3 362
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+130 days
Posts Archive
3 362
▪️E. Goldstein, Johanna van Hooff. Cognitive Psychology. Cengage Learning; 2nd edition (2020).
3 362
▪️تاریخچه روانشناسی شناختی
روانشناسی شناختی همانند سایر گرایش های روانشناسی، یک شبه ظهور نکرده است. در نوشته های فیلسوفان یونانی نظیر افلاطون و ارسطو به فرایندهای شناختی اشاره شده است. هرچند تفکر در مورد فرایندهای ذهنی از دیر باز وجود داشته است و نمی توان زمان دقیقی برای ظهور آن تعیین کرد ولی با پایهگذاری دو مکتب ساختارگرایی و کارکردگرایی ، که به مطالعه ذهن می پرداختند، اولین جرقه های شکل گیری روانشناسی شناختی زده شد. از زمان تأسیس روان شناسی به عنوان یک علم توسط ويلهم وونت در سال ۱۸۷۹ و در واقع تأسیس مکتب ساختارگرایی توسط وی و توسعه آن توسط ادوارد تیچنر، بر مطالعه ذهن و هوشیاری تأکید شد. وونت و تیچنر به دلیل تأکید بر فرایندهای ذهنی، جزء اولین پیشروان روانشناسی شناختی محسوب می شوند. ساختگرایان با استفاده از روش دروننگری تلاش می کردند ساختار ذهن و ادراکات آن را با تجزیه به اجزای تشکیل دهنده آن بررسی کنند و کارکردگرایان اعتقاد داشتند روانشناسان باید بر فرایند اندیشه تمرکز کنند نه بر محتوا و ساختار ذهن. هرچند هر دو مکتب با
مفهوم هوشیاری سروکار داشتند ولی ساخت گرایان، عناصر هوشیاری و کارکردگرایان، کارکردهای آن را مطالعه می کردند.
با ظهور رفتارگرایی در اوایل قرن بیستم، روش دروننگری و توجه به فرایندهای ذهنی کنار زده شد و مطالعه ذهن به امری از مد افتاده تبدیل شد و از سوی رفتارگرایان منسوخ اعلام شد. جان بی واتسون در سال ۱۹۱۳ نوشت: «روانشناسی باید هر گونه اشاره به هوشیاری را کنار بگذارد.» پیروان واتسون ذهن، فرایندهای هوشیار و همه اصطلاحات ذهن گرایانه را از روانشناسی حذف کردند و تا چند دهه در محتوای کتاب های روان شناسی فقط کارکرد مغز توضیح داده می شد و در آنها هیچ گونه اشاره ای به ذهن نمیشد. رفتارگرایی، هوشیاری را تقریبأ ۵۰ سال از رشته روانشناسی بیرون راند.
بعد از تحولی که در روشهای مطالعه روانشناسی، به خصوص از نیمه دوم قرن بیستم، پیدا شد روش های جدیدی مطرح شد و دوباره شناخت در صدر توجه محققان این رشته قرار گرفت. بین سالهای دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ به تدریج این موج تغییر جهت داد و تمرکز بر روی موضوعاتی شناختی مانند توجه، حافظه و حل مسئله قرار گرفت. در این دوره که غالبا از آن به عنوان انقلاب شناختی نام برده می شود، پژوهشهای قابل ملاحظه ای در زمینه مدلهای پردازش و روشهای پژوهش شناختی صورت گرفت و برای نخستین بار عبارت «روانشناسی شناختی» به کار برده شد.
جرقه های انقلاب شناختی در سال های دهه ۱۹۳۰ زده شد. گاتری، روانشناس رفتارگرا، با اظهار تأسف در مورد الگوی ماشینی روانشناسی اظهار داشت که روانشناسی باید محرک را به صورت امور ادراکی یا شناختی توصیف کند. تولمن با ارائه نظریه شرطی سازی انتظاری و رفتارگرایی هدفمند، اهمیت متغیرهای شناختی را زنده کرد. روان شناسی گشتالت با تأكيد بر سازمان، ساخت، روابط، نقش فعال آزمودنی و نقش مهمی که ادراک در یادگیری و حافظه ایفا می کند، به شکل گیری جنبش شناختی کمک کرده است.
جرج میلر و اولریک نیسر هرچند رسما بنیان گذار روان شناسی شناختی محسوب نمی شوند، اما خدمات آنان در رشد روانشناسی شناختی حائز اهمیت است. میلر به کمک همکارش جروم برونر یک مرکزی پژوهشی در هاروارد برای مطالعه ذهن انسان تأسیس کرد. میلر و برونر برای مشخص کردن موضوع مطالعه خود کلمه شناخت را انتخاب کردند و مرکز مطالعات خود را مرکز مطالعات شناختی نام گذاری کردند. میلر (۱۹۵۶) با ارائه مقاله ای با نام عدد جادویی هفت، به علاوه یا منهای دو برخی محدودیت های ظرفیت پردازش، نوام چامسکی (۱۹۵۶) با ارائه نظریه خود در مورد زبان و نیوئل و سایمون (۱۳۷۲) با ارائه مدل عمومی حل مسئله، از جمله پیشگامان روانشناسی شناختی جدید محسوب می شوند. همچنین اولریک نیسر در سال ۱۹۶۷ کتاب روانشناسی شناختی خود را منتشر کرد؛ کتابی که سهم عمده ای در رشد و تحکیم روانشناسی شناختی داشته است. به دنبال انتشار این کتاب نیسر لقب پدر روانشناسی شناختی را گرفت.
3 362
▪️روان شناسی شناختی (Cognitive Psychology)
روان شناسی شناختی، روان شناسی بررسی فرایندهای ذهنی معرفی شده است (گروم، ۲۰۱۴) و به صورت دقیق تر روانشناسی شناختی، شاخهای از روانشناسی است که به بررسی علمی فرایندهای ذهنی از قبیل توجه، تمرکز، ادراک، حافظه، بازشناسی، تصویرسازی ذهنی، هوش مصنوعی، آفرینندگی، حل مسئله، تصمیم گیری، تفکر و زبان می پردازد. موضوعاتی از این قبیل که انسان چگونه به درک، تشخیص و حل مسئله می پردازد، ذهن چگونه اطلاعات دریافتی از حواس گوناگون را درک می کند یا اینکه حافظه انسان چگونه عمل می کند و چه ساختاری دارد؛ از عمده مسائل قابل توجه دانشمندان این رشته است که با استفاده از روش پژوهش علمی و بررسی موارد قابل مشاهده دنبال می شود. تمرکز اصلی روانشناسی شناختی بر بررسی شناخت است. هرچند راجع به اقسام شناخت، اختلاف نظرهایی وجود دارد و برخی پژوهشگران (مثل آیزیک و کینی ۲۰۱۰) شناخت را به دو حوزه شناخت پایه و شناخت عالی (تفکر) تقسیم می کنند، ليکن به نحوه پردازش اطلاعات و دست کاری شدن اطلاعات در جریان به یادآوردن، تفکر و دانستن، شناخت گویند (سانتراک، ۱۳۸۳).
▫️cognitive psychology
3 362
▪️Paul Thagard. Mind: Introduction to Cognitive Science. The MIT Press; 2nd edition (2005).
3 362
▪️Daniel Kolak, William Hirstein, Peter Mandik, Jonathan Waskan. Cognitive Science: An Introduction to the Mind and Brain. Routledge (2006).
3 362
▪️Keith Frankish, William M. Ramsey. The Cambridge Handbook of Cognitive Science. Cambridge University Press (2012).
3 362
▪️Carolyn P. Sobel, Paul Li. The cognitive sciences: an interdisciplinary approach. SAGE; 2nd edition (2013).
3 362
▪️Keith Frankish, William M. Ramsey. The Cambridge Handbook of Cognitive Science. Cambridge University Press (2012).
