شیدایی
Open in Telegram
چیزی که به خودم حس خوبی میده رو تو کانالم میزارم تا شاید با یکنفر هم که شده شریک باشم 🌹 پل ارتباطی صفحهی ادبی شیدایی @Sheyda_62
Show more654
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-130 days
Posts Archive
654
#زیباترین_متنهایی_که_خوانده_ام
مادربزرگ هميشه ميگفت دردِ تن يك جا نميماند
كليه ميزند به كمر، كمر ميزند به پا، پا ميزند به قلب، ميگفت درد هی توی تنت تقسيم ميشود
اما درد روح ، قُلمبه ميشود يك جا امانت را ميبرد
هركسی هم كه از راه برسد و بپرسد چه مرگت است ؟ فقط ميشود دستت را روی زانو و كمرت بگذاری و ناله كنی كه تير ميكشد
درد روح را نميشود نشان كسی داد
👤مرآ_جان
@sheydae2 🍃🕊
654
#زیباترین_متنهایی_که_خوانده_ام
مادربزرگ هميشه ميگفت دردِ تن يك جا نميماند
كليه ميزند به كمر، كمر ميزند به پا، پا ميزند به قلب، ميگفت درد هی توی تنت تقسيم ميشود
اما درد روح ، قُلمبه ميشود يك جا امانت را ميبرد
هركسی هم كه از راه برسد و بپرسد چه مرگت است ؟ فقط ميشود دستت را روی زانو و كمرت بگذاری و ناله كنی كه تير ميكشد
درد روح را نميشود نشان كسی داد
👤مرآ_جان
@sheydae2 🍃🕊
654
#زیباترین_کتابهایی_که_خوانده_ام
در زندگی بعدی، کاش می شد مسیر را وارونه طی کنم. در آغاز، پیکری بیجان و مرده باشم و آنگاه راه آغاز شود؛ در خانه ای از انسانهای سالمند، زندگی را آغاز کنم و هر روز همه چیز، بهتر و بهتر شود. به خاطرِ بیش از حد سالم بودن، از خانه بیرونم کنند. بروم و حقوق بازنشستگی ام را جمع کنم. و سپس، کار کردن را آغاز کنم. روز اول، یک ساعتِ طلایی خواهم خرید و به مهمانی و پایکوبی خواهم رفت. سپس چهل سال پیوسته کار خواهم کرد و هر روز، جوان تر خواهم شد. آنگاه برای دبیرستان آماده ام؛ و سپس به دبستان می روم و آنگاه کودک می شوم و بازی می کنم. هیچ مسئولیتی نخواهم داشت. آنقدر جوان و جوان تر می شوم تا به یک نوزاد تبدیل شوم و آنگاه نه ماه، در محیطی زیبا و لوکس، چیزی شبیه استخر، غوطه ور خواهم شد. و سپس با یک لحظه برانگیختگیِ شورانگیز، زندگی را در اوج به پایان برسانم.
👤وودی_آلن
📕مرگ در می زند
@sheydae2 🍃🕊
654
باید اسپانیایی یاد بگیرم
“لورکا” دردی داشت
که به فارسی در نمی آید
باید روسی یاد بگیرم
وقت اعزام سربازان در میدان سرخ
زنها به زبان مادری اشک می ریزند
باید ژاپنی یاد بگیرم
عطر هایکوها هنوز در هوای هیروشیما
از زبان شکوفه های گیلاس جاری است
باید جنس اضطراب کودکان خاورمیانه را
به عبری و عربی لمس کنم
باید به زبان اسکیموها
لالایی مادران خانه های یخی را
در گردش خونم گرم کنم
باید به زبان محلی سومالی
گرسنگی کودکم را تاب بیاورم
باید یاد بگیرم به زبان کولی های رومانی
برای مردم داغ دیده افغانستان
آواز بخوانم و برقصم
باید آخرین نگاه ناباور تو را به دوربین
به زبان تمام اعتراضات خیابانی ترجمه کنم
زبان کبوترها
باید زبان کبوترها را یاد بگیرم
که هزار شعر سپید را با واژه های همانند
در تمام جهان می خوانند وُ ما نمی فهمیم
شاید باید به بابِل بروم
تا به زبان سلیس عشق
به زبان مادری انسان
شعری بسرایم
که واژه ِی بیگانه جنگ را از گره زبان تو
برای ابد بگشاید.
👤آناهیتا_کیانی
@sheydae2 🍃🕊
654
#زیباترین_متنهایی_که_خوانده_ام
ما نسلی بودیم که هم سعی کردیم برای پدر و مادرامون فرزندِ خوبی باشیم،
هم برای بچههامون والدینِ امروزی، روشنفکر، منطقی و مهربونی باشیم.
ما هم با دستِ خالیِ پدرمون مدارا کردیم،
هم همهی تلاشمونو کردیم که بچههامون کمبود نداشته باشن.
ما قطعکنندهی نسلِ سوخته بودیم.
نسلِ بعد از ما هرگز آسیبهای ما رو تجربه نمیکنن،
چون ما بهجای اونها هم سوختیم و خاکستر شدیم.
ما پرورشدهندهی یک نسلِ جسور، با سلامتِ روان و رفاهِ نسبی هستیم.
«ما» تو تاریخی که آیندگان مینویسن، نقشِ پررنگی داریم...
@sheydae2 🍃🕊
654
بگذار برایت چای بریزم، تو امروز صبح پریوار زیبایی، بگذار بخشی از خوشآمد گویی صندلیها را به تو ترجمه کنم،
بگذار آنچه دربارهی لبانت در فکر فنجانهاست، تعبیر کنم.
چای را دوست داشتی؟ و آیا مثل همیشه یک حبه قند برایت کافیست؟
اما من صورتت را بدون هیچ قند اضافهای ترجیح میدهم.
بگذار با تمامی زبانهایی که میدانی و
نمیدانی بگویم تو را دوست دارم،
بگذار واژههایی را جستجو کنم که به اندازهی دلتنگیام باشد، بگذار به جای تو فکر کنم، به جای تو دلتنگی کنم و به جای تو گریه کنم و خنده کنم و فاصلهی بین خیال و واقعیت را از میان ببرم، بگذار با تمامی حروف ندا صدایت کنم.
شاید اگر نامت بر لبانم آواز شود، متولد شوی.
بگذار دولت عشق تاسیس کنم، دولت عشقی که تو ملکهی آن باشی و من در آن بزرگترین عاشق باشم، و من دوستت دارم.
👤نزار قبانی
@sheydae2 🍃🕊
