en
Feedback
الفبا🍃

الفبا🍃

Open in Telegram

وسيع باش و تنها و سر به زير و سخت

Show more
Iran703 230The category is not specified
119
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
«‏تكتبين لي "صباح الخير" ‏و أقرؤها "أحبك"⁩» برایم می‌نویسی: صبح به خیر. ‏و می‌خوانمش: دوستت دارم! ‏⁧محمود درویش @aleefba

از آن آدم‌هایی بود که حتا اگر فقط درباره‌ی آب‌وهوا هم با او حرف می‌زدی، باز هم با لبخند از او جدا می‌شدی. -استیو تولتز/جزء از کل @aleefba

موسيقيِ آخرين چهارشنبه ي آبان @aleefba

#mood @aleefba
#mood @aleefba

«تمام کردن» درجایی که فکرش را نمی‌کنی، در وقتی که فکرش را نمی‌کنی‌ اتفاق می‌افتد. نه پس از یک دعوای سخت یا قهر طولانی. نه در اتاق مشاور خانواده یا روانکاو. نه در زمانی که از نفرت سرشاری یا از خشم به خود می‌پیچی. تمام کردن شاید هنگام نوشیدن یک لیوان چای به سراغت بیاید، پشت میز کار شلوغِ انباشته از اوراق اداری، بی‌مقدمه و بی‌هوا؛ مثل سردردی که مدت‌ها بی‌وقفه ادامه داشته و اکنون ناگهان درمی‌یابی دیگر وجود ندارد. ناگهان می‌بینی همان‌طور که درد دیگر نیست، «او» هم دیگر نیست. «نبودن»اش هم دیگر نیست. تنها دل‌پیچه‌ای احساس می‌کنی؛ مثل وقتی که از چرخ و فلک پایین می‌آیی و هنوز گیجی از تمام شدن همه چیز. «دیگر تمام شد؟!» از خودت می‌پرسی، دور و برت را نگاه می‌کنی و پی کسی می‌گردی که بگوید «نه، مگر می‌شود؟ هنوز ادامه دارد!» در حالی که چنین کسی وجود ندارد، و ادامه‌ای هم، و همه چیز تمام شده است. گاهی می‌توانید چشم بچرخانید – در اداره، در مترو، در اتوبوس، در خیابان – و آدم‌ها را خوب نگاه کنید. بعضی‌هایشان همان‌طور که دارند چای می‌نوشند، یا خط زرد لبه‌ی سکو را لگد می‌کنند، یا به دستگیره‌ی آویزان از میله‌ی اتوبوس خیره مانده‌اند، یا با غریزه راهشان را از لابه‌لای ازدحام آدم‌ها باز می‌کنند و به پیش می‌روند، دارند «تمام» می‌کنند - آرام، ساکت، بی‌صدا - یک رابطه را، یک عشق را، یک زندگی را. شاید برای همیشه. حسین وحدانی @aleefba

با دَرد صبر كُن كه دَوا مي فِرِستَمت #شبها_با_حافظ🌿 @aleefba

روايت يك عشق زيبا... @aleefba

در یادداشتی عاشقانه آمده: «خواب بودید، بوسیدمتان، ولی افاقه نکرد. عصر برمی‌گردم.» @aleefba
در یادداشتی عاشقانه آمده: «خواب بودید، بوسیدمتان، ولی افاقه نکرد. عصر برمی‌گردم.» @aleefba

به وقتِ تماشاي باران @aleefba

چطور آدم به پسرش بگوید که گاهی آدم به یاد کسی گریه نمی‌کند، اصلا آدم نمی‌فهمد چرا گریه می‌کند، و شاید یک نقطهٔ عمیق و نرم و ولرم، مثل نور آفتاب بهاری، توی دلش پیدا می‌شود، که اصلا حس بدی هم نیست. حتی یک احساس شادی است، گریه‌آور هم نیست، ولی آدم بی‌اختیار گریه‌اش می‌گیرد...  رضا براهنی/قابله‌ سرزمین من @aleefba

برای تو چه بگویم؟ ‏بگویم زخمم آن‌قدر عمیق شده که می‌توان در آن درختی کاشت؟‏ بگویم غمگینم و مرگ کاری نمی‌کند؟ ‏ غلامرضا بروسان @aleefba

براي روزهاي پاييز🍂 @aleefba

شب، سكوت، كلهر...🍀 @aleefba

گفت‌وگویی از مولانا و شمس: ‏- پس زخم هامان چه؟ + نور از محلِ این زخم ها وارد می‌شود. @aleefba
گفت‌وگویی از مولانا و شمس: ‏- پس زخم هامان چه؟ + نور از محلِ این زخم ها وارد می‌شود. @aleefba

براي جمعه☺️ @aleefba