❤زادگاه من چاپشلو❤
Open in Telegram
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
Show more1 520
Subscribers
-124 hours
-47 days
+730 days
Posts Archive
1 520
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
درگزیهای مقیم مشهد در کنار درخت گَز، درگز را یاد کردن👍❤️👌
و در منطقه آبگرم جاده کلات
به یاد آبگرم درگز بودن❤️👌
یاشاسین درگز😊❤️
ساغولین👌❤️
👇
@chapeshloo_1
۹۹/۲/۵
1 520
+3
☘در شامگاه پنجشنبه ۸ خرداد، باغ دلانگیز آقای مرادی ثانی میزبان جمعی از اهل فرهنگ و هنر بود. در فضایی صمیمی و روحنواز، شب شعر و موسیقی با حضور شاعران، نوازندگان و علاقهمندان به هنر برگزار شد.
🔹این مراسم با خوشآمدگویی گرم میزبان همراه بود. اجرای شعر توسط شاعران و موسیقی دلنشین با سازهای قوشمه، دهل، تار، ویولن و تنبک، لحظاتی خاطرهانگیز را برای حاضران رقم زد.
🔸در پایان برنامه از میهمانان پذیرایی شد. این شب فرهنگی، جلوهای از زیبایی هنر در دل طبیعت بود و بار دیگر نشان داد که جمعهای خودجوش هنری میتوانند روح جامعه را غنا بخشند.
با امید به تکرار چنین شبهایی، این شب به عنوان نقطه عطفی در تقویم فرهنگی دوستان هنر و ادب به یادگار خواهد ماند.
🇮🇷 روابط عمومی اداره فرهنگ وارشاداسلامی درگز
1 520
غروب تاریکی بود و هوا گرم از تاکسی ام پیاده شدم تا یه آبی به سر و صورتم بزنم ناخودآگاه چشمم به کف عقب ماشین افتاد خم شدم بردارم و همین که لمسش کردم فهمیدم باید چیز خوبی باشد ، بله یک ایفون پرو ۱۳ بود با خوشحالی داد زدم ،، اخ جووون ،، که یهو یه ماشین چند متر اوونورتر قیژژژ ترمز کرد و دنده عقب گرفت و سرش را از پنجره ماشین بیرون آورد و گفت ،، تو خجالت نمیکشی با ایی سن و سالت ،، هاج و واج مانده بودم چی بگم که چشمم به خانم ارایش غلیظ کرده جلوی ماشین افتاد و گفتم ،، داداش اشتباه شده ایی جریان یه جربان دیگه ه ،، سرش را برد داخل ماشین و گفت ...... بعد گاز را گرفت و رفت
رفتم داخل ماشین و ایفون جان را هر چی مالوندم صدایی ازش درنیامد و انگار خاموش بود ، با اظطراب و دلهره رفتم تو رویا ☆ خب اگه ایی ایفون را بتونم به سی تومان بفروشم میتونم قرض و قوله هایم را بدهم و یک جفت لاستیک بخرم و بعد از یازده سال دست زن و بچه ام را بگیرم و سه چهار روز مسافرت ببرم وووو..... ☆ تو رویاهام بودم که صدای طبل و نوحه دسته عزاداران حسینی را شنیدم هر چه نزدیکتر میشدن بغضم بیشتر ،
دوام نیاوردم تو تاریکی ماشین شروع کردم به گریه کردن اوونم چه گریه ای اصلن نمیتونستم جلوی گریه ام را بگیرم
کمی که آروم شدم ایفون را بهم مالوندم روشن کردم و منتظر
خبری نشد چند تا فرم گرفتم و بعدش رفتم خونه
تو خونه به ذهنم رسید نکنه گوشی دزدی باشه و کسی عمدا انداخته باشه تو ماشینم
نکنه قتلی کنارش باشه
و هزاران فکر دیگه
با ترس رفتم گوشی را خاموش کردم و به تمام کسانی که امروز سوار کرده بودم پیامک دادم یک گوشی جا مونده اگه مال شما است لطفا اطلاع بدید و بعد خوابیدم
خواب نگو بلا بگو
همش خواب های اشفته میدیدم خواب میدیم تمام سرویس های جاسوسی دنیا به تکاپو افتادن تا منو ردیابی کنند و منم هی زیگزاگ میرفتم و دم به تله نمیدادم که از قضا نمیدانم چجوری یه مامور کهنه کار سازمان سیا منو گیر انداخت و هر چی داد میزدم ،، بی ناموس من اینو پیدا کردم گوش نمیکرد ،، در همین هزیان گفتن ها طبق معمول با لگد های پدربزرگم که میگفت ،، اووه یابو هلسته نماز درنگو ،، بیدار شدم ، اصن تا حالا نفهمیدم چرا ایی هر وقت میخاد منو بیدار کنه باید با یکی دو تا لگد باشه ، چه میدانم شاید خداوند اینو مامور کرده حتما با لگد منو بیدار کنه
بعداز اینکه نمازم را خوندم و یه چای تلخ هورتی سر کشیدم گوشیم را نگاه کردم خبری نبود فقط یه سه چهار نفری از مسافرهایم پیامک داده بودن و از مرام و معرفتی که هنوز نمرده تشکر کرده بودند
ساعت نزدیک های ده بود گوشیم زنگ خورد گوشی را برداشتم یه اقایی اوونو خط با صدای گم کشته ای گفت میبخشید گوشی من تو ماشین شما جا مانده ؟ بعد از گرفتن مشخصات با عصبانیت بهش گفتم ،، خب خار ک ....... چرا زودتر زنگ نزدی تو هیچ میدونی من دیشب چی کشیدم ،، و بعد از اینکه گوشی را قطع کردم انگار یه وزنه هزار کیلوی را از رویم برداشتن و مثل بچه های کوچیک دراز کشیدم و رفتم توی یک خواب ارام و لذت بخش
دکتر بود و موقعی که گوشی را تحویل دادم یه گوشی دیگه هم جفت همین ایفون تو دستش بود ، با اصرار ( البته الکی میگم اصراری در کار نبود ) شماره کارتم را گرفت و دو روز بعد دو تومان به حسابم ریخت
محرم ۱۴۰۳
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
به قلم ✍️
همشهری آقا بهروز
@chapeshloo_1
1 520
حیات وحش #درگز
پارک ملی تندوره
مار افعی گرزه(سال ،سال مار هستش
آب خوردن مار را ممکنه خیلی ها ندیدید در این کلیپ ببینید
آب درگز هم به دهن این مار مزه کرده
بخور نوش جان 😍
تشکر از محیط بانان زحمت کش درگز بخاطر مواظبت از حیات وحش پارک ملی تندوره
بخصوص از این روز های کردم
به حیات وحش آبرسانی میکنند
👏👌😍
فیلم ،توحید عبدی
خرداد ۴۰۴
https://t.me/chapeshloo_1
1 520
حیات وحش #درگز
پارک ملی تندوره
مار افعی گرزه
آب خوردن مار را ممکنه خیلی ها ندیدن در این کلیپ ببینید
👏👌😍
فیلم ،توحید عبدی
خرداد ۴۰۴
https://t.me/chapeshloo_1
1 520
#دلمه
غذای بهاری 😋
چند ثانیه اول کلیپ
درگز ، کلاته چنار
خرداد ۱۳۹۹
https://t.me/chapeshloo_1
موزیک هنرمند درگزی بانو فاطمه محمودی
1 520
این تبلیغ نیست
واقعیت است 👌
عسل طبیعی جنگلی لاتون
https://www.instagram.com/majid__136413641364?igsh=MWg1MWV2NW92aGdjbA==
https://t.me/chapeshloo_1
تلفن سفارش↙️
0 915 660 9805
آیدی تلگرام 👇
@M980sh
1 520
🟢 برای اولین بار، روایتی متفاوت از زندگی (نادر)، برای شنیدن مستند (نادرشاه افشار،فرزند درگز،پسر شمشیر) کلیک کنید👇
🎙بهنام عباسیان
🔺قسمت اول https://t.me/SedayeBenFis2/167
🔺قسمت دوم https://t.me/SedayeBenFis2/176
🔺قسمت سوم https://t.me/SedayeBenFis2/186
🔺قسمت چهارم https://t.me/SedayeBenFis2/191
🔺قسمت پنجم https://t.me/SedayeBenFis2/197
🔺قسمت ششم https://t.me/SedayeBenFis2/199
🔺قسمت هفتم https://t.me/SedayeBenFis2/202
🔺قسمت هشتم https://t.me/SedayeBenFis2/214
🔺قسمت نهم https://t.me/SedayeBenFis2/219
🔺قسمت دهم https://t.me/SedayeBenFis2/224
🔺قسمت یازدهم https://t.me/SedayeBenFis2/229
🔺قسمت دوازدهم https://t.me/SedayeBenFis2/231
🔺قسمت سیزدهم https://t.me/SedayeBenFis2/239
🔺قسمت چهاردهم https://t.me/SedayeBenFis2/243
🔺قسمت پانزدهم https://t.me/SedayeBenFis2/247
🔺قسمت شانزدهم https://t.me/SedayeBenFis2/250
🔺قسمت هفدهم https://t.me/SedayeBenFis2/253
🔺قسمت هجدهم https://t.me/SedayeBenFis2/259
🔺قسمت نوزدهم https://t.me/SedayeBenFis2/264
🔺قسمت بیستم https://t.me/SedayeBenFis2/268
🔺قسمت بیست و یکم https://t.me/SedayeBenFis2/271
🔺قسمت بیست و دوم https://t.me/SedayeBenFis2/277
🔺قسمت بیست و سوم https://t.me/SedayeBenFis2/280
🔺قسمت بیست و چهارم https://t.me/SedayeBenFis2/284
🔺قسمت بیست و پنجم https://t.me/SedayeBenFis2/288
🔺قسمت بیست و ششم https://t.me/SedayeBenFis2/291
🔺قسمت بیست و هفتم https://t.me/SedayeBenFis2/294
🔺قسمت بیست و هشتم https://t.me/SedayeBenFis2/297
🔺قسمت بیست و نهم https://t.me/SedayeBenFis2/304
🔺قسمت سی اُم https://t.me/SedayeBenFis2/309
🔺قسمت سی و یکمhttps://t.me/SedayeBenFis2/317
🔺قسمت سی و دومhttps://t.me/SedayeBenFis2/319
🔺قسمت سی و سومhttps://t.me/SedayeBenFis2/333
🔺قسمت سی و چهارمhttps://t.me/SedayeBenFis2/344
🔺قسمت سی و پنجمhttps://t.me/SedayeBenFis2/352
🔺قسمت سی و ششم https://t.me/SedayeBenFis2/358
🔺قسمت سی و هفتم https://t.me/SedayeBenFis2/366
🔺قسمت سی و هشتم https://t.me/SedayeBenFis2/375
🔺قسمت سی و نهم https://t.me/SedayeBenFis2/380
🔺قسمت چهلم https://t.me/SedayeBenFis2/390
🔺قسمت چهل و یکم https://t.me/SedayeBenFis2/394
🔺قسمت چهل و دوم https://t.me/SedayeBenFis2/399
🔺قسمت چهل و سوم https://t.me/SedayeBenFis2/405
🔺قسمت چهل و چهارم https://t.me/SedayeBenFis2/408
🔺قسمت چهل و پنجم https://t.me/SedayeBenFis2/413
🔺قسمت چهل و ششم https://t.me/SedayeBenFis2/420
🔺قسمت چهل و هفتم https://t.me/SedayeBenFis2/424
🔺قسمت چهل و هشتم https://t.me/SedayeBenFis2/430
🔺قسمت چهل و نهم https://t.me/SedayeBenFis2/436
🔺قسمت پنجاهم https://t.me/SedayeBenFis2/442
🔺قسمت پنجاه و یکم https://t.me/SedayeBenFis2/446
🔺قسمت پنجاه و دوم https://t.me/SedayeBenFis2/450
1 520
این روایت : شاهکار مرتض
کوچه خاکستری خاطره ها که حالا دارند یواش یواش آدمهاش هم از ذهنم محو و ناپدید می شوند و رنگ ایستمین کالر، آن موقع ها هم رنگ باخته و حتی بهار سبز هم در قاب سیاه و سفید قرار گرفته مثل عکسهایی که در آلبوم عکس هر خانواده ای پیدا میشود .همسایه ای داشتیم با اصالت یزدی . زن بیوه مومنه ای بود که به رسم روزگار بقول خودش هنوز دست چپ و راستش را تشخیص نمی داده که بر سر سفره عقد نشسته و در جوانی با داشتن چند بچه قد و نیم قد بیوه شده و حالا با رفتن بچه هایش در آن خانه به یادگار مانده از مرحوم شوهرش کربلایی حسین آقا بنا ، تک و تنها با کمک خرجی فرزندانش ،زندگی می کرد . در آن زمانه ای که شعار پیش بسوی تمدن بزرگ از در و دیوار کاهگلی شهری که بیشتر شبیه قصبه بود ، آویزان ! بود .اگر عکسهای خیابان نوخندان قبل از اجرای قانون توسعه معابر ( عقب نشینی ) سال ۶۵ که با مدیریت شهردار آن موقع شهر آقای شاهرخ کریمی اجرا شد را ، ببینید .عمق مطلب را درک می کنید .مدرنیته باسمه ای و وارداتی که ظاهر آنرا وام گرفته بودیم . روزنامه ها و مجلات پر بود از آگهی محصولات وارداتی مصرفی و رپرتاژ دامن خانمها کی ماکسی می پوشه ؟کی مینی ژوپ ؟ سردمدار رپرتاژهای آبکی ،مجلات اطلاعات بانوان و زن روز و جوانان بودند و با چنین گزینه ها و پاورقی های عاشقانه و عکسهای رنگی روی جلد و وسط مجله خواننده را جذب می کردند و دلمشغولی ها شده بود کتک کاری بهروز با خبرنگار مجله جوانان و اسید پاشی دختری بر صورت داریوش و طلاق گوگوش از بهروز قربانی و ...هاجر خانم نمازش قضا نمی شد و ادمی بود که حلال وحرام سرش میشد و شدیداً سنتی وبا هر چه نوع آوری اقتضای زمانه بود ، مخالفت می کرد .واکنش در حد کلام .مردان و بخصوص جوانان موهایشان را بلند می کردند و موی بلند بیتلی مد شده بود و حاجیه خانم ایراد می گرفت و بر پشت دست می گویید . برعکس خانمها و دختران شروع کرده بودند به کوتاه کردن گیسهای خود به تقلید از گوگوش و دختر خانمها بخصوص سپاهیان دانش خیلی هم رضایت داشتند .موی کوتاه پسرانه به یمن جسارت گوگوش ، هم مد شده بود وهم اینکه از شر هر روز شستن گیس بلند خلاص شده بودند . .و باز این هاجر خانم ایراد می گرفت واه واه چه معنی داره زن موهاش را مثل مردها کوتاه کنه ؟ پناه بر خدا. و در عروسیها بنا به گفته همسایگان می رفت در گوشه ای کز می کرد و شام می خورد و می رفت و از رقص و پایکوبی زنان و دختران به شور آمده ظاهراً ! گریزان بود و می گفت هر چیزی حدی داره . مرده شورتان ببره .در عروسیها هر خانمی با آهنگ مخصوص بخودش می رقصید و رویه دختر همسایه که من بعضی وقتها می رفتم در درس خواندن کمکش می کردم و این به توصیه زهرا باجی مادرش بود .اصلا حاضر نشده بود موهاش را کوتاه کنه .یه بار پرسیدم که تو چرا موهات را کوتاه نکردی جوابی داد که برایم جالب بود گفت خوب دیگه نمی تونم تو عروسیها برقصم ! گفتم یعنی چه ؟ چه ارتباطی داره ؟ جواب داد می دونی آهنگ رقص من رنگ هواییه
یا هاوایی و در این رقص باید موهات بلندباشه تا بتونی کله ات را رو به پایین بچرخونی وموهات آویزون بشه و بخوره به زمین .زیبایی این رقص تو همین حرکته ! بقول امروزیها هیچ کس نتوانسته بود اینجوری منو قانع کنه ! هاجر خاله از صدای خواننده هم بیزار بود و رادیو هم روشن نمی کرد که یکهو صدای ضاله آغاسی و سوسن را بشنوه .آخه ظاهراً از این صداها و به این طرز موسیقی حساسیت داشت یعنی ممکن بود روش تاثیر بزاره وخدای نکرده یه قری توخلوت خودش به کمرش بده !وگرنه اون موقع ها صدای گیتی هم بود اون اهمیت نمی داد .و یا اون وقتها ترانه گل یخ کوروش یغمایی در صدر لیست ترانه های پرفروشها قرار گرفته بود .هاجر خاله اصلا به اینجور ترانه ها بها نمی داد و برایش تفاوتی نداشت .اما آغاسی و سوسن چیز دیگری بود ای حالی به حالی میشد .و خودم یکبار دیدم که هم رادیو داره از آن رادیوهای لامپی بزرگ و هم گرام داشت .خودش گفته بود این گرام مال پسرمه اون موقع که سپاهی دانش بوده همراه داشته و حالا تو خونه گذاشته ،لازمش نیست .در تهران زندگی می کنه و تلویزیون داره !!
مرتضی که همه بهش مرتض می گفتن یه دوسالی از من کوچکتر بود ولی بچه چموش کوچه بود و به همه و هرکس به نوعی آزار میرساند .این بچه اصلا آرامش نداشت و دایم باید خرابکاری می کرد و مادرش رقیه باجی ازدستش به امان آمده بود .پدر که نداشت می گفتن رفته آبادان یا کویت کار بنایی بکنه ولی یه چند ماهی بود که از خودش خبری نداده بود و پول وپله ای هم نفرستاده بود .رقیه باجی می رفت خونه این وان کار کلفتی می کرد و در عروسی ها دوری های دونفره و قاشقها را می شست و فرشهای کرایه ای را جارو می زد واب بیار پیازبیار بود .بقول مادر دست و پایی بود برای همین بیکار نمی موند وهمین خصلت جنب و جوشی را به پسرش هم منتقل کرده بود اما مرتض یک بچه
