en
Feedback
فلسفۀ مواجهه

فلسفۀ مواجهه

Open in Telegram

«هیچکس تا به حال درنیافته که بدن، بی‌آن‌که ذهن به آن تعیٌن ببخشد، قادر به چه چیزی است» اسپینوزا، «اخلاق» . . . «هنوز ندیده‌ایم آن‌گاه که انبوه خلق گرد هم آید چه چیز ممکن می‌‌شود» هارت و نگری، «اسمبلی» برای ارتباط با من: instagram.com/foad.habibi

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
3 108
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-530 days
Posts Archive
photo content

لحظۀ ماکیاولین: سپیده‌دمان فلسفۀ مقاومت بندتو کروچه دهه‌ها پیش ماکیاولی را «معما»یی خواند که چه‌بسا هرگز نتوان موفق به حل آن شد. پس چگونه می‌توانیم دل خوش کنیم که با خواندن او به عوض سوءفهم یا، در بهترین حالت، تکرار مکررات، راهی به درون این دژ تسخیرناشدنی پیدا می‌کنیم؟ آیا سخنی مانده که دربارۀ ماکیاولی گفته نشده باشد؟ آیا جز وصف او در مقام پیشگام علوم سیاسی مدرن، نظریه‌پرداز مصلحت دولت، مبتکر جدایی سیاست از اخلاقیات و قس‌علی‌هذا، برای شناخت او امکان دیگری در دسترس داریم؟ لیک، بی‌تردید نه برای حل این معمای شگرف، بلکه برای آزمودن پاسخی دیگر، و چه‌بسا پاسخی که به طرح دیگری از معما امکان دهد. بر این اساس، شاید بهترین و پرمایه‌ترین رویکرد به ماکیاولی همانی است که خود وی در پرداختن به مسائل در پیش می‌گیرد: رئالیسم دیسیوتوپیایی (Disutopian Realism). خوانش دقیق و وسواسی امر موجود به قصد ردیابی و کشف امکانات زایش و آفرینش امر نو در سطح درونماندگار هستی موجود. بر این اساس ماکیاولی نام لحظۀ تاریخی و کم‌نظیری است که ناگه در پیوستار سیر طولانی اندیشۀ سیاسی مسلط، قسمی کژروی (clinamen) در مسیر مستقیم اتم‌ها رخ می‌دهد و جریانی بدیل، بدیع، و نیرومند از تفکر آغازیدن می‌گیرد. جریانی که هرچند زیرزمینی، مطرود، و حاشیه‌‌ای مانده اما بی‌تردید همان ویرتو، قدرت برسازنده، و کار زنده‌ای است که همواره جدی‌ترین امکان آفرینش امر نو و هستی جدید به شمار می‌رود. لذا، در اینجا قصد داریم با نهایت احتیاط و آگاهی از توان اندک خویش و گردابی چنین هایل، به خطر تأمل در باب این لحظه، این چرخش، این پیچش، این گسست و، به تعبیر آلتوسر، این بارانی تن دهیم که امید داریم نه‌فقط به رویش مواجهه‌ای جدی با ماکیاولی مجال دهد، بلکه باب تجربۀ مواجهاتی دیگر، چرخش‌هایی دیگر، و باران‌هایی دیگر را به روی ما بگشاید. بنابراین، کار خویش در این دوره را با پرداختن به جریان مستقیم اتم‌ها و دورنمایی آغاز می‌کنیم که نیکولو دی برناردو دی ماکیاولی بر صحنۀ آن ظاهر می‌شود تا به بحث از معنای اتصال (concuncture)به صورت تاریخی و انضمامی بپردازیم. سپس برخی از مهمترین خوانش‌هایی را مورد بررسی قرار می‌دهیم که سعی در ایضاح اتصال مزبور داشته‌اند. و در نهایت با تأمل در باب لحظۀ ماکیاولین، از کژروی در جریان مستقیم اتم‌ها (clinamen) خواهیم گفت، و طرحی کلی، اولیه اما اساسی از ارکان بنیادی فلسفه‌ای به دست خواهیم داد که جریان زیرزمینی فلسفۀ مقاومت را پایه‌ریزی می‌کند. آکادمی هنر شمسه، آذرماه، 1399 شنبه‌ها، ساعت 17-19 @MSandUS

گفت‌وگوی زهره حسین‌زادگان با فواد حبیبی در باب «دموکراسی علیه دولت»: به مناسبت چاپ دوم دموکراسی علیه دولت، اثر میگل ابنسور. @MSandUs

دموکراسی یک شکل دولتی نیست.... قدرت مردم نقطه مقابل اصل دولت است. . ⁉️تعریف شما از دموکراسی چیست؟ . 📚میگل ابنسور در کتاب «دموکراسی علیه دولت: مارکس و لحظه ماکیاولین» به اتکای خوانشی بدیع از مارکس، سعی در تبیین معنا و محدوده‌های دموکراسی به مثابه نیرویی دارد که به هیچ وجه نه با نظام نمایندگی قدر مشترکی دارد و نه حتی با نسخه‌های آگونیستی، رادیکال و تضادآمیزی که درون محدوده‌های دولت در پی حل و فصل مسائل هستند. . ✔اگر جزء کسانی هستید که به فلسفه، سیاست و جامعه‌شناسی علاقه‌مند هستید و یا به طور تخصصی شاخه فلسفه سیاسی را دنبال می‌کنید، گفتگوی زنده دکتر زهره حسین‌زادگان با دکتر فواد حبیبی مترجم کتاب دموکراسی علیه دولت را چهارشنبه ساعت ۲۰:۳۰ از دست ندهید‌‌. . #دموکراسی #انتخابات #ترامپ #بایدن #دموکراسی_علیه_دولت #زهره_حسین_زادگان #فواد_حبیبی #نشر_ققنوس #مارکس #ماکیاولی #میگل_ابنسور #امین_کرمی @qoqnoospub

خانه‌ای از آن همگان: فراخوانشی به بازستانی امر مشترک @MSandUS

نشریۀ مروارید، شمارۀ 17

«به نظر می‌آید که اغلبِ کسانی که درباره‌ی عواطف و شیوه‌ی زندگیِ انسان چیز نوشته‌اند، نه از اشیایِ طبیعی که به حسبِ قوانینِ عمومیِ طبیعت پیدا می‌شوند، بلکه از اشیایی سخن گفته‌اند که در ماورایِ طبیعت قرار دارند... زیرا معتقد شده‌اند که انسان به جایِ پیروی از نظامِ طبیعت، آن را آشفته می سازد و بر اعمالِ خود قدرتِ مطلق دارد.» -اسپینوزا، اخلاق، پیشگفتارِ بخشِ سوم این توهم که انسان آزاد است تا صرفاً با چیرگی بر بدن و انفعالاتش خودش را به چیزی "غیر از آنچه هست" بدل سازد، نه‌تنها اجازه‌ی شرح و تفصيلِ هنجارهایِ بی‌شماری درباره‌ی طرزِ رفتار و احساساتی را می‌دهد که به کلی با انسانِ بالفعل غریبه‌اند، بلکه همچنین شناختی غلط‌انداز ایجاد می‌کند که صرفاً تشکیل شده از محاسبه‌‌ی [خیالیِ] اختلافِ مابینِ آنچه انسان "هست" با آنچه "باید باشد". بدین‌سان، راهِ نیل به شناختی بسنده از ذهن و انفعالاتش، و نظر بدانها در داده‌شدگی‌شان، مسدود می‌گردد و اخلاقیات‌گرایی جایِ شناخت را می‌گیرد. از افلاطون تا دکارت، آنهایی که درباره‌ی ذهنِ انسان نوشته‌اند «ترجیح داده‌اند به عوضِ فهمِ عواطف یا اعمالِ انسان‌ها، به بدگویی از آنها و تمسخرشان بپردازند (اخلاق، پیشگفتار بخش سوم)». اسپینوزا، تقریباً بدونِ هیچ سَلَفی، مُهرِ ابطال می‌زند بر اخلاقیات‌گرایی و هجویه‌نویسی، [یعنی] تخطئه‌ی آنچه هست به نفعِ آنچه نیست و آنچه هرگز نمی‌تواند باشد، زیرا آن را نیرنگی دیگر از جانبِ تفکرِ تعالی‌گرایانه می‌داند، اقدامی برای انکارِ وجودِ عینیِ تفکر و احساسات، با مفروض گرفتنِ حقایق در مقامِ چیزهایی که امورِ موجود باید بدانها فروکاسته شوند، و جدا از آنها امورِ موجود واجدِ هیچ معنایی نیستند. به زعمِ اسپینوزا، عواطف و انفعالات کاملاً واقعی و بنابراین تقلیل‌ناپذیرند؛ آنها از ویژگی‌هایِ مشخصی برخوردارند و عللی مشخص بدانها تعین می‌بخشند. این علل، خواه آگاهانه شناخته شده باشند خواه نه، آن چیزهایی هستند که عواطف و همچنین قدرتِ ذهن در رابطه با آن عواطف را تعین می‌بخشند. معمایِ آزادیِ انسان، معمایی شناخت‌ناپذیر در مرتبه‌ی تعين‌ناپذیری‌اش، به این اعلانِ اسپینوزا می‌انجامد که او بررسی‌اش «درباره‌ی افعال و امیالِ انسان» را چنان پیش می‌بَرَد «که گویی درباره‌ی خطوط، سطوح و اجسام» تحقیق می‌کند (اخلاق، پیشگفتار بخش سوم). اسپینوزا درست همانگونه که تصورِ چیرگیِ ذهن بر انفعالات را رد می‌کند، به بی‌اعتبار ساختنِ تصورِ چیرگیِ ذهن بر بدن نیز مبادرت می‌ورزد. فرض می‌گیرند که هر عملی که بدن انجام می‌دهد در متابعت از فرامینِ ذهن انجام می‌گیرد، درحالی که «تاکنون هیچ‌کس معلوم نکرده است که بدن در مطابقت با قوانینِ طبیعتِ خاصِ خودش، از این حیث که صرفاً امری جسمانی تلقی شده، قادر به انجام دادن یا ندادنِ چه کارهایی است» (اخلاق، بخش سوم، تبصره‌ی قضیه‌ی ۲). - #وارن_مونتاگ از مقاله‌ی «اسپینوزا: سیاست در جهانی بدونِ تعالی»، ۱۹۸۹، نقل از کتابِ «بارگذاریِ مجدد: اسپینوزا ما را تا کجا خواهد برد؟»، بخشِ نخست

@MSandUS صفحۀ اندیشۀ روزنامۀ اعتماد، 12 شهریور 1399، یادداشتی دربارۀ مدرنیته

«اسپینوزا: ستاره‌ی قطبی کاشفان جاه‌طلب حیات» نویسنده: پارسا حبیبی

#پنجشنبه_ها_با_آلتوسر 🎥 مستند «لویی آلتوسر، یک ماجراجویی فکری» (نسخه‌ی کامل و کم‌حجم) مستند «لویی آلتوسر، یک ماجراجویی فکری»، فیلمی است که در سال 2017 درباره‌ی آلتوسر ساخته شده. مستند با همکاری و حضور شاگردان و دوستان برجستۀ آلتوسر، کسانی همچون بالیبار، ماشری، رانسیر و ...، تهیه شده است، بنابراین ما شاهد روایت دست اولی از زندگی فکری و شخصی آلتوسر هستیم، مردی که یکی از برجسته ترین اندیشمندان و فلاسفۀ نیمۀ دوم سدۀ بیستم محسوب می‌شود. مستند از ابتدای زندگی آلتوسر تا اواخر زندگی او را پوشش می‌دهد. در این ماجراجویی مهیج با آلتوسری آشنا می‌شویم که شاید تا به امروز او را به خوبی نشناخته‌ایم. و چنانکه نیک نیسبت می‌گوید: «این مستند باشکوه، به قسمی ماجراجویی آلتوسری برای مبارزه‌ی معاصر علیه بی‌عدالتی و نابرابری جانی تازه می‌بخشد.» 🔶 ترجمه‌ی نازنین اسدزاده و پارسا حبیبی ✔️ لینک آپارات: Aparat.com/v/aqzRT ✔️ لینک مقاله‌ی «اسپینوزا:ستاره‌ی قطبی کاشفان جاه‌طلب حیات» (تأثیر اسپینوزا بر اندیشه‌ی آلتوسر): https://t.me/Spaph/288 © اسپینوزا و فلسفه & مواجهه با ماکیاولی و اسپینوزا 🖇 @Spaph & @MSandUS

#پنجشنبه_ها_با_آلتوسر 🎥 مستند «لویی آلتوسر، یک ماجراجویی فکری»، قسمت یکم مستند «لویی آلتوسر، یک ماجراجویی فکری»، فیلمی است که در سال 2017 درباره‌ی آلتوسر ساخته شده. مستند با همکاری و حضور شاگردان و دوستان برجستۀ آلتوسر، کسانی همچون بالیبار، ماشری، رانسیر و ...، تهیه شده است، بنابراین ما شاهد روایت دست اولی از زندگی فکری و شخصی آلتوسر هستیم، مردی که یکی از برجسته ترین اندیشمندان و فلاسفۀ نیمۀ دوم سدۀ بیستم محسوب می‌شود. مستند از ابتدای زندگی آلتوسر تا اواخر زندگی او را پوشش می‌دهد. در این ماجراجویی مهیج با آلتوسری آشنا می‌شویم که شاید تا به امروز او را به خوبی نشناخته‌ایم. و چنانکه نیک نیسبت می‌گوید: «این مستند باشکوه، به قسمی ماجراجویی آلتوسری برای مبارزه‌ی معاصر علیه بی‌عدالتی و نابرابری جانی تازه می‌بخشد.» 🔶 ترجمه‌ی نازنین اسدزاده و پارسا حبیبی ✔️ لینک آپارات: Aparat.com/v/utdF6 ✔️ لینک نسخه‌ی فشرده‌شده: https://t.me/Spaph/281 © اسپینوزا و فلسفه & مواجهه با ماکیاولی و اسپینووزا 🖇 @Spaph & @MSandUS

□‍ پوتنسیای وحشیِ زیستن و سیاست اشتراکی درآمدی سیاسی بر اخلاق اسپینوزا سروش سیدی نخستین اصل در خواندن اخلاق این است: همه‌چیز سیاسی است. این هستی است در مقام قدرت نامتناهی و وحشی زیستن، این قدرت زیستی هستی است در برابر نفرت، فردگرایی، فروپاشی، مالکیت و مرگ. شاید به طرزی غریب باید چنین بگوییم: بهترین تصور از جهان اسپینوزایی واژگونه‌ی تصوری است که از یک اردوگاه مرگ داریم؛ اگر اردوگاه مرگ هستی را سراسر به آپاراتوس بازتولید مرگ فرومی‌کاهد، جهان زیست و سیاست اسپینوزایی سراسر هستی را تا بی‌نهایت در قدرت آفرینشگر زیستن ضرب می‌کند. این مجذور خداوند است و توان نهایی عشق که هستی را می‌سازد. اما اینجا هیچ اثری از تصور بورژوایی-رمانتیک از عشق در کار نیست. این مفهوم سیاسی رادیکال را باید از چنبر منطق مبادله‌ی کاپیتالیستی رها کرد. عشق نزد اسپینوزا هیچ ربطی به تصور مألوف و اودیپی-کاپیتالیستی از عشق ندارد، همانطور که هیچکدام از مفاهیم دیگر فلسفه‌ی او، علی‌رغم اشتراک لفظی با مفاهیم پیشینیان، هیچ ارتباطی به آنها ندارد. اسپینوزا در حاشیه‌های مفاهیم مألوف و مستقر مین‌هایی کار می‌گذارد. برای نمونه مفهوم مشهور «کلیات» را در نظر بگیرید. در جهان اسپینوزا هیچ امری «کلی»‌ای وجود ندارد. اسپینوزا هیچ اهمیتی برای معرفت‌شناسی در گسست از سیاست و زیستن قائل نیست. او در حرکتی جنون‌آمیز که در برابر تمامی تاریخ فلسفه می‌ایستد، همانطور که شهریار فلاسفه باید چنین کند، درست در میانه‌ی بحث از آنچه در گوش ما طنین معرفت‌شناسی دارد، می‌نویسد که تصورات مشترک نه کلیات، بلکه تصوراتی هستند مشترک بین افراد، و اشتراک نیز نه فروکاسته‌شدن به وحدت کلیات و مُثُل افلاطونی، بلکه ناشی از شگفت‌انگیزترین امر ممکن است: تأثرات مشترک بدن‌ها... ادامه‌ی مطلب در این لینک: apparatuss.com/on-political-reading-of-ethics/www.aparatuss.com@apparatus_channelinstagram.com/apparatus.insta

«امپراطوری در زمانۀ حاضر»؛ بخشی از کتاب اسمبلی، اثر مایکل هارت و آنتیونیو نگری. بخش اندیشۀ روزنامۀ اعتماد، سه شنبه 7 مرداد 1399 @MSandUS

فهرست مقالات، یادداشت و پیشگفتار مترجمان بر مجموعه مقالات «بازیابی مکرر: قدرت اسپینوزا از کجا می‌آید؟» و «بارگذاری مجدد: اسپینوزا ما را تا کجا خواهد برد؟» @MSandUS

photo content

پداگوژی میل دموکراتیک، یا چگونه می‌توان نفَس فاشیسم را بند آورد؟ 📝 فؤاد حبیبی و سید محمد جواد سیدی از متن: بنابراین، اگر فاشیسم به یغما بردن نیروی حیاتی میل است، تنها راه چیرگی بر آن نیز بازپس‌گیری این نیرو و رهایی آن در مسیری است که به عوض بنای برهوت و اردوگاه مردگان زنده، مؤسس جمهور و مدینۀ شهروندان فعال باشد. اما چگونه؟ فوکو در پیشگفتار خویش بر چاپ انگلیسی آنتی ـ ادیپ این پرسش را چنین مطرح می‌کند: «پرسش اساسی این است: اگر خود را مبارزی انقلابی بپنداریم، چگونه باید از درغلتیدن به دامان فاشسیسم پرهیز کنیم؟ چگونه رفتار و کردار خود، قلب و احساس خود، را از فاشیسم پاک سازیم؟ چگونه فاشیسمی را که درون رفتارهای‌مان جا خوش کرده است، بیرون بکشیم و از خود برانیم؟» پاسخ دلوز و گتاری به چنین پرسشی بی‌شک به لزوم دریافتن و به کار گرفتن نیرویی هستی‌شناختی اشاره خواهد داشت که در «شدن» نهفته است. شدن که قدرت را به میل گره می‌زند و با سیلان و سر ریز دائمی در کل پیکرۀ حیات خطوط گریز را می‌آفریند. شدن آن وضع و نیروی درون‌ماندگاری در سطح هستی است که بی هیچ آلودگی به مقصد و غایتی حیات را زیرورو می‌کند و به طی طریقی غیرفاشیستی، و به تعبیری بهتر دموکراتیک، امکان می‌دهد. اما حتی خود شدن هم می‌تواند به نحوی تثبیت شود که درون حلقۀ وضع موجود چرخ بخورد: سیاستِ هویت، سیاستِ بازشناسی، سیاستِ پوپولیستی و ... . متن کامل را در آدرس زیر بخوانید: http://problematicaa.com/democratic-desire/ آدری عضویت در تلگرام پروبلماتیکا: https://t.me/problematica