•ᴄʟᴜsɪᴄ ʙᴏᴏᴋ•
Open in Telegram
• هرکتابی بخوای اینجا پیدا میکنی🤎 • ارسال به سراسر ایران✨ @Ad_ClusicBook : برای سفارش • @ClusicBook : شرایط سفارش • • پیام ناشناس : https://t.me/HarfChatBot?start=24dbae4474a5
Show more7 004
Subscribers
-1124 hours
-957 days
-45530 days
Posts Archive
7 004
شما یه کتاب فانتزی جدید رو با آفرقیمت خیلی استثنایی سفارش میدین و کنارشم ۸ تا هدیه خیلی قشنگ ازمون میگیرید🤲🏼💘
چی بهتر از این؟
7 004
+5
•هدایای اختصاصی کتاب دنیای شناور•
📌 هدیه اول :
[ قیمت اصلی این کتاب ۸۵۰ تومنه اما شما میتونید تا فردا شب با قیمت استثنایی ۷۵۰ تومن ثبت سفارش کنید ]
یعنی ۱۰۰ تومن تخفیف🤭❤️🔥
📌 هدیه دوم :
[ همراه با این کتاب، یه پک هدیه هم براتون ارسال میشه ]
هدایا شامل :
- پاکت
- دوتا بوکمارک فانتزی
- چهارتا فوتوکارت طلاکوب شده
- یک ورق فال به صورت رندوم
- آینه فانتزی نمادین ابر
@Ad_ClusicBook : ثبت از✅
7 004
⚡️• حالا باید تصمیم میگرفتم از قدرتی که درونم هست فرار کنم، یا بپذیرم که سرنوشت من خیلی بزرگتر از زندگی کوچکی بوده که برای خودم ساخته بودم....
دنیای شناور | فانتزی | اکشن | عاشقانه
7 004
⚡️• اون پسر با شمشیر و چشمهای سرد و گذشتهای که خودش هم به یاد نمیآورد برام مثل یه معما بود؛ کسی که انگار هم میتونست نجاتم بده، هم نابودم کنه.
سفر ما کم کم حقیقتهایی دربارهی من و سانهو رو آشکار میکرد وسط تمام این آشوب، سختترین حقیقت برای من این بود که قلبم آروم آروم به کسی نزدیک میشد که قرار بود شکارم کنه....
7 004
درست وقتی تو کوهستان و درههای اطراف بودم تا راهی برای درمان پیدا کنم پیکر بیجان پسری سیاهپوش رو دیدم که زخمی شده بود. با دیدن خالکوبیاش متوجه شدم به ارتش سارنیا تعلق داره و باید همونجا رها و فرار کنم اما زخم پهلوهاش اجازه نمیداد بیتفاوت ازش رد بشم.
⚡️• وقتی تصمیم گرفتم با جادوم درمانش کنم هنوز مردد بودم چون نیروی درمانگریام اونقدر قوی نبود پس وقتی به پهلوهاش دست زدم تا جلوی خونریزی رو بگیرم متوجه شدم خون اون پسر آبی رنگه!
7 004
از نیروم برای عقب راندن اون دیو که فکر نمیکردم واقعاً وجود داشته باشه استفاده کردم! اما دایی کوچیکم زخمی شده بود و دکتر گفت فقط ۳ هفته برای درمانش زمان داریم!
⚡️• خالهام میخواست من رو از روستا بیرون کنه چون حالا همه میدونستن من جادو دارم اما خودم زودتر برای پیدا کردن درمان روستا رو ترک کردم!
7 004
در یکی از اجراها، فقط خواستم با نسیمی کوچیک مردم رو شگفتزده کنم، اما جادو از کنترلم خارج شد و من رو از زمین بلند کرد! بعد از اون، خاله برای محافظت از من اجازه نداد دیگه روی صحنه برم!
⚡️• اما همهچیز زمانی واقعا تغییر کرد که حملهی یک دیو به روستامون، باعث شد خانوادهام زخمی بشه و دیگه نتونستم خشمم رو کنترل کنم...
7 004
همیشه فکر میکردم فقط یه بندباز و بازیگر دورهگرد هستم، اما زندگیم هیچوقت معمولی نبود... خالهام استاد بندبازی، نمایش و بازی با نقاب بود و فقط با حرکات بدنش قصهی خدایان، دیوها و قهرمانان رو زنده میکرد؛ من همیشه آرزو داشتم روزی مثل اون بشم...
⚡️• اما درون من نیرویی جادویی جریان داشت؛ قدرت کنترل نور، نیرویی زنده که همیشه با من بود و خاله از من میخواست اونو پنهان کنم!
7 004
• دنیای شناور☁️⚡️
✓ نشر کتاب مجازی
✓ جدید و فوقالعاده جذاب
✓ جلدسخت
✓ طلاکوب
✓ کاوردار
✓ صفحات لبه طرحدار
✓ داخل کتاب نقشه داره
✓ آرتدار
@Ad_ClusicBook : برای سفارش
7 004
یه عالمه هدیه قشنگ هم کنارش گذاشتیم براتون { خلاصه اینطوری بگم هرکسی این کتاب رو از دست بده حسااااابی ضرر کرده }
7 004
قشنگای من ثبت سفارش بازه✨🤎
• هرکتابی بخواین موجوده و میتونید سفارش بدین🫧
| @Ad_ClusicBook | ثبت از
