en
Feedback
919
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
April '26
April '260
in 0 channels
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+1
in 0 channels
Get PRO
January '26
+1
in 0 channels
Get PRO
December '25
+2
in 0 channels
Get PRO
November '25
+4
in 0 channels
Get PRO
October '25
+3
in 0 channels
Get PRO
September '25
+2
in 0 channels
Get PRO
August '25
+2
in 0 channels
Get PRO
July '25
+3
in 0 channels
Get PRO
June '25
+3
in 0 channels
Get PRO
May '25
+4
in 0 channels
Get PRO
April '25
+2
in 1 channels
Get PRO
March '25
+2
in 1 channels
Get PRO
February '25
+5
in 0 channels
Get PRO
January '25
+3
in 0 channels
Get PRO
December '24
+3
in 0 channels
Get PRO
November '24
+10
in 0 channels
Get PRO
October '24
+6
in 0 channels
Get PRO
September '24
+6
in 0 channels
Get PRO
August '24
+6
in 0 channels
Get PRO
July '24
+10
in 0 channels
Get PRO
June '24
+5
in 0 channels
Get PRO
May '24
+4
in 0 channels
Get PRO
April '24
+6
in 0 channels
Get PRO
March '24
+10
in 0 channels
Get PRO
February '24
+20
in 0 channels
Get PRO
January '24
+23
in 0 channels
Get PRO
December '23
+14
in 0 channels
Get PRO
November '23
+20
in 0 channels
Get PRO
October '23
+25
in 0 channels
Get PRO
September '23
+19
in 0 channels
Get PRO
August '23
+20
in 0 channels
Get PRO
July '23
+12
in 0 channels
Get PRO
June '23
+16
in 0 channels
Get PRO
May '23
+12
in 0 channels
Get PRO
April '23
+13
in 0 channels
Get PRO
March '23
+6
in 0 channels
Get PRO
February '23
+4
in 0 channels
Get PRO
January '23
+18
in 0 channels
Get PRO
December '22
+21
in 0 channels
Get PRO
November '22
+10
in 0 channels
Get PRO
October '22
+8
in 0 channels
Get PRO
September '22
+11
in 0 channels
Get PRO
August '22
+7
in 0 channels
Get PRO
July '22
+18
in 0 channels
Get PRO
June '22
+10
in 0 channels
Get PRO
May '22
+14
in 0 channels
Get PRO
April '22
+59
in 0 channels
Get PRO
March '22
+160
in 0 channels
Get PRO
February '22
+134
in 0 channels
Get PRO
January '22
+194
in 0 channels
Get PRO
December '21
+213
in 0 channels
Get PRO
November '21
+196
in 0 channels
Get PRO
October '21
+199
in 0 channels
Get PRO
September '21
+205
in 0 channels
Get PRO
August '21
+196
in 0 channels
Get PRO
July '21
+111
in 0 channels
Get PRO
June '21
+71
in 0 channels
Get PRO
May '21
+133
in 0 channels
Get PRO
April '21
+209
in 0 channels
Get PRO
March '21
+215
in 0 channels
Get PRO
February '21
+128
in 0 channels
Get PRO
January '21
+148
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 473
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
14 April0
13 April0
12 April0
11 April0
10 April0
09 April0
08 April0
07 April0
06 April0
05 April0
04 April0
03 April0
02 April0
01 April0
Channel Posts
این دیگر چه مصیبت و مشقّتی‌ست؟ این‌ دیگر چه خداوندگار بی‌مسئولیت و بی‌پدرمادریست که فرزندانش را بر زمین سلّاخی می‌کنند و چون
این دیگر چه مصیبت و مشقّتی‌ست؟ این‌ دیگر چه خداوندگار بی‌مسئولیت و بی‌پدرمادریست که فرزندانش را بر زمین سلّاخی می‌کنند و چون مترسکان سر جالیز دم‌ نمی‌آرد. این‌چنین خداوند نابوده‌ای را در گندمزاران طلایی‌ وجود خویش به آتش می‌کشیم و از خاکسترش، خداوندگار حقیقی وجود خویش را برمی‌کشیم، به شمشیر‌ و ترازوی عدالت، و به شفقّتی برابر با میراث قلب‌های خون‌دیده و داغدارمان. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫

2
صبر را چگونه باید به جان آزمود؟ چونان شفیره‌ای در پیله به پروانه شدن، چون جوجه‌عقابی در آشیانه‌ی مرتفع به قوّت یافتن و توان پرواز گرفتن. چونان خورشیدی کوچک که باید تاب فروپاشیدن آرد در تاریکی‌های مضمحل، تا زایش نو. صبر را باید به جان پیمود تا رویاها مهلت تجلّی یابند. باید رویا پردازید، عشق ورزید، موسیقی شنید، رقصید و نور تابید، تا مفاصل خشک انسانی ورزیده شوند و دریچه‌های قلب با ماهیچه‌های دست هماهنگ شوند. تا لحظه‌ی موعود باید به کار دل صبورید؛ آنگاه سپیده‌دم رقصان، آنگاه وصال ناگزیر. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫
128
3
اگر همه چیز در یک مجموعه درست همانجوری که بود باقی بماند، یعنی آن یک مجموعه ی مرده است. همه چیز با زمان عوض می شود. اساس اگر عشق است و بنیان اگر حقیقت است، تغییر جزئیات و ظواهر نباید ترسی ایجاد کند. اگر اساستان عشق نیست، یک بادی که بوزد همه ی هستی تان را از شما می گیرد. اگر بنیادتان بر ترس استوار است، ترس از دست رفتن، ترس فروریختن، پس از دست می روید و فرو می ریزید. شکل ها فرو می ریزند. با بادها همنوا شوید، امّا ریسمان زرّین عشق را رها مکنید. با رودها بروید و رهسپار اقیانوس ها شوید. خودتان تغییر کنید، پیش از آن که به میل دیگران تغییر داده شوید. این حجاب های سست بردارید. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫
170
4
سخن عشق، گوش‌های دلیر بهر شنیدن خود می‌طلبد، جان‌های شوریده بر خطوط باستانی تحجّر و نابخردی. موسیقی عشق، گوش‌های جسور می‌طلبد تا بشنوند آنچه تا به اکنون ناشنیده باقی مانده است. نور عشق، چشمان گستاخ می‌طلبد تا بسته شوند بر همه‌ی آنچه تا اکنون دیده‌اند، و گشوده شوند بر همه‌ی نادیده‌ها. راه عشق، گام‌های استوار و بلند می‌طلبد، تا بخرامند بر سنگها و برقصند بر تیغ‌ها، و دست‌ها و بازوان گرم و آسوده تا آماده باشند برای هر لحظه از خود بخشیدن‌ها و گشوده باشند برای هر لحظه در آغوش کشیدن‌ها، و جان‌های طرب‌آلوده می‌طلبد که امواج وجد را تاب آورند، و نفس‌های عمیق تا راز ارتفاعات بیرون از افلاکِ عشق را تاب آرند و در سینه حبس دارند. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫
280
5
دل به سان قبله نماست، سوی تو نشانه می گیرد آدمی غریبه می یابد، در تو آشیانه می گیرد ای دریغ روزگارانی که نماز عقل می خواندم حالیا به مذهب عشق دل ره ترانه می گیرد ای جهان ببین که چشمانم سوی عالمی دگر دارند جان من ز بهر اسبابت نی دگر میانه می گیرد ای زمین ز چرخ دیرینت رستم و به روح برجستم ای زمان ببین که پروازم سمت بی کرانه می گیرد با تو مردم زمانه کجاست ای دل خدایگونه ی من تو برو رهایی ات خوش باد، مردمت بهانه می گیرد حلمیا ز چرخ ویرانی دل کن از طریق پیشانی پشت سر جهان روحانی با تو راه خانه می گیرد «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫
428
6
هزار پا به یک راه رود و رسد امّا این بشر دو پای را بنگر که به هزار راه. پاره ای از این کشد، پاره ای از آن بُرد، پاره ای از آن دگر. پیراهن هزار وصله بر ِخود مدوز. حرف یکی را بخواه. به یک راه رو و دل یکدله کن. بودای مسجد مباش و مسلمان بت کده ها. گر پیرهن روح خواهی هزار نتوانی بود. روحی، تن مفردی، یگانه ای و یکی.  اگر این چنینی خوشی. آن گاه بیرون ِدرون جو. درون را که یافتی برونش نیز بجو. اتّصال کامل کن. درون بر پاشنه ی وهم گردد اگر رشته ی برونش نگیری. گویی وه که چه دشوار است و ره چه دور و دراز. تو بخواه، ره سوی تو گیرد. ره عزم تو کند. آفتاب به درگاهت افتد، اگر نه در و درگاه به جانب خود برد. ولّله که نور به جانب توست. چشم بگشا و ببین. قدم در راه بگذار. چه ای هزاره هزاره به کهنه خرقه ای دلخوش. کهنه را نو بین. آن کهنه را نو جو. هزار هزار گنج ورق از دیروز تو را بیدار نکند. یک نیم ورق از امروز خوان. نو کندت. برخیز و برون را سر مینای درون کن از وهم برون آی و سرش بشکن و خون کن تو پادشهی، تاج نخواهی و نجویی؟ سررشته بگیر و سر از این کوچه برون کن. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫
684
7
هر کس در سطحی که از آگاهی قرار دارد قضاوت می کند. درباره ی سطوح آگاهی پایین تر از خود درست می گوید، چون پشت سر گذاشته است. درباره ی سطوح آگاهی بالاتر از خود دچار پندار می شود، خطا می کند و پریشان می گوید. روح این گونه با آزمون و خطا در لایه های آگاهی صعود می کند. آنها که در پذیرش اشتباهات خود صادق اند بالا می روند و آگاهی جدید را تجربه می کنند. آنها که بر خطاهای خود پافشاری می کنند به آگاهی پایین تر سقوط می کنند تا دوباره تجربه کنند. سرانجام روح به مقام «تشخیص درست» نائل می شود و ذات وقایع و انسان و اشیاء را می بیند و حقیقت چیزها را که با واقعیت بیرونی آنها به کلّی متفاوت است در می یابد. آنگاه آنچه که می گوید «حقیقت محض»‌ خواهد بود، نه نظریاتی برخاسته از عقاید، میل شخصی، خودخواهی یا جانبداری.   «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫
491
8
یک درصد از مردم دنیا حاکم نفس نود و نه درصد دیگرند. آن یک درصد چپاولگر و زورگو که سکّان ملّت ها را به دست دارند تجلّی نفسانیات آن نود و نه درصدند. آن یک درصد بذرهای شکوفا و متجلّی شده ی همه ی امیدها و آرزوهای آن دیگران اند. «قدرت، شهرت و ثروت» تمام آن چیزی ست که انسان «آزادی» نام نهاده است و همه ی این سه در دستان آن یک درصد است و همه ی این سه، آرزوی آن نود و نه درصد است. بنابراین یک از نود و نه بر می آید و یک از نود و نه و بر نود و نه است و اگر نود و نه گاه بر یک می شورد نه زانکه صحنه ها از عدل و راستی بیاراید، بلکه می شورد تا اگر بخت ِخوش هماهنگ باشد بتواند ناپاکی، دنائت، بی قیدی و فساد را چون آن یک ِبر مسند به کمال تجربه کند و این نیز البته یک وادی تجربه است که انسان بر بلندای یک رأس نوک تیز به کمال آزادی های انسانی و حیوانی را همه با هم یکجا تجربه کند. پس حاکمان از همه در بندترند و آنان که در این هرم انسانی از همه بالاترند از همه مفلوک ترند. چرا که پس از آن بالانشینی لاجرم زمان سرنگونی ست و آنگاه دورانی طولانی از تاوان و زخم و علیلی می آغازد و روح در ظلمتی ژرف و درازنای فرو می رود تا پس از گذر اعصاری چند بتواند استخوانهای شکسته ی خود را از نو جمع کند و این بار در قامت یک انسان معمولی بتواند یک زندگی انسانی معمولی را به سامان دهد و تجربه کند و این بار به گنج های پنهان زندگی در ماورای سه گانه ی اهریمنی و پوشالی «قدرت، ثروت و شهرت» دست یازد. پس ای یاران دانا بسیار دیدید و دانستید که این آدمی در حسرت ِقدرت و به تمنّای برآورده شدن بندبند شهوات خفته ی خویش بسیار عربده های عدالت جویانه، صلح طلبانه و آرمان خواهانه می زند و چون قدرت به کف آمد، آنک دوران تنعّم جویی های بی حدّ و حصر فرا می رسد. آنگاه آن نود و نه ِ در زیر در پی باژگونگی آن یک ِبر مسند از نو به تکاپو می افتد و آنگاه باز داستانهای دروغین ِاز فرط تکرار نخ نماییده. و تاریخ پر است از این داستانها. پس شما ای خردمندان روح دانستید که زمین چنین فضایی ست و آدمیزادی را چنین هوایی  مسموم از برای تنفّس است و انسان هیچ چیز جز این نیست و همه ی نامهای عدالت و آزادی و برابری و برادری هیچ نیستند جز شعارهایی  به تمنّای نیل به «قدرت، شهرت و ثروت». و باری ای یاران دل بسیار دیدید و دانستید که همه ی اشکال حکومت های انسانی پوشالی اند و فناپذیرند و در گذر زمان از شکلی به شکلی دیگر بدل می شوند و در باطن هیچ کدامشان را با هیچ کدامشان توفیری نیست و اگر تفاوتی ست در رنگ و ظاهر و نمادها و نشانه ها و شعارهاست، چنانچه جامه ها با هم چنین متفاوت اند. و اینجا بر زمین همه چیز چون جامگان انسانی به خاک شدنی و فناپذیرند و تنها آنچه فناناپذیر و جاودانه است روح است که سرانجام از پس تجربیات بی شمار در وادی خاک، هویت راستین خود را در مقام فرزند خدا باز خواهد یافت و بال در راه خانه خواهد گشود. پس ای بالیدگان روح بدانید که «آزادی، نه در انسان، که از انسان است» و زمین خانه ی روح نیست و خانه ی حقیقی در آسمانها و ماورای ایوان زمانها و مکانهاست و به سخن مالکانه ی آن قدرت طلبان پوچ اندیش که می گویند زمین خانه ی شماست وقعی ننهید. زمین را پاس بدارید، هر آنجا که می زی اید، و خانه هایتان را چنان چون جامه هایتان پاکیزه بدارید و از شرّ دشمنان مصون بدارید، امّا بدانید این خانه ها و این جامه ها از آن شما نیست و اینها چون از خاک اند روزی به خاک باز می گردند و شما نیز چون از آسمان اید به آسمان بازخواهید گشت، اگر عزم کنید و اگر اراده ی خویش در طَبَق اراده ی الهی بگذارید و اخلاص پیشه کنید. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫
615
9
گرفتاری در دانش بیرونی یقیناً توهّم مقامات معنوی به یک سالک می دهد. او سالهای طولانی کاغذها و اوراق بیرونی را می خواند و رفته رفته در این دام اوهامی گرفتار می آید که به جایی رسیده است و برای خود کسی شده است. ذهن به زیرکی فریب می دهد و او در این فریب دیگران را نیز شریک می سازد و با هاله ی قدسی ای که از خود برای دیگران ساخته است هم خود و هم دیگران را از آنچه که هستند پایین تر می کشد. خواندن کتابها راه به جایی نمی برد. گویی که بر ساحل نشسته اید و بادها و امواج و آب را مطالعه می کنید. کتابها به شما می گویند این راه در برابر شماست و باید تن به آب زد. باید خطّ و ربط واقعی را جست که هم در درون و هم در بیرون است و آن جدای از اوراق بیرونی است. هیچ کس نمی تواند خطّ و ربط عشق را انکار کند، مگر آن که سفیه و یا متکبّر باشد. اگرچه جدایی از حقیقت ناممکن است، امّا گاهی سالک با خودفریبی خود را در وضعیت هجران قرار می دهد و توهّم وصال می کند. توهّم وصل، خودشیفتگی و گردنکشی به بار می آورد و سالک را در برابر حتّی کلمه ای از حقیقت کور می سازد. ارتعاشات وصل و کلمه ی زنده چیزهایی نیستند که کسی بتواند آن را انکار کند. آن کس که انکار می کند خود انکارشده ی حقیقت است. باید جسور بود و قدم در راه گذاشت. سالک حقّ شرایط را بهانه نمی کند، چرا که می داند شرایط ساخته ی خود اوست. اگر زمانی سالک در وضعیت هجران قرار گرفت که به معنی دوری از تعالیم حقیقت است، باید قدم در راه نهد و حقیقت را بجوید و بهر این جستن خود و زندگی شخصی خود را فدا کند و امنیت من شخصی خود را برای حقیقت فروگذارد. نه آنکه بنشیند و اظهارات کذب کند و اوهامات خود را نیز به حقیقت نسب دهد. او به کرّات می گوید حقیقت تنها در درون است و چنین عذرها و بهانه هایی می آورد. اگر حقیقت تنها در درون است، پس عالم بیرون به چه منظور است؟ راه حقیقت در هر دو سو باید جسته شود و قدم به قدم و وجب به وجب پیموده شود. هیچ وجبی از حقیقت را نمی توان فروگذاشت. آن کس که در وضعیت هجران می پندارد به جایی رسیده، باید فروتنی پیشه کند، قدم در راه نهد و اوّلین برگ عشق را بجوید و بخواند. باید راه را از نخست بیاغازد و این خود آزمون بزرگ فروتنی برای اوست. سالک حقّ باید خلق را فراموش کند و جای محبّت خلق و تصویر دروغینی که از خود برای ایشان ساخته است، محبّت حقّ را جایگزین کند و کار تنها برای او کند. تصویر خود را باید به حقیقت بدهید تا آن چنان که شایسته است شما را برآورد. جان خود را، جسم خود، ذهن و روان و عیان و نهان خود را باید به حقیقت بسپارید. عذر و بهانه ها را باید دور بریزید و به راه بیفتید. باید به آب زد و  نمک عشق را در دهان چشید. باید تلخی ها را فرو داد و شورش امواج شعف را به جان خرید. هیچ کس بی رفتن به جایی نمی رسد. هجران، حجاب است و بد دردی است ولیکن بدتر از آن توهّم وصال است و این درد مشترک همه ی رهروان بیرونی و جاماندگان از کشتی عشق است. باری بهانه بس است و خودفریبی و تقصیر خود بر گردن شرایط و دیگران افکندن بس است، و حال باید دل به دریاهای طوفانی زد و از گوشه های ناز و نرم اوهام و خودکامگی های عقل بیرون کشید. عرفان، راه دلیران است و این صوفی گری و بوداییسم نیست. حقیقت هر جا که اشاره زند سالک باید بدانجا روان شود. سالک دریای مرده نیست که سر جای خود بنشیند و عمری خوابهایش را تعبیر کند. آن کس که چنین کند اصلاً سالک نیست، او در توهّم سالک بودن است و بسیاری چنین اند. سالک، جوینده است و برگه ای از حقیقت، هر جا که باشد، بر زمین و یا در‌ آسمان، جسم و جان خود بدان سو می افکند. سالک،‌ این است. جوینده، چنین است. از نو بیاغازید. روز نو و روزی از نوست. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫
542
10
عشق، همچون آخرین تیر ترکش. آنگاه که همه چیز به پایان رسیده، چراغ قدرت سوخته، فتیله‌ی من پایین کشیده، دکان شأن درهم شکسته و نه در کنار دوست و نه در برابر حریف، عشق شلیکی بر شقیقه‌ی تاریکی. ناگاه سیلی بیداری و ناگاه تیغه‌ی ناخوانده‌ی آفتاب: چرا نیکی را برنگزیدم که نیکی ببینم، و چرا ماورای صورت‌ها حتّی نخواستم غوطه‌ای در اعماق زنم؟ و حال مکافات عمل، همچو هدیه‌ای از عشق. عشق؛ این‌بار بدان راه خواهم یافت. عشق؛ این‌بار فروتنی از او خواهم آموخت، جام آخر خاکیان، اسم اعظم پروردگار. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫
454
11
من این‌ها را نمی‌خواهم، زمین‌ها را نمی‌خواهم زمان‌ها را و دین‌ها را، کمین‌ها را نمی‌خواهم من از این خطّه بگذشتم، ز ما و من رها گشتم رهای قریه و دشتم، غمین‌ها را نمی‌خواهم ز زیبایی و رعنایی دلم تنگ آمد و دیگر فریبا را و رعنا را،‌ متین‌ها را نمی‌خواهم ز چرخ فصل بگسستم، فرا جستم چو بنشستم خلاص خویش بربستم، قرین‌ها را نمی‌خواهم به گوشم زنگ بالا زد که بر شو وقت پرواز است مرا چون رقص نرمین است خشین‌ها را نمی‌خواهم مبارک باد این پیر عجوزین را نخواهم گفت که جانم رسته‌ی جام است و این‌ها را نمی‌خواهم سرت خوش باد و جانت شار، ولیکن سوی من زنهار وجین کردم تمام خویش و سین‌ها را نمی‌خواهم برو از جان من وا شو که وصل دور می‌جویم میا سویم به نظم و ناز که چین‌ها را نمی‌خواهم بیا امشب شه‌ام با من، به حلمی کوب دل می‌زن که این بزم دروغین حزین‌ها را نمی‌خواهم «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫
560
12
سوزواری‌ست. ضربان مرگ و کوب‌آهنگ‌ عدم است. با این حال، زیبایی‌ست. زندگی‌ست. زایش مجدد است. آتش است که هرآینه کار را تمام کند. مشعلِ قلبِ مستانِ گمنام در خمخانه‌های آفرینش است. سوگ نیستند این‌ها. مرگ نیستند. سرودند. بگریید، امّا شادمانه. برقصید، شاهانه. چرا که این‌ جشنِ پسِ هزار و چارصد مرگ، نوشدن است. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫
564
13
توفیری نمی کند کی است و چه زمان است. اوّل سال یا آخر سال یا هزار سال پیش از این یا بعد از این. پیام روح پیام جاودان آزادی معنوی و خلاصی از عادتها، سنّت ها و آیین های انسانی ست. روح هیچ آیینی نمی پذیرد و اجازه نمی دهد دنیا ارزشهایش را از بیرون بر او تحمیل کند. عشق، آزادی و خرد سه هدیه ی بی زمان روح است و در هر لحظه و تا ابد حدیث مکرر جانهای عاشق است. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫
853
14
به درون خود نظر کنید، هر زمان که بازیها در جهان بیرون اوج می گیرند بیشتر به درون خود نظر کنید. هر زمان بیرون ساکت و آرام به نظر می رسد آنگاه به بیرون نظر کنید و به دنبال خطّ و ربطهای پنهانی بگردید. چشمهای رازدان خود را بپرورید و گوشهای رازشنو. زبان در خاموشی سخن می آموزد و پرده ها در سکون دل بالا می روند. آنگاه نقش ها را در می یابید و در جهان همه چیز برایتان آشکار می شود. اگر خواستار خاصیّت دل اید، از مردمان عادی دوری کنید. از لقمه های چرب و از سخنان شور و قول های شیرین بپرهیزید. در جهان هر چه تلخ تر، دواتر. هر که غریب تر، آشناتر. «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫
617
15
دانش انسانی خالی ست. با همه ی پیچیدگی هایش بلوفی بیش نیست. چون ساختار پیچیده ی آدمی ست که ذهن را می فریبد که در این جا کنکاش کن، در من بیاب. امّا در من چیزی نیست و در این تن وامانده چیزی نیست. که همه ارکان این تن و تمام لایه های ذهن انسانی همه جز نیرنگی بیش نیست. به این علّت ساده که روح را فریب دهد و راه را در پس هزار پرده جعل و ریا مخفی دارد. ذهن خوب ذهنی ست که از کار ایستاده است. کار نمی کند، پی نمی گیرد. دست از جستجو کشیده است و از پس هزاران قرن نافرمانی و حکمرانی بر اقلیم تن و اثیر و روان رام شده است. چرا که روح عنان ذهن و زندگی خویش را به رام کننده سپرده است و از پس هزاره ها مشقّت، عصیان و خودمحوری تسلیم او شده است و فهمیده است که جز او راه نیست. پس آن رام کننده کیست؟ آن راهبر، راهنما، حقّ زنده، مشعل راه، صدای لایزال، نور ابدی، ماورای ماورا، علّت علّت ها، سلطان حقیقت، صاحب غیب، نام ده، وصل کننده، درمانگر، ناجی، نوید بخش، عشق متعال و سپیده دم حیات نو از پس شب تاریک روح و هر چه که به هر مذهب و طریق می نامیدش. یابنده کسی ست که دست از پرس و جو کشیده است. صحبت عقل گوش کن تا که چو مردگان شوی سایه و سایه سان شوی، برده ی بردگان شوی صحبت عشق گوش کن تا که شه شهان شوی پادشه نهان شوی، صاحب ملک جان شوی «حلمی» ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫
711
16
حال میلیونها سال گذشته است. عقلا و فلاسفه طفلان نوپای خلقت اند، و سالکان عشق گامهای بلند خویش برمی دارند. بر سالکان عشق نیز هنوز بسیار گامها و چرخه هاست، لیکن چون نام عشق بر زبان می رانند و جام عشق می نوشند، به جرگه ی نجات یافتگان و سعادتمندان راه ابدی راه یافته اند. سالکان عشق، این خوانده شدگان، سرانجام از دام بیرون خواهند جست. حال میلیونها سال گذشته است. همه چیز به یاد آورده می شود و همه چیز باید از خاطر زدوده شود. کان در گیاه متولّد می شود، گیاه در حیوان، حیوان در انسان، و انسان در روح. همه چیز بالا می خیزد. کار را آن می کند که در گام بلند خویش استوار بماند. حرف از یاد خواهد رفت، زبان فراموش خواهد شد، خاطرات رنگ خواهند باخت و جسم اصلیت خویش را خواهد بازید، چرا که آن را اصلیتی نیست و اصلیت تنها از آن روح است. خاموشی خواهد وزید و سخن از رحم خاموشی بیرون خواهد خزید. نقطه ای بر انتهای یک تکامل و کلمه ای بر سر سطر. پلّکان تا بی نهایت بالا می رود و هرگز هیچ پایانی نخواهد بود تا آن روز که طومار پیچیده شود. آنجا نیز پایانی نخواهد بود، چرا که جایی نخواهد بود و زمانی، و آنجا را که جا و زمان نیست، پایانی نیز نیست. آنجا تنها جان است، جان را پایان نیست. آری عشق جاودانه است. میلیونها سال گذشته است، میلیونها نیز خواهد گذشت. به پایان خواهد رسید و آغاز خواهد شد. تنها عاشق از چرخ رسته است. خاموش باش، تعجیل مکن، مَسِتا! خود را مفریب و برده ی هیچ راه مباش. رهرو باش! باز از نو از پس هزاره ها بشنو: خود را بشناس! همه چیز را به عزم چیز بالاتر پشت سر بگذار. اگر عالِمی، بالا بیا، دینداری، بالا بیا، فیلسوفی، بالا بیا! عاشقی، بالا بیا، بالاتر! حرکت مکن، بجنب! راه را پیدا کن، راه بشناس. در راه خودت را وقف کن. تنها یک کار کن، چه بهتر که آن یک کار شناخت تو باشد. دنیا را بشناس و آنگاه فراموش کن. فراموشش کن تا در خاطر خدا به یاد آورده شوی. به یاد آر: تو روحی، فرزند خدا. #حلمی ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫
734
17
آن بیرون عجب وضعیت احمقانه‌ایست! آدمی عاطفه می‌ورزد، ویرانه می‌سازد. آدمی عقل می‌بافد، دیوانه می‌سازد. آدمی رشک می‌ورزد و حسرت می‌وزد و قدرت می‌جوید و مذهب می‌پوید، خویش و خویشان بی‌کاشانه می‌سازد. عجب بیهوده است این آتش جان گم‌کرده. عجب بی‌ستاره در این جهان بی‌کرانه می‌تازد، و چه دردآلود و سخت بر خاک گهواره‌ی خویش فرو می‌غلتد. عجب وضعیت دُردانه‌ایست این درون! چه باشکوه عشق می‌ورزد روح و چه بی‌حد از خویش بهر دیگری نثار می‌کند. چه بی‌شرط قمار می‌کند تمام خویش را و چه بی‌ادّعا تخت و رخت می‌بازد و چه بی‌رسم رسم و تسم عالم به هیچ می‌گیرد و عاقبتِ کار آسمان می‌گیرد و هم زمین به رقصِ اوست. عجب داستانیست، که تا نام هر چه می‌بریم آن ابلهان به ستاندنش یورش می‌برند. بتازید ابلهان! بر خویش می‌تازید و جز نکبت نصیب نمی‌برید. دل، بر خویش آرام است و تاختن دوست نمی‌دارد، ولیک چون بتازد مقصود بی کوشش در کف است. اخگران، به آزمودن‌اند. #حلمی ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫
713
18
گنج معنوی دقیقاً در آن لحظه ای عطا می شود که سالک انتظار آن را ندارد و چه بسا از راه گسسته است. چه بسیار سالکان که باید آگاه شوند تنها مدّعیان اند و حقیقت تنها چیزی نیست که می خواهند. آنها که حقیقت را در کنار متاع دنیا می خواهند و آنها که با دنیا خوشند و عشق را می خواهند که خوش تر شوند، شایسته ی گنج های روح نیستند و چه بسا دیگر شایسته ی گنج های دنیا نیز نباشند. دستانی که بر صندوقچه ی گنج می رسند باید از تمنّا خالی باشند، آن قلب باید تهی باشد که بدانجا برسد و آن چشم ها بایست از انعکاس هر تصویر غیر پاک شده باشند و آن ذهن بایست افسار زده و به خدمت دل درآمده باشد. سالک باید از موعظه ی خلق دست بردارد و بداند هیچ چیز نیست. او باید بداند هیچ است و هرگز هیچ کس نخواهد بود. او پاسدار ارزشهای انسانی نیست، او هواخواه عقل نیست، او فرش پر رنگ و لعاب عواطف و احساسات را سوزانده است و از تمام گوشه ها و میان های عوالم پایین برخاسته است. او که خود به رستگاری رسیده و زنده ی بیدار شده، نباید آرزوی رستگاری خلق را داشته باشد و به سوی ایشان روان شود. - او از هر آرزو مبرّاست. - بلکه بیدار باید سر جای خود بنشیند و خداوند هر آنکه را که شایسته است به سوی او خواهد فرستاد و یا او را به سوی هر آنکه شایسته است روان خواهد کرد. او پیام آور خلق نیست، چرا که خلق را به پیام الهی نیازی نیست و خلق را تنها اخلاقیات و قوانین اجتماعی بسنده است، بلکه او پیام آور روح های منتظر و جان داده ایست که می خواهند از چرخ آزاد شوند و یا در چرخ شوند که گمگشتگان را بهر آزادی بازیابند. گنج معنوی از آن طلبکاران و گدایان نفسانیات نیست. از این گنج رهروان علوم و ادیان زمینی هیچ طرفی نخواهند بست و بر ایشان حتّی یک پرتو نخواهد تابید، چرا که ایشان را تمنّای بهشت های زمینی ست و آنان را که بهشت های زمینی می جویند، هر چند که هماره دوزخ بر می آورند، هرگز از گنج های آسمانی نصیب نخواهد بود. گنج های معنوی تنها بر ایشان ارزانی خواهد شد که از جاذبه ی زمین گسسته اند. سیب ایشان را اگر از دستشان بگیری و بخواهی بر زمین افکنی، خواهی دید که به آسمان خواهد شتافت. ایشان از وسوسه های خاک رسته اند و شایسته اند. #حلمی ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫
805
19
آنچه با تو می گویم راه و رسم آزادگی ست. آنچه یک سالک خدا بیش از هر چیز بر زمین می باید تمرین کند، منش آزاده است. آزاده اوست که نمی توانی به چیزی بخوانی اش؛ با چیزهایش، با کتابهایش، با ارزشهای بیرونی زندگی اش، با خانه و زن و فرزندان و مایملکش، با مذهبش، با دانشش و با طرز نگاهش به زندگی. کنار هیچ کس و زیر هیچ چتر و هیچ سایه، نام نمی گیرد و با هیچ ژن و رنگ و خون و نسب، هیچ صفت نمی پذیرد، و از رسم و آیین و نژاد و قبیله رهاست. عاشقان خدا آزادگانند. آنها دیرزمانی سخت بر خویش شوریدند، از آتشستان ها و خارزارها و کوره ها و کوره راهها گذشتند و دشمنان درون یک به یک به زیر کشیدند و به خدمت خویش آوردند. آنها هرگز چون صوفیان صحنه ها دم نزدند که دشمنت را دوست بدار، چرا که دانستند دشمن ایشان تنها یکی ست و آن یکِ بسیارِ پرلشکر تنها ذهن خودشان است، و این گله گرگان را دوست داشتن همان و دریده شدن همان. پس به وقت جنگ، جنگ و به وقت صلح، صلح. باری با ذهن، و هر آن ما به ازای بیرونی آن، صلح آری، بی اعتنایی آری، حقیرداشت، کج مداری و برکناری آری، لیکن دوستی هرگز. عاشق را با دنیا و مردمانش دوستی نیست. دوست؛ تنها خدا، و یاران خدا. آزادگان می دانند که فرشتگان و پیغمبران سقوط کرده نیز از مدار چنین مداراها و مروّتهای نابجایی در دامهای فروکشنده ی انسانی سقوط کردند. آنها هم زمانی از عشق دم بیجا می زدند و با هر شیطان نقاب زده ای دست دوستی می دادند.  این گونه نیست که یکی روزی را بخوابد یا دلزده و نالان گوشه ای بیتوته کند و آنگاه حقیقت ناگهان بر او وارد شود و زندگی اش زیر و زبر شود: "آه که منم بیدارشده!" و چنین ناگهانی عارف شود و سخنان پرفروش بر زبان راند. جان من! ایشان دغلکارانند؛ صوفیان عارف نما، عاقلان عاشق نما، و بس ساده لوحان در دام خویش دارند. حقیقت، آتشی آرام سوز است و در خلوتگاه ها و پنهانی ها، جان شوریده از خاک و خار و غبار من انسانی می شوید، و در هر وادی نو، آزادی نو، چنانکه آتش نو، بر دامن سالکان خویش ارزانی می دارد. سالک باید کلام شبیه را شناسایی کند، و اگر خواستار کندن از دامنه های انسانی و  صعود بر قلّه های معنویت است، باید از آنان که کلمه جعل می کنند و بر صحنه ها خوش رقصان و خوش آوازانند به جدّ دوری کند. سالک باید از شباهت خویش، از هر نوع شباهتی، با مردمان آگاهی انسانی دوری کند و هر لحظه آزادگی را تمرین کند، و بالاخصّ از ایشان که بسیار از عشق و آزادگی سخنان شیرین بر زبان می رانند دوری کند. چرا که آزادگی چیزی دردناک است و آزادگی چون روح بودن است، و چون روح شدن، جگر بسیار می خواهد. سالک، سرانجام در روح، خود را خواهد یافت و آنگاه خواهد دانست که این آزادی است، و در این مقام هیچ کس شبیه او نیست و خداوند تنها از او، همین یکی را آفریده است، و هر روح دیگر را نیز به شکل خاص خود از جنس خویش. پس تنها خداوند را دوست بدار، و بر جانت تنها خواستار شعله های حقیقت باش! دور باش از صحنه ها و مردمان صحنه ها و کلمات شبیه و هر آنچه بوی حقیقت می دهد، و لیکن چو بوتر کنی، آن همانا بوی زهد و ریاست و آن همانا کلام دشمن قسم خورده ات، یعنی ذهن است. بر ذهن بشور! سرزمین های آزادی را در نبردهای بی امان خویش، لحظه به لحظه، وجب به وجب، با خون دل و عرق جان خویش فتح کن و در راه، تنها خداوندگار متعال را دوست بدار. او بر سر راهت آنهایی را که ارزش عشق و همراهی تو را دارند قرار خواهد داد. #حلمی ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫
700
20
برای این که بتوانید عشق را از خود عبور دهید، ابتدا باید حسادت را از میان بردارید. حسادت خواهر نخوت، عروس قیاس، مادر خودکم بینی ست. حسادت، بذر احتکار می کارد و درخت نقضان برمی آرد. به هیچ کس با جمع کردن افزوده نشده است. هنر عشق، هنر کاهش است. چون شمع که از خود می کاهد و به روشنی می افزاید. چون خورشید که بی تمنّا و دمادم تمام خویش را می بخشد. هنر حسودان، هنر تحریف، هنر از دیگران کاستن، بر خود افزودن، سایه انداختن،‌ مانع شدن، تاریکی ساختن، کفن برآوردن و هر لحظه مردن است. مردنی دوزخین، چون این هزار هزار که هر صبح تا شام مردگان متحرکند به ادّعای زندگی. هنر عاشقان، هنر بی خود بودن است. هنر این کفن حواس را از تن بیرون کردن و بر پای روح شدن است. پس این هنر بی خودی، حقیقی ترین هنر است. چون «من پرنخوت انسانی» را از تو می زداید و «توی پرشکوه روح» را بر تو می نمایاند. و چون تو روح شدی عشق از تو جاری می شود چنانچه گویی آه آیا عشق از من جاریست یا من خود عشق شده ام؟ این را تو درخواهی یافت. #حلمی ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅 🌬 @Kheradandishe 💫
752