249
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-430 days
Posts Archive
دود میخیزد
دود می خیزد ز خلوتگاه
من
کس خبر کی یابد از ویرانه ام؟
با درون سوخته دارم سخن
کی به پایان میرسد افسانه ام؟
دست از دامان شب برداشتم
تا بیاویزم به گیسوی سحر
خویش را از ساحل افکندم در آب
لیک از ژرفای دریا بی خبر
بر تن دیوارها طرح شکست
کس دگر رنگی در این سامان ندید
چشم میدوزد خیال روز و شب
از درون دل به تصویر امید
تا بدین منزل نهادم پای را
از درای کاروان بگسسته ام
گرچه میسوزم از این آتش به جان
لیک بر این سوختن دل بسته ام
تیرگی پا میکشد از بامها
صبح میخندد به راه شهر من
دود میخیزد هنوز از خلوتم
با درون سوخته دارم سخن
سهراب سپهری@ubertreibenn
فرهاد مهراد در مورد ابتذال در موسیقیجوامع با هم فرق دارند ولی چیزی که لازم و مهم است این است که قبل از هرچیز نوازنده، آهنگساز یا خواننده احساس مسئولیت داشته باشند نسبت به عدم ارائه کار مبتذل و این اصلاً آسان نیست. تبعاً اگر قرار باشد آدم از طریق هنر ارتزاق کند و تنها وسیله رزقش باشد، از نظر مادی چیزی در این راه نیست و هم خودش و هم خانواده اش از بین می رود چون تن به هر کاری نمی دهد. اگر بخواهد خود را نگه دارد، پول کارش از بین می رود و اگر بخواهد کارش را درست نگه دارد، طبیعتاً این خودش است که از بین می رود. من دردرجه اول کلام و شعر و ترانه آن را بررسی می کردم اگر نمی توانستم آن را حس کرده و با آن ارتباط برقرار کنم کار نمی کردم چون فکر می کردم مصنوعی از آب در می آید. #فرهاد می گوید: «این اتفاق بسیار می افتاد البته شعرهایی هم بودکه من خوانده بودم که شاید خود مرا راضی نمی کرد اما به جرأت ادعا می کنم که هرگزآنچه در ورطه ابتذال و یا خلاف عُرف و قالب اجتماعی خودم باشد را اجرا نکردم.»
«بنابراین اگر شعری بود که ویژگی های مطلوب مرا داشت و من نیز می توانستم آن را اجرا کنم، قطعا آن کار را انجام می دادم. » @ubertreibenn
این آهنگ ادای احترامی است از گروه راک U2 به سارینا اسماعیل زاده نوجوان کشته شده در جریان اعتراضات سال ۱۴۰۱ زن زندگی آزادی
این گروه قبل تر هم آهنگ Sunday bloody Sunday در سال ۲۰۰۹ در کنسرت خودش و در حمایت از اعتراضات سال ۱۳۸۸ و جنبش سبز این آهنگ را اجرا کرده بود
@ubertreibenn
ما چه هستیم عجب بی پا و دستیم
چه شد مخمور و مستیم
همه عاجز کش و دشمن پرستیم
ز نادانی و غفلت زیر دستیم
به رغم دوست با دشمن نشستیم
ما خرابیم چو صفر اندر حسابیم
چو صید اندر طنابیم …
ما خرابیم چو صفر اندر حسابیم
چو صید اندر طنابیم …
جهان را برده آب و ما به خوابیم
شد عالم غرق خون مست شرابیم
شرابیم ، مست شرابیم …
شعر عارف قزوینی
انتشار ۱۳۷۳
@ubertreibenn
📹 گفتوگو الف با صادق نوجوکی – تجربهای ناب از دلِ موسیقی
انتشار :١٣ آذر ماه ١۴٠۴
@Grouptarane
عزیزم
قلب من رو به تو پرواز مي کند
مرا ببخش از این جرم بزرگ که دوستی است و جنایتها به مکافات آن رخ مي دهد چشم بپوشان. اگر به تو عزیزم خطاب کرده ام تعجب نكن. خيلي ها هستند که با قلبشان مثل آب یا آتش رفتار مي کنند. عارضات زمان آن ها را نمي گذارد که از قلبشان اطاعات داشته باشند و هر اراده ی طبيعی را در خودشان خاموش می سازند.
اما من غیر از آنها و همه ی مردم هستم هر چه تصادف و سرنوشت و طبیعت به من داده، به قلبم بخشیده ام. و حالا مي خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزواي خود به طرف تو پرتاب کنم و این خیال مدت ها است که ذهن مرا تسخیر کرده است.
مي خواهم رنگ سرخي شده روي گونه هاي تو جا بگیرم یا رنگ سياهي شده، روي زلف تو بنشینم. من يك كوه نشين غير اهلي يك نويسنده ي گمنام هستم که همه چیز من با دیگران مخالف و تمام ارده ي من با خیال دهقاني تو، که بره و مرغ نگاهداري ميکنید متناسب است.
بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم به تو خواهم گفت چه طور
اما هیهات که بخت من و بیگانگی من با دنیا امید نوازش تو را به من نمي دهد آن جا در اعماق تاريکي وحشتناك خیال و گذشته است که من سرنوشت نامساعد خود را تماشا
میکنم.
دوست کوه نشین تو نیما۱۳۰۲ @ubertreibenn
