427
Subscribers
No data24 hours
+67 days
+630 days
Posts Archive
427
دلت میخواهی قبول کنی یا خیر!
اما از آدمی که تمام صلاحیتش دست دوست و رفیق هایش است و تمام گپای او ها سرش تاثیر میماند همرایش تا سر کوچه هم نمیشه رفت چی برسه به رابطه!👏🏻
427
میدانم که در وجود هر کس تنهایی ای هست که هیچ کس نمیتواند به آن دست یابد، این بخشی ست که بیشترین احترام را برایش قاءـًلم، و من این تنهایی ام را دوست دارم و خوشحال میشوم مانع صدر راهم نشوید در این موضوع چون تنها چیزی هست که حق داشتن مطلقش را دارم 🤏🏻!
427
حساسیتهای گاه و بیگاه من ارتباط مستقیم با میزان علاقهام به تو دارد، به هیچ عنوان پای شخصیتم نگذار، من به دیگران اهمیتی نمیدهم، چه برسد به اینکه حساسیتی نسبت برایشان داشته باشم.
427
هرچه انسان تر باشیم، زخمها عمیق تر خواهند بود... هرچه بیشتر دوست بداریم بیشتر غصه خواهیم داشت... بیشتر فراق خواهیم کشید و تنهایی یمان بیشتر خواهد شد... شادی ها لحظه ای و گذرا هستند.
شاید خاطرات بعضی از آن ها تا ابد در یاد بماند اما رنج ها داستانش فرق می کند. تا عمق وجود آدم رخنه می کند و ما هر روز با آنها زندگی می کنیم... انگار این خاصیت انسان بودن است.
427
وقتی دیگران شما را اشتباه می فهمند و شما را طرد می کنند احساس بدبختی و افسردگی نکنید. این بخشی از برنامه خداوند متعال است که به شما بفهماند که نباید به خلقت او تکیه کنید، بلکه فقط به کسی که شما را آفریده است، تکیه کنید
427
«هیچوقت برای عشقهایی که نثارِ دیگران کردهاید، افسوس نخورید؛ حتی اگر بعدها به این نتیجه رسیدید که ذرهای برای عشق شما ارزش قائل نبودند. شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید، بخشیدید. چه چیزی زیباتر از عشق؟ هر رنجِ دوست داشتن صیقلیست بر روح و با هر تمرین دوست داشتن، روح تو زلالتر میشود. گاهی بعضی ها با ما میسازند اما همراه نمیشوند. گاهی نیز آدمهایی را مییابیم که با ما همراه میشوند اما نمی سازند . بعضیوقتها ما آدمهایی را دوست داریم که دوستمان نمیدارند؛ همانگونه که آدمهایی نیز یافت میشوند که دوستمان دارند اما ما دوستشان نداریم.»
427
زنها را نمیتوان شناخت
با قهر ڪردن حسادتشان را نشان میدهند،
با خندہ بغض درونشان را
و با سڪوت ، فاتحهات را میخوانند
زنها هنرشان را با دستپخت نقاشے میڪنند.
خستگے و عصبانیتشان را غُر میزنند
گریه و اشڪ هایشان را میرقصند؛
وقتے ڪہ عاشقت شوند،
خرابت میڪنند و از نو خشت بہ خشت
بہ دلخواہ خود
از وجودت ڪشورے با پرچم صلح میسازند
واے بہ روزے ڪہ از چشم آنها سقوط ڪنی
همہ چیز را با خاڪ یڪسان میڪنند
تو میمانے و ڪشورے غارت زدهے پس از جنگ !
