‘ 𝚬𝛎𝛐𝛊𝛍𝛕𝛊𝛐𝛈 ‚
Open in Telegram
237
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-1630 days
Posts Archive
و اما نیمه شبی من خواهم رفت
از دنیایی که مال من نیست
از زمینی که ؛ مرا بیهوده بِدان بسته اند.!
آدم هر کافه ای که میخواد بره کار کنه اینجوری ان که سابقه یکی دو ساله میخواد ، خب لامصب بلاخره باید بزاری طرف کار کنه سابقه رو جمع کنه یا چی
اصلا اینجا دیلی به حساب میاد یا یه چنل ؟
درست و حسابی حرفی توش نمیزنم که دیلی به حساب بیاد ، فعالیتی هم ندارم که بشه گفت چنل
جدا از اینکه چندتا از بات های ناشناس کلاه برداری بودن و همه داده ها و اطلاعات رو سیو میکردن و اطلاعات شخصی خیلیا لو رفت فقط فاز اون بات هایی که اومدن از این فرصت واسه تبلیغات خودشون استفاده کردن ، وطنم ایران!
دارم فکر میکنم به اینکه اگه مشتای امروز صبحمو جای بالش روی تو و صورت تو خالی میکردم الان چه شکلی بودی و الان چه حسی داشتم. من واقعا عصبانیم. واقعا حالم بده. واقعا دارم به جاهای بدی کشیده میشم. همش خوابم. یا بیدارم و هیچ فرقی نیست بین بیداریم و خوابم. همش داغم. سرم گنگه. بیقرارم. مثل سگ توو فکره فرارم. همش نقشه های فرارم خراب میشن. یا دوباره میگیرنم. یا ده متر مونده به اون نوری که داره از بیرون میاد بهم شلیک میکنن. زخمی میشم. میوفتم یه گوشه. میان جمعم میکنن. با برانکارد میبرنم توو بهداریه زندونه مغزم و دوا درمونم میکنن. زندهم میکنن. میندازنم گوشهی انفرادیه مغزم و دوباره بهم حمله میکنن. دوباره و دوباره همین روال ادامه پیدا میکنه. کاش ادامه پیدا نکنه. فکرام دارن منو از توو میخورن. هرکاری میکنم خالی نمیشم. هیچکس عین خیالشم نیست. هیچکس به هیچجاشم نیست که من دارم جون میدم. هیچکس نمیفهمه منو. نمیبینه منو. نمیشنوه منو. میخوام یه چیزی رو بهت بگم که هیچکس جز خودم نمیدونه. میخوام تو بدونی. فقط تو بدونی. پس توام به هیچکس نگو. ازت نمیخوام قول بدی چون تو هیچوقت سر قولات نمیمونی. پس قول نده ولی به هیچکسم نگو. یه بار سعی کن. تو میتونی. آمادهای؟!
یه چندوقته که دارم واسه خودم یه دنیای جدید میسازم. واسه خودم و تو. یه روزی از همین روزا میام دنبالت. دستتو میگیرم. میبرمت پیش خودم. اونجا جات امن تره. جام امن تره. فقط امیدوارم که آخرین نقشهی فرارم خراب نشه. دعا کن نشه. دیگه چیزی نمونده.
Repost from ‘ 𝚬𝛎𝛐𝛊𝛍𝛕𝛊𝛐𝛈 ‚
هیچوقت قول کسیو بهش یاداوری نکن،
قولای فراموش شده همون دروغای از سر اجبار بودن.
- و پـایــان داسـتـان مـا ، مـرگ اسـتـ؟خاطرات بهجاے میمانند .. و تاریخ تورا از یاد نخواهد برد؛ پـس چــشـمـانـت را بـبـنـد ، و سـرنـوشـتت را در آغـوش بـڪش
- و پـایــان داسـتـان مـا ، مـرگ اسـتـ؟خاطرات بهجاے میمانند .. و تاریخ تورا از یاد نخواهد برد؛ پـس چــشـمـانـت را بـبـنـد ، و سـرنـوشـتت را در آغـوش بـڪش
