1 792
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
1 792
آن چیزی که فراتر از تمام پدیدههاست تویی، «خویش» تو. تو آن شاهدی، آن مشاهدهکننده. آن تویی، کس دیگری جز تو نیست. باید بیباک باشی. باید چیزها را بدون مشاهده کردن مشاهده کنی. چطور چیزها را بدون مشاهده کردن مشاهده کنی؟ میبینی، نگاه میکنی، لمس میکنی، احساس میکنی، استشمام میکنی اما بدون واکنش. درست مانند دیدن یک فیلم.
تو فیلم را میبینی، به فیلم نگاه میکنی اما چیزی در درون به تو میگوید که تو آن فیلم نیستی؛ اما تو همچنان فیلم را میبینی از فیلم لذت میبری، با فیلم گریه میکنی، میخندی اما تو آن فیلم نیستی. در خصوص زندگی هم همینطور است.
#رابرت_آدامز
@robertadamsss
1 792
بیشتر وقتت را صرف چهکاری میکنی؟ تو تبدیل به آنچه انجام میدهی میشوی. اگر وقتت را به تفحص «من کیستم» و این «من» از کجا آمده؟ میگذرانی درنهایت روزی بیدار میشوی. اگر وقتت را صرف این دنیا میکنی اینکه به شرایط واکنش نشان دهی، ذهنی پر از نگرانیها و موهومات و تعصبات و مزخرفات داشته باشی همینطور تا زمانی که پیر بشوی ادامه پیدا میکند تا این بدنت را رها کنی و تحت توهم کارما و تناسخ قرار خواهید گرفت. تا زمانی که این باور که من بدن هستم را رها نکنی به نظر میرسد که بدنهای مختلف را یکی پس از دیگری امتحان خواهی کرد. هماکنون آزادشو. مقاومت نکن.
#رابرت_آدامز
@robertadamsss
1 792
تصور کنید زمان پخش فیلم سعی میکنید تا بلند شوید و تصاویر روی پرده نمایش را با دست بگیرید، در این شرایط چه چیزی به دست میاورید؟ ازآنجاییکه تصاویری که فکر میکنید حقیقی هستند اصلاً وجود ندارند، چیزی که به دستتان میآید فقط پرده نمایش است و نه تصاویر.
هر چیزی که میبینید، هر چیزی که ظاهر میشود فقط تصاویرند یا چیزی که به آن تصور کاذب میگویند و تنها حقیقتِ این تصاویر، آگاهی است. تمام این چیزها تصاویری کیهانی بر روی پرده نمایش آگاهی هستند و تمامش همین است. تو، من، این صندلیها، آن نیمکت، آسمان، ماه و کائنات فقط تصاویر و ظواهر و توهمات بصری هستند.
حقیقت این است که تو آگاهی هستی، اما به خاطر مایا یعنی توهم بزرگ نمیتوانی خودت را ببینی بنابراین باور میکنی که تو بدن هستی و فاعلی.
همچنان آن چیزی شبیه فیلم و پرده نمایش است. فریفته فیلم میشوید و شروع به حس کردن فیلم میکنید. شما فراموش کردهاید که یک پرده نمایش وجود دارد و "حقیقت همین پرده نمایش است" درنتیجه مبهوت فیلم میشوید؛ و بعد با من درباره فیلم حرف میزنید. (تمام حرفهای شما فقط درباره محتوای فیلم است. م)
اما نمیتوانید به من چیزی درباره پرده نمایش بگویید. تنها زمانی به یاد پرده نمایش میفتید که فیلم تمام شده باشد، البته حتی آن موقع هم توجهی به آن نمیکنید، بلکه بلند میشوید و به خانه میروید.
اما به یاد داشته باشید که اگر پرده نمایشی نبود فیلمی هم در کار نبود. بهاینترتیب اگر آگاهی نبود تصاویری هم در کار نبودند. آگاهی حقیقی است، تصاویر کاذباند. تصاویر میآیند و میروند آنها دائماً و بهطور مدام در تغییرند؛ اما آگاهی همیشه یکسان باقی میماند. آگاهی مانند خلأ است، مانند فضای خالی است و تو همان آگاهی هستی. «هستم آنکه هستم» به همین معناست. من آگاهی مطلقم.
بنابراین شما میگویید: «خب پس من چطور همه این چیزها را حس میکنم؟ چطور بیماری را حس میکنم؟ آسیب را حس میکنم؟ مشکلاتم را حس میکنم؟» دلیل اینکه شما این چیزها را حس میکنید به خاطر همهویتشدگی اشتباه است. شما با پرده نمایش هم هویت نیستید بلکه با تصاویر هم هویت شدهاید؛ و تا زمانی که باور داشته باشید که همچون فیلم فقط یک تصویر هستید رنج خواهید کشید.
بنابراین راز این ماجرا در رهایی و سکوت ذهن نهفته است. رازش هم هویت شدن با آگاهی است، نه با تصویری که تصوری کاذب خوانده میشود.
#رابرت آدامز
@robertadamsss
1 792
این فرم برای مدتی صرفاً یک لباس است؛ اما آنی که در پسِ این لباس است، جاودان و لایزال است. اگر این را درک کنی دیگر نگران هیچچیز نخواهی بود. هنگامیکه خودت را بهعنوان آگاهی کشف کنی، ترس از مرگ دیگر تو را آشفته نخواهد کرد.
#موجی
@robertadamsss
1 792
همهچیز ناشی از خویش یا همان برهمن (حقیقت متعال) یا همان آگاهی است یعنی همان چیزی که ما به آن خدا میگوییم. همهچیز تجلی خداست.*
اگر همهچیز خداست و خدا اصل و اساسِ تمام هستی است در این صورت همهچیز بیعیب و نقص و کامل است. هیچ اشتباهی وجود ندارد. اشتباهات، ناشی از حس شما از این من شخصی (ایگو) است. وقتی حس میکنی که چیزی اشتباه است به این خاطر است که احساس میکنی که تو یک خودِ شخصی هستی.
#رابرت آدامز
@robertadamsss
1 792
ذهن مانند زمین است آن هر چیزی را پرورش میدهد
هر کس در جای درست خود قرار دارد.همه چیز در کائنات و زندگی شما در جای صحیح خود واقع شده است. هر اتفاقی که برایتان میافتد هرآنچه که از میان آن گذر میکنید چه خیر و چه شر کارمایی است که در طول زندگیهای گذشته بر روی هم انباشتهاید و تجربهی امروزی و فعلی شما را شکل داده. اگر تمایل به رهایی دارید دیگر به هیچ کنشی واکنش نشان ندهید. به هیچ چیز دیگری در این دنیا واکنش نشان ندهید.شما بیاختیار واکنش نشان میدهید. بدون اینکه واکنشی نشان دهید فقط مشاهده کنید. مشاهده کنید، نگاه کنید و همیشه به درون هدایت میشوید. درون بهشت و پناهگاهی است از شر مایا و توهم، از جهالت. خیلی زیباست که میتوانید به درونتان شیرجه زده و خالی بودن را، حقیقت را، واقعیت را لمس کنید.
و بعد از آن حقیقتی که لمس کردید، به دنیای بیرونی شما بدل میشود. چرا که هرچه که امروز در دنیا میبینید در حقیقت همان واقعیت شماست. هر آنچه مشاهده کرده و هرچه که میبینید واقعیت شما و واقعیت شخصی خودتان است. بنابراین سعی در تغییر شرایط نکنید بلکه حقیقت را بشناسید. حقیقت اینست که همه چیز خوب است، همه چیز همانطور که باید خود را آشکار میکند. همانطور که در این وضعیت ساکن میشوید، دنیای بیرونِ شما تغییر میکند.
هر آنچه در دنیا و کائنات وجود دارد در حال تغییر است. سرتاسر ظهور و نمود کائنات مادهای جامد و سخت نیست. آن انرژی است، انرژی محض است. انرژی به صورت انسان ها، حیوانات، درختان، کوهستان ها، پرندهها درآمده؛ انرژی به شکل کائنات خود را نشان میدهد. امّا این انرژی مطابق با افکار شما شکل میگیرد. این خود شما هستید که انرژی را در قالب شکلهایی که تمایل دارید جاری میسازید. شما همیشه تحت سیطره هستید. ذهن بسیار قوی ظاهر میشود و بسیاری از انسانهای روی زمین را تحت سیطرهی خود میگیرد. ذهن افکار را میپذیرد و در نهایت این افکار به واقعیت تبدیل میشوند. افکار همان عینیت ها وتجسمّات . ذهن مانند زمین است، او هر چیزی را پرورش میدهد.
کشاورزی دو نوع بذر دارد. یکی شابیزک(گیاهی سمی) و دیگری بذر ذرت. شابیزیک سمی کشنده است. این بذرها را با افکارتان قیاس کنید و زمین را با ذهنتان. کشاورز هر دو بذر را میکارد. آیا زمین به شابیزک میگوید که " دوست ندارم تو را پرورش دهم چرا که سمی هستی" ؟ خیر. بلکه به همان فراوانی که بذر ذرت را پرورش داده شابیزک را نیز میپروراند و اگر شابیزک ها را خارج نکنید، ریشه هایشان عمیقتر شده و گسترش میابند و گیاه مستحکمتر و چند برابر میشود.
اگر در مقام یک کشاورز سهواً شابیزک را کاشته و به یکباره متوجه شوید که چه کردهاید، آرزو میکنید که ای کاش ذرت بیشتری کاشته بودم پس بیدرنگ بیل را برداشته همهی آنها را خارج میکنید. امّا اگر برای ماه ها و سال ها منتظر بمانید ریشه ها مستحکمتر شده و همه جا گسترده میشوند. و آن زمان برای خارج کردن این گیاه سمی باید از بولدوزر کمک بگیرید.
در مورد افکار و زندگی نیز همین مصداق وجود دارد. به خودمان اجازه میدهیم تا در مورد شخص یا مکان یا چیزی به شکل خاصی فکر کنیم. این افکار مانند بذر هستند. آنها در ناخودآگاه ما کاشته میشوند و سرانجام دنیای ما به محصولی از ذهن بدل میشود.
بنابراین دنیایی که تجربه میکنیم و هر کدام از ما آن را متفاوت از دیگری تجربه میکنیم، آفریدهی ذهنی است که به او اجازه داده شده تا هر چه دوست دارد انجام دهد. آن را متوقف نکردهاید بلکه این اجازه را به آن دادهاید تا هر چه دوست دارد انجام دهد. درنتیجه شما را کاملاً کنترل کرده و دنیای کنونی را به زندگی و دنیای شخصیتان وارد کرده است.
چطور میخواهید از این خارج شوید؟ مجدداً از خودتان بپرسید: «این ذهن برای چه کسی است؟ این تجربه برای کیست؟ این زندگی برای کیست؟» متوجه باشید که این تجربه شما نیستید. شما شخصی با این مشکلات نیستید. شما فردی با این مریضی خاص نیستید. شما فردی با این محدودیت و نواقص نیستید. شما کسی نیستید که رنج میبرید. شما شخصی نیستید که چیزی را تجربه کند. اصلاً شخص نیستید.
کم کم این را متوجه میشوید و شروع به تسلیم تمام وجودتان، تمام باورهایتان، کل زندگیتان و هر چیزی میکنید. هر آنچه هستید و بودید را تسلیم کنید. رهایش کنید و اجازه ندهید تا ذهن دوباره شما را کنترل کند. در واقعیت هیچ ذهنی وجود ندارد، کارمایی در کار نیست، تناسخی وجود ندارد. هیچ کدام از اینها حقیقتاً وجود ندارند. امّا مجدداً بارها و بارها باید متذکر شوم اگر فکر میکنید که این جسم هستید اگر باور دارید که این افکار هستید، پس همهی اینها وجود دارند و ظهور پیدا میکنند. از این رویا بیدار شوید و اجازه ندهید این رویایِ توهم بیش از این بر شما فرمانروایی کند. شما ورای آن هستید فراتر از اینها هستید. «آگاهی محض» ذات حقیقی شما است.
رابرت آدامز
@khodemoooni
