مسمومیتباعصارهنور؛
Open in Telegram
من به تنفس روح هنر مشغولم و به قاب گرفتن خاطرات احتمالا فراموششدنی.
Show more2 348
Subscribers
-424 hours
-177 days
-8630 days
Posts Archive
💙
پرندهای آبی در قلب من است
که میخواهد بیرون بزند
اما من سرسختم درمقابلش
میگویم: همانجا بمان
نمیگذارم هیچکس تو را ببیند
پرندهای آبی در قلب من است
که میخواهد بیرون بزند
اما من روی او ویسکی میریزم
و دود سیگار به خوردش میدهم
و روسپیان
و مشروبفروشان
و کارکنان داروخانه
هیچگاه نخواهند فهمید که او آنجاست
پرندهای آبی در قلب من است
که میخواهد بیرون بزند
اما من سرسختم در مقابلش
میگویم آرام بگیر
میخواهی خرابم کنی؟
میخواهی کار و زندگیام را
و فروش کتابهایم را در اروپا
خراب کنی؟
پرندهای آبی در قلب من است
که میخواهد بیرون بزند
اما من زرنگترم
فقط میگذارم گاهی شبها بیرون بیاید
شبها
وقتی همه به خواب رفتهاند
به او میگویم: میدانم که تو در قلب منی
پس اینقدر غمگین نباش
بعد او را میگذارم سر جایش
اندکی میخواند
چرا که هنوز کمی زنده است
و اینگونه باهم به خواب میرویم
با رازی که بین خودمان میماند
رازی آنقدر زیبا
که میتواند مردی را به گریه بیندازد
اما من گریه نمیکنم
تو چطور مَرد؟!
- شعر پرنده آبی از چارلز بوکوفسکی
Electronic / Synthwave / Retrowave `
” میبینم که صدایم میکنی
با نگاهت.
تو را به سمت خودم میکشانم.
با تو به رقص در میآیم
تا زمانی که نتوانم چیزی احساس کنم.
در حالی که مات شدهام
به نحوی که خودت را حرکت میدهی، نگاه میکنم،
زیر چراغهای چشمکزن.
و من مسخ شدهام.
هیچ چیز برای همیشه باقی نمیماند،
من باید بگویم که این را دوست ندارم.
آیا میتوانی بمانی؟
فقط برای یک شب؟ “
@lamentoos
دوزتان موسیقی بفرستید، میذارم همینجا تا همگی نوش جان کنیم.
https://telegram.me/BChatBot?start=sc-1198743-5p1MjQm
انسانهای شریفی که لفت دادین. جاداره بگم کاش میموندین تازه کتری روی اجاق داشت سوت میکشید. کجا با این همه عجله؟
