من "این" یا "آن" هستم چسبیدید نمی توانید تصور کنید که هر آنچه هست، تصورِ "ذهن" است. شما از "ذهنِ" انسانی، توقع دارید ماورای خودش را درک کند، این ممکن نیست! شما نمی توانید یک فکر را با فکر خاموش کنید. بلکه باید فراتر از بدن، فکر و حس رفت. آنجا فقط یک "آگاهی" و روی آن حرکت بینهایت، دنیا، سیاره و بی نهایت، نژاد و...کشیده شده است. روحِ تمامی آنان، همین "آگاهی" است. و آنچه بدن و دنیای تو را ساخته، فکرِ منِ شخصی است. وقتی از این پیله آزاد شوی بیکران را خواهی دید. #سوفيا_ساناندا ✨✨✨✨✨ @Reverse_Universe

👂 بسم الله النور النور ☀️ با کسب اجازه از محضر استاد نور ☀️ 💜 🔆نکاتی از کتاب سلوک و مکاشفه عبدالوهاب شعرانی 1.کسی که خطای استادش را بهتر از صواب خود نبیند، از او بهره مند نمی شود.  ص227 2.مرید نباید کاری کند دل شیخ از آن به رنج افتد، چرا که ، خشم خدا در خشم اولیایش و خشنودی اش در خشنودی مشایخ است و حرمت پدران معنوی را می باید بیش از پدر و مادر ظاهری نگاه داشت. ص233 3.رنجیدن از مصادیق بی ادبی با شیخ است. ص238 4.ای سالک، مبادا اسرار استادت را بین دوستانت که شاگرد او هستند آشکار کنی زیرا ممکن است پیمان استاد شان را بشکنند و به نزد دشمنانش بروند و آن را با کسانی بگویند که به او باور ندارند و آنان نیز به او یورش آورند و بگویند آن را از ویژه ترین شاگردانش شنیده ایم. ص257 5.مرید هرگز نباید به استادش «چرا» بگوید. ص259 6.مرید نباید خود را در جایگاهی بداند که بر استادش معترض شود. ص261 7.در برابر استادش به دانش و عمل خویش تکیه نکند. ص261 8.مرید اگر هزار سال در خدمت شیخ خود باشد و هزاران کرور مال برایش هزینه کرده باشد، حق ندارد خود را با او برابر بداند.  ص260 9.مبادا حال استادت را با حال خودت بسنجی. اگر چنین کنی بی آن که بدانی نابود می‌شوی.  ص262 10.استادت بهتر از تو احوالت را می داند، زیرا او حقیقت روح توست.  ص266 11.سزاوار نیست مرید استادش را به پاسخ گفتن ناگزیر کند، خواه درباره واقعه ای باشد که برایش روی داده و یا پرسشی درباره ی معنای احوال طریقت باشد. ص291 12.مرید باید افعال استادش را که ممکن است کسی از ظاهرش چنان بفهمد که نادرست است به بهترین وجه تأویل کند و اگر برای آن تاویلی نیابد باید آن را به استادش بسپارد. ص307 13.مرید باید فرمانی را که استادش به او می دهد، انجام دهد، هر چند نداند بر آن نتیجه ای هم مترتب است یا خیر؟  ص310 14.اگر سخنی بگوید با استادش او را ملزم نکند که به آن پاسخ بگوید، زیرا مرید همواره باید مانند مرده ای در برابر غسل دهنده فرا روی استادش خاموش بماند. ص320 15.مرید نباید در راه رفتن یا هر کار دیگری از استادش پیشتر افتد، بلکه در ظاهر و باطن باید پشت سر او راه برود. ص321 16.مریدان را نرسد در کارهای مباح و غیر مباح خود را با مشایخ همانند بپندارند. ص337 17.مرید باید فرمان استادش را بر همه خواهش های نفس خود ترجیح دهد. ص338 18.اگر مرید بخواهد درباره امر و نهی استادش همواره جستجو کند و دلیل بخواهد، حالش تباه خواهد شد و چه بسا همین امر به دیگر سالکان نیز سرایت کند و حال آنان را هم تباه سازد و به جدال درآیند. ص340 19.مشایخ به اندازه اخلاص مریدانشان با آنان همراه خواهند بود. ص341 20.اگر کسی به رفتار استادش خشنود نباشد، از رفتار و افعال خدا هم خشنود نخواهد بود و کسی که با استادش شکیبا نباشد با خدا نیز بردبار نخواهد بود. ص342 21.مرید باید تلاش کند در باطن نیز با استادش به ادب رفتار کند، پشت سر استادش سخنی نگوید که در حضورش شرم می کند آن را بر زبان آورد، زیرا چنین کاری یکی از بزرگترین خیانت هایی است که ممکن است مرید به آن گرفتار آید. مثلاً با کسی از رفتارهای خصوصی استادش سخن بگوید و یا بگوید آیا مانند پیش از ورودش مرتکب گناه می شود! آیا به ریا و نفاق دچار می‌شود! آیا دنیا را دوست می دارد؟ زیرا همه اینها بیهوده گویی است و فتح بابی برای سست شمردن مقام استادش خواهد بود. ص352 22 احوال شیخ را به ترازوی خرد خویش نسنجد.  ص359 23.امانت، در مرید شرط است. چرا که او در صدد دانستن اسرار است و رازها را تنها به امانتداران می گویند. ص361 24.مرید باید آن فرمان استادش را که اشتباه می پندارد از صواب خود بهتر بداند. ✨✨✨✨✨ @Reverse_Universe

👂 بسم الله النور النور ☀️ با کسب اجازه از محضر استاد نور ☀️ 💜 🔆نکاتی از کتاب سلوک و مکاشفه عبدالوهاب شعرانی 1.کسی که خطای استادش را بهتر از صواب خود نبیند، از او بهره مند نمی شود.  ص227 2.مرید نباید کاری کند دل شیخ از آن به رنج افتد، چرا که ، خشم خدا در خشم اولیایش و خشنودی اش در خشنودی مشایخ است و حرمت پدران معنوی را می باید بیش از پدر و مادر ظاهری نگاه داشت. ص233 3.رنجیدن از مصادیق بی ادبی با شیخ است. ص238 4.ای سالک، مبادا اسرار استادت را بین دوستانت که شاگرد او هستند آشکار کنی زیرا ممکن است پیمان استاد شان را بشکنند و به نزد دشمنانش بروند و آن را با کسانی بگویند که به او باور ندارند و آنان نیز به او یورش آورند و بگویند آن را از ویژه ترین شاگردانش شنیده ایم. ص257 5.مرید هرگز نباید به استادش «چرا» بگوید. ص259 6.مرید نباید خود را در جایگاهی بداند که بر استادش معترض شود. ص261 7.در برابر استادش به دانش و عمل خویش تکیه نکند. ص261 8.مرید اگر هزار سال در خدمت شیخ خود باشد و هزاران کرور مال برایش هزینه کرده باشد، حق ندارد خود را با او برابر بداند.  ص260 9.مبادا حال استادت را با حال خودت بسنجی. اگر چنین کنی بی آن که بدانی نابود می‌شوی.  ص262 10.استادت بهتر از تو احوالت را می داند، زیرا او حقیقت روح توست.  ص266 11.سزاوار نیست مرید استادش را به پاسخ گفتن ناگزیر کند، خواه درباره واقعه ای باشد که برایش روی داده و یا پرسشی درباره ی معنای احوال طریقت باشد. ص291 12.مرید باید افعال استادش را که ممکن است کسی از ظاهرش چنان بفهمد که نادرست است به بهترین وجه تأویل کند و اگر برای آن تاویلی نیابد باید آن را به استادش بسپارد. ص307 13.مرید باید فرمانی را که استادش به او می دهد، انجام دهد، هر چند نداند بر آن نتیجه ای هم مترتب است یا خیر؟  ص310 14.اگر سخنی بگوید با استادش او را ملزم نکند که به آن پاسخ بگوید، زیرا مرید همواره باید مانند مرده ای در برابر غسل دهنده فرا روی استادش خاموش بماند. ص320 15.مرید نباید در راه رفتن یا هر کار دیگری از استادش پیشتر افتد، بلکه در ظاهر و باطن باید پشت سر او راه برود. ص321 16.مریدان را نرسد در کارهای مباح و غیر مباح خود را با مشایخ همانند بپندارند. ص337 17.مرید باید فرمان استادش را بر همه خواهش های نفس خود ترجیح دهد. ص338 18.اگر مرید بخواهد درباره امر و نهی استادش همواره جستجو کند و دلیل بخواهد، حالش تباه خواهد شد و چه بسا همین امر به دیگر سالکان نیز سرایت کند و حال آنان را هم تباه سازد و به جدال درآیند. ص340 19.مشایخ به اندازه اخلاص مریدانشان با آنان همراه خواهند بود. ص341 20.اگر کسی به رفتار استادش خشنود نباشد، از رفتار و افعال خدا هم خشنود نخواهد بود و کسی که با استادش شکیبا نباشد با خدا نیز بردبار نخواهد بود. ص342 21.مرید باید تلاش کند در باطن نیز با استادش به ادب رفتار کند، پشت سر استادش سخنی نگوید که در حضورش شرم می کند آن را بر زبان آورد، زیرا چنین کاری یکی از بزرگترین خیانت هایی است که ممکن است مرید به آن گرفتار آید. مثلاً با کسی از رفتارهای خصوصی استادش سخن بگوید و یا بگوید آیا مانند پیش از ورودش مرتکب گناه می شود! آیا به ریا و نفاق دچار می‌شود! آیا دنیا را دوست می دارد؟ زیرا همه اینها بیهوده گویی است و فتح بابی برای سست شمردن مقام استادش خواهد بود. ص352 22 احوال شیخ را به ترازوی خرد خویش نسنجد.  ص359 23.امانت، در مرید شرط است. چرا که او در صدد دانستن اسرار است و رازها را تنها به امانتداران می گویند. ص361 24.مرید باید آن فرمان استادش را که اشتباه می پندارد از صواب خود بهتر بداند. ص368

منشای «چی» آیا اشکارشده همان نيروي هستی‌عالم است که شرقی ها آن را "چی" می‌خوانند؟ نه آشکار نشده؛ «چی» نیست. آشکارنشده منشای «چی»ست. «چی» میدان انرژی درون بدن شماست. «چی» پلی‌ست بین شمایِ بیرونی و منشأء که در میانه راه  اشکار شده؛ یعنی عالم آشکال و آشکارنشده فرار دارد. می‌توان «چی» را به یک رودخانه یا چشمة انرژی تشبیه کرد. چنان چه کانون آگاهی را به گونه‌ای عمیق به جسم درون ببرید. جریان اين رودخانه را تا منشای آن دنبال می‌کنید. چی حرکت است. در حالی که آشکارنشده, سکون است. هنگامی که به نقطه سکون مطلق که در عين حال سرشار از حیات است می‌رسید, به فراسوی جسم درون و چی, یعنی به خود منشأً یا آشکارنشده رسیده‌اید. «چی»» پیوند میان اشکار نشده و عالم مادی‌ست. بنابراين اگر توجهتان را به گونه‌ای عمیق بر جسم درون متمرکز کنید ممکن است به اين نقطه برسید. به نقطه یگانگی، جایی که جهان، درون آشکار نشده محو می‌شود، آشکارنشده به صورت چشمة انرژی «چی» شکل می‌گیرد و آنگاه به جهان تبدیل می‌شود. اين نقطة تولد و مرگ است. زمانی که ا‌گاهی شما به بیرون هدایت می‌شود. ذهن و جهان پدیدار می‌گردند و هنگامی که به درون هدایت می‌شود. آگاهی به منشأی خود پی می‌برد و به سرای خود؛یعنی عالم ناپیدا بازمی‌گردد. سپس هرگاه که آگاهی شما به عالم پیدا بازگردد, یکی شدن با شکل را که به طور موقت رها کرده بودید از سر می‌گیرید. شما دارای نام، گذشته، شرایط زندگی و آینده هستید، اما از یک جنبه اصلی همان آدمی که قبلاً بودید نیستید: شما لمحه‌ای از واقعیت درون را که «این‌جهانی» نیست، احساس کرده‌اید. این واقعیت، درست همان گونه که از شما جدا نیست؛ از این جهان هم جدا نیست. اکنون بیایید اين روند را به شکل تمرین معنوی خود درآورید. در حالی ک به زندگیتان می‌پردازید. صد در صد توجهتان را به جهان بیرون و ذهن ندهید. پاره‌ای از توجهتان را بر درون متمرکز کنید. جسم درون را حتی هنگامی که درگیر کارهای روزانه هستید احساس کنید. به ویژه وقتی مشغول برقراری ارتباط هستید یا در طبیعت به سر مي‌بربد.سکون ژرف جسم درون را احساس کنید. دروازه را باز بگذاربد. در سراسر زندگی، آگاهی از آشکارنشده کاملاً امکان‌پذیر است. شما آن را جايي در پس‌زمینه به صورت حس ژرفی از آرامش احساس می‌کنید؛ سکونی که با وجود آنچه در اين بیرون رخ می‌دهد، هیچگاه شما را ترک نمی‌کند. شما پلی میان عالم پیدا و عالم ناپیدا؛ بین «بودن» و جهان می‌شوید. چنین حالتی؛ همان اتصال با منشاء است که آن را روشن‌بینی می‌خوانیم. تصور نکنید که آشکارشده از آشکارشده جداست. چه طور می‌تواند جدا باشد؟ اين جوهرة هستی؛ درون هر شکلی هسست. بنا بر این چنین ماهیتی درونی» همه جهان را نیز در بر دارد. 📗نیروی حال ،رهنمونی برای روشن بینی صفحه ۱۵۸ ✍اکهارت تُله ✨✨✨✨✨ @Reverse_Universe

درجه و طبیعت عشق بشر برای خدا، از طریق زن می تواند تا بالاترین ارتفاعات معنوی صعود کند. اگر او در یافتن طبیعت زن که ماوراء ای
درجه و طبیعت عشق بشر برای خدا، از طریق زن می تواند تا بالاترین ارتفاعات معنوی صعود کند. اگر او در یافتن طبیعت زن که ماوراء این جهان است موفق نشود، پس او در جستجوی خدا شکست خورده است؛ چون زن، اگر خود طبیعت خویش را بشناسد، می تواند مرد را بسوی خدا راهبر شود. این وظیفه و مسئولیت او است در این جهان رهایی و استقلال از کالبد، ذهن و روح کیفیاتی هستند که یک زن می بایست بر خود برگیرد تا به معشوق خویش برای پیشبرد مساعدت کند. عشق و پاکی دو کیفیت هستند که مرد می باید در زن پرورش دهد. اگر این کیفیتها در هر دوی آنها به ظهور برسند، و توسط یکدیگر محترم داشته شوند، آنها به فراسوی این جهان عروج خواهند کرد، با یکدیگر به سوی اقلیم بهشت. عشق یک زن باید به مرد، عشق بزرگتری از برای خدا را به ارمغان بیاورد، و با بظهور رساندن عشقی برتر از برای خدا، نفس مرد تجزیه می شود و خویش حقير و محدودش در استیلا در می آید و او به جبروت پرودگار نائل می آید. پال_توئیچ ✨✨✨✨✨ @Reverse_Universe

‍ ‍ ✔️احساسات نشانه های افکارتان هستند 🍃🌺افکار و اندیشه های شما هستند که بسامد شما را مشخص می کنند و احساسات شما فورا به شما می گویند که روی چه بسامدی هستید. 🍃🌺وقتی که احساس بدی دارید روی بسامدی هستید که چیزهای بد را به سوی خود جذب می کنید. یعنی قانون جذب فعال می شود و موضوعاتی را که احساس بدی به شما می دهد برایتان می آورد. 🍃🌺وقتی که روحیه بدی دارید و هیچ تلاشی برای تغییر افکار خود نمی کنید تا حالتان بهتر شود، در واقع اعلام می کنید: "شرایطی را برای من فراهم کن که حالم را بدتر کند و دچار احساس بدی شوم." 🍃🌺نقطه مقابل این قضیه آن است که شما احساسات و عواطف خوب هم دارید. هنگامی که احساسات خوبی دارید عواطف خوشایندی را به سوی خود جذب می کنید و روحیه شادتری پیدا می کنید. 🍃🌺غیر ممکن است که به طور همزمان هم احساس خوبی داشته باشیم و هم افکارمان منفی باشد. اگر احساس خوبی دارید به خاطر آن است که افکار خوبی دارید و می توانید هر آنچه را که در زندگی می خواهید بدست آورید. ✨✨✨✨✨ @Reverse_Universe

#سکوت ده دقیقه سکوت با چشمانی بسته، در وضعیت نشسته یا خوابیده. فقط در حال تماشا، یا مشاهده بدنتان، محیط اطراف و افکارتان ، بی هیچ نوع قضاوتی، ساکت و بی‌حرکت باشید.... در خود فرو روید، چشم‌ها را ببندید. این شما هستید. ترسیم هیچ تابلویی از آن ممکن نیست. این تنها سکوتی ناب است؛ فضایی بدون مرز،این همهٔ آن چیزی است که با خود می‌بری........ در تولد، زندگی و مرگ. این تنها چیزی است که پیوسته همین طور بدون تغییر باقی می‌ماند: حقیقت غایی و تغییر ناپذیر. برای تجربه این حقیقتِ ناب به اعماق وجودت سرازیر شو، ترس را کنار بگذار، زیرا این وجود خودِ توست، قلمرو ناشناخته خودت که می‌خواهی آن را کشف کنی. ترسی وجود ندارد. هیچ کس دیگری نمی‌تواند به آن قدم بگذارد. این جا قلمرویی کاملاً خصوصی است. پس بی‌هیچ واهمه‌ای بال بگشا تمامی آسمان از آن توست...... ✨✨✨✨✨ @Reverse_Universe

👌افکاری که برایت بی‌معنی و خنثی باشند نمی‌توانند تو را به دردسر بیندازند و مزاحمت ایجاد کنند. چنین افکاری نمی‌توانند درون شما زنده بمانند و درنتیجه هیچ ردی هم در آگاهی باقی نمی‌گذارند. 🤔پس چه افکاری ما را به دردسر میندازند؟ فقط افکاری که نیروی روانی و هویت شخصی را با خودشان حمل می‌کنند هستند که شما را به خاطر انرژی‌ای که روی آن‌ها صرف کرده‌اید، آزار می‌دهند. بدان که تو آگاهی بی فرم و غیرشخصی هستی. هیچ فکری نمی‌تواند جدا از تو وجود داشته باشد. هیچ فکری به‌تنهایی استقلالی از خودش ندارد. فکرها نیازمند توجه و انرژی شما هستند. اشتیاق و باور شماست که آن‌ها را حفظ می‌کند. فکر کردن به افکار و باور کردنشان آنها را به وجود میاورد. در حقیقت فقط عده کمی آگاهند که آنی که از افکار رنج می‌کشد نیز خودش یک فکر است؛ اما چه کسی واقعاً آماده‌ی چنین درکی است؟ رنج و رنج کشنده دو روی یک سکه‌اند. هر دو افکاری هستند که بر صفحه آگاهی پدیدار می‌شوند. آنی که شاهد این نمایش است همان خویش حقیقی است. جایگاه حقیقی‌ات همان شاهد بی تغیر بی فرم است. ✨✨✨✨✨ @Reverse_Universe

دعا کردن در واقع به این معنی است که حقیقتاً درک کنیم که همه چیز همینگونه که رخ می دهدخوب است و همه چیز همانطور که هست درحال ر
دعا کردن در واقع به این معنی است که حقیقتاً درک کنیم که همه چیز همینگونه که رخ می دهدخوب است و همه چیز همانطور که هست درحال رخ دادن است و در آن اشتباهی نیست. پذیرفته شدن زندگی همانطور که هست یعنی دعای واقعی. به زندگی اعتماد کنید به او ایمان داشته باشید در غیر این صورت زمانش میرسد که تسلیم بی قید وشر میشوید. شما نمی توانید از زندگی بخواهید که اتفاق خوبی برای شما بیفتد یا از موقعیتی که دارید خلاص شوید و وقتی دعا را تمام می کنید بگویید " امیدوارم خدا دعای مرا شنیده باشد! امیدوارم خدا دعای من را اجابت کند!" شما در حال نفی کل موضوع هستید. تو با هستی و پروردگار یکی هستی خدا هست تو هم هستی ، دیگر برای خودتان متاسف نشوید. حقیقت را بدان تو همانی هستی که همیشه بوده ای و همیشه خواهی بود. رابرت_آدامز ✨✨✨✨✨ @Reverse_Universe

روح‌ها عشق می ورزند. این کاری است که روح ها می کنند. ایگوها نه، روح ها هستند که عشق می ورزند. یک روح شو، آنگاه به اطراف نگاه کن، و شگفت زده خواهی شد - تمام این وجود های اطراف تو روح هستند. یکی باش؛ یکی ببین. وقتی انسان‌های زیادی چنین اتصال قلبی را داشتند، آن وقت خواهیم دانست که همه ما یکی هستیم. ما انسان ها در سرتاسر این سیاره. ما یکی خواهیم بود؛ یک عشق. و حیوانات هم یادت نرود، و درختان، و ابرها، و کهکشانها‌ - همه آنها یکی هستند. همه اش یک انرژی است. رام_داس ✨✨✨✨✨ @Reverse_Universe

با حقیقت بی نهایت، یکی شوید این ادعا درست نیست که بگوییم ما مجموعی از افکارمان هستیم، اما بیشتر موجودات زندگی را شبیه خودشان تجربه می کنند. شما خودآگاهی هستید؛ تمام افکار در این فضا، درک می شوند. بدین ترتیب، این گستردگی شفاف، آنچه را که هستید به وجود می آورد. این چیزهایی که به شما می گویم آموختنی نیستند. در عوض، شما در قالب تشخص یا فردیت، آنها را شناسایی می کنید و با آنها آمیخته می شوید. با این جستار می توانیم به شناخت و عقیدهای عمیق در قلب هستی برسیم. البته باید دقت داشت که ماهيت خود - که عاری از ویژگی است - فراتر از هرگونه جستار است. ذهن از یکی شدن با بی نهایت هراس دارد، چون عملکردش به صورت یک مجموعه است و ضمیر شخصی را با افکار و احساسات خاصی، در جسم جا داده است. به همین علت، این ترس در ذهن به وجود می آید که یکی شدن وجودتان، به معنای تجزیه هویت و ترکیب مان است. اما ترس تجزیه شدن، نشانه ای از ناپدید شدن دروغها و توهمها و شناخت خود بی نهایت تان است. ذهن، نقش یک پرده را دارد و در قامت غباری از جهل و تكبر عمل می کند تا جلوی شناخت ذاتی خود آگاهی ابدی را بگیرد. ذهن، محاسبه گر است و همیشه سعی می کند به جای اینکه مثل زندگی در جریان باشد،نقش هدایتی ایفا کند. تا وقتی که به شکلی کورکورانه، سکان هدایت تان را به مغز سپرده باشید، بوی تند تلاطم از شما خواهد آمد. در این شرایط، كمال موجودیت را نخواهید چشید. #موجی وسیع تر از آسمان عظیم تر از فضا ✨✨✨✨✨ @Reverse_Universe

روح فردی ( روحی که آزمایش حیات است ) در اصل همان روح اعلای کلی است منتهی با جسم مرتبط گشته و اعراض بر آن غالب شده اند و بدین
روح فردی ( روحی که آزمایش حیات است ) در اصل همان روح اعلای کلی است منتهی با جسم مرتبط گشته و اعراض بر آن غالب شده اند و بدین سبب موقتا اصل خویش را از یاد برده است . این بیگانگی را مراحلی مختلف است - در حالت بیداری این روح فقط اشیاء صلبه را درک می نماید و همه استعدادهای او متوجه عالم زمان و مکان نموده است . در حال خواب و رویا فشار جهان اشیاء برطرف می شود و روح دیگر در قید و بند عالم ماده نیست و او را سنجشی لطیف تر و کنشی آزادتر می باشد و در عالمی است که هجوم احساسات مادی و شخصی بر کنارتر می باشد . وقتی حالت رویا به خواب بدون رویا بدل میگردد روح بیشتر به طرف اصل خود پیش می رود و جهان کثرت که مملو از اشیاء و اعراض و اعمال خصوصی است دیگر موجب پریشانی خاطر نمی گردد . بعد از آن مرحله چهارم ( تریا ) می آید که نه رویا و نه خواب بلکه یک حالت وجد و سرور و یک نور دورنی است که در بیان نمی گنجد . این حالت اخیر اساس نهفته آن سه حالت دیگر است ولی در این حالت دیگر آن حجاب ها و پرده های تاریک که حواس و خرد در اطراف روح تنیده اند همه برداشته می شوند و دانش و هستی یکی می شود . ✨✨✨✨✨ @Reverse_Universe