با حُسین باش.
Open in Telegram
«در زندگی شبیه زهیر بن قین باش، دوری کن از جهان و فقط با حسین باش.» - تبلیغ و تبادل ندارم. لینک کانال در اپ بله: http://ble.ir/ba_hoseiin_bash راه ارتباطی با من: https://t.me/SendHarfBot?start=fc0660a19fec
Show more8 513
Subscribers
+424 hours
-557 days
+23830 days
Posts Archive
8 511
برای خانم شریفه سلام الله علیها؛
رفته رفته آب میگردد چرا این کاروان؟
تا به خود زینب میآید دختری بر ناقه نیست...
8 511
شما گفتید:
تو یه قسمت از دعا برای امام زمان در روز جمعه هم همینو میگن: وَ لاَ تَسْتَبْدِلْ بِنَا غَيْرَنَا فَإِنَّ اسْتِبْدَالَكَ بِنَا غَيْرَنَا عَلَيْكَ يَسِيرٌ وَ هُوَ عَلَيْنَا كَثِيرٌ...
8 511
حسین جان؛
ما دست از صدا زدن تو نمیکشیم،
حتی بدت بیاید اگر از صدای ما.
روزی که دوستان همه با ما غریبهاند،
تنها امید ما تویی، ای آشنای ما.
ما کم گذاشتیم برای عزای تو،
اما نشد تو کم بگذاری برای ما...
خدمتگزار خوب نبودم به درگهت،
خدمتگزار خوب نیاری به جای ما...
8 511
کم گذاشتم برات، خودم میدونم، خودم میدونم که خراب کردم، اما رهام نکن،
به خاطر علمدارت...
8 511
ما همه تو رو دوست داریم، منتها مهم اینه تو رو باید بیشتر از چیزای دیگه دوست داشت! اتفاق مهم اینه که دوست داشتن خالیِ تو، تازه ما رو شبیه مردم کوفه میکنه، چشممون برات میباره و دستمون به کمکت نمیاد!
- پادکست درد آشنا.
8 511
من نمیخوام باهات وقت بگذرونم، من میخوام باهات زندگی کنم، حسین جان...
#شب_جمعه
#پادکست (امام حسین)
@hazrat_ghalb
8 511
ابی عبدالله؛
خدا ذلیل کند بر سرای تو دل را،
مرا به دست تو داد و خودش کنار کشید...
- محمد سهرابی.
8 511
عباسم؛
پس از تو دور دختران، شراب هست و خیزران،
به نیزهام، نمیشود کمک کنم به خواهرم کنم...
8 511
به قد گاهوارهای، کجاست راه چارهای،
که گریه بر تنت کنم، که گریه بر حرم کنم...
#حضرت_ابالفضل
@ba_hossein_bash
8 511
Repost from |رُهــاب|
ما هر سال میایم میگیم بذار ۶٩ روز که نه، بیش از این حرفا برات نوکری کنیم؛ بعد عملاً میبینیم جز دهه اوّل کاری ازمون برنمیاد! و این عین غم است...
8 511
و هر روز باید عاشورا را مرور کرد، هر شب باید خود را سنجید، میزان علاقهی خود به گندمهای ری دنیا را، به اینکه به چه چیز آنقدر وابسته شدهام که به خاطرش صدای امام خود را نه که نشنوم، نخواهم که بشنوم، ظلم را نه که نبینم، نخواهم که ببینم! و قدم در راه طرفی بردارم که حاصلش کشتن امام زمانهی خودم هست.
8 511
#اصحاب_الحسین
پردهی سوم.
بریر ابن خضیر همدانی، قاری امام حسین.
#حضرت_بریر
قسمت دوم: شبِ عاشورای بریر.
در شب عاشورا، امام حسین اصحاب و یاران خود را جمع کرد و به آنان فرمود: «بدانید که من گمان یاری از این مردم (کوفه) را ندارم. من بیعتم را از شما برداشتم، شما آزادید به هر جا که میخواهید بروید. این شب که شما را گرفته است برای شما فرصتی خواهد بود تا آن را شتر خویش قرار داده و به هر سو که میخواهید، بروید!»، پس از سخنان امام، هر یک از یاران برخاستند و بر حمایت از اباعبدالله الحسین تأکید ورزیده و با امام خویش تجدید پیمان نمودند. پس از پایان جلسه، بریر از حضرت اجازه خواست تا برود و عمر بن سعد را موعظه کند، امام پذیرفت. آنگاه بریر، نزد عمر بن سعد رفت و به چادرش وارد شد و بدون آن که سلام کند، نشست. عمر خشمگین شد و گفت: «ای برادر همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن بر من بازداشت؟ آیا مسلمان نیستم و خدا و رسولش را نمیشناسم و به حق گواهی نمیدهم؟!»، بریر گفت: «اگر آنطور که تو میگویی خدا و پیغمبر شناس بودی، عازم کشتن خاندان پیامبردنمیگشتی! وانگهی این فرات زلال است که امواجش مانند شکم مار درهم میپیچد و حیوانات عراق از آن مینوشند؛ اما حسین بن علی -و برادران و زنان و خاندانش- از تشنگی میمیرند! تو آنان را از نوشیدن آب فرات مانع گشتهای و فکر میکنی که خدا و رسول او را میشناسی؟!»، عمر سعد اندکی سر به زیر انداخت و آنگاه سرش را بلند کرد و گفت:«ای بریر، به خدا قسم یقین دارم که هر کس با آنان بجنگد و حقشان را غصب کند ناگزیر در آتش است؛ ولی ای بریر! آیا از من میخواهی که ولایت ری را واگذارم که به دیگری برسد؟! به خدا سوگند، نفس من چنین چیزی را نمیپذیرد.»، آنگاه گفت:«عبیدالله بهجای قوم خویش مرا به اجرای نقشهای فراخواند که اینک در پی انجام آنم. به خدا سوگند، میدانم و سرگردانم و میان دو خطر خویش اندیشناکم؛ آیا ملک ری را رها کنم، در حالیکه آرزوی من است یا آنکه گناه قتل حسین را به گردن گیرم؟ در کشتن حسین آتشی است که جلوگیری از آن ممکن نیست و ملک ری نور چشم من است.»، پس بریر نزد امام حسین بازگشت و گفت: «ای فرزند رسول خدا! عمر بن سعد در برابر ملک ری به کشتن تو رضایت داده است.»، ضحاک بن عبدالله، مشرقی نقل کرده که: «در شب عاشورا، حسین و یارانش تمام شب را بیدار بودند و به مناجات با خداوند برخاسته، نماز میخواندند و آمرزش میطلبیدند. امام حسین قرآن میخواند تا اینکه به این آیه رسید: ( وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ ۚ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا ۚ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ مَّا كَانَ اللَّـهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَىٰ مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتَّىٰ يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ ۗ؛ و البته نباید کسانی که کافر شدهاند تصور کنند اینکه به ایشان مهلت میدهیم برای آنان نیکوست؛ ما فقط به ایشان مهلت میدهیم تا بر گناه بیفزایند، و عذابی خفتآور خواهند داشت. خدا بر آن نیست که مؤمنان را به این که شما بر آن هستید، واگذارد، تا آنکه پلید را از پاک جدا کند...آلعمران ۱۷۸- ۱۷۹)، گروهی از سواران دشمن که در حال گشتزنی در اطراف خیام امام بودند، بر ما گذشتند، یکی از آن سواران این آیه را شنید و فریاد زد: «قسم به پروردگار کعبه که ما آن پاکانیم که از شما جدا شدهایم.»، ضحاک بن عبدالله مشرقی گوید: «من او را شناختم و به بریر بن خضیر گفتم: «میدانی این کیست؟»، گفت: «نه.»، گفتم: «این ابوحرب عبدالله بن شهر است، مردی بذلهگوی و معتبر و دلیر و غافل کش، بارها اتفاق افتاده که سعید بن قیس او را به سبب جنایتی محبوس کرده بود.»، پس بریر بن خضیر عبدالله بن شهر را خطاب قرار داد و گفت: «ای فاسق! خدا تو را جزو پاکان میکند؟»، گفت: «تو کیستی؟»، گفت: «بریر بن خضیر.»، گفت: «انا لله، حیفم میآید ای بریر، به خدا هلاک شدی، به خدا هلاک شدی.»، بریر گفت: «ای ابوحرب، میخواهی از گناهان بزرگ خویش به پیشگاه خدا توبه بری که به خدا ما پاکانیم و شما پلیدان.»، گفت: «من نیز بدین گفته شهادت میدهم.»، ضحاک بن عبدالله مشرقی به او گفت: «وای بر تو! پس چرا دانستن این موضوع فایدهای به حالت ندارد؟»، عبدالله بن شهر گفت: «فدایت شوم، پس کی همنشین یزید بن عزره عنزی میشود؟» و ادامه داد: «اینک یزید همراه من است.»، بریر گفت: «بههرحال، خدا رأی تو را زشت بدارد که بیخردی.»، پس او رفت و به سپاه عمر بن سعد ملحق شد.
- ادامه دارد.
- گِرد آورنده: پوریا روحنواز.
