en
Feedback
·Alaska, Alaska·

·Alaska, Alaska·

Open in Telegram

یه روز مثل کریستوفر میرم آلاسکا. مطمئنم.

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel ·Alaska, Alaska·

Channel ·Alaska, Alaska· (@alaskaandtea) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 23 310 subscribers, ranking 12 440 in the Movies category and 14 599 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 23 310 subscribers.

According to the latest data from 07 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 786 over the last 30 days and by 48 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 19.61%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 24.44% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 4 568 views. Within the first day, a publication typically gains 5 693 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as چیز, جا, آدم, دیلن, وقت.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
یه روز مثل کریستوفر میرم آلاسکا. مطمئنم.

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 08 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Movies category.

23 310
Subscribers
+4824 hours
+2057 days
+78630 days
Posts Archive
Repost from Sun's diary🔅
photo content

با توجه به شرایطی که داخلش زندگی می‌کنیم، هر روزی که می‌گذرونیم شبیه به یک معجزه‌س. آدم‌ها توی این شرایط بیشتر از هر زمان دیگه‌ای دوست دارن صحبت کنن، فقط برای اینکه بدونن تنها نیستن. درمورد هرچیزی! سریالی که دیدن، کتابی که خوندن، مکانی که رفتن، روزمره‌شون و… چون آدم‌ها دوست دارن به این فکر کنن که زندگی عادی‌شون رو، به هر شکلی که هست، دارن پیش می‌برن. وسط این دوران، هر کسی قطعا دغدغه‌ها و مشکل‌های بزرگ خودش رو داره، اما این دلیل نمی‌شه مشکلات کوچیک نداشته باشه. دلیل نمی‌شه که نتونه درمورد چیزهای کوچیک حرف بزنه. آدم می‌تونه هم‌زمان از اتفاق‌های بزرگی که داره توی زندگیش می‌افته بترسه و از یه فیلمی که دیشب دیده هم خوشش بیاد. می‌تونه نگران آینده‌ش باشه و در همون لحظه دلش بخواد درباره‌ی یه آهنگ جدید حرف بزنه. این دوتا قرار نیست همدیگه رو خنثی کنن. اگر کانالی اینجا دارید، درمورد همه‌چیز داخلش صحبت کنید. نمی‌دونم چرا آدم‌ها کانال داشتن رو انقدر جدی می‌گیرن! صدمین عکس از قهوه‌تون رو بذارید، از وسیله‌ی رندوم کوچیکی که امروز خریدید عکس بگیرید، از بازیگر مورد علاقه‌تون که توی فلان فیلم بازی کرده بگید. از چیزی که امروز خوشحالتون کرد بنویسید، حتی اگر خیلی مسخره و کوچیکه. از چیزی که اعصابتون رو خرد کرد بگید. هیچ‌کدومش بی‌اهمیت نیست. دغدغه‌ی ما قرار بود این چیزها باشه؛ چیزهای خیلی کوچک‌تر. فقط چون خاورمیانه‌ای هستیم، ناگهان مجبور شدیم به چیزهای خیلی بزرگ‌تری فکر کنیم. یک سری آدم جمع شدیم کنار هم که فقط بدونیم تنها نیستیم. همین! مگه نه اینکه همه‌مون می‌دونیم اگه گوشیمون رو زمین بذاریم، واقعیت و چیزهای بزرگ‌تر روی ما سایه می‌اندازن؟

یک نفر امروز یک پیامی داد و برای همین این رو این‌جا می‌نویسم. شاید بعدا پاکش کنم

قیمت سومی رو الان چک کردم و دیگه نمی‌تونم بهش فکر ‌کنم.

سه تا چیزی که خیلی دارم بهشون فکر می‌کنم: ۱)زدن تتو ۲)رنگ کردن مو ۳)خریدن موتور

+1
Eagles (2013 Remaster) CD 1 TRACK 6 (320).mp39.76 MB

مثلا واقعا عاشق این خونه توی فیلم the drama هستم!
+1
مثلا واقعا عاشق این خونه توی فیلم the drama هستم!

یک لیست بزرگ دارم از همه‌ی خونه‌هایی که توی فیلم‌ها ازشون خوشم میاد چون خیلی چیزها رو می‌شه ازشون فهمید. کی داخل این خونه زندگی می‌کنه؟ چه شخصیتی داره؟ از چه چیزهایی خوشش میاد؟ خونه برای من یه جور تصویر از آدمیه که داخلش زندگی می‌کنه؛ از چیزهایی که انتخاب کرده و نگه داشته تا چیزهایی که شاید هیچ‌وقت حواسش بهشون نبوده. خونه‌های شلوغ رو بیشتر دوست دارم چون می‌شه واقعا حس کرد که یک نفر داخلش زندگی می‌کنه؛ کتاب‌هایی که یه گوشه روی هم تلنبار شدن، ظروفی که هنوز جمع نشده، عکس‌هایی که به دیوار زده شدن، گلدونی که کمی بیش از حد رشد کرده، میز کاری که پر از کاغذ و نامه‌س، چراغی که همیشه روشنه، یا حتی یه تلفن قدیمی که روی میز کنار مبل قرار داره. چیزهایی که شاید در نگاه اول خیلی مهم به نظر نرسن، ولی وقتی همه‌شون کنار هم قرار می‌گیرن، یه خونه رو تبدیل می‌کنن به خونه‌ی یک آدم مشخص.

از زمانی که یادم میاد، از داستان‌ها استفاده می‌کردم تا بتونم مغزم رو خاموش کنم. این مدت که هزار و یک چیز برای فکر کردن در طول
از زمانی که یادم میاد، از داستان‌ها استفاده می‌کردم تا بتونم مغزم رو خاموش کنم. این مدت که هزار و یک چیز برای فکر کردن در طول روز وجود داره و احساس می‌کنم به شکلی دارم از آدمی که قبلا بودم دور می‌شم، بزرگ‌ترین چیزی که باعث می‌شه فکر کنم هنوز به چیزی متصلم، همین داستان‌ها هستن. «لطفا بذارید من هم فعلا بخشی از این یکی داستان باشم، چون درمورد داستان خودم هنوز خیلی مطمئن نیستم.»

+1
1|1 - Lost Boys (Acoustic) - Phoebe Bridgers (320).mp310.98 MB

نمی‌دونم چطوری ممکنه ولی می‌خوام این هفته یه مقداری بهتر زندگی کنم و سعی کنم بهتر باشم.

🤍
🤍

Them I - Lay Me Down Here.mp37.24 MB

امروز از سر کار که برمی‌گشتم حالم خوب نبود. خواستم بهت زنگ بزنم که مثل همیشه یک ساعت بریم بیرون و همین‌طوری با هم صحبت کنیم، که یادم افتاد هفته‌ی پیش از ایران رفتی. کل این هفته انقدر برای رفتنت خوشحال بودم که فراموش کرده بودم دیگه تو رو کنار خودم ندارم. نمی‌تونم دروغ بگم؛ دلم واقعا برات تنگ می‌شه. برای رقصیدنمون توی مهمونی‌ها، کنار خیابون نشستن و ساندویچ خوردن، با صدای بلند آهنگ خوندن، بحث کردن سر اینکه کدوم بند از بقیه بهتره، پیاده‌روی‌های چندساعته و مکالمه‌های خیلی طولانی. دلم برای اینکه یک نفر رو داشته باشم که بتونم همه‌چیز رو بهش بگم تنگ می‌شه. ولی نمی‌ذارم این دلتنگی خیلی طول بکشه. می‌ذارم دوباره خوشحالیم جاش رو بگیره، چون مطمئنم آینده‌ی بهتری در انتظارته. دوستت دارم. همون‌طور که رابین استیو رو دوست داشت. حتی بیشتر! خیلی بیشتر!

امروز از سر کار که برمی‌گشتم حالم خوب نبود. خواستم بهت زنگ بزنم که مثل همیشه یک ساعت بریم بیرون و همین‌طوری با هم صحبت کنیم که یادم افتاد هفته‌ی پیش از ایران رفتی. کل این هفته انقدر برای رفتنت خوشحال بودم که فراموش کرده بودم دیگه تو رو کنار خودم ندارم. نمی‌تونم دروغ بگم؛ دلم واقعا برات تنگ می‌شه. برای رقصیدنمون توی مهمونی‌ها، کنار خیابون نشستن و ساندویچ خوردن، با صدای بلند آهنگ خوندن، بحث کردن سر اینکه کدوم بند از بقیه بهتره، پیاده‌روی‌های چندساعته و مکالمه‌های خیلی طولانی. دلم برای اینکه یک نفر رو داشته باشم که بتونم همه‌چیز رو بهش بگم تنگ می‌شه. ولی نمی‌ذارم این دلتنگی خیلی طول بکشه. می‌ذارم دوباره خوشحالیم جاش رو بگیره، چون مطمئنم آینده‌ی بهتری در انتظارته. دوستت دارم. همون‌طور که رابین استیو رو دوست داشت. حتی بیشتر! خیلی بیشتر!

پذیرفتن شرایط هم موضوع سخت و عجیبیه. مثلا من مدتی هست که دارم تلاش می‌کنم که ناامیدی رو بپذیرم. بپذیرم که حالا که نمی‌تونم امید رو برای خودم نگه دارم، ناامیدی رو انتخاب کنم. امید که برای من نیست، حداقل ناامیدی برای من باشه. بپذیرم که شرایط هیچ‌وقت قرار نیست بهتر بشه. قبول کنم که هر روز احتمالا قراره از روز قبلی بدتر باشه. بپذیرم که شادی کوتاهه، و غم برای مدت طولانی‌تری روی آدم سایه می‌اندازه. بپذیرم که آدم اگه در حال غرق شدن هست، احتمالا با دست و پا زدن بیشتر و بیشتر به عمق آب فرو می‌ره. سرنوشت رو قبول کنم، شرایط رو قبول کنم، روی شادی‌ها زیاد حساب نکنم، بیشتر به زنده موندن فکر کنم تا به زندگی کردن، بپذیرم که زندگی من احتمالا هیچ‌وقت شبیه زندگی اون دختره که توی یک کشور دیگه زندگی می‌کنه نمی‌شه. احتمالا اگه چیزها رو بپذیرم همه‌چیز راحت‌تر می‌شه. ولی با وجود همه‌ی این تلاش‌ها باز هم نمی‌تونم. هرچی سعی می‌کنم نمی‌تونم قبول کنم! می‌خوام فکر کنم که به جای غرق شدن، می‌شه روی آب شناور موند. که اگه فردا قراره بدتر از امروز باشه، پس‌فردا احتمالا بهتره. که سایه‌ی غم هرچقدر که سنگینه، من باز می‌تونم یه راهی پیدا کنم که از زیرش بیرون بیام. با اینکه ناامیدی دقیقا کنارم نشسته، ولی پذیرفتن شرایط انقدر سخته که بازم می‌خوام دستم رو تا جایی که می‌تونم دراز کنم تا از هر گوشه و کناری که شده امید رو به سمت خودم بکشم. خیلی هم سخته که در تاریکی مطلق دنبال کوچک‌ترین نشونه از نور بگردی، ولی نمی‌تونم تصور کنم که همه‌ی زندگیم رو در تاریکی بگذرونم. خلاصه اینکه از این چیزها اشکم درمیاد؛ از اینکه در امید داشتن احمقم. اما کاری از دستم برنمیاد. درود بر احمق بودن و امید داشتن!

Noah Kahan - End of August.mp312.27 MB

انتونی بوردین با ته‌دیگ و چای و نبات.
+1
انتونی بوردین با ته‌دیگ و چای و نبات.

photo content
+4