en
Feedback
.

.

Open in Telegram
638
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
.
638
وای خستههههه ام تقریبا کارای دیزاین تموم شد دوش گرفتم بگم بیان میکاپم کنن و تمام.

.
638
علی الحساب این کیوتُ داشته باشید برای بخشی از مراسم امشب🥺
علی الحساب این کیوتُ داشته باشید برای بخشی از مراسم امشب🥺

.
638
پنج شنبه.
پنج شنبه.

.
638
حقیقتا، عجب جایی به داد من رسیدی؛♥️ @hodileg

.
638
به طرز عجیبی دلم برای شوهرم تنگ شده و دل توو دلم نیست که امروز برمیگرده🥺

.
638
ریکشنایی که از شروع کار جدیدمون گرفتیم خیلی جالبه.با اینکه هنوز کسی حمایت مون نکرده توو فضای مجازی و اوکیه و من انتظاری ام ندارم واقعا. چون باید یاد بگیرم پیجم رشد بدم خودم.ولی اینکه ایده مون بنظرشون جالب بوده برای همچین محیطی خب حس خوب میده بهم.نه که کار نوینی باشه😁ولی اولین پیج توو این حوزه اینجا، فعلا مائیم.و باید واقعا هر چه سریع تر با پریسِ مهربون مکالمه کاری داشته باشم✨

.
638
به شدددددت شلوغم از دیروز تا جمعه.همش مهمونی یلدایی تازه عروسا که آخریشم خودمم🥺

.
638
موهامو پروتئین تراپی کردم و انصافا به شیش ساعت تایمی که برد میارزه خدایی🥺

.
638
| توییتر فارسی : خاله من به نوعی از موج اول فمنیست های بعد انقلاب ایران بود. انصافا آدم باهوش و موفقی بود، از نظر سنی زودتر از همه رفت دانشگاه و زودتر از همه استخدام یه اداره دولتی شد و انقد از خودش پشت کار نشون داد و خوب کار کرد که به سرعت تبدیل به مدیر اون بخش شد. ولی از اونجایی که  این موجهای فمنیستی هیچوقت تعادل ندارند  و رنگ جهالت میگیرند اینم افتاد توی این بازی هایی که من جنس برتر هستم و نباید با چیزهای مسخره ای مثل ازدواج خودم رو محدود کنم و... ولی از اونجایی که خانواده مذهبی ای داشت فشار روش بود که ازدواج کنه. اینم میگفت قبول من ازدواج میکنم ولی با شرایط خودم. انصافا خواستگار هم زیاد داشت چون هم موفق بود، هم خوش بر و رو و باهوش. هر مردی میومد بهش میگفت من آزادی کامل می‌خوام و پول خودم مال خودمه و پول تو هم مال منه و بچه داری و... به من ربطی نداره و کار خونه هم نمیکنم و... حتی میگفت من حق دارم هر جا و با هر کس میخوام بگردم ولی تو باید بالای سر زندگیت باشی و... خلاصه از این چیزایی که امروز از مذهبی و غیرمذهبی میشنویم. خلاصه اینکه هیچوقت یه خواستگاری به جلسه دوم نکشید و اینم همیشه با افتخار میگفت دلیلش اینه که مردها از دخترهای موفق میترسن! چند وقتی گذشت و سنش دیگه خیلی بالا رفته بود، حقیقتا دیگه هم خواستگار نداشت، دختری که یه روزی پاشنه در خونش رو میکندن حالا حتی یکی رو نداشت که باهاش بیرون بره. حقیقتا چندباری که دیدم حالش خیلی بد شد و حتی کسی نبود به دادش برسه ببرتش بیمارستان دلم براش خیلی سوخت. همیشه از بی کسی و بدبختیش می‌نالید و از اینکه اگه یه روزی بمیره هیچکس نیست جنازش روجمع کنه. آخرشم اون دختری که با پسر شاه فالوده نمیخورد رفت زن یه مرد بیوه(!)دیپلمه شد که بازنشسته راه آهن بود. مرده انقد داغون بود که حتی اوراقی های شوش قبولش نمیکردن اینم از بدبختی و بی کسیش بود. آخر هر افراطی همیشه یه تفریطه. ازدواج کردن هیچوقت به معنای موفقیت نیست، ولی اینکه به خاطر یه توهم اینطوری زندگی کنی به نظرم قطعا اسمش شکسته. ماها فکر میکنیم اگه توی کار یا تحصیل موفق شدیم نیازی به ازدواج نداریم، در صورتی که ازدواج قسمتی از مسیر تکامل ماست. همه‌ی روانشناس های بزرگ که نظریه عمر دارن ازدواج رو بخشی از مسیر بلوغ و عقلانیت میدونن که ادامه مسیر بلوغ فکری بدون این بخش ممکن نیست. لذا اگه کسی به هر دلیلی گفت ازدواج چیز مسخره ای هست و باید ازش دوری کرد باهاش بحث نکنید، برای این آدم هنوز زوده، حتی اگه ۷۰ سالش باشه. 》کاتسوموتو《

.
638
خاله من به نوعی از موج اول فمنیست های بعد انقلاب ایران بود. انصافا آدم باهوش و موفقی بود، از نظر سنی زودتر از همه رفت دانشگاه و زودتر از همه استخدام یه اداره دولتی شد و انقد از خودش پشت کار نشون داد و خوب کار کرد که به سرعت تبدیل به مدیر اون بخش شد. ولی از اونجایی که  این موجهای فمنیستی هیچوقت تعادل ندارند  و رنگ جهالت میگیرند اینم افتاد توی این بازی هایی که من جنس برتر هستم و نباید با چیزهای مسخره ای مثل ازدواج خودم رو محدود کنم و... ولی از اونجایی که خانواده مذهبی ای داشت فشار روش بود که ازدواج کنه. اینم میگفت قبول من ازدواج میکنم ولی با شرایط خودم. انصافا خواستگار هم زیاد داشت چون هم موفق بود، هم خوش بر و رو و باهوش. هر مردی میومد بهش میگفت من آزادی کامل می‌خوام و پول خودم مال خودمه و پول تو هم مال منه و بچه داری و... به من ربطی نداره و کار خونه هم نمیکنم و... حتی میگفت من حق دارم هر جا و با هر کس میخوام بگردم ولی تو باید بالای سر زندگیت باشی و... خلاصه از این چیزایی که امروز از مذهبی و غیرمذهبی میشنویم. خلاصه اینکه هیچوقت یه خواستگاری به جلسه دوم نکشید و اینم همیشه با افتخار میگفت دلیلش اینه که مردها از دخترهای موفق میترسن! چند وقتی گذشت و سنش دیگه خیلی بالا رفته بود، حقیقتا دیگه هم خواستگار نداشت، دختری که یه روزی پاشنه در خونش رو میکندن حالا حتی یکی رو نداشت که باهاش بیرون بره. حقیقتا چندباری که دیدم حالش خیلی بد شد و حتی کسی نبود به دادش برسه ببرتش بیمارستان دلم براش خیلی سوخت. همیشه از بی کسی و بدبختیش می‌نالید و از اینکه اگه یه روزی بمیره هیچکس نیست جنازش روجمع کنه. آخرشم اون دختری که با پسر شاه فالوده نمیخورد رفت زن یه مرد بیوه(!)دیپلمه شد که بازنشسته راه آهن بود. مرده انقد داغون بود که حتی اوراقی های شوش قبولش نمیکردن اینم از بدبختی و بی کسیش بود. آخر هر افراطی همیشه یه تفریطه. ازدواج کردن هیچوقت به معنای موفقیت نیست، ولی اینکه به خاطر یه توهم اینطوری زندگی کنی به نظرم قطعا اسمش شکسته. ماها فکر میکنیم اگه توی کار یا تحصیل موفق شدیم نیازی به ازدواج نداریم، در صورتی که ازدواج قسمتی از مسیر تکامل ماست. همه‌ی روانشناس های بزرگ که نظریه عمر دارن ازدواج رو بخشی از مسیر بلوغ و عقلانیت میدونن که ادامه مسیر بلوغ فکری بدون این بخش ممکن نیست. لذا اگه کسی به هر دلیلی گفت ازدواج چیز مسخره ای هست و باید ازش دوری کرد باهاش بحث نکنید، برای این آدم هنوز زوده، حتی اگه ۷۰ سالش باشه. 》کاتسوموتو《 | توییتر فارسی

.
638
اون لحظاتی که سعی میکنم مهربون تر باشم و شبیه زنای با سیاست و خیلی مهربون صحبت کنم با این مرد،قشنگ خنده م میگیره به خودم و قطعا همسرمم باورش نمیشه😂از بس دیکتاتورم🚶🏼‍♀️

.
638
Morning ☀️
Morning ☀️

.
638
شام👩🏻‍🍳🥘
شام👩🏻‍🍳🥘

.
638
ببین چه برام گرفته این مرد😁
ببین چه برام گرفته این مرد😁

.
638
Faramarz Aslani - To.mp310.36 MB

.
638
•به نیمه شب ها؛ دارم با یارم پیمان ها

.
638
امشب سینمایی ترین ژانر وحشت رو تجربه کردم.توو یه باغ بی انتها و تاریک دنبال کسی میگشتیم.وحشتِ تمام بود.

.
638
اولین کار بعد واریز حقوقم، جابجا کردن قسطامه.اینجوری همه چیز همیشه پرداخت میشه و اگر پولی سیو نشه دیگه ولخرجی ممنوع میشه و اینا.مهم همیشه پرداخت قسطاست.

.
638
دکتر گفت حتما یه سی تی اسکن برو برای سرت.تنکیو واقعا 🫠

.
638
یه مدت زیادیه که سردردام بیشتر شده.امروز هم با جریان صبح و اون ارباب رجوع عجیب غریب، سردرد وحشتناکی گرفتم و با قرص هم رفع نشد.همسر که چون فردا تعطیله نرفته شهر محل کارش امروزو، و داره میاد که بریم دکتر بعد هم بریم ببینیم میتونیم با کابینت کار به تفاهم برسیم یا نه.حس میکنم نگرانی درونی ای دارم که باعث سردرد و حالت تهوع و اینامه.🫠