en
Feedback
جان کابلی

جان کابلی

Open in Telegram

@j1kby تماس با ما

Show more
264
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
چه انتقام بزرگی که روز گار گرفت اداره، جان مرا پُشت میز کار گرفت چو از تلاش من آگاه شد نظام زمان رهِ گریز مرا سیم خاردار گرفت خودش چگونه منزه از اشتباه و خطاست؟ کسی که جرم مرا یک به یک شمار گرفت دل آن‌زمان که خبر گشت از عزیمت تو به گریه عکس ترا طور یاد گار گرفت قطار آمد و بلعید موجِ آدم را دلم از این‌همه بلعیدن قطار گرفت به محض دست تکان‌دادنت به وقت وداع هوا شد ابری و خورشید را غبار گرفت #عفیف_باختری @jankabuly

بگو که در چه جهانی قرار می‌آید قرار در چه زمانی به کار می‌آید گلوی باغ به دست خزان رسیده گلم به چاره سازی‌اش آیا بهار می‌آید؟ کنون که باخته‌ام زندگی خود را هم چه آفتی دگر از این قمار می‌آید رسیده‌ام به کویری که دم‌ به دم به رهم برای بدرقه‌ام خاک و خار می‌آید چی است نام وطن از چه رو به خاطر من همیشه در ستم و سوگوار می‌آید ببند پنجره را ماه من درین طوفان که باز سمت دل من غبار می‌آید احاطه کرده مرا زخم‌های غربت و جنگ درین میانه چه از دست یار می‌آید سوال می کنم از تو ای آسمان، آدم چگونه است که با غم کنار می آید؟ #نجی_آریامهر @jankabuly

بادام به روی شاخه‌ها گُل می‌کرد مهتاب در آسمان تکامل می‌کرد شاعر به زمین و آسمان حیران شد در خلوت شب به خود تآمل می‌کرد #جان_کابلی @jankabuly

ای عشق! ای مراد دل نامراد من ای آن‌که نیست جز تو به‌ کس اعتماد من آن انجماد کهنه که نتوانم آب کرد تا هستم، اندر است مرا در نهاد من جز جام غم که بی‌تو به ‌سر می‌کشم مدام کو آتشی که آب کند انجماد من؟ بعد از تو، از گذشته به‌جز خاطرات تلخ چیزی دگر نمانده نشانی به یاد من از یاد من مباد رَود خاطرات تو ای‌ دوست! ای که می‌رسی آخر به داد من #عفیف_باختری @jankabuly

چه کسم؟ چگونه‌ هستم؟ چِقَدَر؟ چه سال دیگر؟ نَدهد کسی جوابی چه کنم سوال دیگر؟ به سکوتِ خانه دیدم که چراغ مرده می‌گفت به جز از تو نیست شب را سرِ اشتغال دیگر دو برادران خونی لب کوچه گرم صحبت من و یوسف از رقابت پیِ چاه و چال دیگر پر و بال‌های خسته و دریچه‌های بسته هوس پریدنم را ندهد مجال دیگر سرِ پر جنون خود را دل غرق خونِ خود را به سکوت می‌سپارم که نمانده حال دیگر #جان_کابلی @jankabuly