522
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-230 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '24
September '24
+2
in 0 channels
August '24
+522
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 25 September | 0 | |||
| 24 September | 0 | |||
| 23 September | 0 | |||
| 22 September | 0 | |||
| 21 September | 0 | |||
| 20 September | 0 | |||
| 19 September | 0 | |||
| 18 September | 0 | |||
| 17 September | 0 | |||
| 16 September | 0 | |||
| 15 September | 0 | |||
| 14 September | 0 | |||
| 13 September | 0 | |||
| 12 September | 0 | |||
| 11 September | 0 | |||
| 10 September | +1 | |||
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | +1 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
| 2 | No text... | 193 |
| 3 | جلسه والدین | 288 |
| 4 | No text... | 397 |
| 5 | No text... | 351 |
| 6 | سوالات کانکور غور(دور اول- ۱۴۰۳ ) | 219 |
| 7 | No text... | 300 |
| 8 | یک آزمون بین المللی بنام پی آی ایس ای (PISA) است که هر سه سال یک بار برگزار می شود. در این امتحان دانش آموزان از هشتاد کشور جهان اشتراک می کنند؛ به شمول کشور های فنلاند و کره جنوبی که بهترین نظام آموزشی را دارند. در آزمون یاد شده عمل کرد دانش آموزان در بخش های ریاضی، علوم و درک مطلب بررسی می شود. در طی نزدیک به بیست سال نتایج قابل تاُمل بین کاهش عمل کرد دانش آموزان و مصروفیت با گوشی های هوشمند دریافت شده است. طوری که در گراف پایین مشاهده می شود؛ عمل کردهای دانش آموزان در سه بخش ریاضی، علوم و درک مطلب به شدت رو به کاهش می باشند. ارزیابی ها نشان داده عمل کرد دانش آموزان که کمتر از یک ساعت در روز با گوشی های هوشمند در گیر اند؛ پنجاه فیصد بهتر از کسانی است که روزانه بشتر از پنج ساعت مصروف با گوشی های هوشمند می باشند.
نکته ۱: متأسفانه امروزه گوشی هوشمند جز زندگی اطفال ما و شما شده است.
نکته ۲: فکر کنم مسؤلیت بزرگ بر گردن والدین است که به مدیریت این موضوع حیاتی توجه جدی و مدبرانه به خرج دهند.
نکته ۳: حتا دیده شده است که اطفال بخاطر پیش روی و تعقیب بازی های دیجیتال از مکتب باز بی مانند.
Copy | 263 |
| 9 | No text... | 333 |
| 10 | No text... | 426 |
| 11 | No text... | 392 |
| 12 | دوست دارد یار این آشفتگی
کوشش بیهوده به از خفتگی
مثنوی | 517 |
| 13 | No text... | 608 |
| 14 | حینی عریضه را به شاه پیش میکرد با تفنگی که در آن جابجا کرده بود سه گلوگله در سینهی ناصرالدین شاه شلیک میکند و او را از بین میبرد. این خبر برای سید جمال نگرانیبار بود و گفت: زحماتی را که در آشتیدادن دو سرزمین(حکومت سلطان عبدالحمید عثمانی و ناصرالدین شاه ایران)داشتیم نابود شد.
سید جمال در انگلستان به سر میبرد که نامههای متعدد از سلطان عبدالحمید فرمانروای عثمانی در ترکیه به وی میرسید و خواستار ورود سید به آنجا میشد. سید به ترکیه رفت و استقبال گرم شد. آنجا نیز زیباترین دختران شهر و خاندانی برای ازدواجش از طرف شاه پیشنهاد شد اما پاسخ همان بود که نه.
چهارسال در کشور ترکیه با تاثیرات شگفتی در نسل جوان، تربیت اقشار و ساماندهی نظمونظام ساختاری و تجددخواهی اسلامی او را در میان مردم شخص قابل توجهی ساخته بود که نگرانیهای برای حکومت سلطان عبدالحمید ایجاد مینمود و او را خطری جدی در مقابل خود و دولت عثمانی احساس میکرد. درخواست سلطان از سید به خیال اتفاق خوشِ دیرینه و تاریخی دعوت شاه قونیه «علاالدین کیقباد سلجوقی» از بهاءالدین ولد پدر مولانا جلالالدین محمد بلخی بود که فال نیکی برایش نیفتاد و در آخرینروزها حساسیت جدی میان عبدالحمید و سید جمالالدین به وجود آمده بود.
سید در مقابل امرا و سلاطین تا حدی بیاعتنای داشت که در جلسات مهم و کلان در مقابل سلطان عبدالحمید با تسبیح دستداشتهی خود بازی میکرد(تسبیح را میچرخانید)روزی ریس تشریفات سلطان برای سید گفت که شما نزاکت مجلس را رعایت نمیکنید و بازی با تسبیح در مجلس بیاحترامی در برابر سلطان است. سید ناگهان برافروخته شد و گفت: سلطانی که با سرنوشت سهصد میلیون مسلمان بازی میکند هیچ کس ایرادی نمیگیرد اما وقتی سید با تسبیح خودش بازی میکند بر وی ایراد میگیرند!
ترکیه آخرین مکانی بود که جمالالدین علامه را نگذاشت گام به دیگر بلادی نهد. او در سال ۱۳۱۴ه.ق. روح به افلاک و تن به خاک سپرد. ارچند علت مرگ علامه درد مهلک سرطان گفته شده اما شایعاتی نیز به دور و بر میپیچید که او را سلطان عبدالحمید توسط تیمار عراقی که از علامه سید پرستاری میکرد مسموم کرده است. مرگ علامه مانند مرگ دکتر شریعتی مرموز و پوشیده است.
پس از نیمقرن پیکر علامه سید را به داوطلبی دولت ترکیه، ظاهرشاه به افغانستان میآورد و در صحن دانشگاه کابل دوباره مدفن میگزیند. حین انتقال تابوت از ترکیه در مسیرهای شام و عراق از هر منطقه بزرگان قبیله و افراد زیادی برای استقبال و تعظیم تجمع میکرده اند.
نیت علامه سید جمال در قبال غرب این است که نگذاریم در محدوده سیاسی، فرهنگی، دینی و لزوماتی که فقط مرتبط با تصمیم عقلانی خود ما است دخالتی داشته باشند و تنها اساس مراوده با غرب را در ساحت فراخ انسانیمحور و تقاضای زمان و ساینس میداند و کسب فنی که غرب در قسمت زیرساختی و رشد بنیادین به آن دست یافته است و تقلای نفوذ فرهنگ سالم انسانی و بیدارگر و گسترش اندیشههای غنامند اسلامی و عرفانی در آن جامعهها.
در صدسال پسین هر حرکت اصلاحطلبانه و جهشهای فکری یا به اصطلاح پروتستانتیسم اسلامی همه محصول تلاشها و اندیشههای بیدارگرایانهی سید جمالالدین بوده است.
گرد آورنده و نگارنده: حسیب احراری | 717 |
| 15 | علامه سید جمالالدین در ۱۲۷۲ق به عربستان میرود و پس از طواف کعبه و تاثیرسپاری در آن اطراف به ترتیب سفرها از مدینه به اردن، دمشق، حلب، بغداد پرداخته و به روشنگری وجدآور خود ادامه میدهد.
علامه سید بعد ز این سفرها به افغانستان برمیگردد و در ساخت بغص از مراکز علمی به منظور تربیت نسل جوان و استادان و آمادهسازی آنان در محور یک سپاه آگاه و آگاهیدهنده، رغبتدادن قشرها به ارزششناسی هویت ملی و فرهنگ و زبان و اقتدار اسلامی، فراهم آوری نشر روزنامهی شمس النهار، پست خانه، ایجاد بیطارخانه و مراکز طبی، تشکیل کابینهی وزیران و نشر کتابی در خصوص شاهان افغانستان به نام تتمه البیان فی ملوک الفغان و... اقدامات وطندوستانهی خود را انجام میدهد.
از جهت دیگر مشروطهخواهی سید مزاجآزار حکومت حاکم میشد که سبب شد تا طی دسیسهی وی را از کشور دوباره راهی هندوستان نماید که در آنجا نیز نگرش اصلاحگرایانه و بیدارگری جسارتمند وی دلیل اخراجاش از هند شد. در همین روزگاران به مصر میرود و با تاثیر چشمگیری میان دانشجویان و استادان دانشگاه الازهر به روش دیرینه ادامه میدهد. این وجد بیدارگرایانه در مصر همچنان برایش بیدرد سر نبوده و با پافشاری بیگانهگان حاکم و گروشدهگان، ممنوعیت بودن علامه سید در آن کشور صادر میشود. البته سفر سید به مصر دو-سهبار بوده است و نا یکبار.
سلسلهسفرهای این بیدارگر تجددخواه در مسیر زندگی سرزمینهای مانند ایران، عراق، ترکیه، روسیه، فرانسه، انگلستان امریکا و... را نیز در بر میگیرد. در همه ادوار خود را متعلق به قوم یا مردم خاصی نمیدانست و هرازگاهی از قوم یا تبار او سوال میشد خود را انسان و مسلمان میخواند بیآنکه از گرویدهگی به مذهبی سخن بگوید.
علامه در کشور فرانسه ماهنامهی به نام «عروته الوثقی» تاسیس کرد که خود توسط آن به انتشار اندیشههای مشروطهخواهانه خویش ادامه میداد و نقش زیادی در بازتاب افکار وی در جهان و در خصوص کشورهای اسلامی داشت. «عروته الوثقی» کلمهی از قرآن گرفتهشده که به معنای طناب محکم آمده است(کسی که به آن چنگ میزند جدا نمیگردد).
بیتردید تاثیر شیوهی اجتهاد اصلاحگرایانه یا غلطفهمی دینی زدایانهی وی که به سبب فقیرنشدن بزرگحوزهی اسلامی شکل میگرفت در هر سرزمینی که پا میگذاشت متاثر کننده و رغبتبار بود.
از این لحاظ سید به هر سرزمینی که سفر مینمود با پذیرایی و یا با مخالفت جدی مقامات وقت روبهرو میشد.
زمانی که در مسکو میرود از سوی نیکولا پذیرایی گرمی میشود و وقتی سید مفکورهی مشروطهخواهی را در میان میآورد حاکم روسیه از وخیمشدن اقتدار خود و خیزش مسلمانان روسیه میهراسد و به اطرافیان دستور میدهد تا سید را با بسیار احترام از مملکت رخصت نمایند.
ناصرالدین شاه پادشاه ایران از خاندان خود دخترانی را برای ازدواج سید پیشنهاد میدهد اما پاسخ سید این است که او برای ازدواج نامده و اولویت وی چیزی دیگری است. این پیشنهادها به سید بیشمار بوده و در سرزمین مادریاش نیز(افغانستان)توسط امیر محمداعظم خان دختری از خاندان شاهی را به وی مطرح کرده بود که پاسخ رد داشت.
ناگفته نماند مدتی بعد از اینکه علامه سید در ایران علاقهمندان وافری یافت و تحرکات سیاسی خود را آغاز کرد، اطرافیان ناصرالدین شاه از وی به نزد سلطان سعایت کردند و او را نسبت به سید به بدگمانی آوردند. مشروطهخواهان، جوانان و مشتاقان پروانهوار به دور شمع سید جمع میآمدند و غوغای میانگیختند، این جوشش در ناخوشنوی شاه میافزود و در نتیجه وانمود شد سید مخالف و در براندازی حکومت چشم دارد. و تا اینکه در زمستان طاقتفرسای که برف تا زانو میرسید علامه را در حالت نحیف و ناراحتی صحت با توهین و شتم تمام و با پای برهنه بر قاطری سوار نموده از تهران به قم تبعید و از آنجا نیز مورد پیگرد بود تا اینکه مطمئن خارجشدن وی از خاک شدند. خار این برخوردناخوش تا دیر زمانی روان سید را میخلید. میرزا رضا کرمانی از شاگردان سید که نیز در سفر با او بود به طور پنهانی و بدون کسب اجازت از سید دوباره وارد ایران شد و تفنگ ششگلولهی خرید و آن را در میان اوراقی که گویا عرایضی باشند جابجا نمود و در میان منار مخروبهای منتظر فرصت نشست. این در حالیست که فردای آن روز سالگرد ۵۰سالگی ناصرالدین شاه در حضرت عبدالعظیم برگزار میشد و از این سبب تمام شهر را آزینبندی نموده بودند. لحظاتی بعد از تشریفآوری شاه، میرزا کرمانی با داد و واویلا که به شیون مظلوم گوش نمیدهند! چرا بینوایان را به سلاطین راهی نیست! و از این قبیل فریادها برآورد. محافظان خواستند مانع نزدیک شدن او به شاه شوند اما شاه گفت: بگذارید بیاید شاید دردی دارد که مدوایش در این روز برای ما خالی از اجر نیست. | 374 |
| 16 | علامه سید جمالالدین الحسینی افغانی در آبان ۱۲۵۴ه،ق. در اسدآباد استان کنر زاده شد. پدرش سید صفدر انسان خردمند و دانشمند بود و همچنان مادری داشت دانا، خطخوان و آموزشدیده که در تربیت فرزند ممتاز بود.
نبوغ ذاتی و ذکاوت سرشار و فراست فراخ جمالالدین دایم او را به دنبال کلاندرزهای ناشی از غلطفهمی دینی، تحلیل و تجزیه اوضاع و در پی علاج غاکهای مسموم کنندهی سوی استفادهشدهی آیین اسلام میکشاند و او را از سمتی به سمتی میروانه میساخت. در جمال جمالالدین از همان کودکی بزرگمنشی و اشتیاق مجذوبکنندهی هویدا بود. بازیهای کودکانهی او تمثال کردها و رویکردهای بزرگمنشانهی شخص جوان یا بزرگسنی بود، هنگام بازی خود را مسافر بیقرار دایم در سفر و هیچجا دلنبستهی میشمرد و در نقش انسان جان در کفی که درگیر مسائل اجتماعی است و بیدارگری میکند میدرآمد. درست آنچه در عالم حقیقی کلانسالی او اتفاق افتید.
در سن نه چندانی با دانش روز آشنایی یافت و همراه پدرش سید صفدر که از خلاقیت پسر واقف بود و آیندهی درخشانی برای پسر در نظر داشت جهت تحصیل به کابل میرود و دو سالی در آنجا زمینهی کسب دانش برای جمالالدین فراهم میباشد. زبان عربی را در مراحل نخست تحصیل میآموزد و قرآن را به درستی میفهمد. مدتی بعد از کابل به نجف میرود و در نوازش و آموزش تحت نظر شیخ مرتضی انصاری سپری مینماید. این فرصت فرخنده به جمالالدین در پهلوی تحقیق و تجسس در امور شرح و آموزههای اسلامی، زمینهی آشنایی با علم نجوم، ریاضیات، طب و... را نیز مهیا میسازد.
فرد نهایت خلاق عرفانشناس، فلسفهدان و ادیب باحاقظی فوق و نیرومند در یادگیری زبانهای که توسط آنها میتوانست به اجتهاد فرامنطقهی خود ادامه دهد. شخصیت چندلالهی سید جمالالدین کمتر در افراد با تاثیر دنیا و ادیان تماشاشده است.
بر سر این که سید چه هویتی دارد و متعلق به چه سرزمینی است کشور ایران با افغانستان از دیر زمان در مناقشه بوده اما تاریخنگاران توانمند فکری، ریشه او را رشتهشده در افغانستان مییابند. از جمله علامه قزوینی که به چند دلیل سید را افغانستانی میشمرد:
●سید در آوان ۲۰سالکی کتابی در مورد شاهان
افغانستان نوشته است.
●دولت ترکیه به سادگی نمیتواند جسد فرد به مهمی سیدجمال الدین را بیتحقیق و معلومات مکان آن به کسی پیشنهاد تسلیمدهی بدهد.
●چرا ایران در آن زمان عکسالعملی در این خصوص بزرگ نداشته است؟
●دیگر اینکه سید جمالالدین خود خویش افغانی میخوانده است و در کتاب خاطراتش خود را سیدجمال الدین الحسینی افغانی نوشته است.
خاطرات اشخاصی که با وی دیدار داشته اند، مقاملات و نوشتههای که دیگر خبرهگان بزرگ در مورد او با متن سخنرانیها و نگاشتهها و خاطرات سید در کتاب پر حجمی که به بیش از ۸۰۰ برگ میرسد به نام «خاطرات و اندیشههای سید جمالالدین» آورده شده است.
صلاحیت فردی و روان کنجوکاو علامه سید بر بنیاد ژرفبینی وی در اوضاع منجمدماندهی کلانحوزهی اسلامی او را به چالش جهانگردی و بیدارسازی ملتها مواجه میسازد. از نجف اشرف به کشور هندوستانِ تحت استعمار بریتانیا میرود و شوربختی آن سرزمین در تنگناقرارگرفته را میچشد. دو سال در هند در جهد بر بیداری مردم حیران و عادتکرده زیر یوغ استبداد میپردازد و چنانی که خار خوابهای گروگیران و گروپردازان آن سرزمین شده و عذابی در وجدانهای خوابآلود و شوری بر دل آزاداندیشان میزند.
گویند روزی در محضر صدها آدم هندتبار که به گوشفرادادن سخنان بازیگران سرنوشت یعنی سیاسیون خویشرهنکرده جمع آمده بودند که علامه سید وارد صحنه شده و درخواست به سخنگفتن میدهد اما تریبیونداران نمیپذیرند. میگوید: بیش سخن نمیگویم! و باز هم پذیرفته نمیشود، نه اینکه شخص معلومی نیست بلکه میهراسند که مردم را میهراساند. اصرار سید بیتوقف است و انکار آنان مجدد تا اینکه علامه میگوید جز یک کلمه که آنهم در حد ثانیهی نرسد سخن نرانم! مجریان به این تفکر که بگذار بگوید این یک کلمه چه خواهد گلی به آب داد و میپذیرند بیاید. همینکه سید عقب میزخطابه میآید بیهیچ مقدمهی با لحن ناتجربه شدهی میگوید:
هان ای مردم برخیزید و خود سرنوشت خویش بر دست گیرید!
فقط همین میگوید و ترک جاء میکند. این خطابه تاریخی چنان تاثیردار و شور برانگیز بود که با ساعتها گوشدادن این یک ثانیه به پایان نمیرسید.
صحنه را غوغا میگیرد و همه با یگدیگر نجواکنان که کی بود و چرا چنین گفت؟
آغازی برای هر بیداریِ همین چرایست که سبب خویش صاحب خویشتنشدن گردد و شروعی باشد برای قبولنداشتن تصمیم بیگانهی بر اموری که خود بایست سرنوشت آن را تعین کرد. | 304 |
| 17 | No text... | 298 |
| 18 | تربیت فرزند
اطفال در سنین کوچک بیشتر از شنیدن به دیدن معرفت کسب میکنند
پس در سنین خوردسالی به آنها نصیحت بیش از حد نشود ، آنها آنچه شما میکنید را کاپی برداری میکنند پس در کردار وگفتار در خانه والدین توجه کنند تا فرزندان شان الگو های خوب را کاپی برداری کنند. | 480 |
| 19 | داستان زیبا اما واقعی
مردی فقیری به نام ابونصر صیاد که نمی توانست خرج و مخارج خانواده اش را پیدا کند. روزی او با چشمان اشک بار به مسجد رفت. امام مسجد علت گریه اش را پرسید. گفت از پس هزینه خانواده اش بر نمیآید. امام مسجد از او خواست تور ماهیگیری اش را بیاورد و دو رکعت نماز بخواند. زمانی که این کار را کرد، امام گفت نام الله را برزبان جاری کند و سپس تورش را در دریا بیندازد. او نیز چنین کرد. زمانی توانست ماهی بزرگی را صید کند، خوشحال شد و برای فروختن آن به بازار رفت.
در راه برگشت به خانه، دو قرص نان خرید، کمی گوشت بر روی یکی و کمی شیرینی نیز بر روی دیگری گذاشت. در همین حالت که طرف خانه میرفت، زن فقیری همراه کودک خورد سالش را دید که در مسیر راه ایستاده و به نان خیره شدند. مرد بر سر دوراهی ماند که قرص نان را به آنان بدهد یا به خانواده اش ببرد؟
سر انجام اورا کار سخت تر را انتخاب کرد و نان را به زن و کودکش داد. اشک شوقی در چشمان مادر و لبخندی در لبان کودک جاری شد.
آن مرد رهسپار خانه شد که وقتی نزدیک شد، دید کسی نزدیک خانه او است و نام اورا می برد و از پرداخت یک بدیهی قدیمی سی هزار درهمی حرف می زند که مربوط به پدر بزرگش است.
او خداوند را بخاطر این نعمت سپاس گفت و شروع به تجارت در همین پول نمود تا اینکه بسیار ثروت مند شد و از آن پس او به مرد فعال و خییر تبدیل شد.
نتیجه:
تو نیکی کن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز | 460 |
| 20 | خداوندا ! من تورا از طریق علمم عبادت کردم . خداوندا از گناهانم در گذر
خوارزمی، بنیان گذار الجبر و مخترع عدد صفر | 320 |
