شیدایی
Open in Telegram
چیزی که به خودم حس خوبی میده رو تو کانالم میزارم تا شاید با یکنفر هم که شده شریک باشم 🌹 پل ارتباطی صفحهی ادبی شیدایی @Sheyda_62
Show more654
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-130 days
Posts Archive
654
#زیباترین_متنهایی_که_خوانده_ام
ولی ما خیلی گناه داشتیم.
ما که دائما در حال دویدنیم و نرسیدن. ما که شبانه روز کار میکنیم و از پا میافتیم و آخر سر، به هیچ نقطهی قابل اتکایی نمیرسیم.
انگار میدویم که زنده بمانیم، نه اینکه زندگی کنیم.
ما نسل مشغلهها و تلاشهای بیوقفهایم و حوصلههای نداشته و اعصابهای ویران، که هر که ما را دید، از حجم رنج و اندوهی که حمل میکنیم و باز میخندیم، شگفتزده شد.
👤نرگس صرافیان طوفان
@sheydae2 🍃🕊
654
بعد از هیتلر،
همهیِ آلمان درڬ کردند که
او چه بلایی بر سرِ کشور
و زیربناهای آن آورده است،
اما یک چیز نابود شدهیِ اساسی بود
که هرکسی نمیفهمید و آن،
خیانتِ هیتلر به کلمات بود
خیلی از کلماتِ شریف،
دیگر معنی خود را
از دست داده بودند،
پوچ و مَسخره شده بودند
عوض شده بودند،
آشغال شده بودند
کلماتی مانند آزادی، آگاهی،
پیشرفت و عدالت •••
👤هاینریش پل
@sheydae2 🍃🕊
654
آوازِ عاشقانهٔ ما در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمیکند
تنها بهانهٔ دلِ ما در گلو شکست
سربسته ماند بغضِ گرهخورده در دلم
آن گریههای عقدهگشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغِ دلِ باغ دل نداد
ای وای، های هایِ عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدیم، خواب بود
خوابم پرید و خاطرهها در گلو شکست
«بادا» مباد گشت و «مبادا» به باد رفت
«آیا» زِ یاد رفت و «چرا» در گلو شکست
فرصت گذشت و حرفِ دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست
قیصر_امینپور (۱۳۸۹)، «گزینهٔ اشعار»، تهران: مروارید، ص ۱۱۰ - ۱۰۹
شعر: قیصر امینپور
اجرا: بانو ملیحه عباسی مقدم
@sheydae2 🍃🕊
654
#زیباترین_کتابهایی_که_خوانده_ام
در قلب تمام خرچنگها نیاز به آزادی و رها شدن وجود داره، تناقض عجیبی بود، درعین اینکه یک خرچنگ دلش میخواست خودش آزاد باشه، وقتی میدید خرچنگی به سمت آزادی حرکت میکنه، انگار تبدیل میشد به یک سرباز گوش به فرمان که همه ی وجود خودش رو میذاشت تا جلوی آزادی اون یکی خرچنگ رو بگیره.
👤ایمان سرورپور
📚سفر کوانتومی وال تنها
@sheydae2 🍃🕊
654
محبوبم دلم میخواست روزگاری میآمدی که میتوانستم پروانهوار دورت بگردم.
کاش آنوقت سر میرسیدی که موهایم بلندتر بود، و هیچکدامشان سپید نشده بود.
دوست داشتم وقتی میآمدی که قلبم خانهی تو باشد.
اکنون سپیدمویی مفلوکم که برای جملاتش زار میگرید، تمام من پیش از تو فرو ریخته است.
👤فاطمه اندربای
@sheydae2 🍃🕊
654
تو از آيين انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا دادهست
چرا بايد تو بستانی؟
چرا بايد كه با يك لحظه غفلت، اين برادر را
به خاك و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گويی و حق جويی
و حق با توست
ولي حق را -برادر جان-
به زور اين زبان نافهم آتشبار
نبايد جست…
اگر اين بار شد وجدان خواب آلودهات بيدار
تفنگت را زمين بگذار…
فریدون مشیری
@sheydae2 🍃🕊
