en
Feedback
❤❤درسرای عشق❤❤

❤❤درسرای عشق❤❤

Open in Telegram

گلچینی از بهترین تکسیب و متنهای عاشقانه اهنگهای غمگین و شاد 🎧 عکس نوشته ،ویس های شنیدنی و جالب،پروفایلهای اسمی در کانال سرای عشق به جای چند تا کانال یه کانال داشته باشید نامی که در گروها میدرخشد نام کانال درسرای عشق ضمن خیر مقدم ارتباط با ما Vahiid1345

Show more
1 053
Subscribers
+124 hours
+27 days
No data30 days
Posts Archive
مادربزرگ برایم از سفر هدیه آورده بود؛ جعبه‌ی کادو را که باز کردم، از خوشحالی بالا و پائین می‌پریدم و فریاد می‌زدم... آخ جون... آتاری! آن روزها هر کسی آتاری نداشت؛ تحفه‌ای بود برای خودش! کارم شده بود صبح تا شب در دست گرفتن دسته‌ی خلبانی آتاری و هواپیما بازی کردن. مدتی گذشت و من هر روزم را با آتاری بازی کردن شب می‌کردم و هر چه می‌گذشت بیشتر از قبل دوستش داشتم. خوشحال‌ترین کودک دنیا بودم... تا اینکه یک روز خانه‌ی یکی از اقوام دعوت شدیم؛ وارد خانه که شدم چشمم خورد به یک دستگاه جدید که پسر آن خانواده داشت. بهش می‌گفتند میکرو. آنقدر سرگرم بازی  شدیم که زمان فراموش شد. خیلی بهتر از آتاری بود. خیلی...! بازی‌های بیشتری داشت؛ دسته‌ی بازی دکمه‌های بیشتری داشت؛ بازی‌هایش بر عکس آتاری یکنواخت نبود و داستان داشت. تا آخر شب قارچ‌خور بازی کردم و هواپیمای آتاری را فراموش کرده بودم. به خانه که برگشتیم دیگر نمی‌توانستم آتاری بازی کنم. دلم را زده بود. دیگر برایم جذاب نبود. مدام آتاری را با میکرو مقایسه می‌کردم. همش به این فکر می‌کردم که چرا من نباید میکرو داشته باشم ولی یک بار نشد بگویم چرا من آتاری دارم و دیگران ندارند. امروز که در انباری لای تمام خرت و پرت‌های قدیمی آتاری‌ام را دیدم فقط به یک چیز فکر کردم... ما قدر داشته هایمان را نمی‌دانیم. آنقدر درگیر مقایسه کردن‌شان با دیگران می‌شویم تا لذت‌شان از بین برود و دلزده‌مان کند. داشته‌های دیگران را چوب می‌کنیم و می‌زنیم بر سر خودمان و عزیزان‌مان و به این فکر نمی‌کنیم داشته‌های ما شاید رویای خیلی‌ها باشد. زندگی به من یاد داد مقایسه کردن همه چیز را خراب می‌کند.

دختر پادشاهی خواستگارهای زیادی داشت یه روز گفت همه خواستگارها را جمع کنید تا از بین آنها همسرم رو انتخاب کنم و دستور داد تا اتاقش را با چیزهای زرق و برق دار پر کنند خودش هم لباس ساده‌ای پوشید و خواست همه خواستگارها داخل اتاقش بروند و در حالی که وسط اتاق ایستاده بود گفت: می‌خواهم خوب هر چیزی که اینجا هست را ببینید و به حافظه بسپارید! چند دقیقه که گذشت از همه خواست از اتاق بیرون بروند بعد هم و قلم و کاغذی به هر کدام داد و گفت: هر چیزی که آنجا دیدید را بنویسید من از روی نوشته‌های شما همسرم را انتخاب می‌کنم! کاغذها جمع شد شاهزاده خانم آنها رو یکی یکی می‌خواند و به کناری می‌انداخت تا اینکه یکی از نوشته‌ها توجهش را به خودش جلب کرد روی آن برگ نوشته شده بود می‌دانم که لایق همسری شما نیستم و از امتحان سربلند بیرون نیامدم ولی می‌خواهم حرف دلم را بزنم راستش من آنقدر محو تماشای خود شما بودم که چیزی جز شما ندیدم دختر پادشاه که به وجد آمده بود فریاد کشید و گفت: انتخاب من همینه و با خوشحالی ادامه داد می‌خواستم ببینم کسی در میان شما هست که فقط منو ببینه؟؟ یا همه غرق تماشای زرق و برق‌های دورو برم می‌شوید؟ عاشق دیدار میشه انتخاب دلدار            یک ســ❓ــؤال چقدر عاشقانه در تمام لحظات زندگی محو تماشای خدایی شدیم که عاشقانه دوستمان دارد و هیچ چیز را جز او و زیبائیهایش ندیدیم؟ بیائید رسم عاشقی را بیاموزیم

صد هزاران جان فدای لحظه های دیدنت غنچه ی طبعم شکوفا گشته از خندیدنت مستي و ديوانگي هم عالمي دارد عزيز سرخوش از آن لحظه رویایی
صد هزاران جان فدای لحظه های دیدنت غنچه ی طبعم شکوفا گشته از خندیدنت مستي و ديوانگي هم عالمي دارد عزيز سرخوش از آن لحظه رویایی بوسیدنت ‎‌‎🍃🌺🍃

" اين متن طلاست " تولد انسان روشن شدن کبریتی است و مرگش خاموشی آن!! بنگر در این فاصله چه کردی؟؟!! گرما بخشیدی....؟؟!! یا "سوزاندی...."

👈یکی از فانتزی های من اینه که بتونم دکتر زنان زایمان شم😷 👈وقتی از اتاق عمل بیام بیرون سرم بندازم پایین بگم متاسفم بچه ناقص به دنیا اومده! 😞 👈بعد در حالی ک همه از ترس خشکشون زده پدر بچه از من بپرسه :چه مشکلی داره؟ 😎 👈منم دستامو بزارم رو دلم هار هار بخندم و بگم: بچه دندون نداره! 😂‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

هیچ‌وقت با تلاش برای بد نشون دادن بقیه، خوب به نظر نمیرسی ‌👌
هیچ‌وقت با تلاش برای بد نشون دادن بقیه، خوب به نظر نمیرسی ‌👌

عاشق واقعی اول عاشق می شود و بعد متوجه می‌شود که معشوقش زیباست. "حکمت تانترا"
عاشق واقعی اول عاشق می شود و بعد متوجه می‌شود که معشوقش زیباست. "حکمت تانترا"

دل عاشق دل اگه عاشق بشه میشه برات مصیبت

دستان پدرو مادرتان را ببوسید قبل ازآنکه مجبور باشید سنگ سردی را ببوسید پدرومادرتان را چشم انتظار نگذارید قبل ازآنکه باجای خال
دستان پدرو مادرتان را ببوسید قبل ازآنکه مجبور باشید سنگ سردی را ببوسید پدرومادرتان را چشم انتظار نگذارید قبل ازآنکه باجای خالیشان روبرو شوید

لحظه ها تنها مهاجرانی هستند که هرگز باز نخواهند گشت لحظه هاتون به مهرونیکی
لحظه ها تنها مهاجرانی هستند که هرگز باز نخواهند گشت لحظه هاتون به مهرونیکی

من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست جز این دو سه تا شعر که گفتم اثری نیست یک بار نشستم به تو چیزی بنویسم دیدم به عزیزان گله کردن هنری نیست دلگیرم از این شهر پس از من که هوایش آن گونه که در شأن تو باشد بپری نیست ای کاش کسی باشد و کابوس که دیدی در گوش تو آرام بگوید: خبری نیست هر جا نکنی باز سر درد دلت را چون دامن تر هست ولی چشم تری نیست ای کاش که می گفت نگاه تو؛ بمانم این لحظه که حرفت سند معتبری نیست دل خوش نکنم پشت وداع تو سلامی ست یا پشت خداحافظی من سفری نیست؟ من چند قدم رفتم و برگشتم و دیدم در بسته شد آن گونه که انگار دری نیست #مهدی_فرجی

سمــاجت این قـلــم ؛ سکــوت غمهـــا را ... بر سفیــدے کاغـذ ؛ مے شکنـــد ... چاره اے نیست ؛ جز نگـفتنهــایے که ... سرشــار اس
 سمــاجت این قـلــم ؛ سکــوت غمهـــا را ... بر سفیــدے کاغـذ ؛ مے شکنـــد ... چاره اے نیست ؛ جز نگـفتنهــایے که ... سرشــار است ؛ از گـفتنے هاے سکـوت ...

لطفا کمی آرام تر وابسته شوید اگر عاشق میشوید، عاشق هم بمانید ماندن را بلد نیستید وابسته نشوید. دنیای یک دیگر را نابود نکنید،
لطفا کمی آرام تر وابسته شوید اگر عاشق میشوید، عاشق هم بمانید ماندن را بلد نیستید وابسته نشوید. دنیای یک دیگر را نابود نکنید، شکستن دل تاوان دارد. لطفا عشق را ب گَند نکشید و بروید