en
Feedback
مسمومیت‌با‌عصاره‌نور؛

مسمومیت‌با‌عصاره‌نور؛

Open in Telegram

من به تنفس روح هنر مشغولم و به قاب‌ گرفتن خاطرات احتمالا فراموش‌شدنی.

Show more
2 348
Subscribers
-424 hours
-177 days
-8630 days
Posts Archive
Acoustic Folk ` اسم این آهنگ هست ‹ترانه غم‌انگیزِ باد› اشکایی که تا الان نگه داشتی مطمئنم با این آهنگ فرو می‌ریزن! 🩶

عزیزکم، تو یک‌جور نمی‌باری که انگار با ما سر پدر کشتگی داری؟'
عزیزکم، تو یک‌جور نمی‌باری که انگار با ما سر پدر کشتگی داری؟'

سرم را کیپ تا کیپِ پنجره می‌گذارم. از لمس شیشه مغزم سردی می‌کند. در ماشین قرار داشتم. به خودم تلقین کردم آمده‌ایم ماجراجویی کنیم و این سفری کسالت‌بار نیست. باران می‌آمد. الهه‌ آب‌ها آن قطره‌ها را با سخاوتمندی به ماشین ما می‌فرستاد و می‌گفت: «جای زخم‌هایت را بشور و دردها را به من حواله کن؛ لازم نیست دردی که حتی مال تو نیست به دوش بکشی.» بی آنکه مسیر نگاهم را تغییر بدهم، سرم را از پنجره عقب می‌کشم، شیشه را پایین می‌دهم و دوباره با چشمان بسته‌ام سرم را از پنجره بیرون میکنم. می‌گذارم او و بارانش مرا تطهیر کند. تا شاید فرصتی یابم از نو ساختن را. انگار که با خودم یا سایه‌‌ام در حال گفتگو باشم، می‌گویم: -یادم میاد یه آدمی که جز یه مدت کوتاه بیشتر با هم همکلام نبودیم، یه روز یه حرف عجیبی زد. اون بهم گفت تو یه نقطه از زندگیت احساساتت رو کاملا به دست میاری. بهم گفت یعنی حداقلش یه چیزیو حس میکنی. اون موقع دیگه پوچ نیستی. دردو حس میکنی. ماهیت غمو درک می‌کنی. گفت مطمئنه که این اتفاق یه روز برام می‌افته. حالا فهمیدم حق با اونه. الان همه چیزو احساس میکنم. ولی دنیا جدیدا سیاه‌تر شده. دیگه علاوه بر خودم زجر دیگران و جهانی که توشم رو هم دارم به دوش می‌کشم. غریبه، دیگه مترسک سر جالیز نیستم. دارم احساس می‌کنم. خیلی هم زیاد احساس می‌کنم. از نو که قوه بینایی‌ام را به کار گرفتم دیدم در این میان الهه‌، دور از چشم من رفته بود پی کارش. خبری از باران نبود. او رد پایش را روی رخسارم به جا گذاشت سپس نرم نرمک مرا تَرک گفت. شاید رفت تا رسوای دیگری را تسکین بدهد. '27 مارس، به عبارتی ۸ ام ماه آغازین سال نو و ما هیچ غلطی نکرده‌‌ بودیم - یادداشت پنجم'

.🧡🌧.
+2
.🧡🌧.

اینم از امروز ما. | ۶ فروردین
اینم از امروز ما. | ۶ فروردین

تابلو رنگ روغن سبک امپرسیونیسم <<< عکس امروزم
تابلو رنگ روغن سبک امپرسیونیسم <<< عکس امروزم

به آخر کار و به ته خط فکر نکن. بذار پایان غافلگیرت کنه. درست مثل آغاز.

Indie / Post Metal ` این مرگ تو است که می‌بینم! آن‌ها سر و قلب تو را خرد کرده‌اند، همه چیز را از تو دزدیده‌اند... - ای روح درمانده! 🌪 @lamentoos

من آن تک درختم که به طوفان نشسته. @lamentoos
من آن تک درختم که به طوفان نشسته. @lamentoos

Instrumental ` ” به یاد روزهایی که خاکستر شد، مرثیه‌ای غمناک برایم بخوان.@lamentoos

مِه‌ گرفتگی+جاده🩶
+1
مِه‌ گرفتگی+جاده🩶

قاب‌هایی که فقط بارون می‌تونه بسازه:
+2
قاب‌هایی که فقط بارون می‌تونه بسازه:

تو دو تن هستی. يكی بيدار در ظلمت، و ديگری خفته در نور! - شمس تبریزی
تو دو تن هستی. يكی بيدار در ظلمت، و ديگری خفته در نور! - شمس تبریزی

Progressive Rock صبحونه یکی دوتا لقمه راکمون نشه؟⚡️🌪 @lamentoos

Acoustic Folk ` زخم من پیش از من وجود داشت؛ به دنیا آمدم تا صاحب تن شود. - ژوئه بوسکه @lamentoos

عزیزی می‌گفت بغضتو قورت نده. بله حق با ایشونه، بغضو باید بالا بیاری. ولی بالا آوردن خودش یه فرآیند عذا‌ب‌آوره که اشکتو در میاره.