قول
Open in Telegram
و من اگر دستانت را نداشت، عشق را چگونه کشف میکرد؟ #عادل_رستمکلایی سخنی اگر بود @To_promisebot Instagram.com/adel__rostamkolaee
Show more2 229
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-1330 days
Posts Archive
2 229
بیصدا به یادت هستم،
بیسروصدا دوستت دارم،
در سکوت خاطراتت را مرور میکنم،
در خفا عکسهایت را میبوسم،
تنهایِ تنها کوچههایِ شهر را زیرِ باران قدم میزنم،
ذرّه ذرّه پیر میشوم،
قطره قطره آب میشوم،
و آهسته میمیرم.
#عادل_رستمکلایی
@to_promise
2 229
بعدِ تو نامِ تو را هرطور خواندم عشق شد،
اِی به قربانِ تو و نامِ تو و رفتنِ تو...
#عادل_رستمکلایی
@to_promise
2 229
درست وقتی ک فراموشت کرده بودم باران گرفت،
هوایِ خانه سنگین شد و زمان ایستاد.
تنهایی استخوانهایم را نرم کرده بود.
و تقویمِ نبودنت جمعه را فریاد میزد.
و اینگونه شد که سالهاست،
من هرهفته تلاش برای فراموش کردنت را از سر گرفتم.
و نشد، نتوانستم.
امّا......
خیالت راحت، سر قولم هستم و یک روز بالاخره یا جمعه را از تقویم بیرون میکشم، یا خودم را از زمین در هفتهگردِ هجومِ خاطراتت.
#عادل_رستمکلایی
@to_promise
2 229
درست وقتی ک فراموشت کرده بودم باران گرفت،
هوایِ خانه سنگین شد و زمان ایستاد.
تنهایی استخوانهایم را نرم کرده بود.
و تقویمِ نبودنت جمعه را فریاد میزد.
و اینگونه شد که سالهاست،
من هرهفته تلاش برای فراموش کردنت را از سر گرفتم.
و نشد، نتوانستم.
امّا......
خیالت راحت، سر قولم هستم و یک روز بالاخره یا جمعه را از تقویم بیرون میکشم، یا خودم را از زمین در هفتهگردِ هجومِ خاطراتت.
#عادل_رستمکلایی
@to_promise
2 229
تنهایی نصیب آنهایی خواهد شد که تن به گردابِ عشق سپردند.
آنها که آفتابِ حضورِ کسی در ابری ترین روزهایِ سال همراهشان بود.
که روزگاری نگاهِ رویاییِ معشوق یا معشوقهای شبهایشان را ستاره باران کرده.
تنهایی سرانجامِ آنهاییست که شبی انگشتانِ دلبری به جسم و روحشان گره خورده،
نادانهایِ مهربانی که قلبشان را با دستانِ خود در جنگلی سحرآمیز، مخوف و بدونِ بازگشت از موهایی نمناک دفن کردند.
که تنهایی عاقبتِ من است
منِ آغشته به تو.
#عادل_رستمکلایی
@to_promise
2 229
عمریست که از پنجره بیرون را تماشا میکنم،
یک نفر زینهمه نَسناس نپرسید،
به کجا مینگری؟!...
#عادل_رستمکلایی
@really_black
2 229
بین خودمان بماند.
که من سال ها پیش در شبی بارانی،
زیرِ هجوم بیرحم خاطراتش،
در انتهایِ کوچه ای بن بست،
یادش را بوسه باران کردم،
تا طلوعِ آفتاب اشک ریختم،
و دور از چشم ها آرام و بیصدا مُردم.
#عادل_رستمکلایی
@really_black
2 229
یکی از همین شب ها از یادت طنابی قطور میبافم،
از چهارپایهی پوسیدهی روزگارم با تکرارِ نامت بالا میروم،
کمندِ نبودنت را بر گردنِ نزارم میاندازم، با انتخابِ جملهی دوستتدارم برای آخرین وصیتام روزگار را از زیر پاهای لرزانم کنار میاندازم و خود را به دارِ نبودنت میآویزانم.
این لکّهی ننگ را از دنیای رنگی و عاشقانهای که با او ساختهای میزُدایم.
به آرزویم میرسم و برای همیشه خوشبختی و عشق را به چشمانت پیوند میزنم.
پایِ قولم که جاندادن برای لبخندت بود میمانم،
آهسته میروم، آرام میخوابم،
و یک دلِ سیر میمیرم.
#عادل_رستمکلایی
@to_promise
2 229
سوپرگروهی ادبی با آزادی فورواردِ مطالب برای بیشتر دیده شدنِ کانالای خوبتون.
عضو بشید و لذّت ببرید
@soullofdream
@soullofdream
@soullofdream
2 229
Repost from Really black
#او_باران_بود
و چشم هایش آغاز بود، انقلابِ نور و سپیدی.
آمد، آن هم چه آمدنی.
در شبی بی نشان، تاریک، بارانی و کور، که جز تنهایی، گمراهی، بی سرپناهی و استیصال هیچ چیزِ دیگری در من پیدا نمیشد و مرگ تنها آرزویم بود.
آمد و با سبزیِ دست هایش و عطرِ خیسِ موهایِ باران خورده اش قصری برایمان ساخت.
خودش بانویِ دربار شد و من سلطانِ رویین تَنِشان.
دیگر از شب و روز فقط روزش مانده بود و از تاریکی گُم گُمِ قلبم که با موسیقیِ قدم هایش یکی شده بود.
و منی که رفیقی غیر از شب و سیگار نداشتم، عاشق شده بودم آن هم نه در یک نگاه، در نیم نگاهی.
دیگر برزخی شدنم حتمی بود، امّا جهنّم را هم برایِ داشتنش به آغوش می کشیدم.
ادامه دارد.........
#او_باران_بود(2)
#عادل_رستمکلایی
@really_black
2 229
از منِ جامانده میپرسند از او چه خبر...؟!
من ولی با آه و بغض و اشک میگویم که هیچ
#عادل_رستمکلایی
@to_promise
2 229
دیگر خودم را گول نمیزنم.
من، تو و خدایِ تو هر سه میدانستیم که ماندنی نیستی،
اصلاً آمده بودی که بروی،
رفتنی بودی درست،..
امّا ماهِمن..، چرا پاییز؟!؟..
#عادل_رستمکلایی
@really_black
2 229
کاش میشد از تو،.. و هرآنچه که از تو در من، در خانه، کوچه، یا هرکجا که باقی مانده، گذشت.
که ایکاش مرا توانِ برگشتن از تو بود.
آنچنان در تمامِ روزنههای جسم، جان و روحم، خود را زیبا و استوار تنیدهای، که حتی اگر میشد به گذشته برگردم، شاید خیلی چیزها را تغییر میدادم.، ولی تو را هر چندبار که زمان به عقب بازگردد، هرقدر که من را به همین لحظهی مردافکن بسپاری، دوست خواهم داشت...
هر بار بیشتر و هربار غلیظتر از قبل.
#عادل_رستمکلایی
@to_promise
2 229
Repost from Really black
#کاشکینبستهبودمزندگیموبهچشمات
✒ #مانلی_آوین
🔊 #عادل_رستمکلایی
🎛 #حسن_خیری
@really_black
2 229
سوپرگروهی ادبی با آزادی فورواردِ مطالب برای بیشتر دیده شدنِ کانالای خوبتون.
عضو بشید و لذّت ببرید
@soullofdream
@soullofdream
@soullofdream
2 229
چگونه یادِ من نمیافتی؟
چطور دلتنگی امانِ تو را نمیبرد؟!
مگر آنجا که هستی باران نمیبارد؟
#عادل_رستمکلایی
@to_promise
