La mort dans l’Âme
Open in Telegram
کز حکایت ما حکایت گشتهایم. - amitis: https://t.me/BiChatBot?start=sc-1084c38465
Show more695
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-1030 days
Posts Archive
دست از طلب ندارم تا کامِ من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
— حافظ.
چون خانهی ویران شده بر رهگذر سیل
در طالع ما رفته که آباد نگردیم
— نظام دستغیب.
نزار قبانی در بحبحهی جنگ میگفت تنها دو چیز دارم: آن زن و نوشتن.
من هم دو چیز دارم یک مرد و قلم کاغذی که نمیدونم رویش از این عشق بنویسم یا آسمان خون گرفته.
اولین باری که این ترانه رو گوش دادم، در سفری نزدیک به تهران بودم. به انتظار این نشسته بودم که بتونم از پنجره برج میلاد رو ببینم. قطعه خیلی به دلم نشست. تا روزها در تهران به این قطعه گوش میدادم. حالا از آسمان کشورم خون میباره و چشمهی اشک من خشک شده. "فارغ از همهچیز" (سرخوردهام که باید این اصطلاح رو به کار ببرم از دست این جماعت بیسواد) اولین باری نیست که خاک این کشور حملهی وحشیانهای این چنین به ناحق رو تجربه میکنه. وجودم آتیش میگیره از اینکه ما هیچوقت تعرضی نکردیم. هیچوقت. حالا دوباره بوی خون از این خاک بلند میشه. و مردم دوباره طرف اشتباهی ایستادهاند. ترجیح میدم زیر آوار بمیرم تا از این غم که از صبح روز جمعه گلویم رو چنگ زده. از ابتدا سوختم و پناهی نداشتم. نه خانوادهام پناه غم من هستند و نه دوستانم ذرهای همدلی درشون پیدا میشه.
هر از چند گاهی، میون یکی از هفتههای زندگیم مردهای به یادم میاد. گلوی من رو میفشاره تا اشکی برایش بریزم. این هفته هر روز به فرامرز اصلانی فکر میکردم. حتی برایش دعایی خوندم. برای من خیام خوانیِ محمدرضا شجریان و حافظ خوانیِ فرامرز اصلانی، زیبا ترین ترانههای ایرانی هستن.
به هر صورت
"عشق میباید این روزگاران خدا را"
فکر میکنید علت اینکه انقدر "خیانت" در جامعهی ایرانی عادی شده چیه؟
https://t.me/BiChatBot?start=sc-1084c38465
این دو روزه گذشنه یک رانندهی اسنپی هی به ما میوفته که شوپن میذاره تو ماشین. خدا میدونه چقدر براش دعا کردم که عاقبت به خیر بشه😭. من در حال حاضر ارپاد ندارم و خسته شدم از این بی آهنگی. مردی من رو نجات داد.
