en
Feedback
رسانۀ روان‌سی‌نمایی

رسانۀ روان‌سی‌نمایی

Open in Telegram

* رسانه‌ای با محوریت نظریۀ روان‌کاوی فروید به لکان و فیلم‌کاوی * محمد پورفر، فیلمساز، فیلم‌کاو، کارشناس ارشد سینما و کارشناس روان‌شناسی ارتباط: @mpourfar (تبلیغ و تبادل انجام نمی‌شود)

Show more
4 831
Subscribers
No data24 hours
-147 days
-5230 days
Posts Archive
🔰 فرا چشم‌انداز داوری بازپسین ✍️ #لکان؛ #مرداب_یکتا، #منش_روان‌کاوی، آموزۀ ۲۷، تکۀ ۲ ۶ مرداد ۱۳۳۹ ♨️ من شما را واپسین بار «فرا نفرینۀ پذیرفته» نامیدم که در آن همدستیم، از زبان نفرین تن‌ دادۀ «این منم» [نه ماده] «آماسِ پا» [سوفوکل: ادیپ به کولون] ♨️ نه که آماس نیارمد سراسر و نه هرکه تن دهد تن دهد به ازآن پسِ بازگشت به نهان. این بار که من شما را برانگیختم درآیید به یک کارآزمایی روانی، یک «دروغ‌سنجی» چنین گفت «استوانه»... وارونۀ آنچه شما باور دارید، داشتۀ او بس بیشتر کارآزمایی روانی بود تا آزمایشگاهی. در هر ایستار او به راستی برنمی‌داشت گام ایستایی را که برداشت بدون کارآزمایی روانی. ...این «دروغ‌سنجی» که من پیشنهادتان دادم اینجا، چرا که باور دارم این همان تک است که هست در راستا با آنچه ما را برمی‌انگیزد به روان‌کاوی، آرزو دارم بگویم کارآزمایی‌مان، هنگام تلاش نکردنمان برای بازگرداندنش به یک تودۀ نام‌گذار، به یک سنجۀ توده‌وار، باز برگرداندش به کشوهای از پیش برنهاده، وانگه برای آشکارسازی گاه جای‌شناسی فراخورش، گاه ساختار فراخورش، من به شما دلگرمی می‌دهم کسی را می‌پندارم که برای شما از پیش سرزمینش را برگزیده‌ام، آن «اُخرا رود» که در آن جای گرفته آرزو. ♨️ آنچه من به شما پیشنهاد کردم، بنابراین، در راستای سخنرانی امسالم همچو یک «دروغ‌سنجی»، این است، «بانو بگیر» همچو چیزی را که من نامیدم «فرا چشم‌انداز داوری بازپسین»، بگیرش چو نرسنجۀ نرینگی، این بازنگری «یکتا» را که ما را برمی‌انگیزد به روان‌کاوی، به فراخور خویش‌تنیِ کردار با آرزویی که در آن ماناست. و، برای آنکه شنوایش شوید، من الگو را گرفتم، هم‌نوای سوگنامه. که در آن پیمان بسته‌ام در این راستین که این خویشاوندی گریزناپذیر است، و به گواه ساده‌ای که می‌توان از آن آورد که موشکافانه، از نخستین گامش، «فرید» باید می‌گرفتش. ♻️ محمد پورفر ⚡️ Lacan; L’éthique (1959-60) Table des séances: Leçon 27, 6 Juillet 1960 💫 ایران بانو بگیر همچو چیزی را که من نامیدم فراچشم‌انداز داوری بازپسین، بگیرش همچو نر سنجهٔ نرینگی، این رضای فرجی‌دانا را که ما را برخواهد انگیخت به روان‌کاوی. @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

﴿۲۳﴾ هرآیینه من تاوانشان دادم این روز چون بردباری کردند آیینه‌شان ایشان‌اند پیروزان ﴿۱۱۱﴾ ﴿۲۳﴾ گوید تا به کی راست ماندید در سرزمین شمارگان سالیان ﴿۱۱۲﴾ ﴿۲۳﴾ گویند راست ماندیم یک روز یا بخشی از یک روز پس بپرس از شمارش‌گران ﴿۱۱۳﴾ ﴿۲۳﴾ گوید نمانده‌اید جز خرده‌ای اگر آیینه‌تان بودتان داننده‌تان ﴿۱۱۴﴾ ﴿۲۳﴾ آیا پس می‌سنجید آیینه‌ای که آفریدیمتان بیهوده است و آیینۀ شما به سوی ما نه هرگز بازگردان ﴿۱۱۵﴾ ♻️ برگردان از «عربی» به پارسی: میم. پ. عین. الف. میم. باء. @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

🔰 فرا چشم‌انداز داوری بازپسین ✍️ #لکان؛ #مرداب_یکتا، #منش_روان‌کاوی، آموزۀ ۲۷، تکۀ ۲
۶ مرداد ۱۳۳۹

♨️ من شما را واپسین بار «فرا نفرینۀ پذیرفته» نامیدم که در آن همدستیم، از زبان نفرین تن‌ دادۀ «این منم» [نه ماده] «آماسِ پا» [سوفوکل: ادیپ به کولون] ♨️ نه که آماس نیارمد سراسر و نه هرکه تن دهد تن دهد به ازآن پسِ بازگشت به نهان. این بار که من شما را برانگیختم درآیید به یک کارآزمایی روانی، یک «دروغ‌سنجی» چنین گفت «استوانه»... وارونۀ آنچه شما باور دارید، داشتۀ او بس بیشتر کارآزمایی روانی بود تا آزمایشگاهی. در هر ایستار او به راستی برنمی‌داشت گام ایستایی را که برداشت بدون کارآزمایی روانی. ...این «دروغ‌سنجی» که من پیشنهادتان دادم اینجا، چرا که باور دارم این همان تک است که هست در راستا با آنچه ما را برمی‌انگیزد به روان‌کاوی، آرزو دارم بگویم کارآزمایی‌مان، هنگام تلاش نکردنمان برای بازگرداندنش به یک تودۀ نام‌گذار، به یک سنجۀ توده‌وار، باز برگرداندش به کشوهای از پیش برنهاده، وانگه برای آشکارسازی گاه جای‌شناسی فراخورش، گاه ساختار فراخورش، من به شما دلگرمی می‌دهم کسی را می‌پندارم که برای شما از پیش سرزمینش را برگزیده‌ام، آن «اُخرا رود» که در آن جای گرفته آرزو. ♨️ آنچه من به شما پیشنهاد کردم، بنابراین، در راستای سخنرانی امسالم همچو یک «دروغ‌سنجی»، این است، «بانو بگیر» همچو چیزی را که من نامیدم «فرا چشم‌انداز داوری بازپسین»، بگیرش چو نرسنجۀ نرینگی، این بازنگری «یکتا» را که ما را برمی‌انگیزد به روان‌کاوی، به فراخور خویش‌تنیِ کردار با آرزویی که در آن ماناست. و، برای آنکه شنوایش شوید، من الگو را گرفتم، هم‌نوای سوگنامه. که در آن پیمان بسته‌ام در این راستین که این خویشاوندی گریزناپذیر است، و به گواه ساده‌ای که می‌توان از آن آورد که موشکافانه، از نخستین گامش، «فرید» باید می‌گرفتش. ♻️ محمد پورفر ⚡️ Lacan; L’éthique (1959-60) Table des séances: Leçon 27, 6 Juillet 1960 @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

🔰 فرا چشم‌انداز داوری بازپسین ✍️ #لکان؛ #مرداب_یکتا، #منش_روان‌کاوی، آموزۀ ۲۷، تکۀ ۲ ۶ مرداد ۱۳۳۹ ♨️ من شما را واپسین بار «فرا نفرینۀ پذیرفته» نامیدم که در آن همدستیم، از زبان نفرین تن‌ دادۀ «این منم» [نه ماده] «آماسِ پا» [سوفوکل: ادیپ به کولون] ♨️ نه که آماس نیارمد سراسر و نه هرکه تن دهد تن دهد به ازآن پسِ بازگشت به نهان. این بار که من شما را برانگیختم درآیید به یک کارآزمایی روانی، یک «دروغ‌سنجی» چنین گفت «استوانه»... وارونۀ آنچه شما باور دارید، داشتۀ او بس بیشتر کارآزمایی روانی بود تا آزمایشگاهی. در هر ایستار او به راستی برنمی‌داشت گام ایستایی را که برداشت بدون کارآزمایی روانی. ...این «دروغ‌سنجی» که من پیشنهادتان دادم اینجا، چرا که باور دارم این همان تک است که هست در راستا با آنچه ما را برمی‌انگیزد به روان‌کاوی، آرزو دارم بگویم کارآزمایی‌مان، هنگام تلاش نکردنمان برای بازگرداندنش به یک تودۀ نام‌گذار، به یک سنجۀ توده‌وار، باز برگرداندش به کشوهای از پیش برنهاده، وانگه برای آشکارسازی گاه جای‌شناسی فراخورش، گاه ساختار فراخورش، من به شما دلگرمی می‌دهم کسی را می‌پندارم که برای شما از پیش سرزمینش را برگزیده‌ام، آن «اُخرا رود» که در آن جای گرفته آرزو. ♨️ آنچه من به شما پیشنهاد کردم، بنابراین، در راستای سخنرانی امسالم همچو یک «دروغ‌سنجی»، این است، «بانو بگیر» همچو چیزی را که من نامیدم «فرا چشم‌انداز داوری بازپسین»، بگیرش چو نرسنجۀ نرینگی، این بازنگری «یکتا» را که ما را برمی‌انگیزد به روان‌کاوی، به فراخور خویش‌تنیِ کردار با آرزویی که در آن ماناست. و، برای آنکه شنوایش شوید، من الگو را گرفتم، هم‌نوای سوگنامه. که در آن پیمان بسته‌ام در این راستین که این خویشاوندی گریزناپذیر است، و به گواه ساده‌ای که می‌توان از آن آورد که موشکافانه، از نخستین گامش، «فرید» باید می‌گرفتش. ♻️ محمد پورفر ⚡️ Lacan; L’éthique (1959-60) Table des séances: Leçon 27, 6 Juillet 1960 💫 ایران بانو بگیر همچو چیزی را که من نامیدم فراچشم‌انداز داوری بازپسین، بگیرش همچو نر سنجهٔ نرینگی، این رضای فرجی‌دانا را که ما را برخواهد انگیخته به روان‌کاوی. @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

05 - Hyperspeed (G-Force Part 2).mp312.02 MB

﴿۱۲﴾ هزارسرزنش‌بنگر(پیوستن روا) این شهداء صداقت‌اند نویسگان روشنان ﴿۱﴾ ﴿۱۲﴾ به دیدگان همگان‌مان فرستادیمش بازۀ ماهانۀ تازیان باشد که شما بیندیشید ﴿۲﴾ [۱۲: یوسف ۲۳/۱۱۱] ﴿۱۲﴾ ما بازمی‌گوییم بر تو نیکوترین داستان را به میانجی هرآنچه آشکار شده همگان‌مان را برایت از این خوانشان هرچند که تو بودی پیش از دیگری راست از ناآگاهان ﴿۳﴾ ﴿۱۲﴾ پس بنگر که گفت «شوهر مریم» برای پدرش ای پدرم به دیدگان من دیدم یازده ستارگان و خورشید و ماه پاره‌پارگان را دیدم آنها را پیش رویم ایستاده ایستای ﴿۴﴾ ﴿۱۲﴾ گفتا ای پسرم مکن هرگز بازگو بینش‌ات را به سوی برادرانت چون آنها نیرنگ زنند تو را نیرنگان(ایست فرازین) به دیدگان اهریمن است بر آدمی دشمنی روشنان ﴿٥﴾ ﴿۱۲﴾ و از این رو ما برمی‌گزینیم برای تو مهترت را و خواهد آموخت تو را رازگشایی سرگذشت‌ها و به پایان می‌رساند بخشایش نهاد را برای تو و بر خاندان «پاشنۀ پا» چنان که او به پایان رساند بر دو پدر نیاکانش پیش از ابراهیم و «مردی که خواهد خندید»(پیوستن روا) به دیدگان مهترت است دانای خردمندان ﴿٦﴾ ۞ بی‌گمان باشد در «شوهر مریم» و برادران دیگری نشانه‌هایی برای پرسش‌گران ﴿٧﴾ ﴿٧﴾ گفتا چه تو را بازداشت تا نایستی آن زمان که فرمان دادمت(ایست فرازین) گفت خودم بهترم از او تو پیکر بخشیدی مرا از آتش و پیکر بخشیدی او را از مرداب ﴿۱۲﴾ ﴿۱۲﴾ زمانی که گفتند به راستی «شوهر مریم» و برادرش دلبندتر اند برای پدران‌مان از ما و ماییم یک گروه به دیدگان پدران‌مان باشند راست در گمراهی آشکاران ﴿٨﴾ ♻️ برگردان از «عربی» به پارسی: میم. پ. عین. الف. میم. باء. ✔️ به یاد «دلگیر» فتاده به چاه و مریم زنده به گور نخستین فرزندان «میم. باء» و «س. ز.» @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

♨️ آذرخش ﴿۱۳﴾ هزار سرزنش‌ یاد بنگر نشانه‌های نویسه‌ها(ایست فرازین) و مردی که فرستم به سویت یگان از مهترت راستین است وانگه بیشتر آدمیان باور نمی‌کنند ﴿۱﴾ ﴿۱۳﴾ یکتا مردی است که برافراشت آسمانه‌ها بی‌‌پشتوانه‌ای ببینید زمین(پیوستن فرازین) سپس بستر نهاد بر سریر(پیوستن فرازین) و به بردگی گرفت خورشید را با ماهِ بریده‌بریدگان(پیوستن فرازین) همگان را یگان می‌دواند به سوی پایانه‌ای برگماشته(ایستادن روا) وارونه چرخاند فرمان را موی‌شکافد نشانه‌ها را باشد که شما در دیدار مهترتان استوار باور کنید ﴿۲﴾ ﴿۱۳﴾ و نهاد مردی است که گسترد سرزمین و برنهاد در دیگری استوار رشته‌کوهان و رودخانگان(ایست فرازین) و از همۀ فراوردگان برنهاد در دیگری دو همتای ستودگان(ایست فرازین) می‌پوشاند هوبرۀ شب را با هوبرۀ روز(پیوستن روا) به دیدگان در آن راست نشانه‌هایی است برای خاندانی اندیشمندان ﴿۳﴾ ﴿۱۳﴾ و در سرزمین است استان‌های همسایگان و باغ‌هایی از درختان انگور و کاشتگان و خرمابن‌های هم‌ریشگان و جدای هم‌ریشگان آب رسانید با مردابی یگان وانگه برتری دهم برخی‌شان را بر دیگران میان همگان(پیوستن فرازین) به دیدگان در آن راست نشانه‌هایی است برای خاندانی اندیشمندان ﴿۴﴾ ۞ و اگر به شگفت آیند پس شگفت‌آور است سخن‌شان که اگر ما هستیم گرد و خاک آیا خواهیم بود راست در پیکری نوین(پیوستن فرازین) همینان مردانی‌اند ناباور به مهترشان(ایست فرازین) و همینان زنجیرهای آهنین خواهد بود بر گردن‌هایشان(ایست فرازین) و همینان همرهان‌اند بر آتش(ایست فرازین) آنها در دیگری خواهند بود جاودان ﴿۵﴾ ﴿۵﴾ چرا که برای پیمان‌شکنی‌شان نفرین‌شان کردیم و برنهادیم دل‌هایشان را سنگ‌شدۀ دیگری(ایست فرازین) وارونه می‌سازند سخنان را از بافتار دیگری(بدون ایست) و فراموش می‌کنند بخشی از آنچه را که یادآورده بودند به میانجی دیگری(ایست روا) و نه هرگز باز خواهی ایستاد از آشکارگری میهن‌فروشی آنها مگر اندکی از ایشان(ایست فرازین) وانگه ببخش ایشان را و نادیده گیر به دیدگان یکتاست شیدای دوگانه بخشایش‌گران ﴿۱۳﴾ ﴿۱۳﴾ و می‌شتابانند تو را به سوی پلیدی دیگری پیش از نیکی دیگری و به راستی ایستاده از پیش جلویشان سزاهای همسان(پیوستن فرازین) و به دیدگان مهترت آکنده است از بخشودگی دیگری بر آدمیان برای ستمگری‌شان(ایست فرازین) و به دیدگان مهترت است راست آمادۀ سزا دادن ﴿۶﴾ ⏳ وارونه فرمان ﴿۱﴾ دیگری‌تان زادآوران ﴿۱۳﴾ ﴿۲﴾ تا گرویدید به گورستانان ﴿۱۳﴾ ﴿۳﴾ نه همه آیان بدانید ﴿۱۳﴾ ﴿۴﴾ پیش‌تر نه همه آیان بدانید ﴿۱۳﴾ ﴿۵﴾ نه همه تنها اگر بدانید دانش آیینگان ﴿۱۳﴾ ﴿۶﴾ راست بینید گدازگان ﴿۱۳﴾ ﴿۷﴾ پیش‌تر راست بینید دیگری به چشم دیدگان ﴿۱۳﴾ ﴿۸﴾ پیش‌تر راست بازپرسی شوید روز روزان دلخوش به سرخوشان ﴿۱۳﴾ ⏳ ایستادن فرازین ﴿۱﴾ سوگند به وارونه زمان ﴿۱۲﴾ ﴿۲﴾ به دیدگان آدمی است راست در این زمان گمره تباهان ﴿۱۲﴾ ﴿۳﴾ مگر مردانی که گرویدند و پاس داشتند نیک‌سرشت زنان و یکدگر پیمان دادند به راستین و یکدگر پیمان دادند به زنهار ﴿۱۲﴾ Counterclockwise: ﴾1﴿ Oath to The Reverse Time ﴾12﴿ ﴾2﴿ By The Gaze The Adam is Right during this Time Lost Perished ﴾12﴿ ﴾2﴿ Except Thos who Believed and Took Care of the Righteous Women and Pledged One another to the Truth and Pledged One another to the Bind ﴾12﴿ ♻️ محمد پورفر @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

♨️ The Reconstruction of The Muhammadan Religion in The East 🔰 Freud; Moses And Monotheism; Part 2 E, DIFFICULTIES The First Of These Is That We Have Here Dealt With Only A Single Instance From The Copious ‎Phenomenology Of Religions And Have Thrown No Light On Any Others. I Must Regretfully Admit That I AM ‎Unable To Give More Than This One Example And That My Expert Knowledge Is Insufficient To Complete ‎The Enquiry. From My Limited Information I MAY Perhaps ADD That The Case Of The Founding of The ‎Mahommedan Religion Seems To Me Like An Abbreviated REPETITION Of The Jewish ONE, Of Which It ‎Emerged As An Imitation. It Appears, Indeed, That The Prophet Intended Originally To Accept Judaism ‎Completely For Himself And His People. The Recapture Of The SINGLE GREAT PRIMAL Father Brought The ‎ARABS An Extraordinary Exaltation Of Their Self-Confidence, Which Led To Great Worldly Successes But ‎Exhausted Itself In Them. Allah Showed Himself FAR More Grateful To His Chosen People Than YAHWEH ‎Did To His. But The Internal Development Of The New Religion Soon Came To A Stop, Perhaps Because It ‎Lacked The Depth Which Had Been Caused In The Jewish Case By The Murder Of The Founder Of Their ‎Religion. The APPARENTLY RATIONALISTIC Religions of The East Are In Their Core Ancestor-Worship And ‎So Come To A Halt, Too, At An Early Stage Of The Reconstruction Of The Past. If It Is True That In Primitive ‎Peoples Of To-DAY The Recognition of A SUPREME BEING Is The Only Content Of Their Religion, We Can ‎Only Regard This As An Atrophy Of Religious Development And Bring It Into Relation With The Countless ‎Cases Of Rudimentary Neuroses Which Are To Be Observed In The Other FIELD.‎ - Freud; Moses And Monotheism - Three Essays (1939) ♻️ James Strachey Highlights and Underlines: MP(A)‎ @PSYCINکانال روان‌سینماتیک

♨️ The Persian Government of Egypt 🔰 Freud; Moses And Monotheism; Part 1 ‎(6)‎ After the Collapse of The Northern Kingdom IN 722 B.C., A Jewish Priest Combined Portions of J and E And ‎Made Some Additions of His Own. His Compilation is Designated as JE. In The Seventh Century ‎Deuteronomy, The Fifth Book, was Added To This. It Is Supposed To Have Been Found COMPLETE In The ‎Temple. In The Period After The Destruction of The Temple (586 B.C.), During and After The Exile, The ‎Revision Known as The ‘Priestly Code’ Was Compiled; and in The Fifth Century The Work Was Given Its ‎Final Revision and Since Then Has Not Been Changed in Its Essentials.4[FOOTNOTE: It Is Historically ‎CERTAIN That The Jewish Type Was Finally Fixed as A Result of The Reforms Of Ezra and Nehemiah In The ‎Fifth Century Before Christ - That Is, After The Exile, Under The Persian Domination Which Was FRIENDLY ‎To The Jews. On Our Reckoning, Some Nine Hundred Years Had Passed Since The Emergence of Moses. ‎These Reforms Took Seriously The Regulations That Aimed At Making The Entire People Holy; Their ‎Separation From Their NEIGHBOURS Was Made effective By The Prohibition Of MIXED MARRIAGES; The ‎Pentateuch, The True Book Of The Laws, Was Given Its Final Form and The Revision Known As The Priestly ‎Code Brought To Completion. It Seems Certain, However, That These Reforms Introduced No Fresh ‎Tendentious Purposes, But Took Up And Strengthened EARLIER TRENDS.]‎ The Monotheist Idea, which had Flared up with Akhenaten, had Grown Dark Once More and was to Remain ‎in Darkness for a Long Time to Come. Finds in the Island of Elephantine, just below the First Cataract of the ‎Nile, have Given us the Surprising Information that a Jewish Military Colony had been Settled There for Centuries, in whose Temple, alongside of the Chief God Yahu, Two Female Deities were Worshipped, one of ‎them Named Anat-Yahu. These Jews, it is true, were Cut Off from Their Mother-Country and had Not Taken Part in The Religious Development There; The Persian Government of Egypt (of the fifth century B.C.) Conveyed Information to Them of the New Rules of Worship Issued from Jerusalem.¹‎ - Freud; Moses And Monotheism - Three Essays (1939) ♻️ James Strachey Highlights and Underlines: MP(A) @PSYCINکانال روان‌سینماتیک

دگرچهارباره بشمار سی: ﴿۳۰﴾ بازگرد به نام یکتا بخشاترین آسان‌گیران ﴿۳۶﴾ [A] ﴿۳۶﴾ بگو پناه بر مهتر سیه‌شکاف ﴿۱﴾ [p] ﴿۳۶﴾ از گزند آنچه آفرید ﴿۲﴾ [V] ﴿۳۶﴾ و از گزند تاریکا هنگام آیان ﴿۳﴾ [(S(A] ﴿۳۶﴾ و از گزند زنان افسون‌دمنده در گره‌ها ﴿۴﴾ [φ] ﴿۳۶﴾ و از گزند رشکین هنگام رشک ﴿۵﴾ [(i(a] ﴿۳۷﴾ بازگرد به نام یکتا بخشاترین آسان‌گیران ﴿ ﴾ [A] ﴿۳۷﴾ بگو زنهار با مهتر آدمان ﴿۱﴾ [S₁] ﴿۳۷﴾ فرشتهٔ آدمان ﴿۲﴾ [JA] ﴿۳۷﴾ پری آدمان ﴿۳﴾ [a] ﴿۳۷﴾ از گزند سرگشتۀ پس‌روان ﴿۴﴾ [P] ﴿۳۷﴾ مردی که انبار کند سینۀ آدمان ﴿۵﴾ [S] ﴿۳۷﴾ از دیوانگی و آدمان ﴿۶﴾ [(s(A] ﴿۱﴾ بازگرد به نام یکتا بخشاترین آسان‌گیران ﴿۱﴾ [A] ﴿۱﴾ از دیوانگی و آدمان ﴿ ﴾ [(s(A] ﴿۲﴾ مردی که انبار کند سینۀ آدمان ﴿۱﴾ [M] ﴿۳﴾ از گزند سرگشتۀ پس‌روان ﴿۱﴾ [φ−] ﴿۴﴾ فرشتهٔ آدمان ﴿۱﴾ [φ−] ﴿۵﴾ پریِ آدمان ﴿۱﴾ [φ−] ﴿۶﴾ بگو زنهار با مِهتر آدمان ﴿۱﴾ [S₁] ﴿۱﴾ بازگرد به نام یکتا بخشاترین آسان‌گیران ﴿۲﴾ [A] ﴿۲﴾ از گزند رشکین هنگامِ رشک ﴿۲﴾ [φ−] ﴿۳﴾ از گزند زنان افسون‌دمنده در گره‌ها ﴿۲﴾ [φ−] ﴿۴﴾ از گزند تاریکا هنگام آیان ﴿۲﴾ [φ−] ﴿۵﴾ از گزند هرآنچه آفرید ﴿۲﴾ [(S(A] ﴿۶﴾ بگو زنهار با مهتر سیه‌شکاف ﴿۲﴾ [p] ﴿۷﴾ بازگرد به نام یکتا بخشاترین آسان‌گیران ﴿۳﴾ [A] ﴿۱﴾ و هرگز نیست برای او همتایی یگانه ﴿۳﴾ [(I(A] ﴿۲﴾ نه پدری کرد و نه پدری شد ﴿۳﴾ [M] ﴿۳﴾ یکتای جاودان ﴿۳﴾ [d] ﴿۴﴾ بگو نهاد است یکتای یگانه ﴿۳﴾ [E] ✔️ ادامه در: @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

پرسش: آیا با برگزیدن رضا فرجی‌دانا برای ریاست‌جمهوری در انتخابات ۱۴۰۲ موافقید؟
Anonymous voting

Repost from سهام نیوز
✅تا چند ماه آینده با تلویزیون خداحافظی میکنیم! @Sahamnewsorg

🎞 فراخوان «پولک» گواهمند «در مسیر بادها» 🔙 محمد پورفر ✔️ برای احمد زیدآبادی @PSYCIN ✨ رسانۀ روان‌سی‌نمایی‎ ‎

🔰 تأثیر زیبایی تأثیر نابینایی است ✍️ #لکان؛ #سمینار_هفت_اخلاقیات_روان‌کاوی؛ آنتیگونه بین دو مرگ (بخش هفتم) ♨️ به ذهن برخی از تفسیرگران خطور کرده که روی این وجهِ تراژدی [یعنی شکایت و شیون آنتیگونه] با استناد به آنچه اصطلاحاً یگانگیِ شخصیت آنتیگونه نام گرفته و به عنوان شخصیتی سرد و انعطاف‌ناپذیر نمود پیدا کرده شبهه بیافکنند. واژۀ یونانیِ «سرد» همان بی‌عاطفگی و سردمزاجی است. کرئون آنتیگونه را در گفتگو با پسرش [یعنی «هایمون» نامزد آنتیگونه] «جسمی سرد برای نوازش» می‌نامد، تا به او اجازه دهد بفهمد که [با مرگ آنتیگونه] چیز زیادی را از دست نمی‌دهد. شخصیت آنتیگونه در تضاد با شِکوِه و نالۀ او قرار می‌گیرد تا فقدانِ حقانیت او در حملۀ تندی [از سوی تفسیرگران به آنتیگونه] که البته گفته شده نباید به شاعر [سوفوکل] نسبت داده شود در معرض دید قرار گیرد. ♨️ این سوء‌تعبیرِ مضحکی است، چون از زاویه‌دیدِ آنتیگونه، زندگی فقط می‌تواند از محل آن کرانه‌ای مورد دسترسی قرار گیرد، زیسته شود یا درباره‌اش فکر شود که هستی‌اش از قبل در آنجا از دست رفته و او اکنون در سمت دیگرِ آن است. اما از آن مکان او می‌تواند زندگی را در قالب آنچه از قبل از دست رفته ببیند و زیست کند. ♨️ و از همین مکان است که تصویر آنتیگونه، به عنوان عاملی که موجب برآشفتنِ هم‌آوزان می‌شود در برابر ما پدیدار می‌شود، و همان‌طور که هم‌آوازان خودشان به ما می‌گویند، موجب می‌شود عدالت، بی‌عدالتی به نظر برسد، و موجب می‌شود هم‌آوازان از تمام مرزها تحدی کنند، از جمله کنار گذاشتنِ هرگونه احترامی که ممکن است برای دستورهای قانونی شهر داشته باشند. هیچ‌چیز هیجان‌انگیزتر از آن «روز پُرسرعت» نیست، هیجان‌انگیزتر از آن آرزومندی که آشکارا از پلک چشمانِ این دختر ستایش‌برانگیز تراوش می‌کند. ♨️ این تابش خشونت‌بار، این فروزندگیِ زیبایی، با لحظۀ تحدی یا تحقق یافتن «الهۀ تباهیِ» آنتیگونه (آته) تلاقی پیدا می‌کند، که همان مشخصه‌ای است که من مخصوصاً بر آن پافشاری کرده‌ام و کارکرد مثال‌زدنیِ معضل آنتیگونه را به ما معرفی می‌کند و اجازه می‌دهد کارکرد برخی از اثرگذاری‌های خاص را دریابیم. این کارکرد در این راستا قرار دارد که یک رابطۀ مشخص با «ماورای» عرصۀ کانونی برای ما برقرار می‌شود، اما در عین حال ما را از دیدن ذات حقیقیِ آن باز می‌دارد. وجه هیجان‌انگیز زیبایی موجب به نوسان درآمدن تمام قضاوت‌های انتقادی می‌شود، تحلیل را متوقف می‌کند، و قالب‌های مختلف مربوطه را در یک سردرگمی خاص، یا شاید یک نابینایی ضروری فرو می‌اندازد. ♨️ تأثیر زیبایی تأثیر نابینایی است. چیزِ دیگری در سمت دیگر در حال رخ دادن است که نمی‌تواند مشاهده شود. به همین دلیل است که آنتیگونه از همان ابتدا داشت عنوان می‌کرد: «من مرده‌ام و آرزوی مرگ دارم.» زمانی که آنتیگونه خودش را به عنوان «نیوبۀ» در حال سنگ شدن وصف می‌کند [نیوبه؛ زنی که در حین گریستن بر مصیبت‌های نازل شده از سوی خدایان تبدیل به سنگ شد]، دارد خودش را با چه چیزی همانند می‌سازد، جز آن وضعیت بی‌جانی که فروید به ما یاد داد تا قالبی را که غریزۀ مرگ در آن آشکار می‌شود در آن مورد شناسایی قرار دهیم؟ این وجهی از روشنگریِ غریزۀ مرگ است که ما در اینجا می‌یابیم. ♻️ ترجمه: محمد پورفر ✔️ برای «آتش شاکرمی»، که بی‌گمان برساخت‌مان بازه‌بازگان و پیکر بخشید و از نو زنده کرد آدمی را در بهترین گاه‌شماران. ⚡️ Lacan; The ethics of psychoanalysis, Antigone between two deaths. @PSYCINکانال روان‌سینماتیک

Dark Tranquillity - 11 - Ex Nihilo.mp39.06 MB

یک_اجرای_صوتی_از_نمایش‌نامۀ_آنتیگونه.mp444.71 MB

🔰 محدودۀ بین دو مرگ ✍️ #لکان؛ #سمینار_اخلاقیات_روان‌کاوی؛ آنتیگونه بین دو مرگ (بخش ششم) ♨️ ارزشِ منحصربه‌فردی که در مراسم سوگواری موضوعیت دارد اساساً ارزش زبان است. این ارزش خارج از زبان قابل تصور نیست، و موجودیتِ «پولونیکِس» [برادر مردۀ آنتیگونه] که زیسته است نمی‌تواند از هرآنچه او در قالب خیر و شر بر دوش می‌کشد جدا شود، از هر آنچه او در قالب سرنوشت، در قالب آثاری که بر دیگران گذاشته، یا در قالب احساساتش برای خودش بر دوش دارد. ♨️ این خلوص، این جدا شدنِ موجودیت از مشخصه‌های درام تاریخی که پولونیکِس درونشان زیسته، دقیقاً همان کرانه یا «از هیچی» است که آنتیگونه به آن پیوند خورده. چیزی بیش از آن وقفه‌ای نیست که نفسِ حضور زبان در زندگیِ انسان می‌گشاید. ♨️ این وقفه هر لحظه در این واقعیت آشکار می‌شود که زبان هر چیزی را که در جریان حرکت زندگی رخ دهد نشانه‌گذاری می‌کند. «خودمختار» واژه‌ای است که هم‌آوازان برای تقریرِ آنتیگونه به کار می‌برند؛ به او می‌گویند: «تو داری به سوی مرگ می‌روی بی‌آنکه قانون خودت را بدانی.» آنتیگونه می‌داند به چه محکوم شده، که عبارت است از ایفای نقش در یک بازی که نتیجه‌اش از قبل مشخص است. به همین جهت این بازی به عنوان بازیِ کرئون فرض می‌شود. ♨️ آنتیگونه محکوم به حفرۀ مهروموم شدۀ گوری می‌شود که در آن قرار است مورد آزمون قرار گیرد، به عبارتی آزمونِ پی بردن به اینکه آیا خدایانِ زیرین به یاری او خواهند آمد یا نه. کرئون محکومیت آنتیگونه را در این مقطع از آزمایشِ الهی اعلام می‌کند، زمانی که می‌گوید: «خواهیم دید وفاداری تو به خدایانِ زیرین چقدر به کارَت خواهد آمد. تو غذایی را خواهی داشت که همواره به عنوان پیشکش در کنار مردگان قرار داده می‌شود، و خواهیم دید که دقیقاً تا کِی با آن غذا دوام می‌آوری.» ♨️ در این لحظه است که تراژدی با نور تازه‌ای فروزان می‌شود، در قالب «رازونیازِ» آنتیگونه با هم‌آوازان، در قالب شِکوه یا شیوَن او. ♨️ این شِکوه از کجا آغاز می‌شود؟ از لحظه‌ای که او پا به گذرگاهِ محدودۀ بین زندگی و مرگ می‌گذارد، به عبارتی زمانی که آنچه او از قبل در مورد خودش تصدیق کرده، شکل عینی به خود می‌گیرد. او از مدت‌ها قبل داشت به ما می‌گفت که در قلمروی مردگان است، اما این انگاره در این نقطه تقدیس می‌شود. مجازات او شامل محبوس شدن یا به تعلیق در آمدن در منطقه‌ای میان زندگی و مرگ است. اگرچه او هنوز نمرده، ولی از دنیای زندگان حذف شده است. و از آن لحظه به بعد است که شِکوۀ او، شیوَن او بر زندگی آغاز می‌شود. ♨️ آنتیگونه شیون سرخواهد داد که دارد دفن‌نشده دنیا را ترک می‌کند، بدون گور، گرچه او قرار است در یک گور محبوس شود، ولی فاقد اتاق اسکان خواهد بود، و هیچ دوستی برایش سوگواری نخواهد کرد. بنابراین جدا شدن او به شکل افسوس یا شیونی زیسته می‌شود بر همۀ آنچه در زندگی از او سلب شده. او حتی به این واقعیت متوسل می‌شود که هرگز بستر زناشویی و پیمانِ ازدواج را نخواهد شناخت، که هرگز هیچ کودکی نخواهد داشت. خطابۀ او خطابه‌ای طولانی است... ♻️ ترجمه: محمد پورفر ✔️ توضیح: [اجرای صوتی نمایش‌نامۀ آنتیگونۀ سوفوکل که قبلاً در کانال هم‌رسانی و این متن روی آن «ریپلای» شده یک اجرای خلاصه و اقتباسی از متن کامل نمایش‌نامه است. به علاقه‌مندان پیشنهاد می‌شود در کنار آن متن اصلی نمایش‌نامۀ آنتیگونه را (با ترجمۀ فارسی نجف دریابندری یا ترجمه‌های آن به زبان‌های دیگر) برای تطبیق بهتر آن با تحلیل لکان مطالعه کنند.] ⚡️ Lacan; The ethics of psychoanalysis, Antigone between two deaths. @PSYCINکانال روان‌سینماتیک

﴿۷۱﴾ آتش برساخت‌تان بازه‌بازگان ﴿۱۴﴾ ﴿۷۱﴾ هزارسرزنش‌یاد بازپس‌بنگرید چگونه برساخت «یکتا» هفتگانه آسمانه‌های ترازان ﴿۱۵﴾ ﴿۷۱﴾ و برنهاد ماه را که فروکاهید شما زنان در آن پرتوها و برنهاد خورشید را چراغان ﴿۱۶﴾ ﴿۷۱﴾ سوگند که «یکتا» رویاندتان از زمین رویانان ﴿۱۷﴾ ﴿۷۱﴾ دگرباره بازگرداندتان در این زن و سپس برون‌پرتابد‌تان برون‌پرتابان ﴿۱۸﴾ @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

A billion words ago هزاران واژه پیش The sailors disappeared پنهان شدند ناوبران A story for the children داستانی بر کودکان To rock them back to sleep تا بازخوابند با تکان A million burning books هزاران نوشته سوزان Like torches in our hands در دستمان فروزان A fabric of ideals سازۀ آرمان‌‌گرایان To decorate our homes برای آراستن خانه‌مان A thousand generations یک هراز دودمان The soil on which we walk خاک زیر پایمان A mountain of mistakes دماوند گناهان For us to climb for pleasure بالا رویم سرخوشان A hundred clocks are ticking صد گاه‌سنج دم‌شمار The line becomes a circle رسته گردگردان Spin the wheel of fortune چرخ بخت را چرخان Or learn to navigate یا بیاموز ناوبران 2x A choir full of longing پرشور هم‌سرایان Will call our ships to port به بندر خوانند ناوهامان The countless lonely voices بی‌شمار بی‌کس آوا Like whispers in the dark همچو نغمۀ تاریکی [دو بار] A second of reflection can دمی درنگ تواند Take you to the moon تو را به ماه رساند The slightest hesitation can کوچک‌ترین دودلی Bring you down in flames در گدازه اندازد A single spark of passion can درخشی از شور تواند Change a man forever مردی جاودان رهاند A moment in a lifetime یک دم از روزگار Is all it takes to break him بس که او را بپارد A fraction of a heartbeat بخشی از تپش دل Made us what we are هرچه هستیم‌مان سازد A brother and a sister یک خواهر و برادر For better or for worse هرچه پیش آید خوش آید A billion words ago هزاران واژه پیش They sang a song of leaving آهنگ رفتن سر دادند An echo from the chorus پژواک هم‌سرایان Will call them back again بازشان فراخواند 2x A choir full of longing پرشور هم‌سرایان Will call our ships to port به بندر خوانند ناوهامان The countless lonely voices بی‌شمار بی‌کس آوا Like whispers in the dark همچو نغمۀ تاریکی [دو بار] 3x Tonight we light the fires امشب آتش افروزیم We call our ships to port به بندر خوانیم ناوهامان Tonight we walk on water امشب گام زنیم بر آب And tomorrow we'll be gone و فرداییم رفتگان [سه بار] Tonight امشب Tonight امشب @PSYCIN ✨ رسانۀ روان‌سی‌نمایی‎ ‎

Covenant - Northern Light - 02 - Call The Ships To Port.mp36.77 MB