257
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
257
چرا دنیای غیرِ مجازی گزینه ی میوت نداره؟ حتما باید یه جوری برینی رو طرف که بلاک بشه، خدایا لطفا رسیدگی کن لطفا.
257
بابا صب برگشته میگه، امیر این قابا که همه شون کار خودته ولی اون یدونه کوچیکه اون گوشه رو نمیفهمم چیه؟!
اون کوچیکه اون گوشه رو نگا میکنم و میخندم و میگم چیزی نیست،
میگه چرا دیگه چیزی هست، اوناهاش!
میگم برگه.
چشاش درشت میشه و میگه برگ؟ چه برگیه؟ چه باریکه!
میگم هیچی، همینجوری گذاشتمش اونجا
میگه تو ولی هیچی رو همینجوری نمیذاری اونجا، بعد با چشاش میخنده بهم.
257
ولی باید از فحشای جنسی بکشیم بیرون حساسیتمون رو و فرو کنیم تو فحشای جبری! مثلا اصن منطقی نیست حرومزاده فحش باشه، خب چی کنه بدبخت؟ شده دیگه، تقصیر اون نبوده که، جبر بوده دیگه!
از همین تریبون از اقایان رئسا ی جمهور پوزش میطلبم.
257
مامان بابام نشستن اینطرف و اونطرف تلوزیون،
زدن شبکه خبر بعد انگار مسابقه س، نوبتی زیر نویسا رو برام میخونن و با تعجب میگن نوچ نوچ،
بعد منم باید واکنش نشون بدم به واردات گوشتِ گرم از استرالیا و کم شدن قیمت دلار و چنتا خبر دیگه که چون داشتم اینا رو مینوشتم نشنیدمشون،
الان مسئله ی من این نیست، مسئله اینه که تمام معایب و مشکلات مغزیِ شماهایی که با خونواده زندگی میکنید رو درک کردم، ازین به بعد اگه با سیگار مردمک چشممو بسوزونیدم میگم به خاطر شرایط سختتون حق داشتید نامتعادل نداشته باشید.
257
بابام تلوزیون رو روشن میکنه،
میگرده و یه شبکه ای رو گیر میاره که توش یه آخوند در حال حرف زدن باشه،
ترجیحا خاتمی یا علم الهدی،
بعد میشینه دو سه دقیقه گوش میده،
و تمام!
شروع میکنه به خوردنِ حرص با اسانسِ غصه و ریدن به سر و تهِ نظام و آخوند و عمامه و قم و انقلاب و اینطرف و اونطرفِ دینِ مبین و هرچیزی که دستش برسه، بعدش میگه: ولی من خدا رو قبول دارما، مسلمونم هستم، اونوقت میره یه کم شراب میخوره.
یه روز دو روز؟ نه بابا یک عمره من دارم ازین برنامه ی آموزشی بهره میبرم، با این سر فصل: چگونگیِ انجامِ بیهوده ترین رفتارِ استرس زا و ناراحت کننده ی عالم.
257
البته خب یه سریام هستن کلا به جای دل ملافه دارن تو سینه شون، با اون قشر نبودم من، شماها خیلی گناه دارید دیگه.
257
داشتم فک میکردم ما چرا واسه دلامون ملافه نمیدوزیم که کثیف شد بتونیم بشوریمش؟!
بعد فهمیدم خیلیامون میکنیم اینکارو ناخوداگاه، و کار مسخره و اشتباهیه، درسته ضریب ایمنی رو میبره بالا ولی به چه قیمتی؟ مثل این میمونه همیشه با دستکش زندگی کنی چون ممکنه یه روزی تیغ بره تو دستت، ولی حواست نیست اینجوری هیچ گلی رو واقعا لمس نمیکنی هیچوقت.
ملافه همون بخشِ ادا ی زندگیاس، همون دوستت دارمِ اضافه و خالی و همون سیاستِ وسطِ رابطه، نگاهی که ادای نگاه عاشقانه رو در میاره و دستایی که فقط میتونن به قسمتای جنسی نزدیک بشن! بغلی که همیشه بوی غریزه میده و گزینه های بعدی واسه رابطه که ردیف کردی تو ذهنت، اینا همون ملافه س، دیگه احساسُ باخت نمیکنی ولی برنده م نیستی.
257
یهومیبینم نشستم جلو در دستشویی و با تیکه شیشه ای که از تو برفا پیداش کردم بازی میکنم، اینجا تنها جای خونه س که میتونی دسترسی مستقیم و راحت به خورشید داشته باشی و تیکه شیشه ی من میتونه نور سفیدو تبدیل به رنگین کمون کنه، نه فقط از یه زاویه ش که هر زاویه ش پر از شگفتیه.
شگفتی ازون کلمه هاس که کم استفاده میکنم ازش، خسیسم توش، برای چیزایی که لیاقتش رو داشته باشن فقط، چیزی که به سختیش بی ارزه، باید بیشتر مراقب کلمات بود، مراقب دنیا، مراقب مفهوماش، باید حواسمون باشه به زاویه ها، گوشت و لوبیا به یه اندازه مهمه تو قرمه سبزی.
تیکه شیشه ی من فقط یه تیکه شیشه س که برای من برف و افتاب و شگفتی رو پشتش داره، باید تیکه شیشه ها معنی داشته باشن تا بتونن رنگین کمون درست کنن، زورکی نیست، تیکه شیشه ی من وسطِ برف نمیتونست رنگین کمونو از تو دلش عبور بده، لازم داشت یکی حواسش باشه چقدر مهمه زاویه ها و مفهوما و رنگین کمونا، ما باید با کلمه ها مهربون باشیم، اونا دنیامون رو میسازن و این استعاره نیست لغتی رو که بهش بی احترامی کردید حذف میشه از دنیاتون، خیلی ساده میبینید دیگه پشت هیچ تیکه شیشه ای رنگین کمونی منتظرتون نیست.
257
پیش خودت میگی من یه مردِ گنده بد اخلاق و عبوسم که خیلی جدیه و با همه تون دعوا داره،
بعد دنیا یدونه آیینه میگیره جلوت که توش یدونه بچه گربه س با ترکیب رنگِ کوکی.
